منبع مقاله درمورد روحانیه الحدوث، نظام احسن، ناسازگاری

دانلود پایان نامه ارشد

روحانیه الحدوث میداند. بنابراین، اصل پیدایش نفس از دیدگاه ابن سینا، امری بدیهی و فارغ از استدلال است و استدلالهای ارائه شده برای اثبات نفس، از نظر وی استدلالهای تنبیهی است.474حتی از عبارات ابن سینا به سهولت میتوان استفاده نمود که از نظر او، همانطور که اصل نفس بدیهی است و نیاز به استدلال ندارد؛ جسمانی نبودن نفس نیز نیاز به استدلال ندارد. خود او در پاسخ منتقدانی که گفته اند؛ اگر وجود نفس و غیر جسمانی بودن آن بدیهی است؛ چرا برای اثبات آن استدلال ارائه کرده اند؟ تصریح میکند: « ولیس اذا کنت طالبه لوجوده لکونه غیر جسم فقد کنت جاهلا بهذا جهلا مطلقا بل کنت غافلا عنه. »475، همواره این چنین نیست که ارائهی استدلال به جهت جهل مطلق باشد، بلکه گاهی به این جهت است که شخص غافل است و نیاز به تنبیه دارد. بن مایهی تمامی دلایل حدوث نفس ابن سینا476 تاکید بر این نکته است که نفس، حقیقتی جوهری و متعلق به بدن است، به گونه ای که اگر تعلق نفس به بدن نمیبود؛ نفس، نفس نبود، بلکه عقلی از عقول و موجودی ازلی و ابدی بود. به این عبارت ابن سینا بنگرید:«لو لم تکن النفس حادثه لما احتاجت الی البدن»477. نامیدن نفس به نفس نیز از آن جهت است که تعلق به بدن دارد، همانطور که بدن بودن بدن، هم در گرو ارتباط آن با نفس است. بنابراین ادعای قدیم بودن نفس با نفسیت نفس، سازگاری ندارد و ادعای قدم نفس، تنها در صورتی میتواند امکان وقوع وتحقق خارجی پیدا کندکه متعلق آن یعنی بدن، قدیم باشد واین گفتاری است که هیچ فیلسوف موحدی آن را بر نمیتابد و نهایت سخنی که دربارهی قدیم بودن اشیاء مادی گفته اند؛ این است که اصل ماده، قدیم است؛ اما مکونات از ماده، موجوداتی حادث و دارای زمان میباشند.
درنگاه ابن سینا، همین شیء مرکب زمینهای فراهم میآورد که نفسی که ذاتا روحانی است، حدوثی روحانی پیدا کند. یادآوری این نکته ضروری است که ابن سینا برای رهایی از مشکل چگونگی ارتباط وتعلق دو حقیقت جوهری مجرد و جسمانی به یکدیگر، به جسمی میانه به نام روح بخاری قائل شده اند که دارای لطافتی خاص میباشد و عهده دار واسطهی پیوند نفس به بدن است.478
در الهیات شفا ترتیب صدور موجودات از جمله نفوس مطرح شده است 479وپیش از این به بحث از این ترتیب در نظام هستی شناسانه ابن سینا پرداختیم.
بر طبق قاعدهی الواحد در پی صدور عقل اول، سایر مبدعات و مخترعات و مکونات، صورت وجود یافتهاند. نفس انسانی دردائرهی موجودات ابداعی و بدن وی در دائرهی مکونات قرار دارد. ابن سینا به مناسبت بحث از نفوس در افلاک آنها را دارای سه شاخصه میداند که از سایر مبدعات متمایز میگردند. صورت که تعین یافتگی ماده به آن است، حال در جسم بوده، وجود و ایجادآن، وابسته به جسم است که همان صورت طبیعی یا صورت حال درجسم است، اما به گونهای نیست که در وجود، محتاج به جسم باشد؛ بلکه تنها درایجادگری به آن وابسته است که چنین صورتی، نفس است و این همان تفاوت اساسی نفس و عقل میباشد. نفس، صورت وفعلیتی است که متعلق به جسم و برای ایجاد، نیازمند به ماده است؛ ولی عقل در ذات وفعل، بینیاز از ماده است. همچنین عقل، تحریک شوقی دارد، ولی نفس حرکت شوقی دارد. تعقل عقل، آمیخته با تخیل نیست، لیکن تعقل نفس، آمیخته با تخیل است. وی در ادامه با تاکید بیشتری میگوید:« لو کانت مفارقه الذات والفعل جمیعا لذلک الجسم لکانت نفس کل شیء لا نفس ذلک الجسم فقط.»480 اگر نفس همانند عقل در ذات وفعل بی نیاز از جسم بود نمیتوان گفت این نفس نفس این جسم خاص است بلکه این چنین نفسی می تواند نفس هر جسمی باشد. بنابراین هرچند نفس از حیث ذاتی که دارد دارای وجودی مستقل است یک ویژگی تعلقی نیز داردکه نفس بودن نفس در گرو آن است.به همین جهت نسبت به عقول فروتری دارد.

4-9-5-2-1-حدوث روحانی نفوس

نظام فلسفی سینوی بر این مبنا است که در عالم سفلی که آمیخته ای از عناصر است چون عناصر بسیط اولی با یکدیگر متضاد هستند و در هنگام اجتماع با هم سازگاری ندارند نیازمند صورتی هستند که مانع از تفرق و حافظ اجتماع آنه باشد.هیولای اولی ماده محض است و به واسطه موثرات مختلف استعدادهای متعددی پیدا می کند.481
هر استعدادی مادهای برای صورت خاصی میشود و از امتزاج عناصر با یکدیگر، مزاج پدید میآید. مزاج، همان کیفیت متوسط بین کیفیات است که هر چه به اعتدال نزدیکتر باشد. صلاحیت پذیرش نفس شریفتری را مییابد و هرچه اعتدال کمتری داشته باشد. نفس افاضه شده به آن ضعیفتر خواهد بود. درمرکبات جمادی که فاقد نفس هستند، صورت جمادی، نقش نفس را به عهده دارد و صورت شیء جمادی، همهی جماد وجزء بالفعل آن است وآنگاه که شیء مرکب، کیفیت و مزاج نباتی پیدا میکند، دارای نفس نباتی میشود وچون نفس نباتی، در مادهی نبات حلول دارد، نفس نباتی، همان صورت نبات است و بهطور کلی طبق نظر مشائیان، هر نفسی که حال در ماده باشد، نقشی فزونتر از صورت، که حال در ماده است، ندارد. ابن سینا براین امر تاکید دارد که حدوث نفس به سبب بدن است. یعنی اگر این جسم خاص نباشد، نفس هم افاضه نمیشود:« نفس، گویای این حقیقت است که تمامی کمالات لایق به خود را در همان ابتدای حدوث به طور بالقوه داراست وبرای تحصیل آنها نیازی به غیر ندارد و نقش بدن در حصول کمالات نقش آلی است.»482

4-9-5-2-2-دلایل حدوث نفوس

ابن سینا به حدوث نفس قائل میباشد وبرای آن دلایلی میآورد. ما در ذیل به چند دلیل از دلایل شیخ الرئیس بر حدوث نفس اشاره میکنیم:
1- وجود نفوس، قبل از ابدان از دوحال خارج نیست، یا به وصف کثرت موجودند، یا به وصف وحدت؛ اما نمیتوانند به وصف کثرت موجود باشند. چون نفوس در نوع وماهیت متحدند ونوعشان منحصر در فرد است. به وصف وحدت، نیز تحققی ندارند؛ زیرا نفس واحد وبسیط، یا هنگام تعلق به ابدان تقسیم میشود؛ که امری محال است و یا بدون تقسیم، تعلق به ابدان(دست کم دو بدن)پیدا میکند؛ که بطلان آن بدیهی است؛ زیرا لازم میآید، دو بدن در آنچه دارند وکسب میکنند یکسان باشند.483
2-چنانچه نفوس متعدد به وحدت شخصی، قبل از ابدان موجود باشند؛ به ناچار برای تمایز افراد از یکدیگر نیازمند عوارض هستند وعوارض نمیتوانند ازطبیعت نوع، برخاسته باشند. چون لازمهی آن، یکسان بودن نوع در همهی افراد است. ناگزیر عوارض، امور حادث هستند واگر علل متمایز کننده، حادث باشند، نفوس نمیتوانند قدیم باشند.484
3-مفاد دو دلیل پیشین این شد که نبود نفوس به سبب نبود ابدان است. یعنی گویا ابن سینا، نوعی علیت بدن نسبت به نفس را میپذیرد و این خود زمینهی اشکالی را فراهم آورده است که چگونه شیء مادی، علت شیء مجرد میشود؟ ابن سینا در دلیل سوم، ضمن بیان اینکه علیت بدن برای نفس، علیت فاعلی، غایی، صوری وقابلی نیست، بلکه بالعرض است نه ذاتی؛ بیان میکند آنگاه که بدن، صلاحیت یافت که نفس به آن افاضه شود نفس، حادث میشود وهمین صلاحیت یافتن بدن مرجح حدوث نفوس به طور متاخر از یکدیگر است. بنابراین مرجح بودن ابدان برای حدوث نفس، دو امر را اثبات میکند؛ یکی اصل حدوث نفوس، چون حدوث ابدان که مسلم است و اگر ابدان حادث، مرجح حدوث هستند، نفوس که پیدایش آنها منوط به ابدان است، نیز حادثند. دیگر اینکه، هرچند نفوس طبق نظر ابن سینا از همان ابتدا بسیط و مجردند وتاخردر مجرد، معنا ندارد، اما از آنجا که مرجح حدوث آنها امری مادی است، نفوس نیز متاخر از یکدیگرند.485
4-دلیل چهارم مبتنی بر دلایل پیشین است. گویا با مفروض و مسلم دانستن حدوث نفس، اشکالی مطرح میشود وآن ناسازگاری حدوث نفس با قاعدهی معروف نزد مشائیان است که میگویند:«هر حادثی باید مسبوق به ماده باشد و اگرنفس نیز حادث است، باید مسبوق به ماده باشد.»486 درحالی که حدوث نفس، روحانی است و حامل مادی ندارد. ابن سینا پاسخ میدهد که چون نفس، مجرد است، منطبع در ماده نیست ونقش ماده، علیت بالعرض است، یعنی فراهم آوردن زمینهی حدوث نه علیت ذاتی به عهدهی ماده میباشد.487
5-اگر نفوس قبل ازابدان تحقق داشته باشند و هر نفسی، بدون بدن خاصی که باید به آن متعلق گردد؛ توانایی اتصاف به کمالات را داشته باشد؛ این با فلسفهی وجودی ابدان که آلت کسب کمالات برای نفس میباشند، سازگاری ندارد و اگر نفوس، موجود باشند و برای حصول کمالات خود، نیازمند حدوث ابدان باشند، این با ادعای نظام احسن وجود سازگاری ندارد؛ چون باید موجوداتی در نظام آفرینش معطل در وجود باشند.488

4-9-5-3-اقسام نفوس

درعالم طبيعت چهار گونه نفس وجود دارد؛ يكي از اين نفوس بنابر طبيعيات قديم، نفس فلكي است و سه تاي ديگر نفوس زمينياند. سه نفس زميني در سه مرتبهی مختلف از مراتب كمال قرار دارند. اول نفس نباتي، دوم نفس حيواني و سوم نفس انساني. اين سه نفس داراي يك تعريف مشتركند كه شامل همهی آنها ميشود. بنابراين در تعريف نفس كه فلاسفه ميگويند: «نفس كمال اول براي جسم طبيعي آلي است.»489، نفس نباتي، حيواني و انساني قرار دارد. البته اين تعريف با در نظر گرفتن جهت خاصي كه مخصوص به همان نفس است، شامل هر يك از نفوس به تنهايي ميشود. بنابراين نفس نباتي، كمال اول براي جسم طبيعي آلي از جهت توليد مثل و رشد و تغذيه است.490

4-9-5-3-1-تکوین نفس نباتی

نفس نباتي، اولين مرتبه از مراتب نفس است. اين نفس در گياهان وجود دارد. هريك از نفوس سه گانه در مرحله اول حدوث نفس نباتي بودهاند و سپس با كسب كمالات جديد به نفس حيواني و انساني تبديل شدهاند. بدين معني كه اولين اثري كه در يك موجود داراي حيات ظهور پيدا ميكند، زندگي است كه با تغذيه، رشد و توليد مثل شروع ميشود. سپس در مرحلهی بعد حيات حسي و حركتي و در مرحلهی آخر زندگي همراه با علم و تمييز خوبي از بدي است. بر همين اساس، چون مزاج گياه نسبت به معادن به اعتدال نزديكتر است، پس گامي به سوي خداوند بر ميدارد. سنت الهي بر اين استوار است كه كسي كه يك وجب به او نزديك شود، خداوند چندين ذرع به او نزديكتر ميشود، به همين جهت خداوند، خلعتي به عنوان صورت كماليهاي به او اعطا ميكند تا نوع آن گياه به وسيلهی آن حفظ شود. اين هديهی الهي، همان نفس نباتي است كه داراي قواي سهگانهی رشد و تغذيه و توليد مثل است و به وسيلهی آن، نوع آن گياه به واسطهی توليد مثل محفوظ ميماند.491

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد جزء لایتجزی، علم طبیعی، الاشارات و التنبیهات، عالم مثال Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع انطباق پذیری، مقایسه تطبیقی، افغانستان، مدیریت عملکرد