منبع مقاله درمورد حرکت طبیعی، واجب الوجود، سلسله مراتب، مراتب هستی

دانلود پایان نامه ارشد

است و حركت و سكون از امور حادث است وچيزى كه معروض حوادث است حادث مى‏باشد.»445
ایشان پس از بیان دلیل بر حدوث جهان، به توضیح وشرح این دلیل پرداخته ومیفرمایند:« اين دليل را به تعبير گسترده‏ترى، مى‏توان ذكر كرد و آن، اينكه جهان مادّه دائما درحال تغيير است و تغيير ودگرگونى نشانهی حدوث است؛ زيرا اگر ازلى باشد و درعين حال همواره دستخوش تغييرات و حوادث گردد، جمع ميان حدوث و قدم خواهد شد. يعنى بايد تغييرات را كه امور حادث‏اند، ازلى بدانيم و اين يك تناقض آشكار است. اين دليل، با قبول حركت جوهرى كه مى‏گويد حركت در ذات اشياء نهفته شده، بلكه عين ذات آنهاست، آشكارتر و روشنتر است، زيرا وجود حركت، كه امر حادثى است، در ازل معنى ندارد. اين دليل، قابل نقد و بررسيهايى است كه جاى آن درمباحث فلسفى است. امّا دليل علمى، دليلى است كه مى‏گويد عالم بهطور دائم، در حال فرسودگی است و دلايل فراوان علمى، اين فرسودگى دائمى را به اثبات رسانده است. سيّارات، ثوابت، كهكشانها، زمين و آنچه بر روى زمين است، مشمول اين قانون مى‏باشند. اين فرسودگى مستمر، دليل بر اين است كه جهان مادّه، پايان و سرانجامى دارد؛ زيرا فرسودگى تا بى‏نهايت نمى‏تواند ادامه يابد و هنگامى كه قبول كنيم پايانى دارد، بايد قبول كنيم، آغازى هم دارد. زيرا اگر چيزى ابدى نباشد، حتما ازلی هم نيست. چرا كه ابديّت به معنى بى‏انتها بودن است و چيزى كه بى‏انتهاست، نامحدود است و نامحدود آغازى ندارد، بنابراين، آنچه ابدى نيست ازلى هم نخواهد بود.446به بیان واضحتر اين سخن را به تعبير ديگرى مى‏توان بيان كرد و آن اينكه اگر جهان ازلى و در حال فرسودگی باشد، بايد اين فرسودگى، عمر جهان را پايان داده باشد، چرا كه بى‏نهايت فرسودگى، مساوى با عدم است. باز به تعبير ديگر، مطابق آخرين نظريات علمى، جهان مادّه، به سوى يكنواختى مى‏رود. اتمها، تدريجا متلاشى و مبدّل به انرژى مى‏شوند و انرژيها، به سوى يكنواختى پيش مى‏روند. (درست مثل اينكه شعلهی آتشى در اتاقى روشن كرده باشيم. مادّهی آتش‏زا، تبديل به حرارت مى‏شود و حرارت درفضاى اتاق، تدريجا پخش مى‏گردد و به صورت يكنواخت و بى‏تفاوت درمى‏آيد). هرگاه، بى‏نهايت زمان برجهان گذشته باشد، بايد اين حالت_ تبديل تمام موادّ به انرژى و انرژيهاى فعّال به صورت انرژى يكنواخت و مرده _ حاصل شده باشد. ولى به هر حال، مفهوم اين سخن آن نيست كه زمانى بوده كه خداوند هيچ مخلوقى نداشته است و ذات فيّاض او بى‏فيض بوده است، بلكه به عكس مى‏توان گفت: خداوند هميشه مخلوقى داشته، امّا اين مخلوقات دائما در تغيير و تبديل بوده‏اند و مجموع اين مخلوقات، وابسته به ذات پاك او بوده و يا به تعبیرى ديگر، حدوث ذاتى داشته‏اند نه حدوث زمانى. زيرا براى مجموع، حدوث زمانى تصوّر نمى‏شودو اين كه در روايات آمده: «خداوند هميشه بوده و چيزى با او نبوده است»، منظور آن است كه با ذات پاكش همراه نبوده، بلكه مخلوق او بوده است.»447

4-9-4-کیفیت پیدایش عالم محسوس یا مادی

چنانچه پیش از این نیز گفتیم علتهای عالی در امور سافل، برای رسیدن به غرضی که به خود یا به غیر خود بازگشت نماید، کاری را انجام نمیدهد و کارهای عالی، به اغراض تعلیل نمیشود. بنابراین سوال در این است که جهان محسوس در هستیهای کون و فساد چگونه از واجب تعالی صادر شده اند؟ پیداست که بنا بر اصول ابن سینا پیدایش و صدور جهان محسوس به قصد و اراده از واجب الوجود نبوده است و مسلما معلول طبیعت هم نمی باشد و یقین داریم که به گزاف و بر سبیل اتفاق هم پدید نیامده است. اینجاست که ابن سینا میگوید:« قد تبين‏ لك‏ أن‏ الحركات‏ السماويه قد تتعلق بإراده كليه و بإراده جزئيه، و تعلم أن مبدأ الإراده الكليه المطلقه الأولى يجب أن يكون ذاتا عقليه مفارقه . فإن كانت مستكمله الجوهر بفضيلتها لم يصحبها فقر. فكانت إرادته مما يشبه العنايه المذكوره.»448
حرکات اجرام آسمانی گاهی به ارادهی کلی و زمانی به ارادهی جزئی وابسته است و میدانی که علت ارادهی کلی و مبدا نخستین مطلق آن، باید ذات عقلی غیر مادی باشد. پس اگرجوهر آن ذات عقلی، در تمام فضیلتها کامل بوده و هیچگونه فقری با آن همراه نباشد، یعنی تعلق به ماده ندارد.449 ازطرف دیگر، حرکات جسم بسیط بر سه نوع است: قسری، طبیعی و ارادی. زیرا اگر مبدا حرکت، خارج از متحرک باشد، آن حرکت قسری است و اگر مبدا حرکت، خارج از حرکت نباشد و به اراده از فاعل صادر شود، آن حرکت را حرکت ارادی میخوانند و اگر مبدا حرکت، خارج از متحرک نبوده و ارادهی او در آن تاثیری نداشته باشد، چنین حرکتی، حرکت طبیعی است. حرکت اجرام آسمانی به مقتضای طبیعت نیست، زیرا حرکت طبیعی نمی تواند هم مطلوب و هم متروک باشد. بنا براین، حرکات اجرام آسمانی، قسری هم نخواهد بود؛ زیرا حرکت قسری بر خلاف طبع است. وقتی حرکت طبیعی در آن اجسام امکان نداشت، حرکت قسری هم غیر ممکن خواهد بود. پس با این بررسی به این نتیجه میرسیم که حرکات اجرام آسمانی، ارادی است و گفتیم که این اراده یا جزئی و یا کلی است وگفتیم که مبدا این ارادهی کلی، جسم و جسمانی نیست؛ بلکه ذاتی مجرد از ماده است. هر گاه آن ذات به صفات و افعال خود کامل باشد، عقل است و گرنه نفس، غیر منطبع خواهد بود.450سپس بیان می دارد که محرک اجرام آسمانی و افلاک به سه دلیل، عقل مجرد از ماده نمیتواند باشد که در اینجا به یک دلیل اشاره میگردد:
آنکه عقل محض، همنشین فقر نیست. پس ارادهی او همانند عنایت واجب الوجود است. در صورتیکه گفتیم محرک اجرام آسمانی به حرکت ارادی، خواهان چیزی است که برای او اولی و احسن است و این علامت فقر و احتیاج میباشد تا به وسیلهی حرکت ارادی، کمالات غیر متحقق را تحصیل نماید.
براساس اصول فلسفهی ابن سینا، پیدایش عالم را باید نسبت به قوی و قدرت موجوداتی که در جریان تکوین آن سهیم اند، نیز در نظر گرفت. عقل اول که بالاترین موجودات است فقط یک قدرت دارد و آن قدرت علمیه است که به امر حق تعالی دریافت کرده است. نفس که بعد از عقل قرار گرفته است، نه تنها دارای قدرت علمیه است که از عقل دریافت میدارد؛ بلکه قدرت شوقیه نیز دارد که مستقیماً از امر خداوند به آن رسیده است وهمین نفس محرک افلاک واجرام آسمانی میباشد. از نفس به نوبهی خود طبیعت کل و عنصر کل بهوجود میآیند.451

4-9-4-1-عالم طبیعت
آنچه تا اکنون در این نوشتار روشن گردید، بیان مطالب از قوس نزول از مبدا بود و به ترتیب از هستیهای اشرف به هستی های اخس ذکر گردید و اکنون به بحث از عالم طبیعت میپردازیم که در این سیر نزولی مرحلهی بعد از عالم عقل و افلاک میباشد.
یکی از مباحث مهم در نزد فیلسوفان ما، حقیقت جوهر جسمانی و خصوصیات آن است. این بحث نه تنها در نزد فیلسوفانی همچون ابن سینا از اهمیت خاصی برخوردار بوده، بلکه از دیرباز توجه فلاسفهای همچون ارسطو و حتی پیش از او را نیز به خود جلب نموده است.
به نظر میرسد منشأ اهتمام فیلسوفانی چون ارسطو وابن سینا به این مبحث، پیدا کردن راهی برای توجیه و تحلیل پدیدهی تحول و حرکت درعالم طبیعت که یکی از مراتب هستی است، میباشد؛ زیرا در هرتحول و حرکت، همواره ذهن، امری را مفروض التحقق میگیرد که درضمن تغییرات و ناپایداریها، وجودی ثابت دارد و حلقهی وصل میان حالات و اوضاع پیش آمده و یا به تعبیری، موضوع و بستر هرتحولی را تشکیل میدهد و به این ترتیب، همین امر ثابت در پدیدهی حرکت، وجه تمایزی میان تحول از یک طرف و انعدام یک موجود وپدیدآمدن موجود دیگر به دنبال آن، از طرف دیگر به وجود میآورد. آنچه ارسطو و به تبع او ابن سینا، در هرتحولی ثابت اخذ کردند، چیزی جز جوهر جسمانی نیست. به این ترتیب نظام بحثهای فلسفی شخصیتی همچون ابن سینا درباب طبیعت، تفسیر تحولات وحتی بیان تفاوت میان حقایق جسمانی، مبتنی بر ارکانی است که یکی از مهمترین آنها را جوهر جسمانی تشکیل میدهد.
براین اساس یکی از ابعاد مهم اندیشههای فلسفی فیلسوفان را توجه به عالم طبیعت و حقایق طبیعی تشکیل میدهد. لذا فیلسوفان، همواره یک بخش از مباحث خویش را به بررسی حقیقت عالم طبیعت و احکام وخصوصیات آن و نیز ارتباط آن با عوالم مافوق هستی اختصاص میدادند.

4-9-4-1-1-طبیعت کل
طبیعت کلیه، نیروئی است که عنصرکل را به سوی کمال تا حدی که برای آن میسر است میکشاند. لکن طبیعت، که از آن، جنبه نفس کلی، که مستقیما از امر حق تعالی بهوجود آمده است، سرچشمه میگیرد، به شرایط و لوازم فعل خود، آگاه و عالم نیست، بلکه برای تسلط برعنصر، فعل خود را روی آن انجام میدهد. عنصر که فعل طبیعت را میپذیرد، از آن جنبه از نفس، که از عقل سرچشمه گرفته بهوجود آمده است: از آنجا که طبیعت بعد از عقل و نفس، سومین اصل در سلسله مراتب وجود است، دارای سه قوه است:452
قوهی تحریک که از امر حق تعالی سرچشمه میگیرد.
قوهی هدایت که از عقل به طبیعت عطا شده است.
قوهی میل به تحریک که از نفس پدید آمده است.
طبیعت و عنصر کل مکمل یکدیگر است و نمیتوانند بدون یکدیگر وجود داشته باشد.گرچه هردو از نفس پدید آمده و درمقابل آن منفعل است، به طریقی بهوجود آمده اند؛ که یکی میتواند بر روی دیگری اثر گذارده و فعل و انفعال، بین آن دو انجام پذیرد. علت وجود طبیعت این است که عنصر را به حرکت میآورد و علت وجود عنصر، پذیرش حرکت یا فعل طبیعت است.453

4-9-4-1-2-عنصر کل
عنصر که بعد از طبیعت در سلسله مراتب وجود قرار دارد و چهار مرتبهی امر حق تعالی و عقل و نفس و طبیعت، ماوراء آن قرار گرفته اند؛ دارای چهار اثر مشخص و معین است.
ابن سینا در برخی آثار خود متذکر میشود که اولین عنصر این جهان، در اصل نقطه بود که تحت فعل طبیعت درآمد و به خط و سطح و بالاخره به جسم مبدل شد. جسم به نوبه خود، تحت تحریک طبیعت و تدبیر نفس قرار گرفت و به اشکال کامل هندسی مانند دائره و مثلث و بالاخره، مربع درآمد و صفا و تهذیب یافت و از آن قسمت که بیشتر صفا و پاکی داشت، فلک اعلی بهوجود آمد و به آن عقل و فعل افزوده شد. از آن قسمت که صفای کمترداشت، فلک بعدی و به این ترتیب، سایر افلاک بهوجود آمد تا اینکه در فلک قمر، صفا و پاکی جسم اولیه، خاتمه یافت و کثافت وکدورت بر آن غلبه کرد.به همین جهت، دیگر این جسم قادر به پذیرفتن صورت فلکی نبود و به صورت عالم کون و فساد درآمد.454
جهان تحت القمر که همان عالم کون و فساد است، نه تنها از عالم عقول صورت میپذیرد، بلکه هستی آن نیز از عالم فلکی سرچشمه میگیرد. پس ازاینکه عالم کون و فساد هستی پذیرفت و تحت نفوذ طبیعت به حرکت درآمد. از این حرکت، حرارت بسیار پدید آمده و این حرارت باعث جدا شدن عناصر این عالم شد. این جدائی به نوبهی خود باعث ایجاد خشکی شد و عنصری به نام آتش بهوجود آمد، که دارای طبع گرم وخشک است. آنچه از جسم عالم تحت القمر باقی مانده بود، به سوی مرکز و دور از افلاک سقوط کرد و چون قادر به حرکت نبود، سردی در آن ایجاد شدو این سردی به نوبهی خود باعث کدورت و خشکی شد و ازخشکی وسردی، عنصر دیگری پدید آمد، به نام زمین پدید آمد.455
آنچه از جسم عالم تحت القمر باقی مانده بود، اکنون بین آتش و زمین محصور شده بود. آن قسمت که نزدیک به آتش بود، گرم شد؛ لکن چون حرارت زیاد نبود، اعضاء آن از هم جدا نشد، پس عنصر جدیدی به نام هوا که گرمتر بود بهوجود آمد. قسمت دیگر جسم تحت القمری که نزدیک به زمین بود سرد شد، لکن چون سردی نیز زیاد نبود، انجماد نیافت و عنصری حاصل شد به نام آب که دارای طبایع سردی و تری است. به اینصورت چهار رکن یا عنصر عالم تحت القمر بهوجود آمد.456

4-9-4-1-3-ماهیت جسم

برای بررسی ماهیت جسم از دیدگاه ابن سینا، لازم است یکی از کلیدیترین اصول او را که وجه تمایز فلسفهی وی نسبت به ارسطو است، بیان کنیم. ارسطو موجود را معادل جوهر و عرض و مطالعهی وجود را معادل مطالعهی ماهیت شیء میداند. او صرفا به تمایز ذهنی و منطقی وجود از ماهیت توجه کرده است. اما ابن سینا تمایز وجود و ماهیت را تمایزی خارجی و

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد علت فاعلی، نهج البلاغه، امکان استعدادی، واجب الوجود Next Entries منبع مقاله درمورد جزء لایتجزی، علم طبیعی، الاشارات و التنبیهات، عالم مثال