منبع مقاله درمورد جزء لایتجزی، علم طبیعی، الاشارات و التنبیهات، عالم مثال

دانلود پایان نامه ارشد

مابعدالطبیعی میشمرد. از نظر او موجود در تقسیم اولی یا واجب(وجودصرف) است یا ممکن(وجود وماهیت). موجود ممکن که دارای ماهیت است یا جوهر است و یا عرض. جوهر خود به پنج قسم تقسیم میشود که شامل عقل، نفس، ماده، صورت وجسم. از این رو ابن سینا از مقولات ارسطویی فراتر رفته و به معقولات قائل میشود.
شیخ الرئیس در تعریف ماهیت جسم نخست تعریف مشهور را ذکر و ارزیابی میکند و سپس نظر خود را ارائه مینماید. در تعریف مشهور که ابن سینا در «الاشارات والتنبیهات» در ابتدای تعریف ماهیت جسم به آن پرداخته است، جسم را جوهر طویل عریض عمیق معرفی میکند.457ابن سینا با ارائهی معانی مختلف از طول، عرض و عمق، این معانی را در تبیین ماهیت جسم ناکارآمد میداند. دلیل این امر آن است که این معانی متوقف برفعلیت ابعاد میباشند، هرچند که در تعریفی که خود اتخاذ میکند، به امکان فرض ابعاد برای تحقق جسمیت، کفایت میکند.458
بوعلی جسم را مرکب از ماده و صورت میداند. اعتقاد به دو جنبه برای جسم، ناشی از دو نحوهی وجودی است که برای جسم ملاحظه میشود. اجسام، هم خصوصیتی دارند که به واسطهی آن دارای بعد هستند ودر این خصوصت بالفعلند و هم، خصوصیتی که به واسطه آن تغییر میکنند و به چیز دیگری تبدیل میشوند و دراین خصوصیت، بالقوهاند؛ (پذیرش کون و فساد). ابن سینا، وضع نخست جسم را ناشی از صورت آن و وضع دوم را ناشی از ماده آن میداند. از این رو جسم، از صورت جسمیه و ماده جسمانی تشکیل میگردد. آنچه در تعریف جسم از جانب وی آمده، ناظر بر صورت جسمانی جسم است.459 ابن سینا در تعریف جسم میگوید؛ جسم جوهری است که در آن امکان فرض ابعاد سهگانه وجود دارد. تاکید وی برذکر «امکان فرض» این ابعاد سهگانه، بیانگر آن است که ابعاد بالفعل، شرط جسمیت جسم نیست؛ بلکه همین مقدار که امکان فرض ابعاد سهگانه وجود داشته باشد، آن جوهر، جسم است. فرض ابعاد سهگانه به این صورت است که ابتدا بعد و امتدادی را در جسم در نظر میگیری، این همان طول جسم است، سپس بعد دیگری را فرض میکنی که نسبت به بعد نخست، تقاطع عمودی دارد، این بعد، عرض را تشکیل میدهد و در نهایت بعد سومی را میتوانی لحاظ کنی که نسبت به ابعاد اول و دوم تقاطع عمودی دارد و ارتفاع جسم را تشکیل میدهد.460
این تعریف چیزی است که اصل و ماهیت جسم را تشکیل میدهد و امور دیگر همچون اشکال مختلف، اضلاع و زوایای مختلف و… اموری هستند که عارض جوهر جسمانی میشوند و از اعراض آن محسوب میشوند.
شیخ الرئیس از صورت جسمیه به اتصال تعبیر میکند و شیء را امر متصل واحد میداند.461 واقعیت جسم به همان صورتی است که حس آن را مییابد، یعنی به صورت امری پیوسته میباشد. همین اتصال و پیوستگی است که به ما امکان فرض ابعاد سهگانه را میدهد. این سخن، در مقابل نظر«ذی مقراطیس» است که جسم را مرکب از اجزایی میداند که واحد حقیقی جسم هستند. از نظر ابن سینا جسم، امری متصل است و در عین حال میتوان آن را تا بی نهایت مورد تقسیم قرار داد. البته مراد او از تقسیم، تقسیم بالقوه است و نه بالفعل. یعنی هرجزئی از اجزای جسم که فرض شود، به نوبهی خود دارای بعد است و در این تقسیم نمیتوان به جزئی رسید که فاقد بعد باشد. البته گاهی این تقسیم در خارج صورت میگیرد، گاهی در وهم و در نهایت در عقل. پس جسم بر خلاف نظر معتقدین به «جزء لا یتجزی»، انفصال بالفعل ندارد، بلکه قابلیت انفصال دارد.462 بوعلی این مساله را در پاسخ به پرسش ابوریحان بیرونی در باب جزء لایتجزی به خوبی بیان کرده است.463از نظر بوعلی سینا، همانطور که صورت، علت اتصال جسم است؛ ماده، سبب انفصال جسم محسوب میشود. به همین جهت، جسم هم قابلیت پیوستگی و اتصال و هم قابلیت گسستگی و انفصال را دارد.464

شناختن احوال اجسام تا حدودی به شناسایی خود جسم بستگی دارد و شناسایی جسم هم به دانستن اجزاء و احکام آن مربوط می شود و پی بردن به اجزاء معنوی هیولا و صورت به ابطال جزء لایتجزی و اثبات پیوستگی جسم، وابسته میگردد. پیش از آنکه مقصود ابن سینا را در مورد شناسایی اجسام بیان نماییم؛ لازم است که معنای جسم در فلسفه دانسته شود. جسم، مشترک لفظی است و درفلسفه به دو معنا آمده است:465
1- جسم طبیعی: عبارت است از جوهری که فرض ابعاد سه گانه(طول و عرض و عمق) درآن ممکن باشد.کلمهی جوهر در تعریف جسم طبیعی، به منزلهی جنس عالی وشامل انواع پنجگانهی_عقل ونفس وهیولا وصورت وجسم_ است و قید امکان فرض ابعاد سهگانه، برای اخراج سایر انواع جواهر، از تعریف جسم طبیعی است. چنانکه از تعریف فوق مستفاد میشود، وجود ابعاد سهگانهی بالفعل، درجسم طبیعی معتبر نیست. زیرا برخی از اجسام طبیعی، بالفعل دارای ابعاد سهگانه نمیباشند؛ ولی با این وجود، جسم طبیعی هستند. مانند؛ کره، استوانه و نظایرآن. همچنین فرض ابعاد بالفعل در تحقق معنای جسم طبیعی، لازم نیست؛ به همین جهت درتعریف آن، امکان فرض ابعاد سه گانه اعتبار شده است، نه وجود فرض آن. و میان دو مفهوم تفاوتی روشن و اختلافی آشکار است و نیازی به توضیح ندارد. در نظر فلاسفه، جسم طبیعی نیز بر دو گونه است:
الف) جسم مرکب طبیعی که از اجسامی فراهم شده باشد. گاهی آن اجزاء مختلف و با یکدیگر متفاوت میباشند، مانند اجزاء حیوان و انسان که از پوست وگوشت واستخوان و خون و غیره تشکیل شده است و گاهی اجزاء به وجود آورندهی مرکب، متشابه میباشند؛ مانند؛ اجزای میز و تخت که در ماهیت نوعی همانند بوده و در حدتام(جنس و فصل)مشترک اند.
ب) جسم مفرد که از اجسامی فراهم نشده و با وجود این، در قابلیت انقسام آن تردید نیست.
2- جسم تعلیمی: عبارت از مقدار متصلی است که دارای ابعاد سهگانه است. کلمهی مقدار به منزلهی جنس در تعریف جسم تعلیمی است و مقدار، کم متصل و کم منفصل هر دو را در بر میگیرد. با قید متصل، مقدار منفصل مانند عدد از تعریف جسم تعلیمی بیرون میماند و با قید اخیر، زمان و خط و سطح که دارای سه بعد نمیباشند، از تعریف جسم تعلیمی خارج میشود.466
با توجه به دو معنای جسم طبیعی و تعلیمی و تقسیم جسم طبیعی به مرکب و منفرد، باید دانست که غرض ابن سینا از کلمهی جسم در این عبارت که میگوید:«ومن الناس من یظن ان کل جسم ذو مفاصل…»467 مقصود، جسم منفرد طبیعی است و محل نزاع در اینکه جسم وجزء لا یتجزی وجوهر فرد موجود است و یا اینکه تحقق ندارد، همان جسم طبیعی مفرد است، نه جسم تعلیمی و نه جسم طبیعی مرکب از اجزاء متخالف یا متشابه در ماهیت.468 باتوجه به بیانات فوق در مییابیم که در حکمت طبیعی تردیدی نیست که جسم طبیعی مفرد پذیرای قسمت است و لیکن اختلاف در این است که آیا تمام قسمتهای ممکن، بالفعل در آن موجود است؟ یا آنکه همهی انقسامات ممکن، بالفعل وجود ندارد؟ در هردو تقدیر آیا اجزاء متناهی یا غیر متناهی اند؟ بنابراین چهار احتمال در این مسأله، موجود میباشد که در ادامه به توضیح هریک از این نظریات میپردازیم.

4-9-4-1-3-1-اقوال مختلف در حقیقت جسم

1-عقیدهی اکثر متکلمین و محدثین و اکثر قدماء بر آن است که جسم طبیعی مفرد از اجزاء لا یتجزی و غیر قابل انقسام متناهی بالفعل فراهم شده است.
2-عقیدهی نظام وبرخی از متکلمین معتزلی برآن است که جسم طبیعی مفرد از اجزاء لا یتجزی نامتناهی بالفعل تالیف شده است.
3-نظریهی شهرستانی صاحب کتاب «ملل و نحل» چنان است که جسم طبیعی مفرد، پذیرای انقسامات متناهی است و از اجزای بالفعل ترکیب نشده است.
4-جمهور حکماء عقیده دارند که جسم طبیعی مفرد پذیرای تقسیمات نامتناهی است؛ اما از اجزاء بالفعل تالیف نشده است. ابن سینا نیز همین عقیده را بیان داشته و در صدد اثبات همین امر میباشد.
از میان آراء چهارگانه، عقیدهی متکلمین و محدثین از دو جهت با نظر حکماء و فلاسفه، مخالف است؛ زیرا آنان با پذیرفتن جزء لایتجزی میگویند؛ اولا همهی تقسیمات ممکن بالفعل، در جسم مفرد موجود است، در صورتیکه حکماء بر خلاف این نظریه را بیان داشته اند و ثانیا، آن اجزاء را در جسم متناهی میدانند، در صورتیکه حکماء، به نامتناهی بودن آن اعتقاد دارند. ابن سینا در «الاشارا والتنبیهات» نخست همین مذهب را که با عقیدهی فلاسفه مخالفت زیادتری دارد با تمام خصوصیاتی که مورد قبول متکلمین است بیان نموده و آنگاه در صدد ابطال آن برآمده است.469
عبارت اشارات در مقام تفسیر مذهب متکلمین چنین است:« من‏ الناس‏ من‏ يظن‏ أن‏ كل جسم ذو مفاصل تنضم عندها أجزاء غير أجسام، تتألف منها الأجسام- و زعموا أن تلك الأجزاء لا تقبل الانقسام لا كسرا، و لا قطعا، و لا وهما و فرضا».470
برخی از مردم گمان میکنند که هر جسمی دارای پیوندهایی است که به آنها اجزائی میپیوندد که آن اجزاء، جسم نمیباشند، نه به شکستن و نه به جدا شدن ونه به انقسام در وهم و نه به قسمت در فرض و همانا آنچه از اجزاء، در ترتیب در میان واقع شده است، دو طرف را از برخورد با یکدیگر منع میکند.

4-9-5-عالم نفوس
نفوس در سیر نزولی، قبل از عالم طبیعت(ماده) قرار دارند، اما به دلیل اینکه ما در ساختار این پژوهش بعد از عالم عقول به بیان عالم مثال پرداخته ایم ونیز به این دلیل که همین نفس به بدن مادی تعلق می گیرد وپس از پیوستن نفس به بدن، نبات وحیوان و انسان نام میگیرد وپس از آن سیر قوس صعودی آغاز میگردد، ما دراین قسمت به بیان عالم نفوس، تعریف واقسام آن میپردازیم. ابن سینا بحث نفس را در کتابهای «الاشارات و التنبیهات»، «المباحثات»، «التعلیقات»، «المبدا والمعاد» و«النجات» مطرح کرده است، لیکن گستردهترین مباحث وی دربارهی نفس در کتاب نفس «الشفاء» ارائه شده است. در طبیعیات شفا پس از پی جویی از فعل و انفعالات و عناصر مکونات و قبل از پرداختن به مباحث نبات وحیوان، مسالهی نفس را به عنوان امر مشترک بین نباتات و حیوانات و انسانها مطرح نموده است. چنانکه خود او تصریح میکند:« موضوع علم طبیعی، جسم از جهت حرکت و سکون است و نفس از آن جهت که محرک بدن است وتعلق تدبیری به آن دارد، سزاوار است که در علم طبیعی از آن بحث شود، هرچند از جهت ذات وجوهر آن مناسب است در علم الهی طرح شود.»471 نفوس اقسام متفاوتی دارد از جمله نفس نباتی، حیوانی وانسانی که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد.

4-9-5-1-تعریف نفس
تعریف ابن سینا با اندک تفاوتی که در عبارت دارد، متأثر از تعریف ارسطو دربارهی نفس است. ابن سینا میگوید:« کمال اول لجسم طبیعی آلی له ان یفعل افعال الحیاه»472، نفس جوهری کمالی است و این جوهر، جسم، صورت یا همانند صورت نیست. جسم نیست، چون هر جسمی باید مبدا آثار باشد. صورت نیست، چون صورت فقط شامل امر منطبع و حال در ماده میشود. درحالیکه کمال، شامل امر منطبع در ماده و نیز بیرون از آن را میشود. به نفس، نفس گفته اند، نه از جهت این است که حقیقت جوهری است؛ بلکه به دلیل تعلق آن به بدن است. وی در ادامه میگوید:« ما در خود حقیقتی که مدبر قوا و شاعر به خود است میشناسیم و اگر واضع لغت، بر چنین حقیقتی نام نفس بگذارد، میفهمیم که این همان مقصود از نفس است. »473به بیان روشن اگر منظور از نفس، خود شیئ باشد، هرچند نام آن معلوم نباشد این حقیقت همان خود شیء است.
نفس دو حیثیت دارد: یکی ذاتی و دیگری تعلقی. حیث ذاتی، همان وجود استقلالی است و حیث تعلقی، وجودی است که نفس برای بدن دارد و از این حیث تعلقی اضافی، عنوان نفس انتزاع شده است. نفس و بدن، دو حقیقت جوهری هستند که این دو نام از رابطهی اضافی نفس به بدن، پدیدآمده است، به گونهای که اگر نفس، بدون بدن لحاظ شود، عقلی از عقول خواهد بود؛ یعنی موجودی که از جهت ذات وفعل، مجرد است و بدن، بدون نفس نیز، جسمی از اجسام میباشد که نمیتوان نام بدن بر آن نهاد؛ زیرا بدن، جسمی خاص است که پس از ترکیب از عناصر، فرآیندی را طی کرده و به مرتبهی صلاحیت دریافت نفس رسیده است.

4-9-5-2-پیدایش نفوس و چگونگی حدوث آن

گفته شد مبدا آثار متفاوت در اجسام، حقیقتی به نام نفس است. نفس جسم وجسمانی نیست و امری حادث است. ابن سینا نفس را

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد حرکت طبیعی، واجب الوجود، سلسله مراتب، مراتب هستی Next Entries منبع مقاله درمورد روحانیه الحدوث، نظام احسن، ناسازگاری