منبع مقاله درمورد جرم شناسی، عوامل شخصیتی، انسان شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

قرارگیرند: از آنها می توان براي خلاصه کردن، پیش بینی و تبین رفتار فرد استفاده کرد. هر چه میزان یک صفت در افراد بیشتر باشد به احتمال زیاد رفتار فرد منطبق با آن خواهد بود و امکان اینکه بارها مشاهده شوند فراوان است( پروین،1989،ترجمه جوادی،1381).
طبقه بندي شخصیت
شخصیت داراي دو جنبه متمایز است1- صفات ظاهري یا شخصیت برونی2 – صفات باطنی یا شخصیت درونی. صفات ظاهري شخصیت، خواه بدنی، خواه روانی بگونه اي محسوس نمایان است.اما صفات باطنی یا درونی آشکار نمی باشد. طبقه بندي شخصیت داراي پیشینه اي دیرین و باستانی است (اسمعلی کورانه،1390) در قسمت ذیل به انواع طبقه بندي ها می پردازیم:
بقراط و جالینوس
بقراط بدن انسان ر ا آمیزه اي از چهار خلط: خون، بلغم، صفرا و سودا می دانست که این چهار خلط در رابطه با عناصر چهارگانه طبیعت: آب، خاك، آتش و هوا است و بنا به نظر این پزشک یونانی، خون شخص بهنجار، هر چهار عنصر را به مقدار مساوي دارد. در صده دوم میلادي جالینوس بر پایه نظر بقراط این عقیده را پیدا کرد که مردم بر حسب غلبه هر یک از چهار خلط مذکور در بدن داراي یکی از چهار مزاج صفراوي، دموي، بلغی و سوداوي خواهند بود که هر یک از این مزاج ها همراه صورت و سیرت خاص خود به این شرح است:
صفراوي مزاج: باریک اندام و پوست بدنش معمولاً گرم و خشک، تنفس تند، اخلاقاً تند خو،زود خشم، جاه طلب و برتري جو، حسود و ثابت قدم است و چنین می پنداشتند که آتشی مزاج بیش از دیگران آمادگی جنائی دارد.
دموي مزاج: سینه فراخ دارد، جریان خونش تند و ظاهرش خوش آب و رنگ است. اخلاقاً خوشگذران، خوشبین، فعال و از نظر ذهنی سطحی است.
بلغمی مزاج: تنومند و پر چربی و با شکمی بر آمده و عضلاتش سست است. اخلاقاً زود آشنا،اجتماعی و کم فعالیت است.
سوداوي مزاج: دراز اندام، سیه چرده و بدنی ضعیف دارد؛ از نظر اخلاقی مضطرب و بدبین است. پر جنب و جوش است ولی پایداري و استقامت ندارد (کی نیا،1390).
کرچمر
طبقه بندي کرچمر، که یادآور انسان شناسی جنایی لومبروزست، بیش از هر طبقه بندي دیگر مورد توجه جرم شناسان واقع شده و به کار گرفته است. سه تیپ اصلی کرچمر که در کتاب او به نام مورد بررسی قرار گرفته عبارتند از:
الف ( ساخت بدن و منش): تیپ استخوانی یا لاغر اندامان: افراد داراي این تیپ داراي قدي بلند، بدنی لاغر و ضعیف و شانه هاي باریک و چهره کشیده می باشند، از نظر اخلاق و منش دیر جوش، گوشه گیر و منزوي هستند. از نظر جرم شناسی، تیپ استخوانی قسمت عمده تبهکارن مالی را تشکیل می هند(اسمعلی کورانه،1390)
ب( فربه تنان): افراد این تیپ تنومند، داراي شکمی بر آمده، سینه اي فراخ، عضلاتی نرم و بدنی پر مو و میانه بالا هستند. از لحاظ اخلاقی خوش خوراك، بذله گو، خوش برخورد، اجتماعی،خوشگذران و خوشبین و فعال هستند. این تیپ در زمره برون گرایان یونگ قرار دارند. جرم شناسی چون اکسنر و بوهمر در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که در میان تبهکاران به ندرت از تیپ فربه تنان دیده می شود(کی نیا،1390).
ج( تیپ سخت پیکران با تیپ عضلانی): افراد این تیپ داراي عضلات و ماهیچه هاي نیرومند،استخوان بندي محکم، شانه هاي پهن و سینه فراخ هستند. غالباً افرادي حادثه جو، پرخاشگر و زورگو و سیاست طلب هستند و از این رو از نظر جرم شناسی، این تیپ در بین عاملان بزه هاي علیه اشخاص و سرقت مسلحانه و حریق عمدي دیده می شوند(اسمعلی،1390).

ویلیام شلدون
به نظر شلدون یک ساختمان فرضی بیولوژیک در انسان وجود دارد که آن را تیپ مورفوژنی یا تیپ بیولوژیک می نامند. شلدون پس از مدت ها بررسی دقیق ترکیب جسمانی افراد را بر اساس سه عنصر به سه دسته تقسیم نمود:
عنصر اول اندومورفی نام دارد: بدن افرادي که این عنصر را دارند صاف و نرم و غالباً چاق هستند. مردان اجتماعی، ملایم در رفتار و گفتار، راحت طلب و از خود راضی و خوشبین هستند.
عنصر دوم مزومورفی نام دارد، عضلات بدن اشخاص که این عنصر را دارند، سخت و استخوان آنها تکامل یافته است. این افراد خود را در رفتار جدي می یابند و فعال، حادثه جو، متجاوز، پرخاشگر و خشن نشان می دهند.
عنصر سوم اکتومورفی نام دارد: چنین افرادي اندامی لاغر و ظریف، استخوانی و بدون چربی دارند. و از لحاظ اخلاقی متفکر، خوددار و انزوا طلب هستند(ستوده و همکاران ،1391).
زیگموند فروید
فروید عوامل سازمان دهنده شخصیت آدمی را عبارت از نهاد، خود و فراخود می نامد.نهاد: زیر بناي شخصیت، تابع اصل لذت، و این نهاد آدمی خواستار حفظ خصوصیات کودکانه اش در تمام ادوار زندگی است.
خود: تابع اصل واقعیت، ارباب منطقی شخصیت، هدف آن کمک به نهاد براي بدست آوردن کاهش تنشی است که خواستار آن است.
فراخود: عقاید درست و غلط ما، شامل مقررات رفتاري است که در ابتدا توسط والدین ما تعیین شده اند (شولتزو شولتز،2005،ترجمه سیدمحمدی،1391).
آیزنک
آیزنک بر اساس یک سري مطالعات تجربی ثابت کرد سه عامل اصلی در شخصیت وجود دارد که برونگرایی، نوروزگرایی و پسیکوزگرایی نام دارد. آیزنک اعتقاد داشت که هوش یک عامل مهم در سبب شناسی جرم به حساب می آید اما کمتر از عوامل شخصیتی اهمیت دارد. طبق نظر آیزنک تیپ برونگرا، اجتماعی، تکانشی، خوش بین و هیجانی است و در برابر تغییرات محیطی سریع تغییر میکند. افراد برونگرا خیلی زود آرامش خود را از دست می دهند و به راحتی خشمگین و پرخاشگر می شوند و انسانهاي بی ثباتی هستند. تیپ درونگرا بر عکس محتاط، کم حرف و آرام است، آنها احساسات و هیجانهاي خود را کنترل می کنند و از فعالیت هاي هیجانی، تغییرات و اکثر فعالیت هاي اجتماعی پرهیز می کنند. درونگراها آرام هستند و پرخاشگري ندارند و ارزش زیادي براي هنجارهاي اخلاقی قایلند. فردي که دچار روان نژندي است، بر اثر فشار نیازمندیهاي درون و بیرونی، شخصیتی سخت و خشن پیدا می کند و به دشواري با محیط همساز می شود. روان نژندي به صورت خستگی هاي مداوم، احساس عدم لیاقت، احساس حقارت و بی اعتمادي به خود ظاهر می گردد. روان پریشی به رفتارهاي نابهنجار و شدیدي گفته می شود که فرد یک سره از محیط خود می- گسلد و همنوایی اجتماعی براي او ناممکن می گردد. طبق نظر آیزنک، رفتار افراد روان پریش بسیار شبیه افراد ضد اجتماعی است. به طور کلی ویژگیهاي این افراد عبارت است از: سردي، بی رحمی، عدم حساسیت اجتماعی، عدم هیجان، بی اعتنا به خطر، تنفر از دیگران و رفتارهاي غیر عادي و عجیب. آیزنک شرح می دهد افراد که در بعد برونگرایی قرار دارند، نیازمند سطوح بالاتري از تحریکات محیطی هستند که این نتیجه ساختار زیستی دستگاه اعصاب آنان است. چون برونگراها نیاز زیادي براي هیجان و تحریک پذیري دارند و حوصله شان خیلی زود سر می رود، بنابراین بیشتر احتمال دارد تا ضد قانون و اجتماع عمل کنند. همچنین روان نزندي ها عامل مهمی براي جرم در افراد بزرگسالان به حساب می آید. در کل نظریه مبنی بر اینکه افراد مجرم و ضد اجتماع باید در مقیاس برونگرایی نمره بالاتري بیاورند مورد تاکید قرار گرفته است(آیزنک،1981).

2-13-اصول و مفاهيم نظريه آيزنك
شخصيت بنيادي ترين مفهوم در روان شناسي است، شخصيت مفهومي كلي است كه مباحثي چون يادگيري، تفكر، عواطف و احساسات، رشد و هوش را در بر مي گيرد. به عبارت ديگر همة موارد ذكر شده اجزاء تشكيل دهنده شخصيتند و حتي مطالعة بيماريهاي رواني چون اسكينر و فوني، نوروزها و اختلالات شخصيت، با اين مفهوم بي ارتباط نيستند (شاملو، 1380).
عليرغم توجه زياد روان شناسان به مفهوم شخصيت، تعريف واحدي كه مورد پذيرش همگان باشد وجود ندارد، هر روان شناس، شخصيت را به گونه متفاوتي تعريف كرده است (اتکینسون و همکاران،2009،ترجمه براهني و همكاران، 1385).
راجرز68 آن را يك خويشتن سازمان يافته دايمي مي داند كه محور تمام تجربه هاي وجودي انسانهاست. آلپورت69 شخصيت را مجموعه اي از عوامل دروني مي داند كه تمام فعاليتهاي فردي را جهت مي دهد. واتسون70 آنرا مجموعه اي سازمان يافته از عادات مي پندارند. جورج كلي71 شخصيت را معادل روش خاص هر فرد در جستجو براي تفسير معناي زندگي مي داند. مدي72 شخصيت را اينگونه تعريف كرده است: «شخصيت مجموعه اي ثابت از تمايلات و ويژگيهاي اطلاق مي شود كه تشابهات و تفاوتهاي رفتار روان شناختي (افكار، احساسات و اعمال) آدميان را تعيين مي كنند. اين تمايلات و ويژگيها در طول زمان تداوم دارند و به سادگي نمي توان آنها را نتيجة فشارهاي اجتماعي و زيست شناختي مقطعي دانست» (مدي، 1989 ).
تفاوت در تعريف شخصيت نتيجه اختلاف رويكرد نسبت به ماهيت انسان است. اين اختلاف رويكردي، موجب شد تا نظريه هاي مختلفي درباره شخصيت ظهور كنند. برخي از نظريه ها بارز انسان تأكيد دارند، بعضي يادگيري و عادت را منشاء رفتارهاي انساني مي دانند، جمعي ديگر معتقدند شخصيت در دروان كودكي رشد مي يابد و زندگي ميسانسالي فرد تابعي از دوران كودكي اوست. نظريات ديگر بر جنبه هاي شناختي، گشتالتي و انساني رفتار آدمي اهميت قائل شده اند. از جمله تنئوريهايي كه امروز در روان شناسي شخصيت جايگاه ويژه اي دارد، تئوري صفات است. براساس اين تئوري شخصيت و رفتار نتيجه مجموعه اي از صفات مختلف است كه با مطالعه آنها مي توان رفتار آدمي را تبين و پيش بيني كرد. از جمله صاحب نظران اين تئوري آلپورت، كتل73 و آيزنك74 را نام برد.
در اين ميان نظريه آيزنك بعلت سادگي بيشتر و پشتوانه هاي تجربي قوي تر، از اهميت خاصي برخوردار است و تاكنون بررسي هاي زيادي در مورد آن انجام شده است(مدی، 1989).
شخصيت از ديد آيزنك:
آيزنك از جمله روان شناسان معاصر است كه با انتقاد از روان كاوي تلاش كرده شخصيت را بطور تجربي مورد مطالعه قرار دهد و نظريه اي در اين حيطه ارائه كند.
وي براي تحليل داده ها از روش تحليل عوامل استفاده كرده است. اين روش را اسپيرمن75 روان شناس و آماردان معروف وارد روان شناسي كرد. اين دانشمند اولين كسي بود كه دو عامل هيجان پذيري- روان رنجوري (كه خود آنرا با علامت W مشخص مي كرد) و درونگرايي-برونگرايي (را كه با علامت اختصاري C معرفي كرد) با روش تحليل عوامل مرتبه دوم بدست آورد (آيزنك، 1981)، آيزنك پس از يك سري مطالعه با روش تحليل عوامل به نظريه اي سه بعدي دربارة ساختار شخصيت رسيده است.
ساختار و اندازه گيري شخصيت
از نظر آيزنك شخصيت هر فرد گرايشهاي ديرپاي سرشت او و آن واقعيت بنيادين است كه زمينه ساز تفاوتهاي فردي در رفتار محسوب مي شود (اتکینسون و همکاران،2009،ترجمه براهنی و همکاران،1385) او براساس مطالعات روان شناسختي و فلسفي دريافت كه توصيفات مشابهي از انواع شخصيتهاي خاص انساني پديد آمده و اين توصيفها در طول تاريخ حفظ شده اند (آيزنك، 1981) از زمان فلاسفه يونان تا روان پزشكي قرن بيستم تمايل به طبقه بندي افراد وجود داشته و دارد. يونانيان از چهار طبقه استفاده كرده اند:
سوداوي76، صفراوي77، دموي78 و بلغمي79. اينها طبقاتي هستند كه افراد را در آنها جاي مي دادند. اما يك شخص را نمي توان با يكي از اين طبقات توصيف كرد. (هامپسون80، 1985).
روش ديگر براي فهم تفاوتهاي فردي، استفاده از بعد81 است. مفهوم بعد از اين نظر از مفهوم تيپ متفاوت است كه افراد را به هر صورت مي توان در يك بعد قرار داد اما تعلق يك فرد يه تيپ خاصي مسئله همه يا هيچ است، يعني در تيپ ها حالت مركبي وجود ندارد (آيزنك، 1981) .آيزنگ از تئوري كرچمر82 درباره پسيكوزها بهره گرفته است. براساس آن تئوري فرض شده افراد بهنجار و نابهنجار را مي توان تنها در يك بعد يا پيوستار پسيكوزي در دامنه اي از اسيكزوفرني تا افسردگي-شيدايي درجه بندي كرد. بيماران مبتلا به اسكيزوفرني و افسردگي- شيدايي در دو سر طيف وافراد بهنجار در وسط آن قرار مي گيرند(هامپسون، 1985).
آيزنک از تئوري يونگ83 درباره شخصيت نيز تأثير پذيرفته است. يونگ معتقد بود كه افراد يا تمايل به بورنگرايي دارند يعني جهت انرژي غريزي يا ليبيدوي شخص (كه صرفاً جنسي نيست) به سمت بيروت است و يا تمايل به درونگرايي دارند، يعني جهت انري غريزي آنها به سمت دنياي دروني ذهني است (آيزنك، 1981 ). يونگ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی ناخودآگاه، اساطیر ایران، شناخت علم Next Entries منبع مقاله درمورد فیزیولوژی، مکانیسم دفاعی، بازدارندگی