منبع مقاله درمورد تحلیل محتوا، رسانه های صوتی، فارغ التحصیل دانشگاه، تحلیل محتوای کیفی

دانلود پایان نامه ارشد

فرويد در حوزه خواب و رويا، مشاهده كرده ايم.
ب- بيان نظري ارتباطات: پايه و اساس تحليل محتواي كيفي توسط افرادي نظير لازارسفلد و لاسول در آمريكا در طول دهه هاي 20 و 30 قرن بيستم مشخص گرديد و به دنبال آن نخستين كتاب در مورد اين موضوع منتشر شد.
ج-گستره چند رشته اي وتفاوتها: در دهه 60 قرن بيستم، روش اسلوب شناختي در حوزه هايي مثل زبان شناسي، روان شناسي ، علوم اجتماعي – جامعه شناسي ، تاريخ و هنر و … مشاهده گرديد و به دنبال آن ، اين روندها نيز اصلاح شدند ( اصلاح مدلهاي مختلف ارتباطي؛ تحليل جنبه هاي غيركلامي، تحليل هاي تصادفي، استفاده از برنامه هاي كاربردي كامپيوتري و …)
د- مرحله نقدهاي كيفي: از اواسط قرن بيستم، اعتراضاتي بر ضد تحليل هاي سطحي كه بدون توجه به مفاهيم و متون جديد انجام شده بودند مطرح شد؛ زيرا اين تحليلها با ساده تر كردن و تحريف در حوزه معرفي ويژگي هاي مختلف يك متن انجام مي شدند.
به دنبال اين اعتراضات، روشهاي كيفي در حوزه آناليزهاي مختلف يك متن انجام مي شدند. به دنبال اين اعتراضات، روشهاي كيفي در حوزه تحليل هاي محتوا مورد استفاده قرار گرفتند.
2-1-3- تحلیل محتوا به عنوان یک راهکار
درتحلیل محتوا ، پژوهشگران محصول ارتباطات اجتماعی را بررسی می کنند ؛ مثلا از نظر آنها ، اسناد و دست نوشته های مطالب شفاهی ، به معنای راهکاری است که به طور سیستماتیک و عینی ، ویژگیهای پیام را شناسایی کند ؛ بنابراین هر مطلب قابل تبدیل به متن اعم از عکس ها ، نوارهای ویدئویی و از این دست مطالب در این تحلیل استفاده می شود.
تحلیل پیام ها باید قبل از تحلیل واقعی داده ها و از طریق روشی به نام ” معیار انتخاب ” انجام شود که این معیار انتخاب از یک سو باید کامل باشد تا تفاوت محتوای پیام ها مشخص شود و از سوی دیگر باید سخت گیرانه اعمال شود تا بقیه نیز به همین نتیجه برسند. این نوعی اطمینان از روشهای سنجش و تعیین اعتبار یافته ها است و مقولاتی که بوسیله این معیارها پدید می آیند ،جنبه های مختلف پیام ها و واژه بندی دقیق آنها را نشان می دهند. (سفیری ، 1388 : 264 )
تحلیل محتوا اغلب نمی تواند مانند رویکردهای معناشناسی و ترکیبی تفسیرهای ثابتی ارایه دهد. اما متفکرانه تر است و سعی دارد حتی الامکان عینی باشد، به همین دلیل راه خوبی برای بررسی فرضهایی است که اغلب نقطه شروع یک تحقیق قابل توجه بشمار می روند. این دو رویکرد در کنار هم بینش هایی واقعی درباره تصاویر رسانه ای ارایه می دهند.
هانتر دیویس (2005) نویسنده ورزشی در حوزه فوتبال، احساس می کرد که بهترین پوشش خبری در روزنامه های کثیرالانتشار وجود دارد نه نشریات مصور. «اما آیا چنین نگرشی را تنها براساس مطالعه یک یا دو نمونه مختصر بدست آورده ام؟ بله، مطمئناً همینطور است.»
پس برای بررسی دقیقتر موضوع، او یک فارغ التحصیل دانشگاه را براساس سابقه کاری اش در دفتر خود استخدام کرد تا مثلاً در یک روز دوشنبه که هیچ مسابقه بین المللی خاصی برگزار نمی شود، تمام صفحات همه روزنامه های ملی را که درباره ورزش نوشته شده اند، تجزیه و تحلیل کند. سئوال این بود: کدامیک بیشترین فضا را به فوتبال اختصاص داده اند؟
همانطور که همیشه در مورد تحلیل محتوا (یا تجزیه و تحلیل کمّی) مطرح است، آنچه بدست می آید همیشه تاحدود زیادی به چیزی که جستجو میکنید و میزان آگاهی تان از محدودیت های همراه با آن بستگی دارد. بنابراین دیوید می پرسد: «منظورت از فضا چیست؟ صفحات نشریات مصور در مقایسه با صفحات روزنامه های عادی دارای کلمات کمتر، تصاویر بزرگتر، و تیترهای درشت تر هستند … همچنین در صفحات معمولاً تبلیغات وجود دارد و بعضی اوقات درباره ترکیبی از انواع رشته های ورزشی اطلاع رسانی میشود. بنابراین ما مجبوریم اینچ به اینچ ستونها را شمارش کنیم.» آنها همچنین تعداد ستون های اول را با بازیکنانی که درباره شان نوشته شده بود، شمارش کرده، میزان پوشش مربوط به اخبار فوتبال را درمقایسه با سایر لیگ ها برآورد کردند.
– صداها و خوانش اصوات همانند تصاویر
«تصاویر» همیشه بصری یا چاپ شده نیستند. اصوات نیز کدگذاری شده و با روش هایی به پیچیدگی تصاویر بصری شناسایی می شوند، بااینحال بعد از چندین دهه پیشرفت در زمینه تجزیه و تحلیل، امروزه مشخص شده است که تصویر بصری ماهیت «ساخته شده» دارد. بحث درباره صوت دشوار است: بعنوان مثال ما نمی توانیم در این صفحه یک متن صوتی را در اختیار شما قرار دهیم. همچنین مجبوریم موسیقی، جلوه های صوتی و غیره را نادیده بگیریم اگرچه تمامی اینها در پس زمینه کار می توانند بعنوان کلید اصلی در شناسایی نقش اصوات در فیلمها و تلویزیون عمل کنند (این موضوع را با صدای خودتان تمرین کنید).اما نادیده گرفتن اصوات در رسانه های صوتی و تصویری می تواند به این معنی باشد که کل این حوزه از دایره تجزیه و تحلیل و ارزشیابی خارج شود.
تصور کنید که نمی توانید فردی را ببینید، اما صدایش را می شنوید. این موضوع چه چیزی را درباره وی به شما می گوید؟
– اوج: تن صدایش «بالا» یا «پائین» است؟
– اندازه: «بلند» یا «کوتاه»؟
– بافت: «خشن» یا «آرام»، «نرم» یا «سخت»؟
– شکل صدا: «چرخشی» یا «مسطح»؟
– ریتم یا وزن: آیا صدا بالا و پایین می رود یا اینکه پیوسته یکسان و با یک تن ثابت ادا میشود؟ اخیراً استفاده از یک صدای بالارونده در پایان جملات که نشان دهنده لحن سئوالی است، در میان مردم انگلیسی زبان رایج شده که عده ای معتقدند از سوپ اپراهای استرالیایی گرفته شده است.
– لهجه که معمولاً به شیوه تلفظ (و اغلب ریتم، وزن) و انعطاف اشاره دارد. لهجه از جمله ویژگیهای شاخص اصوات در زبان انگلیسی است که عبارتند از حروف صدادار، بی صدا یا کشیده شده، حذف حروف بیصدا، و غیره.
3-1-3- تفاوتهای تحليل محتواي كمي و كيفي
برخی از مراحل در تحلیل محتوای کیفی همانهایی است که درتحلیل محتوای کمی نیز مطرح هستند اما درمراحل تحلیل محتوای کمی و کیفی در بعضي موارد تفاو تهايي وجود دارد، که از جمله آنها مي توان به موارد زير اشاره کرد:
– در تحليل محتواي کيفي فرضيه وجود ندارد، بلکه پيشفرض هاي ذهني پژوهشگر منجر به طرح پرسشهاي تحقيق مي شود.
– در تحقیق کیفی ، جمع آوری و تجزیه تحلیل داده ها ، بر روی هم موجب بروز یک تئوری خواهد شد که برپایه داده های تجربی قرار دارد.( مارشال ، 1377 : 156)
– تحليل محتواي کيفي عموماً با مرور گسترده منابع شروع نمي شود. علت اين امر آن است که اولاً مرورمنابع به پژوهشگر اطلاعات و ديدگاه هايي مي دهد که مي تواند در نحوه کار او، انجام تحقيق و جمع آوري و تحليل اطلاعات تأثير داشته باشد. ثانياً ممکن است باعث شود پژوهشگر شرکت کنندگان در تحقيق را به سمتي سوق دهد که طي مرور منابع به آن پي برده است.
از اينرو بهتر است در تحقيقات کيفي، مرورمنابع به بعد ازمرحله تحليل داده ها موکول شود. زيرا هدف پژوهشگر از انجام آن، ايجاد زمينه اي براي تحقيق فعلي، يا استفاده از آن به عنوان چارچوب مفهومي، يا تأثير و ردّ يافته ها نيست، بلکه هدف نشان دادن تناسب بين يافته ها و دانسته هاي قبلي به خوانندگان تحقيق است. (حاج باقري ، 1386 : 32)
علاوه بر موارد فوق، مراحل زير نيز در تحليل محتواي کيفي مدنظر قرار دارد:
– تعريف واحد تحليل: براساس نظر کريپندورف ، پژوهشگر بايد واحدهاي تحليل را اعم از کلمه،جمله، پاراگراف، مقاله، خبر و… تعيين کند.
– کاهش داده ها: منظور از اين مرحله، حذف متون همانند و کنارگذاشتن موارد تکراري است.
– استفاده ازنظام مقوله بندي: لازم است پژوهشگر با استفاده از دو روش استقرايي و قياسي به توسعه نظام مقوله بندي خود بپردازد؛ چرا که هسته اصلي در تحليل محتواي کيفي، ايجاد مقولات و طبقات است.
براساس نظر کريپندورف ،مقولات يا طبقات بايد جامع، فراگير ومانع باشند؛ به اين معنا که هيچ داده اي نبايد به دليل آنکه در يک طبقه خاص جاي نمي گيرد، حذف شود و نيز هيچ داده اي نبايد بين دو طبقه يا دربيش ازيک طبقه قرار گيرد. مقولات يا طبقات مي توانند شامل مجموعه اي زير مقوله يا زير طبقه با سطوح متفاوت به صورت انتزاعي باشند.
– اصلاح نظام مقوله بندي براساس داده ها: پس ازتعيين مقولات براساس داده هاي تحقيق، پژوهشگر بايدنظام مقوله بندي را اصلاح و در صورت نياز، برخي مقولات را حذف و تعدادي ديگر اضافه کند.
– ارائه گزارش از داده هاي کيفي: در مرحله پاياني، با توجه به داده هاي موجود، بايد گزارشي تهيه و ارائه شود. در اين زمينه لازم است محتواي مقولات توصيف شوند. در صورت نياز، مي توان از شمارش و فراواني مقولات و نيز از ديگر مطالعات کيفي استفاده کرد.
تحليل محتواي كمي، به طور عمده در يك ارتباط جمعي بعنوان روشي براي شمارش عناصر يا عوامل متني آشكار استفاده مي شود كه جنبه اي از اين روش براي بي توجهي لغوي و اطلاعات معناشناختي نهفته در متن مورد انتقاد قرار مي گيرد. در مقابل، تحليل محتواي كيفي بطور اساسي در انسان شناسي، جامعه شناسي كيفي و روانشناسي، به منظور بررسي كردن پيامهاي فيزيكي اصلي و اساسي معاني توسعه يافته است.
دوم اينكه، تحليل محتواي كمي، براي تست كردن فرضيه ها و يا توجه كردن به سوالات جمع آوري شده از تحقيقات تجربي قبلي و نظري، مطلوب و استنتاجي است. در مقابل، تحليل محتواي كيفي، بطور اساسي استقرايي است و پايه بررسي موضوعات و مضمون ها آنگونه كه از داده ها نتيجه مي شود مي باشد. در بعضي موارد تحليل محتواي كيفي تلاش هايي براي خلق تئوري است. سوم اينكه ، تكنيك هاي نمونه گيري داده ها ، توسط دو روش كه متفاوت هستند ، انجام مي شود .
تحليل محتواي كمي نياز دارد كه داده ها با استفاده از نمونه گيري تصادفي يا ديگر رويكردهاي احتمالي، به دليل اينكه از اعتبار نتيجه گيري مطمئن باشند انتخاب مي شوند. در مقابل، نمونه هاي تحليل محتواي كيفي معمولا شامل متنهاي انتخاب شده هدفمند مي باشد كه مي تواند به سوالات تحقيقي كه بررسي شده است، شكل ببخشد.
آخرين مورد اينكه دستاوردهاي دو روش متفاوت هستند . رويكرد كمي، چيزهايي را توليد مي كند كه مي تواند با روشهاي آماري متفاوت بطور صحيح بكار برده شود. در مقابل، رويكرد كيفي معمولا نوع شناسي و توصيفات را در طي اظهاراتي كه از موضوعاتي كه منعكس كننده ديد دنياي اجتماعي است، ايجاد مي كند. با توجه به اين مفهوم، چشم اندازهاي مولدان متن مي تواند نه فقط از سوي محقق بلكه از سوي خوانندگان نتايج متن بهتر درك شود.
تحليل محتواي كيفي به مضمون منحصري توجه مي كند كه گستره معاني پديده را نسبت به اهميت آماري متداول متنها يا مفاهيم خاص بررسي مي كند. در كار تحقيق واقعي، دو رويكرد منحصر به فرد نيستند و مي توانند التقاط گردند. همانگونه كه بوسيله اسميت پيشنهاد شد ” تحليل كيفي با صورتها و الگوهاي نتايج پيشين از فرم و شكل سرو كار دارد در حالي كه تحليل كمي به مدت و كثرت و فراواني فرم و صورت مي پردازد.
بدين ترتيب تحليل محتواي كيفي شامل يك فرايند طراحي شده براي متمركز كردن داده هاي خام به سمت موضوعات و طبقه بنديهايي براساس استنباط و تفسير معتبر مي باشد. اين فرآيندها از استدلال استقرايي، بوسيله چنين موضوعات و طبقه بنديهايي كه از داده ها از طريق بررسي دقيق محقق و مقايسه هميشگي حاصل می شود، استفاده مي كنند. اما تحليل محتواي كيفي به كنار گذاردن استدلال استنباطي نيازي ندارند. همچنين ايجاد كردن مفاهيم و متغيرها از نظريه يا مطالعات قبلي براي تحقيق و بررسي كيفيت، مخصوصا در ابتداي تحليل داده ها بسيار مفيد مي باشد.
4-1-3- مزیت های تحليل محتواي كيفي در مقایسه با تحلیل محتوای کمی
تحليل محتواي کيفي در نهايت منجر به تدوين يا تکميل نظريه مي شود، در حالي که اين امر در خصوص تحليل محتواي کمی صدق نمي کند.
همچنين پژوهشگران کيفي با ارائه تفاسير خود به ارائه مطالبي تحليلي درباره متون مي پردازند تفاسير درتحليل محتواي کيفي بخشي از مراحل تحقيق است.(ینسن، 2002 : 103)
به عبارت ديگر،درتحليل محتواي کمّي، تفاسيرازمقوله هاي منتسب به داده هاي آماري اخذ مي شوند، در

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد تحلیل محتوا، شبکه العربیه، توزیع فراوانی، صدا و سیما Next Entries منبع مقاله درمورد تحلیل محتوا، نشانه شناسی، روش تلفیقی، تحلیل های کمی