منبع مقاله درمورد برنامه های آموزشی، علوم اجتماعی، ویلیام جیمز

دانلود پایان نامه ارشد

و ديني بدان خاطر كه براساس محبت خدايان از طريق پرستش و تقرب به آنها عمل كنند.در آلمان هدف تعليم و تربيت بيشتر پرورش افراد به منظور وحدت ملي است. فلاسفه و متفكرين نيز هر كدام در طول تاريخ به نوبه خود در مورد اهداف تعليم و تربيت، آموزش و پرورش و نقشي كه اين دو در كمك به تاسيس و حفظ يك جامعه لايق و شايسته ايفا مي‌كنند. ديدگاه‌هايي داشته‌اند كه برخي از آنها را در اين رابطه اشاره مي‌كنيم:
1- سقراط معتقد بود كه هدف تعليم و تربيت عبارت از عشق به زيبايي. لذا به تفهيم زيبايي پرداخت.
2- افلاطون هدف از آن را جنگ عليه زشتي، تصنع و ساختگي‌ها دانست.
3- «جان لاك» انگليسي در كتاب افكاري چند در تربيت مي‌گويد: «هدف از تربيت پرورش تن، اخلاق، فضيلت، دانش و علم است.» او قايل است كه تكيه‌گاه تربيت پرورش شخصيت اخلاقي است و افراد اشرافي بايد الگوي تربيت باشند.
4- ژان‌ژاك روسو نويسنده كتاب اميل، هدف را در اين خلاصه مي‌كند كه تمايلات طبيعي به طور عاقلانه مناسب با روش دور از فشار راهنمايي گردند تا طبيعت انساني كشف و آزادي او تامين شود. او براي وصول به چنين هدفي راه بازگشت به طبيعت و تحول به انسان طبيعي را پيشنهاد مي‌كند.
5- اسپنسر پايه‌گذار تربيت جديد در اروپا و غرب، هدف از آموزش و پرورش را عبارت مي‌داند از:
الف) رشد شخصيت، استعداد و ايجاد امكانات
ب) ايجاد رضايت خاطر و سرور و زندگي شاداب
ج) اداي وظيفه پدري
د) پرورش رفتار براي انجام وظايف اجتماعي و سياسي
ه) استفاده مناسب از اوقات آزاد و تفريح ( شريعتمداري-1384)
6- «دوركهيم» هدف از آموزش و پرورش را ترقي دادن برخي حالات جسماني عقلاني و اخلاقي در خردسالان و مهيا نمودن آنان براي زندگي در جامعه اجتماعي و سياسي مي‌داند. دوركهايم انسان تربيت شده را داراي دو وجود مي‌داند:
الف)‌ وجود شخصي و فردي.
ب) وجود اجتماعي از قبيل عقايد، مذهب، اخلاق و سنن ملي.
او اعتقاد دارد كه انسان در بدو زندگي فاقد وجود اجتماعي است و كار تعليم و تربيت ايجاد وجود اجتماعي در شخص مي‌باشد. و همچنين نظرات فراوان ديگري در اين زمينه وجود دارد كه براي رعايت اختصار از ذكر همه آنها خودداري مي‌نمايم. (کاردان و همکاران، 1374)
با توجه به نظرياتي كه ذكر كرديم، اگر بخواهيم هدف تعليم و تربيت را از ديدگاه دانشمندان، مكاتب و جوامع در يك كلام خلاصه نماييم. مقصد، سعادت و خوشبختي و سير استكمالي انسان است و همگان به اين موضوع توجه دارند كه موجبات آسايش، آرامش و خير بشر در پرتو آموزش و پرورش فراهم مي‌گردد.
2-3-1- معنای لغوی معنویت
واژه معنویتspiritual از ریشه ی یونانی spiratu به معنی نفس گرفته شده است و در فرهنگ آکسفورد به معنای حیات بخشی است و می توان گفت که با این باور که خداوند روح خودش ( روح حیات ) را در بشر دمیده، سازگار است. بنابراین، روح یک نیروی اتحاد بخش انسان است که در تمام انسان ها مشترک است و حالت هایی مانند درک ابدیت، احساس آرامش، سرور و شادی، رشد معرفت و آگاهی، رهایی از ترس از مرگ، احساس یقین، اشراق، احساس دگرگونی و یکی شدن با دیگران و شاید هزاران نوع احساس را بتوان بخشی از آثار بعد معنوی در انسان فرض کرد، اما با این که معنویت مبهم و اسرار آمیز است، با آنچه که پویا و حیات بخش است در ارتباط است. بنابراین، مرکز و قلب معنویت یک حالت اسرار آمیز و پویایی دارد که می توان گفت که دارای یک بعد غیر مادی و ماورایی است و در پی یک معنا و وجودی مافوق تجربه است. (سلحشوري، 1390، ص44 )
2-3-2-معنای اصطلاحی معنویت
معنويت پذيرش اين امر است كه خداوند كنترل زندگي شما را در دستان خود دارد و هر موقع خواستيد در مشكلات زندگي به او تكيه كنيد او در كنار شماست . اين سرشاري حضورخداست كه به شما توان مقابله با هر سختي را اعطا مي كند . معنويت عبارت است از ميزان تأثير گذاري و كنترلي كه شما در هدايت زندگي خود در جهت مشخص به كار مي گيريد . در معنويت تشخيص اين امر نهفته است كه شما لازم نيست براي حل تمام مسائل ومشكلات خود به تنهايي خود را به آب و آتش بزنيد . معنويت راهي را جلوي شما مي گذارد كه خود را از احساس بار سنگين مسئوليت اضافي رها سازيد و اجازه دهيد كه خداوند متعال تأثير خود را در چگونگي حل مسائل و مشكلات شما آشكارا نشان دهد .(غباری بناب،1388،ص4)
معنويت برجستگي تشخيص اين امر است كه رابطه ات با خداوند نياز به مداومت و شفافيت دارد تا اينكه بتواني از غفلت تنهايي بدر آيي ، و اين رابطه عاشقانه ات را با نماز ، دعا و اعمال نيك مداومت بخشي . تشخيص اين مسأله كه تمام انسان ها علاوه بر بعد فيز كيي داراي بعد معنوي مي باشند و نياز به مواظبت از اين بعد معنوي دارند تا اينكه بتوانند بخوبي زندگي كنند. .(غباری بناب،1388،ص5)
2-3- 3- تاریخچه معنویت :
واژه ی معنویت تا دهه ی 1960بیش تر بیانگر مباحث دینی بود.و از ان زمان به بعد گرایش به کاربرد معنویت در تمام رشته ها مثلا معنویت در پرستاری، علوم اجتماعی، بوم شناسی، حوزه هایی مانند رسانه ها و حتی حوزه هایی مانند فیزیک نوین وجود پیدا کرد.باید این نکته نیز خاطر نشان ساخت که توجه به اهمیت و جایگاه معنویت در عرصه های مختلف زندگی از زمان ویلیام جیمز و نگارش کتاب وی با عنوان « تنوع تجربه های معنوی » در سال 1977 آغاز شد . از دیدگاه جیمز ، معنویت موجب معناداری زندگی انسان می شود . به علاوه ، معنویت باعث شکل گیری روابط اخلاقی و انسانی و ایجاد نگرش مثبت نسبت به خود و دیگران می شود . از دیدگاه جیمز ، اصولاً تجارب معنوی و مذهبی ، معانی ای را به زندگی انسان می بخشد که به گونه عقلانی یا نطقی قابل قیاس با پدیده های دیگر نیست . اما گذشته از جیمز ، اندیشمندان دیگری همچون گوردون آلپورت و کارل یونگ نیز به طور عام به مبحث معنویت به طور عام به مبحث معنویت و تجربه های معنوی و آثار و نتایج حاصل از آن پرداخته اند . اما در قلمرو آموزش و پرورش یکی از صاحب نظران مقدم در ایجاد تغییر در نوع نگاه ذهنیت به حوزه معنویت و روحانیت ابراهام مازلو است که با تاکید بر رشد ویژگی ها و ابعاد ماوراء فردی دانش اموزان ، دستیابی به تعالی خود ، رشد تفکر شهودی و تکامل معنوی را به عنوان اهداف مهم برنامه های آموزشی و درسی مطرح می سازد . در واقع ، از دیدگاه مازلو « هر یک از ما یک ماهیت درونی دارد که شبه غریزی ، ذاتی ، معین و طبیعی است . مناسب ترین کاری که باید انجام داد این است که به جای سرکوب کردن و فرو نشاندن این ماهیت درونی به بارز کردن ، تقویت و یا حداقل تشخیص آن می پردازیم .(امینی ، الهی نژاد ،1392)
2-3- 4-ابعاد معنویت
وبستر (2004) بر این باور است که می توان ابعاد زیر را برای معنویت قایل شد:
• درونگری: حالتی از آگاهی که فرد را به تفکر در درون خودش وا می دارد.
• رابطه: به این معنا که هدف اصلی معنویت بررسی و واکاوی درون هستی خود و باورهایش نیست بلکه به این برمی گردد که چگونه فرد با دیگران ارتباط برقرار می کند .
• تعادل بین آزادی انتخاب و فرهنگ: به این معنا که فرد قادر است انتخاب کند و پاسخ های خودش را به پرسش های اساسی درباره ی معنای وجود و هستی پیدا کند.
• دید کل نگر و جامع، یعنی معنویت شامل یک تعهد با تمام ابعاد ذهنی، عاطفی و عمل و نیت است. .(سلحشوری ،1390،ص45)
امونز به نقل از سلحشوری براي معنويت سه بعد قايل است: تعالي و فراتر رفتن، هشياري بالا و ارزشهاي ماندگار و بر اين باور است كه معنويت رشد آزادي و رهايي از چيزهاي مادي است و اين حالت بيشتر تفكر، آزادي و خلاقيت است كه از راه تعهد، ارزشها و اهداف توضيح داده ميشود. اين حالتها، شكلي از گشودگي را بين فرد و خود تعالي فراهم ميكنند بنابراين، ميتوان معنويت را ظرفيت و موقعيتي براي فراتر رفتن از خود و ايجاد حس تعالي، رازگونه، هيبت و هماهنگي بين ذهن، بدن، خود و جهان دانست. معنويت بيشتر برخردمندي تاكيد ميكند تا بر معرفت و دانش. معنويت به دورهي بزرگسالي محدود نميشود بلكه از زمان تولد و در درون يك محتواي تربيتي و در ارتباط با تقدس فردي شروع به شكل گيري مي كند.(سلحشوری ،1390،ص45)

2-3-5- انواع معنویت
براي معنويت ميتوان رويكردهايي گوناگون در نظر گرفت. برخي رويكردها معنويت را در برابر ماده و جهان مادي بكار ميبرند كه ميتوان اين رويكرد را رويكرد غير ديني به معنويت ناميد. براي نمونه، تفاوت قايل شدن بين ذهن و ماده كه از فرهنگ يونان و روم ريشه گرفته است، تاثيري معنادار بر رويكردهاي معاصر گذاشته است. افلاطون جهان مادي را به عنوان جهاني كه مدام در حال تغيير و دگرگوني است و جهان معنوي را پايدار فرض كرده است و باور دارد كه براي ايجاد يك زندگي معنوي و پرسشهاي مربوط به غايت زندگي، لازم است كه نيازهاي مادي را انكار و به سمت نيازهاي روحي برويم. اين فرايند دوگانگي انسان گرايي، باعث حمله هاي زيادي عليه ماده گرايي و كاپيتياليسم شده است. .(سلحشوری، 1390)
گاهي اوقات معنويت با يك امر قدسي يا يك چيز ديني ارتباط دارد كه ميتوان اين را رويكرد ديني به معنويت ناميد. براي مثال، دوگانگي بين روح و ماده ناشي از اين باور انسانگراهاست كه باور دارند روح به عنوان بالاترين واقعيت نهايي انسان است. اين رويكرد بر اين باور است كه خدا يا برخي از شكلهاي واقعيت متعالي، مركز چيزهاست. بنابراين، معنويت بايستي با توجه به پرسشهاي امر قدسي شكل گرفته باشد. البته، بايد توجه داشت كه مركز و قلب معنويت تفاوت بين امر قدسي و الحاد است تا اين كه بين معنويت و ماده باشد. در ديدگاه اسلام جهان مادي مخلوق خداوند است. بنابراين، معنويت با جهان مادي در تضاد نيست. بنابراين، ميتوان گفت كه معنويت مفهوم پويا و منحصر به فردي است كه دوگانگي بين ماده و ذهن، تضاد بين امر قدسي و الحاد، معناي غايي هدف و حقيقت تجربهي انساني را در بر ميگيرد. .(سلحشوری، 1390)
روي هم رفته، هنگامي كه ماهيت انسان را بررسي ميكنيم، در مي يابيم كه مهمترين بعد انسان، بعد روحي اوست كه بيشترين قدرت و نفوذ را در اعمال و رفتارش دارد زيرا اين روح خود قدرتش را از خداوند گرفته است. از آنجايي كه ماهيت تمام انسانها مشترك است، پس روح درتمام آنها وجود دارد، اما اين قدرت به صورت بالقوه و نهفته است و از راه آموزش(كنترل محسوسات) ميتوان بخشهايي از اين قدرت را بالفعل كرد. بهترين شكلي كه ميتوان به تمام فعليتهاي قدرتهاي روحي رسيد، دين است.(سلحشوری، 1390)
پس ميتوان گفت كه دو نوع معنويت وجود دارد: معنويت غير ديني كه فقط تا حدي ميتواند به قدرتهاي روح از راه كنترل و تهذيب نفس و كم كردن نقش محسوسات كه پايين ترين مرحله ي تربيت ديني است (حداكثر به عالم ملكوت)، دسترسي يابد و معنويت ديني و بويژه دين اسلام كه اگر فرد بر اساس راهكارهاي آن عمل كند، ميتواند به كمال و فعليت قدرتهاي روح و عوالم ديگر مانند عالم جبروت و عالم اسماء الهي برسد.
2-3-6-معنای اصطلاحی معنویت
تعریف واژه ی معنویت دشوار است. شاید دلیلش این باشد که هسته و مرکز معنویت حالت منحصر به فرد و رمزگونه دارد. معنویت از ریشه ی یونانی و عبری واژه spiratuبه معنای تصور حرکت نامحسوس هوا گرفته شده است و یا به قول جان گوسپل، چیزی شبیه به باد که وزیدنش خوشایند است و صدایش را می شنوید ولی نمی توانید بگویید که از کجا می آید و به کجا می رود. بنابراین، می توان معنویت را ظرفیت و موقعیتی برای فراتر رفتن از خود و ایجاد حس تعالی، راز گونه، هیبت و هماهنگی بین ذهن، بدن، خود و جهان دانست. معنویت بیش تر برخردمندی تاکید می کند تا بر معرفت و دانش. معنویت به دوره ی بزرگسالی محدود نمی شود بلکه از زمان تولد و در درون یک محتوای تربیتی و در ارتباط با تقدس فردی شروع به شکل گیری می کند. .(سلحشوری ،1390،ص44)

2-3-7- دیدگاه های اندیشمندان در مورد معنویت
واگان معتقد است ، معنویت اصولاً به عنوان پدیده ای عام در همه انسان ها وجود دارد ولی رشد و پرورش آن مستلزم بسترهای آموزشی مناسب است . این صاحب نظر با استناد به دیدگاه و تعریف پل تیلیج

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره ولايت، الگوي، اوشين Next Entries منبع مقاله درمورد گفتمان دینی، معرفت شناسی، ساختارگرایی