منبع مقاله درمورد اين‌، يعني‌، باب‌، راه‌

دانلود پایان نامه ارشد

سوره‌ي‌ انبياء: «وَجَعَلْن’ا مِنَ اَلْما´ءِ كُلَّ شَي‌ءٍ حَيٍّ.» (و هر چيز زنده‌اي‌ را از آب‌ آفريديم‌.)
ب‌) نمك‌ اشارتي‌ است‌ به‌ صفت‌ عدالت‌ وَ نَصفَت‌ كه‌ شرط‌ مقدم‌ تعادل‌ دروني‌ انسان‌ است‌. عدالت‌ و نصفت‌ اصلي‌ است‌ كه‌ جايگاه‌ شريعت‌، طريقت‌ و حقيقت‌ را معلوم‌ مي‌دارد. اوّلي‌، يعني‌ شريعت‌، عبارت‌ از قانون‌ ديني‌ است‌ كه‌ برقرار كننده‌ي‌ تعادل‌ در رابطه‌ي‌ انسان‌ و خداست‌؛ دوّم‌ طريقت‌ است‌ كه‌ هدف‌ از آن‌ آزاد ساختن‌ فطرت‌ و طبيعت‌ الاهي‌ انسان‌ از همه‌ي‌ هوي’ها و هوسهايي‌ است‌ كه‌ سبب‌ تباهي‌ اوست‌؛ سوّم‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ شخص‌ از راه‌ تفكر همراه‌ با تزكيه‌ي‌ نفس‌ مستقيماً به‌ آن‌ مي‌رسد: يعني‌ رسيدن‌ به‌ يگانگي‌ از درون‌ و برون‌. (4)
ج‌) اما موضوع‌ زيرجامه‌، يعني‌ پوشيدن‌ شلوار، اشارتي‌ است‌ به‌ فضيلت‌ عفاف‌ و نجابتي‌ كه‌ در نخستين‌ گام‌ و در بدو ورود جوانمردان‌ به‌ حلقه‌ي‌ فتّوت‌، بايد آنها را در گسستن‌ از بخشهاي‌ زيرين‌ آدمي‌ ياري‌ دهد، حال‌ آنكه‌ كلاه‌ صوفيان‌ اشارتي‌ است‌ به‌ اعتلاي‌ معنوي‌ كه‌ بايستي‌ در بخشهاي‌ زبرين‌ وجود آدمي‌ تجلّي‌ پيدا كند.
د) كمربند بستن‌ يا ميان‌ بستن‌، اشارتي‌ است‌ به‌ فضيلت‌ شجاعت‌ و غيرت‌، يعني‌ آنچه‌ براي‌ جوانمرد اساسي‌ است‌ و او را همواره‌ آماده‌ي‌ قيام‌ به‌ خدمت‌ مي‌كند و نشان‌ مي‌دهد جوانمرد يك‌ مرد كامل‌ است‌؛ همچنان‌ كه‌ پيامبر اين‌ عنوان‌ را به‌ علي‌ خطاب‌ كرد.

جوانمردي‌، سرآغاز ولايت‌ و بخشي‌ از تصوف‌
2-18- فتّوت‌ آغاز ولايت‌ و بخشي‌ از تصّوف‌ است‌. و به‌ عقيده‌ي‌ عبدالرزّاق‌ كاشاني‌ به‌ گونه‌اي‌ است‌ كه‌ ولايت‌ بخشي‌ از نبوّت‌ است‌. به‌ نظر او لازمه‌ي‌ رسيدن‌ به‌ مرحله‌ي‌ نبوّت‌، رسيدن‌ به‌ مرحله‌ي‌ ولايت‌ است‌، چرا كه‌ هر نبي‌ پيش‌ از نبوّت‌ ولي‌ بوده‌ است‌. پس‌ پيدا است‌ كه‌ نبوّت‌ مزيد بر ولايت‌ است‌؛ يعني‌ نبوّت‌، ولايتي‌ دائمي‌ است‌ و در حقيقت‌ پيامبري‌ امري‌ موقتي‌ است‌. و اين‌ نكته‌اي‌ است‌ كه‌ ما از پيامبر شناسي‌ شيعي‌ استنباط‌ مي‌كنيم‌.
2-19- مؤلف‌ در فصل‌ چهارم‌ مقدمه‌ در مبادي‌ و معاني‌ فتوت‌ بحث‌ كرده‌ و گفته‌ است‌: پيدا است‌ كه‌ فتوّت‌ ظهور نور فطرت‌ است‌، پس‌ مبادي‌ آن‌ اسباب‌ تزكيه‌ي‌ نفس‌ تواند بود. بدين‌ سبب‌ مؤلف‌ مي‌گويد: هدف‌ فتوّت‌، انتقال‌ نور اصلي‌ فطرت‌ از حالت‌ بالقّوه‌ به‌ حالت‌ بالفعل‌ است‌. از اين‌رو در فتوت‌، اصلْ تزكيه‌ي‌ جان‌ و دل‌ است‌ از آنچه‌ بتواند حجاب‌ ظلمت‌ را از برابر انوار معنوي‌ كنار بزند. طبقه‌بندي‌ خصوصيات‌ اخلاقي‌ كه‌ ده‌ فصل‌ از رساله‌ي‌ تحفة‌ الاخوان‌ به‌ آن‌ اختصاص‌ يافته‌، در واقع‌ از ديدگاه‌ مؤلف‌ تفسير حديثي‌ است‌ منسوب‌ به‌ امام‌ اول‌ شيعيان‌ درباره‌ي‌ فتوت‌ و خطاب‌ به‌ پسرش‌ حسن‌ (ع‌) امام‌ فرموده‌ است‌: «هِيَ العَفْو عَنَد القُدرَة‌، وَالّتو’اضُع‌ عَندالدَولَة‌، وَ السَ’خاء عِنْدَ القِّلَة‌ وَ الَعطَّية‌ بغَيرِ مِنّه‌.» (عفو در وقت‌ قدرت‌ و تواضع‌ در زمان‌ دولت‌ و سخا در وقت‌ فقر وفاقه‌ و عطاي‌ بي‌ منت‌.) (5)
2-20- خلاصه‌ي‌ متن‌ كتاب‌، تفسير اين‌ حديث‌ است‌. باب‌ اوّل‌ درباره‌ي‌ توبه‌ است‌. «توبه‌» در معنايي‌ كه‌ واژه‌ي‌ « اپسيتروف‌ » (6) يوناني‌ بر آن‌ دلالت‌ مي‌كند، نوعي‌ دگرگوني‌ دروني‌ است‌، نوعي‌ بازگشت‌ به‌ اصل‌ است‌ كه‌ به‌ آن‌ «متانويا» (7) مي‌گويند؛ يعني‌ فرد از هر لحاظ‌ دگرگون‌ شود و در درون‌ او اصلاح‌ بنيادي‌ و قاطع‌ تحقّق‌ پيدا كند. بازگشتن‌ به‌ فطرت‌، يعني‌ باز يافتن‌ عفّت‌ و طهارت‌ نخستين‌ كه‌ به‌ مروّت‌ بينجامد و چشم‌پوشيدن‌ آزادي‌ گنجينه‌ي‌ فتّوت‌ و هسته‌ي‌ اصلي‌ آن‌ است‌. شواليه‌ي‌ جوانمرد به‌ هوسهاي‌ نفساني‌ تسليم‌ نمي‌شود و حاضر نيست‌ روحش‌ را اسير چنين‌ هواهايي‌ كند.
2-21- باب‌ دوم‌ در سخاست‌. بخشندگي‌ و كرامت‌ بالاترين‌ درجه‌ي‌ مروّت‌ است‌. از پيامبر روايت‌ كرده‌اند كه‌ فرموده‌ است‌: «اَلج’اهِل‌ اَلسَخي‌ اَحَّبُ اِلَيَّ مِن‌ عابِد اَلبخيل‌.» (جاهل‌ مشركي‌ كه‌ اهل‌ كرم‌ باشد، در نظر من‌ عزيزتر است‌ از مؤمني‌ كه‌ بخيل‌ باشد.)
مراتب‌ سخا
2-22- سخا داراي‌ سه‌ مرتبه‌ است‌: مرتبه‌ي‌ اول‌ بي‌نظري‌ و بي‌غرضي‌ است‌؛ يعني‌ بخشش‌ بدون‌ منّت‌ و بدون‌ چشم‌ داشت‌ عوض‌ يا داشتن‌ غرض‌. منظور اين‌ است‌ كه‌ شخص‌ مالي‌ را يا حقي‌ را واگذار مي‌كند، بدون‌ هيچ‌ چشم‌ داشت‌ و عوضي‌ يا بدون‌ آنكه‌ اجباري‌ در كار باشد.
درجه‌ي‌ دوم‌ سماحت‌ است‌ كه‌ بذل‌ چيزي‌ است‌ بر سبيل‌ تفضيل‌. و اين‌ صفتي‌ است‌ كه‌ براي‌ جوانمرد اساسي‌ است‌ و فتّوت‌ بدون‌ آن‌ ناممكن‌ است‌؛ در حقيقت‌ همان‌ روح‌ جوانمردي‌ معنوي‌ است‌.
مرتبه‌ي‌ سوم‌ مواسات‌ است‌. آن‌، بذل‌ مال‌ است‌ در معاونت‌ ياران‌ و دوستان‌ خود و شركت‌ دادن‌ ايشان‌ در هر آنچه‌ به‌ جوانمرد تعلّق‌ دارد.

در باب‌ تواضع‌
2-23- باب‌ سوم‌ در تواضع‌ است‌. تواضع‌ و شكسته‌ نفسي‌ و آنچه‌ به‌ مروّت‌ مربوط‌ مي‌شود، به‌ گفته‌ي‌ مؤلف‌ نخستين‌ مرتبه‌ از مراتب‌ شجاعت‌ است‌ «و شجاعت‌ مطيع‌ گردانيدن‌ قوّت‌ غضبي‌ است‌ مر عقل‌ صريح‌ و رأي‌ صحيح‌ را در وقت‌ اقدام‌… و تواضع‌، اكرام‌ و استعظام‌ اصحاب‌ فضائل‌ و دوستان‌ و ياران‌ است‌ و اعزاز و تغطيم‌ كساني‌ كه‌ به‌ مال‌ و جاه‌ فروتر از او باشند و به‌ فضيلت‌ و شرف‌ مساوي‌ يا برتر.» (8)
در باب‌ امن
2-24- باب‌ چهارم‌، در امن‌ است‌. امن‌، اطمينان‌ خاطر، آرامش‌ درون‌ و طمأنينه‌ است‌، يعني‌ شخص‌، استوار، مطمئن‌ و خاطر جمع‌ در جاي‌ خود بماند و وحشت‌ و ريبي‌ به‌ خود راه‌ ندهد، هر چند مصائب‌ و مشكلات‌ سهمگين‌ باشد. و آن‌ را نَجْدتْ نيز خوانند كه‌ صلاب‌ باطن‌ و قوّت‌ قلب‌ است‌ و در حقيقت‌ غايت‌ شجاعت‌ كه‌ در فصل‌ پيش‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ است‌.
2-25- كسي‌ كه‌ قلبش‌ آكنده‌ از نور ايمان‌ نباشد، از ظلمات‌ شكّ و جهل‌ رهايي‌ ندارد و همواره‌ آماج‌ ترس‌ و وحشت‌ است‌ و در برابر مخاطره‌ها زبون‌. از اين‌رو به‌ آساني‌ از راه‌ به‌ بي‌ راه‌ مي‌رود، حال‌ آنكه‌ اعتماد از خواص‌ روشني‌ است‌ و استقامت‌ بدون‌ ترس‌ آن‌ گاه‌ در شخص‌ قوّت‌ مي‌گيرد كه‌ ايمان‌ و اعتقاد كافي‌ وجود داشته‌ باشد.

در باب‌ صدق‌
2-26- باب‌ پنجم‌ در صدق‌ است‌. صدق‌، مبنا و اساس‌ حكمت‌ است‌ و اول‌ درجات‌ آن‌. جوانمرد كسي‌ است‌ كه‌ هيچ‌ گونه‌ نيّت‌ و عملي‌ كه‌ سبب‌ شرمساري‌ باشد در او راه‌ نداشته‌ باشد و از او سر نزند. رفتار ظاهري‌ و وضع‌ درونيش‌ متفاوت‌ نباشد و ميان‌ وجود دروني‌ او (غيب‌) و آنچه‌ در خارج‌ از وجود از وجود او (شهادت‌) ديده‌ مي‌شود، سازگاري‌ برقرار باشد.
كسي‌ كه‌ به‌ اصول‌ وفاداري‌ و صداقت‌ پاي‌بند نباشد، هيچ‌ راهي‌ به‌ فتوت‌ و حتي‌ به‌ مروّت‌ ندارد.(9)
در باب‌ هدايت‌
2-27- باب‌ ششم‌ در هدايت‌، گام‌ نهادن‌ در جهت‌ صحيح‌ و راه‌ رستگاري‌ است‌. از اين‌رو مفهوم‌ استقامت‌، يعني‌ ثبات‌ قدم‌، استحكام‌ موضع‌ و خلل‌ ناپذيري‌ اراده‌ در اينجا جلوه‌ي‌ خاصي‌ مي‌يابد. به‌ گفته‌ي‌ مؤلف‌، مراد از هدايت‌ و «مشاهدات‌» در اين‌ مقام‌، علم‌ اليقين‌ و رؤيت‌ قلبي‌ است‌ كه‌ از فرط‌ صفا به‌ طريق‌ نظر و استدلال‌ يا بر سبيلِ كشفِ حجاب‌، بنده‌ را روي‌ نمايد. (10) و هدايت‌ يعني‌ ديده‌ي‌ بصيرت‌ كه‌ به‌ شكرانه‌ي‌ تأييد الاهي‌ نصيب‌ مي‌گردد و از اين‌ راه‌ است‌ كه‌ شخص‌ مي‌تواند موضوع‌ مطلوب‌ را شخصاً به‌ چشم‌ خود ببيند. خوب‌ است‌ دوباره‌ يادآوري‌ كنيم‌ كه‌ مراحل‌ اساسي‌ در ميان‌ عرفا از چه‌ قرار بوده‌ است‌. مرحله‌ي‌ اول‌، علم‌ اليقين‌ (اعتقاد ديني‌ و فقهي‌) است‌. براي‌ مثال‌، درك‌ اين‌ مطلب‌ كه‌ آتش‌ هست‌ و چه‌ مشخصاتي‌ دارد. مرحله‌ي‌ دوم‌، عين‌ اليقين‌ (اعتقاد به‌ شاهد عيني‌) است‌ كه‌ ديدن‌ آتش‌ باچشمان‌ خود است‌. مرحله‌ي‌ سوم‌، حق‌ اليقين‌ (اعتقاد از راه‌ رسيدن‌ به‌ يقين‌ و به‌ عبارت‌ ديگر از طريق‌ سير شخص‌ تا وصول‌ به‌ حقيقت‌) است‌؛ مانند آنكه‌ خود شخص‌ به‌ آتش‌ بدل‌ شود. (11)
2-28- پس‌ هدايت‌ كه‌ همان‌ فتوت‌ است‌ هنوز در مرحله‌ي‌ علم‌ اليقين‌ است‌؛ يعني‌ اعتقاد از راه‌ درك‌ و شناسايي‌ و اينكه‌ حقيقتي‌ خود را به‌ انسان‌ مي‌نماياند و پرده‌ از چهره‌اش‌ برگرفته‌ مي‌شود (كشف‌ الحجاب‌). اين‌ مرحله‌ هنوز عين‌ اليقين‌ نيست‌ كه‌ مطلب‌ مورد نظر با همه‌ي‌ جلال‌ و شكوهش‌ تجلّي‌ كند، چه‌ حكمت‌ و خرد فلسفي‌ نمي‌تواند به‌ مرحله‌ي‌ عين‌اليقين‌ يا حق‌اليقين‌ برسد. اين‌ دو مرحله‌ وقتي‌ حصول‌ پيدا مي‌كند كه‌ هم‌ ديد توحيدي‌ و هم‌ ديد جامع‌ و كامل‌ حاصل‌ شود. كسي‌ به‌ اين‌ درجات‌ نائل‌ مي‌گردد كه‌ در شمار دوستان‌ خدا (صاحب‌ ولايت‌) باشد.
از شواليه‌گري‌ ساده‌ تا شواليه‌گري‌ پيامبرانه
2-29- گفتيم‌ كه‌ درجات‌ شواليه‌گري‌، از شواليه‌گري‌ ساده‌ تا شواليه‌گري‌ پيامبرانه‌، به‌ درجات‌ صاحب‌ فتوت‌ كه‌ شواليه‌ي‌ ساده‌اي‌ است‌ تا مرتبه‌ي‌ حالات‌ صاحب‌ ولايت‌ كه‌ شواليه‌ي‌ معنوي‌ است‌ يعني‌ كه‌ به‌ درجه‌ي‌ اولياء الّلهي‌ رسيده‌ است‌، شباهت‌ كامل‌ دارد. و گفتيم‌ فتّوت‌ در جايي‌ ختم‌ مي‌شود كه‌ ولايت‌ آغاز مي‌گردد. ديگر اينكه‌ استقامت‌ يا پايداري‌ در صراط‌ مستقيم‌ است‌ كه‌ فتّوت‌ را به‌ نبوّت‌ مي‌رساند؛ يعني‌ رابطه‌ي‌ ميان‌ خدمت‌ شواليه‌گري‌ و رسالت‌ پيامبري‌.
2-30- صاحب‌ فتوت‌ به‌ سوي‌ خدا حركت‌ و در راه‌ خدا عمل‌ مي‌كند (للّ’ه‌ و في‌ اللّه‌).
شواليه‌ي‌ معنوي‌ كه‌ به‌ مرحله‌ي‌ معنوي‌ كه‌ به‌ مرحله‌ي‌ دوستي‌ خدا (صاحب‌ ولايت‌) رسيده‌ است‌، به‌ سوي‌ خدا، در راه‌ خدا و به‌ وسيله‌ي‌ خدا حركت‌ و عمل‌ مي‌كند. كسي‌ چون‌ ابراهيم‌ از سوي‌ خدا مأمور است‌ كه‌ مردم‌ را به‌ سوي‌ او هدايت‌ و ارشاد كند و خودش‌ مراحل‌ ساده‌اي‌ را از فتوت‌ آغاز مي‌كند و به‌ مرحله‌ي‌ عالي‌ كه‌ همانا حق‌اليقين‌ است‌ واصل‌ مي‌گردد. به‌ همين‌ جهت‌ اين‌ مؤلف‌ معتقد است‌ استقامت‌ كه‌ از مختصات‌ فتوت‌ است‌، يك‌ سومش‌ از جذبه‌ي‌ نبوت‌ است‌ و دو سومش‌ از ولايت‌ است‌. در عين‌ حال‌ اين‌ مطلب‌ مسّلم‌ است‌ كه‌ اگر خداوند لطف‌ و هدايتش‌ را به‌ جوانمرد عنايت‌ نكند، او هيچ‌ گاه‌ به‌ خصوصيات‌ جوانمردي‌ نمي‌رسد.
در باب‌ نصيحت‌
2-31- باب‌ هفتم‌ در نصيحت‌ است‌. نصيحت‌، «مبدأ ظهور نور عدالت‌ و مبنا و اساس‌ صداقت‌ است‌» و خود مظهر تعادل‌ دروني‌ است‌ كه‌ جوانمرد به‌ آن‌ مي‌رسد. در اينجا عبدالرزّاق‌ كاشاني‌ به‌ وضوح‌ براي‌ ما روشن‌ مي‌كند مجوعه‌ي‌ صفات‌ اخلاقي‌ كه‌ در نزد جوانمرد به‌ آرامش‌ و صفاي‌ باطن‌ او منتهي‌ مي‌گردد، باز نشانه‌اي‌ از جذب‌ و انسجام‌ همه‌ي‌ خصوصيات‌ در اوست‌. اين‌ است‌ كه‌ نصيحت‌ از آن‌، يادآوري‌ صفات‌ و خصائل‌ عالي‌ انساني‌ و نيز بيدار كردن‌ عشق‌ به‌ اين‌ صفات‌ و خصائل‌ است‌؛ و از اين‌ روست‌ كه‌ جوانمرد خود به‌ راهنما تبديل‌ مي‌شود.
در باب‌ وفا
2-32- باب‌ هشتم‌ در وفا است‌. وفا، پاي‌بندي‌ فرد است‌ به‌ تعهّد و قولش‌. اصولاً توجه‌ به‌ اين‌ ميثاق‌ ازلي‌ همه‌ي‌ خصوصيات‌ شواليه‌ را نشان‌ مي‌دهد و همه‌ي‌ كيفيت‌ اين‌ خدمت‌ الاهي‌ را ترسيم‌ مي‌نمايد. به‌ عقيده‌ي‌ مؤلف‌، وفاداري‌ و سر سپردگي‌ مشخّص‌ كننده‌ي‌ كمال‌ نيروي‌ ناشي‌ از فطرت‌ است‌ و فتوت‌ وقتي‌ تحقّق‌ پيدا مي‌كند كه‌ اين‌ فطرت‌ در خلوص‌ و صفاي‌ اصلي‌ خود متجّلي‌ شود. اين‌ فطرت‌ هنگامي‌ از ظلمات‌ اين‌ دنيا منزّه‌ مي‌شود كه‌ انسان‌ وفادراي‌ خود را به‌ عهد الست‌ نشان‌ دهد. اگر به‌ عهد پاي‌بند باشد، خلوص‌ فطرت‌ متجلّي‌ مي‌گردد؛ يعني‌ پرده‌ برداشته‌ مي‌شود و كمال‌ اخلاقي‌ كه‌ فتوت‌ بر پايه‌ي‌ آن‌ بنا شده‌ است‌، در عمل‌ متحقّق‌ مي‌گردد. اين‌ خلوص‌ لطافت‌ خاص‌ جوهر ذاتي‌ انسان‌ است‌ و وسيله‌ي‌ زدودن‌ غبار از آيينه‌ي‌ شفّاف‌ و ستردن‌ زنگار طبيعت‌ از آن‌. به‌ همين‌ جهت‌ مي‌گويند «خلوص‌ ثانوي‌» نوعاً در وجود ابراهيم‌ متجلّي‌ مي‌گردد و نيز در وجود كسي‌ كه‌ قطب‌ اقطاب‌ فتوت‌ (امام‌ علي‌ ع‌) بود. تنها در اين‌ صورت‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ از وفاداري‌ نسبت‌ به‌ خداوند سخن‌ به‌ ميان‌ آورد.

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد اين‌، ايشان‌، ابراهيم‌، حضرت‌ Next Entries منبع مقاله درمورد اوقات فراغت