منبع مقاله درمورد اين‌، ايشان‌، ميان‌، يكي‌

دانلود پایان نامه ارشد

جوانمردي‌» اثر هانري‌ كربن‌ و ترجمه‌ احسان‌ نراقي‌، حوالت‌ مي‌دهيم‌.

فتّوت‌ نامه‌ عبدالرّزاق‌ كاشاني‌
جايگاه‌ علمي‌ عبدالرزاق‌
2-1- عبدالرزاق‌ كاشاني‌ متفكر بزرگ‌ شيعي‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از مريدان‌ ابن‌ عربي‌ معروف‌ است‌. در ميان‌ يكصد و پنجاه‌ تفسيري‌ كه‌ از قرآن‌ شده‌ (بر حسب‌ شمارش‌ عثمان‌ يحيي‌) و در كتاب‌ فصوص‌ الحكم‌ شيخ‌ اكبر آمده‌ است‌، تفسير كمال‌الدين‌ عبدالرزاق‌ كاشاني‌ يكي‌ از معروف‌ترين‌ آنهاست‌ كه‌ هميشه‌ خواستاران‌ بسيار داشته‌ است‌. گروهي‌، تأويلهاي‌ عرفاني‌ او از قرآن‌ را از ابن‌عربي‌ پنداشته‌اند.
2-2- عبدالرزاق‌ در مقدمه‌اي‌ كه‌ بر فتّوت‌ نامه‌ي‌ خود نوشته‌ مي‌گويد اين‌ كتاب‌ را به‌ درخواست‌ يكي‌ از بزرگان‌ رمان‌ به‌ زبان‌ عربي‌ نوشته‌ است‌، ولي‌ بعداً مانند روزبهان‌ بقلي‌ شيرازي‌ به‌ سبب‌ آنكه‌ طُلاّب‌ به‌ زبان‌ عربي‌ آشنا نبودند، كتاب‌ خود را به‌ زبان‌ فارسي‌ ترجمه‌ كرده‌ است‌.
عنوان‌ اين‌ متن‌ تحفة‌الاخوان‌ في‌ خصايص‌ الفتيان‌ (هديه‌ي‌ برادران‌ درباره‌ي‌ خصايص‌ جوانمردان‌) است‌. كتاب‌ شامل‌ يك‌ مقدمه‌، ده‌ باب‌ و يك‌ نتيجه‌ است‌ كه‌ در اينجا آن‌ را مورد تجزيه‌ و تحليل‌ قرار مي‌دهيم‌.

فصول‌ چهارگانه‌
2-3- در مقدمه‌ كه‌ شامل‌ چهار فصل‌ است‌، مؤلف‌ به‌ شرح‌ ماهيّت‌ فتوت‌ يعني‌ منشاء و اصول‌ و قواعد آن‌ مي‌پردازد. در فصل‌ اول‌ مقدمه‌ تجلّي‌ كامل‌ طبيعت‌ اوليه‌، يعني‌ فطرت‌ را چنان‌ كه‌ خداوند آفريده‌، بيان‌ مي‌كند. به‌ عبارت‌ ديگر، به‌ عقيده‌ي‌ او مفهوم‌ كاملاً اسلامي‌ فطرت‌ به‌ صورت‌ مفهوم‌ بنيادي‌ فتوت‌ در آمده‌ است‌؛ يعني‌ مفهومي‌ كه‌ متضمن‌ نبردي‌ تمام‌ عيار با تاريكي‌هاست‌.
جوانمرد كيست‌؟
2-4- حالت‌ معنوي‌ كه‌ فتوت‌ برمي‌انگيزد، در واقع‌ پيروزي‌ نور فْطرت‌ بر تاريكيهاي‌ اين‌ جهان‌ است‌، چندان‌ كه‌ صفات‌ ممتاز روح‌ آدمي‌ شكفته‌ مي‌گردد و از قيدهاي‌ طبيعت‌ و وابستگيهايي‌ كه‌ باعث‌ اسارت‌ و انقياد آدمي‌ است‌، رها مي‌شود. به‌ عقيده‌ي‌ عبدالرزاق‌ كاشاني‌، جوانمرد (شواليه‌ي‌ معنوي‌) انسانِ آزاده‌اي‌ است‌ كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ مرتبه‌ي‌ او، بايستي‌ مراحلي‌ را سپري‌ كرد.
2-5- مرحله‌ي‌ نخست‌ مرحله‌ي‌ مروّت‌ است‌، اما مراد از آن‌ مروّت‌ خصوصياتي‌ است‌ كه‌ انسانيّت‌ انسان‌ را تشكيل‌ مي‌دهد؛ خصوصياتي‌ كه‌ انسان‌ را شايسته‌ي‌ اين‌ نام‌ مي‌كند. شايد بتوان‌ مروّت‌ را به‌ كرم‌ نيز ترجمه‌ كرد، اما بهتر است‌ كرم‌ را براي‌ معادل‌ اصطلاحهاي‌ ديگري‌ به‌ كار ببريم‌، چه‌ مروّت‌ شامل‌ مجموعه‌اي‌ از فضايل‌ و سجايا و كردارهاي‌ نيكوست‌ كه‌ واژه‌ي‌ آداب‌داني‌ (1) به‌ مفهوم‌ آن‌ نزديك‌ است‌. وقتي‌ مي‌توان‌ سخن‌ از فتّوت‌ به‌ ميان‌ آورد كه‌ همه‌ي‌ عوامل‌ شر مهار شده‌ و نيروهاي‌ ناشي‌ از خير و نور، چيرگي‌ يافته‌ و فضليت‌ و عدالت‌ و نجابت‌ مصداق‌ پيدا كرده‌ باشد. از اين‌ روست‌ كه‌ مي‌گويند مروّت‌ شرط‌ نخستين‌ فتوت‌ است‌، و فتّوت‌ نيز از شرايط‌ نخستين‌ وَلايت‌ است‌. در اينجا بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ وَلايت‌ با فتح‌ و او با وِلايت‌ (با كسر و او) اشتباه‌ نشود. دومي‌ در ميان‌ عرفا استعمال‌ فراوان‌ دارد. شايد بتوان‌ تا حدودي‌ آن‌ را نوعي‌ تقّدس‌ ناميد. اما وَلايت‌ در مفهوم‌ شيعي‌ واژه‌، نوعي‌ تقرّب‌ و دوستي‌ الاهي‌ است‌ كه‌ از خصوصيات‌ اولياءاللّه‌ است‌ و مصاديق‌ بارز آن‌ امامان‌ شيعه‌اند.
رابطه‌ خدا و جوانمرد
2-6- تقرب‌ به‌ خداوند سبب‌ مي‌شود كه‌ انسان‌ از نفسانيتش‌ جدا شود تا به‌ گفته‌ي‌ حيدر آملي‌ ، بتواند از سوي‌ خداوند دوست‌ برگزيده‌ شود. بهتر از اين‌ نمي‌توان‌ رابطه‌ي‌ شواليه‌گري‌ را كه‌ ميان‌ خدا و انسان‌ برقرار شده‌ است‌ تعريف‌ كرد. اين‌ همان‌ سختي‌ است‌ كه‌ در انجيل‌ يوحنا از زبان‌ خداوند آمده‌ است‌: «ديگر شما را از خادمينم‌ نخواهم‌ ناميد بلكه‌ شما را از دوستان‌ خود خواهم‌ شمرد.»
به‌ اين‌ ترتيب‌ پديرفتن‌ مشيّت‌ الاهي‌ عبارت‌ است‌ از همراهي‌ و هم‌ قدمي‌ با امام‌.
پس‌ وَلايت‌، غايب‌ و كمال‌ فتوت‌ و فتوت‌ مستلزم‌ مروّت‌ است‌ و معناي‌ مروّت‌ اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ اصالت‌ فطرت‌ نخستين‌ خود باز گردد. بنابراين‌، مفهوم‌ توبه‌ فقط‌ استغفار از گناه‌ نيست‌، بلكه‌ پذيرش‌ دگرگوني‌ كامل‌ و بازگشت‌ به‌ طهارت‌ فطري‌ نخستين‌ است‌.

ريشه‌ جوانمردي‌
2-7- خلاصه‌ آنكه‌ جوانمرادن‌ ايمان‌ دارند و ايمانشان‌ با خلوص‌ ذاتي‌ و فطرت‌ نخستين‌ انسان‌ يكي‌ است‌. از اين‌رو جوانمردي‌ به‌ ميثاق‌ پيش‌ از تولد انسان‌ (عهد الست‌) (2) باز مي‌گردد. اين‌ شواليه‌گري‌ به‌ وسيله‌ي‌ هفت‌ جوانمرد كه‌ در هنگام‌ كشتار دقيانوس‌ حاضر نشدند بتها را سجده‌ كنند زيرا به‌ خدا اعتقاد داشتند، در مسيحيت‌ بيان‌ شده‌ است‌. اينها همان‌ كساني‌ هستند كه‌ در سوره‌ي‌ كهف‌، آيه‌ي‌ 8 تا 22، به‌ آنها اشاره‌ رفته‌ است‌؛ جوانمرداني‌ به‌ نام‌ اصحاب‌ كهف‌ به‌ خوابي‌ رازآلود فرو رفتند. بيدراي‌ آنها از خواب‌ تمثيل‌ تحول‌ اعتقاد نظري‌ و اصولي‌ (علم‌ اليقين‌) به‌ اعتقاد شهودي‌ و عيني‌ (عين‌ اليقين‌) و از آنجا به‌ مرحله‌اي‌ والاتر است‌ كه‌ سير حالات‌ و كمالات‌ شخصي‌ و همان‌ مرحله‌ي‌ والاتر است‌ كه‌ سير حالات‌ و كمالات‌ شخصي‌ و همان‌ مرحله‌ي‌ حق‌اليقين‌ است‌. اين‌ مرحله‌ي‌ آخر مرحله‌اي‌ است‌ كه‌ آدمي‌ پس‌ از گسستن‌ علاقه‌هاي‌ مادي‌ به‌ وحدت‌ مي‌رسد و در اين‌ مرحله‌ تنها خدا را مي‌بيند و بس‌.
دقيانوس‌ كه‌ بود؟
2-8- دقيانوس‌ يا داقيوس‌ معرب‌ نام‌ دسيوس‌ Decius امپراتور (251-201م‌) است‌. او در شكنجه‌ و آزار مسيحيان‌ شهرت‌ داشت‌. اصحاب‌ كهف‌ را معاصري‌ وي‌ دانسته‌اند.
به‌ طوري‌ كه‌ در سوره‌ي‌ كهف‌ قرآن‌ آمده‌، قصه‌ي‌ اصحاب‌ كهف‌ (ياران‌ غار) ماجراي‌ چند جوانمرد است‌ كه‌ همتي‌ بلند داشتند، خدا را مي‌پرستيدند و از خدا مي‌خواستند آنها را به‌ راه‌ راست‌ و كمال‌ معنوي‌ هدايت‌ كند. خدا نيز ايشان‌ را به‌ زيور تقوي‌ آراسته‌ نمود. آن‌ جوانمردان‌ از بيداگري‌ فرمانرواي‌ زمان‌ خود (دقيانوس‌) و بت‌پرستي‌ مردم‌ بي‌زار تقوي‌ آراسته‌ نمود. آن‌ جوانمردان‌ از بيداگري‌ فرمانرواي‌ زمان‌ خود (دقيانوس‌) و بت‌پرستي‌ مردم‌ بي‌زار بودند و مردم‌ را به‌ خداپرستي‌ فرامي‌خواندند. چون‌ مردّم‌ به‌ سبب‌ ناداني‌ وجودشان‌ را تحمّل‌ نمي‌كردند، پس‌ از شهر بيرون‌ رفته‌ به‌ غاري‌ پناه‌ بردند تا به‌ دور از جامعه‌ي‌ بت‌پرستان‌ خداي‌ خود را پرستش‌ كنند. جامعه‌ي‌ آن‌ روزگار به‌ روز قيامت‌ و رستاخيز مردگان‌ شك‌ و ترديد داشت‌ و ميان‌ ايشان‌ اختلاف‌ نظر بود. خدا براي‌ نشان‌ دادن‌ چشمه‌اي‌ از دگرگوني‌ طبيعت‌، نمونه‌اي‌ از توانايي‌ خود و نيز آگاهي‌ بيشتر آن‌ جوانمردان‌ كه‌ به‌ حق‌ اليقين‌ برسند، خواب‌ را بر ايشان‌ چيره‌ گردانيد، چندان‌ كه‌ سيصد و اندي‌ سال‌ در آن‌ غار به‌ خواب‌ فرو رفتند و سگي‌ كه‌ در آن‌ غار همراهشان‌ شده‌ بود، در دهانه‌ي‌ غار بخفت‌. مردم‌ مي‌پنداشتند كه‌ آنها بيدارند، اما از ترس‌ از ايشان‌ دوري‌ مي‌كردند. پس‌ از سيصد و نه‌ سال‌ از خواب‌ برخاستند، اما گمان‌ مي‌كردند روزي‌ يا قدري‌ از روز را در خواب‌ بوده‌اند. يكي‌ را از ميان‌ خود براي‌ خريدن‌ آذوقه‌ با سكه‌اي‌ كه‌ از عهد دقيانوس‌ داشتند به‌ شهر فرستادند و در آنجا بود كه‌ پرده‌ از رازشان‌ برداشته‌ شد و بر بسياري‌ از مردم‌ قدرت‌ خدا و راز رستاخير آشكار گرديد.
يكي‌ ار بهترين‌ شروح‌ قصه‌ اصحاب‌ كهف‌ در «كشف‌ الاسرار» ميبدي‌ با نثري‌ فصيح‌ دلاويز آمده‌ است‌ كه‌ قسمتي‌ از آن‌ را در اينجا نقل‌ مي‌كنيم‌- م‌.
علماء صحابه‌ و تابعين‌ و ائمّه‌ي‌ دين‌ در آنِ مختلفند و در روايات‌ و اقوال‌ ايشان‌ اختلاف‌ و تفاوت‌ است‌. قول‌ اميرالمؤمنين‌ علي‌ (ع‌) آن‌ است‌ كه‌ اصحاب‌ الكهف‌ قومي‌ بودند در روزگار ملوك‌ طوايف‌ ميان‌ عيسي‌ (ع‌) و محمّد(ص‌) و مسكن‌ ايشان‌ زمين‌ روم‌ بود در شهر افسوس‌ گفته‌اند كه‌ آن‌ شهر امروز طرسوس‌ است‌، و اهل‌ آن‌ شهر بر دين‌ عيسي‌ بودند و كتاب‌ ايشان‌ انجيل‌ بود، و ايشان‌ را مَلكي‌ بود صالَح‌ تا آن‌ مَلك‌ بر جاي‌ بود كار ايشان‌ بر نظام‌ بود و بر دين‌ عيسي‌ راست‌ بودند، چون‌ آن‌ را مَلك‌ از دنيا برقت‌ كار بر ايشان‌ مضطرب‌ گشت‌ و سر به‌ باطل‌ و ضلالت‌ و تباه‌ كاري‌ نهادند و بت‌پرست‌ شدند، و در ميان‌ ايشان‌ قومي‌ اندك‌ بماندند متواري‌ از بقاياي‌ اهل‌ توحيد كه‌ بر دين‌ عيسي‌ بودند، و پادشاه‌ اهل‌ ضلالت‌ در آن‌ وقت‌ دقيانوس‌ بود جبّاري‌ متمرّد، كافري‌ بت‌پرست‌، قومي‌ گفتند دعوي‌ خدايي‌ كرد و خلق‌ را بر طاعت‌ خود دعوت‌ كرد، و اين‌ دقيانوس‌ با لشكر و حشم‌ فراوان‌ از زمين‌ پارس‌ آمده‌ بود و اين‌ مدينه‌ي‌ افسوس‌ دارالملك‌ خود ساخته‌، هر كس‌ كه‌ سر در چنبر طاعت‌ وي‌ نياورده‌ و از دين‌ وي‌ برگشتي‌ او را هلاك‌ كردي‌.
2-9- مي‌گويند در ين‌ شهر افسوس‌ قصري‌ عظيم‌ ساخته‌ بود و از آبگينه‌ بر چهار ستون‌ زريّن‌ بداشته‌ و قنديلهاي‌ زرّين‌ از آن‌ در آويخته‌ به‌ زنجيره‌اي‌ سيمين‌، و از جوانب‌ آن‌ روزنها ساخته‌ بلند چنان‌ كه‌ هر روز آفتاب‌ از روزني‌ ديگر درتافتي‌ و به‌ ديگري‌ بيرون‌ شدي‌، و در آن‌ قصر تختي‌ زرّين‌ ساخته‌ هشتاد گز طول‌ آن‌ و چهل‌ گز عرض‌ آن‌ به‌ انواع‌ جواهر و يواقيت‌ مرصّع‌ كرده‌، و به‌ يك‌ جانب‌ تخت‌ هشتاد كرسي‌ زرّين‌ نهاده‌ كه‌ اميران‌ و سالاران‌ لشكر و اركان‌ دولت‌ بر آن‌ نشستندي‌، و به‌ ديگر جانب‌ هم‌ چندان‌ كرسي‌ نهاده‌ كه‌ علماء و قضاة‌ و احبار بر آن‌ نشستندي‌، و بر سر خود تاجي‌ نهاده‌ كه‌ چهار گوشه‌ داشت‌ در هر گوشه‌اي‌ گوهري‌ نشانده‌ كه‌ در شب‌ تاريك‌ چون‌ شمع‌ مي‌تافت‌، و پنجاه‌ غلام‌ از ملك‌ زادگان‌ با جمال‌ بر سر وي‌ ايستاده‌، هر يكي‌ را تاجي‌ بر سر و عمودها در دست‌، شش‌ جوان‌ ديگر از فرزندان‌ ملوك‌ با خرد و رأي‌ و تدبير تمام‌ ايستاده‌ بر راست‌ و چپ‌ وي‌، اين‌ شش‌ جوان‌اند كه‌ اصحاب‌ الكهف‌اند، نامهاي‌ ايشان‌: يمليخا، مَكْسَلَمينا، مَحْشطَلينا، مَرطونُس‌، اساطونس‌، اَفْطونُس‌. آن‌ متكبّر متمرّد دقيانوس‌ برين‌ صفت‌ پادشاهي‌ و مملكت‌ مي‌راند و هرگز او را دردسري‌ نبود و تبي‌ نگرفت‌ تا از متكبّري‌ و جبّاري‌ كه‌ بود دعوي‌ خدايي‌ كرد! چنانك‌ فرعون‌ با موسي‌ كرد و خلق‌ را بر عبادت‌ و خدمت‌ خود راست‌ كرد، و هر كه‌ به‌ خدايي‌ او اقرار ندادي‌ او را هلاك‌ كردي‌. روزي‌ دعوتي‌ ساخته‌ بود و اركان‌ دولت‌ و جمله‌ي‌ خيل‌ و حشم‌ را خوانده‌، به‌ طريقي‌ درآمد گفت‌ لشكر فلان‌ مَلك‌ آمد و قصد ولايت‌ تو دارد، لرزه‌ بر وي‌ افتاد و هراسي‌ و ترسي‌ عظيم‌ در دلش‌ پديد آمد بر صنعتي‌ كه‌ تاج‌ از سر وي‌ بيفتاد و زرد روي‌ گشت‌، و آن‌ روز نوبت‌ خدمت‌ يمليخا بود كه‌ آب‌ بر دست‌ ملك‌ مي‌ريخت‌، و اين‌ شش‌ كس‌ نوبت‌ كرده‌ بودند كه‌ چون‌ از خدمت‌ وي‌ فارغ‌ شدندي‌ به‌ دعوت‌ به‌ خانه‌ي‌ يكي‌ از ايشان‌ بودندي‌، و آن‌ روز اتّفاق‌ را نوبت‌ يمليخا بود چون‌ خوان‌ بنهادند و دست‌ به‌ طعام‌ بردند، يمليخا نخوردند و همچنان‌ متفكّر و مضطرب‌ نشسته‌، گفتند چرا طعام‌ نخوردي‌ و بر طبع‌ خودنه‌اي‌؟ گفت‌؛ اي‌ برادران‌ مرا انديشه‌اي‌ در دل‌ افتاد كه‌ خورد و قرار از من‌ ربوده‌، گفتند آنچه‌ انديشه‌ است‌؟!- گفت‌: اين‌ ملك‌ دعوي‌ خدايي‌ مي‌كند و من‌ امروز او را بر حالي‌ ديدم‌ از بيم‌ و ترس‌ كه‌ خدايان‌ چنان‌ نباشند و چنان‌ نترسند، و نيز انديشه‌ مي‌كنم‌ كه‌ خدايي‌ را كسي‌ شايد و خداوندي‌ كسي‌ را سزد كه‌ آفريدگار آسمان‌ و زمين‌ و جهان‌ و جهانيان‌ بود.

2-10- چون‌ يمليخا اين‌ سرّ بر ايشان‌ آشكار كرد، ايشان‌ چشم‌ وي‌ را بوسه‌ همي‌ دادند و مي‌گفتند ما را همين‌ انديشه‌ به‌ خاطر در مي‌آمد لكن‌ زهره‌ي‌ آن‌ نداشتيم‌ كه‌ اين‌ حال‌ را كشف‌ كنيم‌، به‌ يك‌ بار آواز برآوردند كه‌ دقيانوس‌ خداي‌ نيست‌ و جز آفريدگار آسمان‌ و زمين‌ خداوند و جبّار نيست‌: «ربّنا ربّ السّموات‌ و الارض‌».
يمليخا گفت‌ اكنون‌ يقين‌ دانيد كه‌ ما اين‌ دين‌ در ميان‌ اين‌ قوم‌ نتوانيم‌ داشت‌، ما را ببايد گريخت‌ در وقت‌ غفلت‌

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد اين‌، فتوت‌، فتّوت‌، شواليه‌گري‌ Next Entries منبع مقاله درمورد اين‌، ايشان‌، ابراهيم‌، حضرت‌