منبع مقاله درمورد اولياي، خويش، ولي

دانلود پایان نامه ارشد

از دست فرعونيان نداشت، موسي(عليه السلام)، وليّ خدا، چوبدستي خويش را بر دريا زد، آب‌ها به گونه اي خارق عادت كنار رفت راهرويي براي آنان باز شد و بي خطر از آنچه هراس داشتند گذر كردند و به دنبال آنان سپاهيان دشمن در آب فرو رفتند.373 “وَ اتْرُكِ الْبَحْرَ رَهْوًا…: دريا را آرميده رها كن. بى گمان آنان سپاهى هستند كه غرق خواهند شد.”374
موسيي فرعون را با رود نيل مي‌کشد با لشكر و جمع ثقيل375
گذر كردن موساي كليم(عليه السلام) و يارانش از ميان دريا و غرق شدن دشمنانشان در رود نيل، رهآورد كار خارق عادت آن حضرت با عصاي خويش است. در آيات پرشماري، سخن از نجات موسويان و فروبردن فرعونيان آمده است: “وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناكُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْن َ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُون‏: و هنگامى كه دريا را با ورودتان شكافتيم و شما را نجات داديم و فرعونيان را در حالى كه مى‏نگريستيد، غرق كرديم‏”.376
29. درخشش دست
از شگفت آفريني‌هاي اولياي خدا به فراخور فضاي تبليغي خود يكي درخشش و سفيد شدن دست موساي كليم(عليه السلام) بيهيچ عيبي بود كه در گريبان فرو برد و برون كشيدش: “وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلى‏ جَناحِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرى‏: و دستت را به پهلويت پيوسته بدار، تا به عنوان نشانه‏اى ديگر سفيد [و] بى عيب بيرون آيد”.377
سخن شاياني كه در اين آيه در باب خوارق عادات بيان شده است اين است كه خداوند متعال به وضوح، اين امر را از نشانهها و به گونهاي از اتمام حجتهاي خداوند بر بينندگان اين كارها دانسته است و شايد بتوان اين اتمام حجت را در همهي نشانههاي شگفتي كه براي گرويدن منكران به ايمان يا درخواست كنندگان كارهاي خارق عادت از انبياي الهي انجام شده است جاري كرد كه اين نكتهي مهمي است.
همچو موسى نور كى يابد ز جيب سُخـره‏ى استـاد و شـاگرد كـتاب‏378
30. از ميان رفتن كارايي يك افزار
كارد برنده را به دست كودكي هم بدهيم تا حتي بي هيچ قصدي به جسمي نازك مانند پوست انسان بكشد جسارت نگاه كردن به آن را نخواهيم داشت چرا كه در بريده شدن اين ابزار ترديد نداريم اما گاه به اذن الهي شاهد امري شگرف يعني عمل نكردن آن ابزار خواهيم شد كه در قرآن كريم نمونهاي را ياد ميفرمايد.
30-1. نبريدن كارد در قرباني كردن اسماعيل(عليه السلام)
حضرت ابراهيم(عليه السلام) به تنها فرزند خويش كه پس از سالها چشمانتظاري به او عنايت شده بود “گفت: فرزندم، من در خواب ديده‏ام كه من [دارم‏] تو را سر مى‏برّم، بنگر تو چه نظر دارى.
[فرزندش‏] گفت: پدرجان، آنچه را فرمان مى‏يابى انجام بده.” 379اما كارد به حكم خداوند قادر كار
ذاتي خود را انجام نداد و در كمال شگفتي به اسماعيل آسيبي نرسيد “و [گوسفندى آماده‏] براى ذبح را
بلا گردان او گردانديم.”380 او سالم و زنده ماند “و براى او در [ميان‏] پسينيان [نام نيك‏] بر جاى
نهاديم.”381
حلق پيش آورد اسماعيل وار
تا نبرّد تيغت اسماعيل را

كارد بر حلقش نيارد كرد كار382
تا كني شه راه قعر نيل را383

31. عروج به آسمان‌ها و عوالم غيب
گرچه دنياي امروز، آرزوي دستنيافتني دوران پيامبران، يعني پرواز به آسمانها را برآورده كرده
است و حتي به سيارههاي ديگر نيز راه يافته است اما به نظر نميآيد كسي پيدا شود و از سير در عوالم ناپيداي هستي به حيرت در نيايد و جاي پرسش برايش نمانده باشد كه عيساي مسيح(عليه السلام) و پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) چگونه به آسمانها رفتهاند و در چه عوالم پيدا و پنهاني سير نمودهاند.
31-1. عروج حضرت عيسي عليه السلام به آسمان(عليه السلام)
گفتهي مسيحيان كه: “مسيح، عيسى بن مريم، رسول خدا را ما كشتيم” نادرست است، “او را نكشته‏اند و او را بر دار [نيز] نكرده‏اند بلكه [حقيقت امر] براى آنان مشتبه شد و آنان كه در [باره‏] او اختلاف كردند، قطعاً از [حال‏] او در شكّند.” “و به [حال‏] او يقين ندارند بلكه از [حدس و] گمان پيروى مى‏كنند و به يقين او را نكشته‏اند.””بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْه: بلكه خداوند او را به سوى خويش فرا برد‏”384 اين امر كه البته به دست حضرت عيسي صورت نگرفته از ديد آدمي، امري است شگرف كه قرآن كريم بدان اشارت فرموده است.
جست عيسي تا رهد از دشمنان بردش آن جستن به چارم آسمان385
31-2. معراج حضرت رسول(صلي الله عليه و آله)، فوق شگفتي‌اي از پيامبر اسلام
بيگمان شگرفانهترين حيرتآوري كه مي‌تواند براي يك بنده پيش آيد رفتن به لايههاي نهاني هستي و پوستههاي دروني جهان است. سيري برون از زمان و زمين و خارج از مكان و مكين كه تمام حقيقت هستي را از فرشتهاي نيرومند بياموزد و بيآنكه به مكتب رود، مسئله آموز صد مدرس شود.
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت زغمـزه مسـاله آمـوز صـد مــدرس شد386
افلاك را درنوردد، به “سِدْرَةِ الْمُنْتَهى” و “جَنَّةُ الْمَأْوى” وقعي ننهد بر کرانه عرش، خاصان حق را ببيند به دو كماني يا نزديک‌تر از محبوب بايستد و دل را يكدله، به آموزگار عشق بسپارد تا سينه را مالامال از شراب حقيقت كند و باز آيد.387
چون به يك شب مه بُريد اَبراج را
آنك او از مخزن هفت آسمان
مصطفي بين كو چو صبرش شد بُراق
از پى نظاره‏ى او حور و جان
احمد ار بگشايد آن پرِّ جليل
چون گذشت احمد ز سِدْرَه و مِرصَدش
گفت او را هين بپرّ اندر پيم
عقل چون جبريل گويد احمدا

از چه منكر مي‌شوي معراج را388
چشم و دل بربست روز امتحان389
بركشانيدش به بالاي طِباق390
پر شده آفاق هر هفت آسمان391
تا ابد بيهوش ماند جبرئيل‏
وز مقام جبرئيل و از حدش
گفت رو رو من حريف تو نيم‏392
گر يكى گامى نهم سوزد مرا393

انجامين سخن اينكه همين انسان عظمي كه اين تجربه اعجابآور را رقم زده است به شدت مردم را به اخلاق و تعقل فراميخواند و مدام در پي اين است كه مردم را با عقلانيت اداره نمايد نه امور شگفت.

يافته‌هايي كليدي از گونه‌هاي خارق عادت در پرتو قرآن
پژوهندهي اين تحقيق، كوشيده است تا براي هر گونهاي از كرامت و رخداد خارق عادت نمونهاي يا نمونه‌هايي بياورد و از لابهلاي آنها دريافت‌هاي کليدي‌اي در باب نگاه قرآن به كرامات و اولياي الهي داشته باشد. اگرچه در گفتار دوم از بخش دوم بررسي‌هايي را خواهيم گذراند اما برخي نكات، آنگونه كه در كنار نمونه، سخن خود را آشكار مي‌کند بي‌آن، اينگونه نيست. از اين رو همان بررسي‌ها را اينجا پي گرفته‌ايم البته نكتهوار. از جمله اينكه:
1. گاه خداوند اولياي خويش را با رخدادهاي خارق عادت از بند دشمنانش مي‌رهاند. مانند حضرت نوح(عليه السلام) را در طوفان و با ساختن كشتي.
2. گاهي او خود دستور مي‌دهد تا كاري شگفت انجام شود مانند ابراهيم(عليه السلام) در
آتش.
3. گاهي نيز براي اطمينان قلبي يك ولي خدا، امري حيرتآور را از دستش آشكار مي‌کند. بهسان ابراهيم(عليه السلام) و مرغان خورد شده
4. گاه براي زدودن شبههي در انديشه و يا نبود اطميناني در درون قلب يك ولي خدا، رخدادي شگرف بر وي روا مي‌دارد. به مثل مردن عزير(عليه السلام) و زنده شن پس از صد سال.
5. اين‌گونه نيست كه در كوي وصال، جنسيت راه يافته باشد، كه رها از اين قيد است. همانند سخن گفتن مريم(عليها السلام) با فرشتگان.
6. گاهي درخت را به جاي خويش به سخن وا مي‌دارد تا بك ولي خدا تكلم كند. سخن كردن درخت با موساي كليم(عليه السلام).
7. هرگز بهخاطر زشت و نادرست پنداري دشمنان خدا از كارهاي شگفت دست برنمي‌دارد. بهمثل فرزند دار شدن حضرت مريم(عليها السلام).
8. برخي اولياي الهي بر ديگر اولياي خدا برتري دارند و او را شفا مي‌دهند. مانند ولايت حضرت يوسف(عليه السلام) بر حضرت يعقوب(عليه السلام).
9. گاه ولايت يك ولي بر يك شخص به عكس مي‌گردد و اين دومي بر وليّ نخست ولايت مي‌يابد. شبيه ولايت حضرت يوسف(عليه السلام) بر حضرت يعقوب(عليه السلام) پس از آن كه مدتي يعقوب بر وي ولايت داشت.
10. گستاخي در برابر كرامات و معجزات اولياي الهي و پيامبران خدا(عليه السلام) عذابي دردناك را در پي خواهد داشت. مانند كشتن شتر حضرت صالح(عليه السلام) و عذاب الهي.
11. قرار نيست هر جانداري كه با معجزه و كرامت هست شود ديگر دشمنان نتوانند آن را از پاي در آورند چرا كه آن حيوان ديگر يك حيوان است. بهسان ديگر حيوانات، گرچه داراي تقدس است مانند ناقهي صالح(عليه السلام) و كشته شدنش به دست دشمنان خدا.
12. خداوند از اينكه مردم هماره در پي درخواست كرامت و رخداد شگفت باشند خوش ندارد و آنان را از اين پروا دور مي‌دارد. مانند زمان فرودآمدن سفره آسماني به دست دعاي عيساي مسيح(عليه السلام).
13. گاه، پيش از انجام رخداد خارق عادت، آنان را به عذاب تهديد مي‌کند.
14. امر خارق عادت، كودك و بزرگ‌سال نمي‌شناسد و همه چيز بسته به قدرت و اراده خداست. بهسان سخن كردن حضرت عيسي(عليه السلام) در گاهواره و نيز گواه كودكي به بي گناهي حضرت يوسف(عليه السلام).
15. آنگاه كه وليّ‌اي از اولياي خدا، به حكم خداوند چيزي را به چيز ديگر تبديل مي‌کند برگرداندش به حالت نخست نيز خود يك كرامت و امر خارق عادت يا معجزه است و همه را به شگفتي وامي‌دارد. مانند تبديل عصاي موسي(عليه السلام) به اژدها و برگرداندن آن به عصا.
16. اگر وليّ‌اي، بيجاني را به جاندار تبديل نمود آن دومي به راستي جاندار است و نه تنها در نگاه بينندگان، كه بهسان كار ساحران و جادوگران و شعبده بازان و تردستان باشد. بهمانند جان دار بودن اژدهايي كه از عصاي موسي(عليه السلام) پديد آمد و همه ريسمان‌هاي به شكل مار ساحران را خورد.
17. كرامات و معجزات كوچك و بزرگ دارد و از ديد ارزش و اهميت مراتب دارند گر چه همه به اذن خداست و هر كدام در جاي خويش رخدادي بزرگ و حيرتانگيز است به مثل اينكه يك زمان يك نفر را نجات مي‌دهد و يك بار يك كشور را. تعبير خواب و درايت پس از آن در كشور مصر در مقايسه با تعبير خواب او در حق دو زنداني.
18. اينگونه نيست كه ولي خدا، بهحتم يك عابد گوشهنشين باشد. او مي‌تواند وزير حكومتي سترگ باشد و كارهاي اجتماعي و اقتصادي كلان انجام دهد. مانند كار حضرت يوسف(عليه السلام) و نيز وزارت آصف بن برخيا.
19. برآورده شدن بسياري از دعاهاي مؤمنان، كرامتي است كه كمتر بدان التفات مي‌شود چون گاه برآوردنش سالياني به درازا مي‌کشد. مانند دعاهاي پيامبران و پيشوايان معصوم شيعه(عليهم السلام) ـ كه اولياي خدايندـ در حق مؤمن يا نفريني در ازاي يك بي‌ايماني.
20. الزامي نيست كه هر آن كس كه در تسخير ولايت يك ولي خداست خود از مؤمنان باشد. مانند عفريت از جنيان كه مي‌خواست دستور سليمان نبي(عليه السلام) را به انجام برساند.
21. كارهاي شگفت اولياي خدا گاه لطيف و گاه سخت و زمخت است. بهمثل نرم شدن آهن در دستان حضرت داوود(عليه السلام) كه كاري درشت به نظر ميآيد و يا اژدهاي موسي(عليه السلام) كه كاري ترسناك بود.
22. برخي اعجاب آور ها، به حكم خدا ايجادي و شماري نيز امري عدمي‌اند. براي نمونه، خلق شتر حضرت صالح(عليه السلام) از دل كوه، كاري ايجادي و مردن برخي اولياي خدا با شگفتي و نيز نبريدن گلوي اسماعيل(عليه السلام) با كارد، رخدادي عدمي است.
23. اوليايي كه جزو پيامبران و معصومان(عليهم السلام) نيستند ممكن است از امر شگفت خويش از پيش آگاه نباشند از آن رو بترسند كه نكند استدراج باشد.
24. هيچ ولي‌اي در هنگام رخ دادن خارق عادت با ابزار يا كاري گناهآلود، آن كرامت را انجام نداد.
25. از هيچكدام از گونههاي يادشده از معجزات و كرامات در قرآن كريم برنمي‌آيد كه دارندهي آن بدان افتخار كرده باشد چرا كه آن را از فضل خدا مي‌داند. مانند گفتهي آصف بن برخيا در اينكه اين كردهي من از فضل خداست نه نيروي شخصي.
26. در بيشتر نمونههاي يادشده در قرآن كريم بيدرنگ واژهي “باذنه: به دستور و حكم خدا” آمده است و اين خود يك انديشهي مهم در اين زمينه است.
27. همهي نمونههاي معجزات و كرامات يادشده در قرآن كريم، براي هدفي والا و الهي صورت پذيرفته است.
28. گر چه شدني است كه

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع ظرفیت حرارتی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع میزان استفاده، ظرفیت حرارتی، هم افزایی