منبع مقاله درمورد اهورامزدا، مثنوی معنوی، مثنوی مولوی، داستان سیاوش

دانلود پایان نامه ارشد

گاه هماهنگی داستان با پیام مورد نظر شاعر، حیرت خواننده را بر می انگیزد، روایتهای روان وملموس تاریخ بیهقی و نیز کلام رندانه، جذاب و موثر عبید زاکانی، همه وهمه در بردارنده اصول و ساختاری هنرمندانه برای ذهن تیزبین و هنرجوست؛ که اتفاقاً در نمونه های فوق می توان از انواع آیرونی نیز مثالهایی آورد. “شاهزادگان و دژ هوش ربا” طولانی ترین و آخرین داستان مثنوی مولوی از جمله داستانهای کامل (دارای مقدمه، بحران، اوج، کشمکش و گره گشایی) است که آیرونی موجود در آن با نوع تفکر شرقی (عرفانی) پیوند خورده است. آگاهی خداگونه پادشاه چین و مطلع ساختن مخاطب از این آگاهی ونوع برخورد او با کنش هر کدام از سه برادر، موجب کششی مستمر و هدفمند در تار و پود داستان شده، که لذت درک آن مخاطب را تا پایان داستان و حتی پس از آن مسحور و محظوظ می کند.
برای بررسی آیرونی در ادبیات کلاسیک ایران، نمونه هایی از داستانهای شاهنامه فردوسی که حاوی آیرونی های نمایشی هستند، ‌ نمونه هایی از داستانهای مثنوی معنوی که حاوی ‌آیرونی تقدیر هستند و نوشته هایی از عبید زاکانی انتخاب شده که حاوی آیرونی های کلامی و موقعیت است. دلیل انتخاب این نمونه ها برای بررسی همانا تفاوتهای روشن آیرونی های موجود در آنهاست که غنای ادبیات کلاسیک ایران را از لحاظ کاربست چنین تکنیکی نشان می دهد.
2-7 -1- آیرونی در شاهنامه
حکیم ابوالقاسم فردوسی, شاعر بلند آوازه قرن پنجم است که منظومه اساطیری – حماسی – تاریخی “شاهنامه ” را در سی هزار بیت سروده است. منظومه ای که قصه ها و اساطیر کهن ایرانی را در قالب مثنوی روایت کرده و از نظر نمایشی دارای قابلیتهای فراوانی است. در منظومه های “رستم و سهراب”، ” سیاوش” و ” فرود” ، قهرمانان، قربانیان پاک و معصومی هستند که اسیر سرنوشت و تقدیر و آزمندی و دسیسه دیگران می شوند. نکته مهم در باب شاهنامه، آیرونیک بودن ذهن فردوسی به طور کلی است. در داستانهای مختلف شاهنامه، خصوصاً بخش اسطوره ای آن، رد پایی از اعتقاد به دخالت بی چون و چرای تقدیر و سرنوشت در فرجام اشخاص و قهرمانان دیده می شود که به نوعی مشابه آیرونی عام (هستی) است، البته از آن گونه ای که به آیرونی هستی دین مدارانه نزدیک می شود، نه پارادوکسی که مورد اعتقاد و تایید امثال فردریش شلگل است. دلیل این امر، تاثیر پذیرفتن فردوسی از مجموع عقاید زروانی و مزدایی رایج در زمان خود است. به عقیده زینر31 – در کتاب “زروان یا معمای زردشتی گری” – آیین زروانی شعبه ای از دین زرتشتی است و برای آن بوجود آمده که به نبرد بی پایان اهورامزدا و اهریمن پایان دهد. این آیین راه میانه و سازش است. زروانیت چنین ادعا می کرد که نیکی و بدی، (اهورامزدا و اهریمن)دو گروه، توامان اند و زروان یا “زمان نامتناهی” پدر آنهاست. بدین گونه به جای دو گوهر دوگانه که خاص آیین زرتشتی بود، سه گوهر عنوان شد، یعنی خوبی (اهورامزدا)، بدی (اهریمن)و داور(زروان). در نزد ایرانیان، زروان که پدر و پدید آورنده اهورامزدا و اهریمن است، فرمانروای همه کائنات قرار می گیرد.در این آیین، بشر بازیچه دست روزگار است و از خود هیچ اراده ای ندارد. قبول حاکمیت سپهر و تاثیر بی چون و چرای آسمان در زندگی مردم، حالت شک و حیرت و جهل نسبت به آفرینش و سرای دیگر، همگی اندیشه هایی است که از آیین زروانی مایه گرفته و در اواخر ساسانی، این جریان فکری در ایران وجود داشته است.
دکتر امین بنایی، در مقاله خود “فردوسی و هنر حماسه تراژیک ” بر این تاثیر پذیری او صحه گذارده و آن را منشاء ماهیت تراژیک بعضی داستانهای شاهنامه می داند که قبل از تراژیک بودن، آیرونیک است. در منظومه بزرگ “رستم و سهراب” میتوان سه شکل ابتدایی آیرونی نمایشی را به وضوح و زیبایی مشاهده کرد: آگاهی مخاطبین از رابطه پدر و فرزندی رستم و سهراب و بی خبری آنها از این حقیقت و تفاوت در سطح آگاهی، موجب پدید آمدن موقعیت آیرونیک می شود. یا در شکل دوم، رستم علیرغم تلاش مداوم سهراب برای شناخت او و پرهیز از جنگ تن به تن، به امید حفظ شکوه و کیان ایران هویت خویش را کتمان می کند و این پافشاری رستم، او را به فاجعه پسرکشی نزدیکتر می کند. فرجام تلخ مغایر با کنش سهراب که همانا یافتن پدر، شروع یک زندگی نوین و رسیدن به موقعیت برتر است، نمایانگر شکل سوم آیرونی نمایشی است. حالت چهارم آیرونی نمایشی را نیز میتوان در داستان “سیاوش” و در مورد شخصیت پلید گرسیوز برادر افراسیاب دید. او در حضور سیاوش برای اثبات همدردی و تاثرش اشک می ریزد و مدعی نهایت همدلی است و کمی بعد در نزد افراسیاب نهایت بدگویی را ضد سیاوش انجام می دهد که این همجوار سازی کنش شخصیت، در نظر مخاطب آیرونیک خواهد بود (آیرونی ناهمخوانی ساده).
در داستان سیاوش، آیرونی تقدیر به چشم میخورد. سیاوش به زعم خود از مرگی که ممکن است بوسیله مکرهای سودابه و تزلزل شخصیت پدرش کاووس، دچارش شود فرار می کند و به دامان افراسیاب پناه می برد، حال آنکه بدون آنکه بداند به سوی مرگی دیگر گریخته است. فرود هم چنین از شرایط برداشت می کرد که می تواند با همکاری سپاه ایران، به آرزوی دیرینه خود (خونخواهی پدرش سیاوش از افراسیاب) برسد و بعد به برادرش کیخسرو بپیوندد، اما موقعیت به واسطه ضعف شخصیت مقابل – یعنی طوس -کاملاً تغییر کرده و حتی معکوس می شود. آیرونی دیگری که مانند منظومه رستم و سهراب، نوعی پیش آگاهی در اختیار مخاطب قرار می دهد، یعنی آیرونی تقدیر در این دو سرگذشت – فرود و سیاوش – نیز مشاهده می شود. مقدمه داستان سیاوش، مخاطب را آگاه می کند که ماجرا بر سر کشمکش خرد و آز است:
سخن چون برابر شود با خرد روان سراینده رامش برد
کسی را که اندیشه ناخوش بود بدان ناخوشی رای او کش بود
همی خویشتن را چلیپا کند به پیش خردمند رسوا کند
……
همی آز کمتر نگردد به سال همی روز جوید به تقویم وفال
تو چندان که باشی سخن گوی باش خردمند باش و نکو خوی باش
آیرونی تقدیر سیاوش، در ابیاتی که بعد از به دنیا آمدنش می آید، دیده می شود:
جهاندار نامش سیاوخش کرد بدو چرخ گردنده را بخش کرد
هر آن کز شمار سپهر بلند بدانست نیک و بد و چون و چند
ستاره بدان کودک آشفته دید غمین گشت چون بخت او خفته دید
بدید از بد و نیک آزار اوی به یزدان پناهید از کار اوی
فردوسی در ابتدای داستان فرود هم از رشک و حسدی که درمان ندارد سخن می گوید و از بزرگزاده خردمندی که در هر موقعیت، خرد راهنمای اوست و در آخرین بیت این مقدمه، تلویحاً از حادثه ای ناگوار خبر می دهد:
چو این داستان سر به سر بشنوی ببینی تو سرمایه ی بدخویی
2-7-2- آیرونی در آثار عبید زاکانی
خواجه نظام الدین عبید الله زاکانی شاعرطنزپرداز قرن هشتم ایران است. نگاه او به آیرونی بسیار جالب و خواندنی است. او معتقد است فرا گرفتن چگونگی استفاده از آیرونی، بهترین راه برای گرفتن حق و رسیدن به مقصود بدون آسیب دیدن است:
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی
مسخرگی یا دلقک بازی، شیوه ای رندانه است که از زمان هخامنشیان در ایران رواج داشته است. کار دلقکان و مسخرگان، نقد دولت و افراد نزدیک به آنها با زبانی طنز آلود بود به گونه ای که از طرفی دل مردم با شنیدن کنایات سنگینی که از طرف دلقک یا مسخره به عمال دولتی وارد می شد خنک می شد و از طرف دیگر پادشاه و دولتیون هم از کاستی ها و گلایه های رایج در جامعه و بین عوام با خبر می شدند. به نظر عبید بهترین راه برای گرفتن حق و عدالت، استفاده از مسخرگی یا به عبارت امروزیش، آیرونی است. تکنیکی که خود عبید هم در اشعارش از آن استفاده بسیار برده است.
به عنوان نمونه، منظومه موش و گربه عبید زاکانی هم علاوه بر داشتن آیرونی های نمایشی و آیرونی تقدیر، به دلیل تمثیلی بودنش آیرونیک است. در این داستان موش و گربه، هیچکدام موش و گربه واقعی نیستند. حتی خود عبید زاکانی هم در بیت آخر منظومه بر این موضوع تاکید می کند:
جان من پند گیر از این قصه که شوی در زمانه شادانا
غرض از موش و گربه برخواندن مدعا فهم کن پسر جانا!
از آیرونی های نمایشی این مجموعه می توان به موارد زیادی اشاره کرد، از این جمله زمانی که گربه در مسجد توبه می کند که دیگر موش نگیرد، موشها به توبه اش و به اسلام آوردنش اعتماد کرده و برایش هدایایی می برند، اما بر خلاف انتظارشان، گربه با دیدن چند موش که با پای خود به دیدنش آمده اند، از خود بیخود شده، توبه شکسته و آنها را میکشد. و یا نمونه ای دیگر، زمانی که نبرد سپاه موش و گربه مغلوبه شده و گربه اسیر می شود، بر خلاف انتظار مخاطبان و موشها، به طبیعت و واقعیت وجودی خود – برتری قدرتش نسبت به موش – برگشته، خود را رهانیده و موشها از ترسش فرار می کنند. این تقدیر موش است که غذای گربه باشد، حتی اگر در جنگ گربه را شکست دهد، حتی اگر گربه از موش خوردن توبه کند! این یک آیرونی تقدیر است که در نوع خود بسیار آموزنده و کنایی است.

2-7-3- آیرونی در مثنوی معنوی
مولانا جلال الدین محمد بلخی، شاعر صوفی بزرگ قرن هفتم ایران است. او “مثنوی معنوی” را در 26000 بیت و 6 دفتر سروده که یکی از برترین منظومه های عرفانی ادبیات کلاسیک فارسی به حساب می آید. مثنوی هم به مانند بیشتر مثنی های صوفیانه، به صورت عمده از داستان برای بیان تعلیمات خود استفاده می کند. از خصوصیات بارز داستانهای مثنوی مولوی، میتوان به ویژگی چند صدایی بودن آنها اشاره کرد. در این داستانها غالباً سعی بر این است که دیدگاههای مخالف رو در روی هم قرار داده شده و بین آنها مکالماتی برقرارشود. این مکالمات به صورتی تنظیم شده است که خواننده با هر دو دیدگاه هم صدا شده و همذات پنداری می کند. اما به هرحال این مکالمات و تنشهایی که در جریان آنها ایجاد می شود، در وحدت مضمونی هر کدام از داستانها حل می شود. به عنوان مثال، به داستان “عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او” که اولین داستان مثنوی نیز هست توجه کنید. آیرونی های متفاوتی در این داستان وجود دارد. (داستان خریده شدن کنیزک توسط شاه به واسطه عشق شاه به او، بیمار شدن کنیز و عجز طبیبان از درمان او، روی آوردن شاه به دعا و مسجد، آمدن حکیمی الهی نزد کنیز و فهمیدن ریشه درد او که عشق به یک زرگر است، دست به دست دادن کنیز و زرگر و خوراندن زهر به زرگر برای از بین رفتن ظاهرش، و دل سرد شدن کنیز از او). آیرونی های موقعیت فراوانی در این داستان وجود دارد. الفاظ “اتفاقاً” و “از قضا” را دقیقاً میتوان معادل واژه ironically دانست. چرا که این حوادث در اثر تقدیر پادشاه است و کاملاً تصادفی روی می دهد و جالب آن است که تصادفاً، اتفاقاتی بر عکس روال معمول می افتد:
اتفاقاً شاه روزی شد سوار با خواص خویش از بهر شکار
یک کنیزک دید شه بر شاهراه شد غلام آن کنیزک پادشاه
چون خرید او را و برخوردار شد آن کنیزک ازقضا بیمار شد
و برای این حادثه که بر عکس روال معمول است، مثالهای دیگری می آورد:
آن یکی خر داشت پالانش نبود یافت پالان، گرگ خر را در ربود
کوزه بودش آب می نامد به دست آب را چون یافت، خود کوزه شکست
آیرونی دیگری که در این داستان به چشم میخورد، نوعی آیرونی نمایشی است. آنجا که فرستادگانی ازسوی شاه به سمرقند می آیند تا زرگر را با وعده زر و خلعت، نزد پادشاه بکشانند. در اینجا فرستادگان وعده هایی به زرگر می دهند که با توجه به پایان داستان، همه آنها دروغین و برعکس آنچه است که می گویند:
کای لطیف استاد کامل معرفت فاش اندر شهرها از تو صفت
نک فلان شه از برای زرگری اختیارت کرد زیرا مهتری
اینک این خلعت

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد پست مدرنیسم، نمایشنامه، ناخودآگاه، ادبیات نمایشی Next Entries منبع مقاله درمورد ادبیات نمایشی، نورپردازی، مثنوی مولوی، شبیه سازی