منبع مقاله درمورد امام صادق، عرفان و تصوف، جهان خارج

دانلود پایان نامه ارشد

است. نخست اينكه استدراج را براي دروغ‌پنداران قرآن وعيد داده و دوم آنكه استدراج را غافلگيرانه و از جايي كه فكرش را نمي‌کنند دانسته است در آن جا كه مي‌فرمايد: ” و كسانى كه آيات ما را دروغ انگاشتند، به تدريج آنان را از راهى كه نمى‏دانند، فرو مى‏گيريم”74 و آنگاه كه بيان ميكند كه: ” پس مرا با كسى كه اين سخن را دروغ مى‏انگارد [تنها] رها كن. به تدريج آنان را از راهى كه نمى‏دانند، خواهيم گرفت.”75
علامهي طباطبايي اين كارها را چه عادياش و چه خارق عادتش و نيز اعم از اينكه خارق عادت در جانب “خير” باشد بهسان معجزه و كرامت و يا در جانب “شرّ” باشد مانند سحر و كهانت، همه را وابسته به اسباب طبيعي دانسته و در عين حال بسته به اراده خداوند ميداند و بيامر خدا يافت نميشود يعني به اينكه مصادف با سبب كند يا متحد با امر خدا شود76. ايشان ميگويند: شأن “سحر” اين است كه چيزي كه حقيقت و عينيت ندارد را براي حواس و ديدگان مردم در لباس حق واقع آشكار نموده و نشان داده شده است.77
باري سخن از كرامت بر پايه‌اي سترگ به نام “ولايت” استوار است كه هيچ كدام از هم‌سوهاي معجزه و كرامت آن را ندارند. بي گمان بي بديل‌ترين پايه انسان شناسي به ويژه در عرفان اسلامي در هر دو عرصه نظري و عملي بحث “ولايت” است.
7. ايضاح مفهومي حقيقت قرب فرائض و نوافل و تبيين كارايي آن دو در كرامات اوليا
سخني كه مفسران و انديشمندان اسلامي در توصيف قرب به حق و تبلور يافتن ولايت تكويني خداوند در بنده هماره بدان اشارت مي‌کنند روايتي است پر آوازه كه شيعه و سني از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) آورده‌اند كه در فضاي روايات به حديث قرب نوافل شناخته مي‌شود. اين حديث قدسي از امام باقر (عليه السلام) را ابان ابن تغلب روايت كرده كه وي از زانو زدگان در پيشگاه امام صادق (عليه السلام) و از زمره راويان درجه يك و استوانههاي رجال شيعي شمرده مي‌شود. “هنگامي ‌كه خداي سبحان فرستاده خود را در شب سير ماورايي معراج، به ميهماني پذيرفت از خداوند پرسش نمود: پروردگارا! جايگاه مؤمن در نزد تو چگونه است؟ خداوند متعال در پاسخ فرمود: اي محمد! آن كس كه وليّ‌اي از اولياي
من را خوار بدارد، آشكارا با من به ستيز برخاسته است و من براي ياري اولياي خود از هر
چيزي شتابان‌ترم. سپس فرمود: هيچ بنده‌اي از بندگانم با وسيله‌اي محبوب‌تر از انجام واجبات به
من تقرب نمي‌جويد و به راستي كه به وسيله نماز مستحبي به من تقرب مي‌جويد تا آنجا كه من
دوستش بدارم و چون دوستش بدارم آن‌گاه گوش او مي‌شوم كه بدان بشنود و چشمش شوم تا بدان
ببيند و زبانش گردم كه بدان بگويد و دستش شوم كه بدان برگيرد اگر بخوانَدَم اجابتش كنم
و اگر خواهشي از من كند به او بدهم.”78
گرچه اين حديث از لحاظ معنايي از روايات دشوار ماست اما به هر روي مي‌توان گفت سخن اين است كه بهترين راه براي تقرب به خداي سبحان انجام واجبات است، و همان‌گونه كه انجام واجب موجب قرب است انجام مستحبات نيز موجب تقرب است.79 بندهي سالك به وسيله نافله به خداوند متعال نزديك مي‌شود تا آنجا كه محبوب خدا مي‌شود چرا كه اين نافله را نخست از روي محبت خدا به جا مي‌آورد (اشاره به حديث معروف حضرت علي “عليه‌السلام” و امام حسين ” عليه‌السلام” و امام صادق “عليه‌السلام” كه عباد و عابدان را سه دسته مي‌کنند80 نه براي محو گناهان يا جبران نقص. آنان كه خداوند را از روي عشق به او عبادت مي‌کنند و اينان بهترين مردماناند.81 اين، مقامي است جليل كه دست بيشتر آدميان از دامن آن كوتاه است.82
تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مكن كه خواجه خود ادب بنده پروري داند83
دوم اينكه: به اندازهاي سلوك در وادي محبت را ادامه مي‌دهد تا از محبّ خدا بودن به محبوب خدا شدن بار يابد و اين همان مهربانيِ هر دو سر است كه خداجويان در پي آن، سر از پا نمي‌شناسند و جهان با آن همه فراخي، بر آن‌ها تنگ مي‌آيد. آن گاه است كه بنده سالك، محبوب خدا شده و خدا محب او، همه مجاري انديشه‌اي و انگيزشيِ وي در شناخت امور و انجام كارها محل ظهور صفات و افعال خداوندي ميشود. كار ما تنها پيروي است چه اينكه قرآن كريم از زبان خداوند متعال گوياي آن است كه: “بگو: اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را برايتان بيامرزد و خداوند آمرزنده مهربان است.”84 اگر او مي‌فهمد، با نور علمي خدا مي‌فهمد و اگر كاري انجام مي‌دهد با قدرت خدا انجام مي‌دهد، اگر مي‌شنود، با گوش خدا مي‌شنود، اگر مي‌بيند، با ديده الهي مي‌بيند و اگر سخن مي‌کند، با زبان حق سخن مي‌کند. چنين انساني نه در مسائل شناختي، درمانده مي‌شود و نه اشتباه مي‌فهمد و نه عجز و معصيت در كار او راه دارد. وقتي سخن به اينجا رسيد چنان‌چه اگر خداي را بخواند وي را اجابت و اگر از خدا چيزي بخواهد به او عطا خواهد فرمود.
اين روايت گهربار اين نكته مهم را به دست مي‌دهد كه بايد محبوب خدا شد تا وليّ خدا شوي و محبّ بودن، به تنهايي راه به جايي نمي‌برد. بسيارند روندگاني كه محبّ خدايند و نه محبوب. “بگو: اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد.”85 در پي حبيب خدا رفتن، انسان را حبيب خدا مي‌کند و وصول به اين مرتبه، طليعه مقام ولايت است.86 باري، دستِ كوتاه و همت سالكاني كه در وادي هراس از دوزخ يا بيابان شوق به بهشت رحل اقامت افكنده‏اند يا از اين منزل گذشته اما گذرگاه محبت خدا و محب حق بودن را منزلگاه پنداشته‏اند، به بلنداي اين جايگاه بلند نمي‏رسد بلكه همتي والا و تلاشي مستمر و مجاهده‏اي توان‏فرسا لازم است تا اين عطيه گران‌قدر الهي بهره آنان گردد، گرچه شدني است كه بنده‏اي بي‏خون دل مجذوب حق گردد و سالكي بي‏خون جگر محبوب او شود و به درستي كه: دولت آن است كه بيخون دل آيد به كنار.87
كسي كه امور خارق عادت انجام دهد اما از زهد و ورع بويي نبرده باشد كارش از دايره ولايت الهي بيرون و به سوي ولايت شيطان كشيده شده و تصرفش از باب ولايت تكويني الهي نبوده و دستش دست خدا نيست.
با تقرب به خداوند، دل آدمي كانون محبت آن جميل مطلق مي‌گردد و آثار اين محبت در عمل وي آشكار مي‌شود و عبد سالك را به عملي سازي دستورات الزامي از سوي خداي سبحان واميدارد، آن هم بيچشمْ‌داشت هر پاداشي. و سرانجام بندهي رونده به سوي خدا، به تاج كرامت “قرب فرائض” مزين مي‌شود. اينگونه بندگي و با اين درجه از خلوص، عبد را بدان حد نزد خدا محبوب مي‌سازد كه جوارح و تمام وجود او مجراي عملي سازي خواستههاي خداوندي مي‌گردد. شعاع حب الهي در دل بنده چنان است كه افزون بر انجام واجبات در عملي سازي مستحبات و هر گونه خواست غير الزامي خداي سبحان، كمر همت مي‌بندد و از اين راه نيز به “قرب نوافل” و محبوب شدن بار مي‌يابد.88
تصرفات فراعادي اولياي خدا از رهآورد قرب به حق و در پي آن دست يازيدن به ولايت تكويني است. ولايت معنوي گونه‌اي توانايي وچيرگي تكويني بدانها مي‌بخشد واراده آنان را برجهان چيره مي‌کند. به اين نحو كه ولايت تكويني از يك سو به استعدادهاي نهفته در وجود انسان و از سويي دگر به ارتباط وي با خداي متعال بستگي دارد.89 انسان در سايه بندگي به جايگاهي از قرب و ولايت به خداي متعال مي‌رسد كه اثري از خوديت و خواهش‌هاي نفساني در او باقي نمانده، صفات الهي در جانش تجلي مي‌کند و مجراي فيض خداي متعال مي‌گردد و به خواست خدا او در عالم متصرف مي‌کند. در سخني از امام صادق(عليه السلام) آمده است كه: بندگي خدا گوهري است كه نهايت آن پروردگاري [توانايي تصرف] است.90
عارف با كمك همت و اراده نيرومند كه از رهآوردهاي حيات طيبه و ولايت به خداي متعال است در جهان خارج تصرف مي‌کند. ابن عربي، او كه پايه گذار اين گونه جستارهاي نظري است در اين باره مي‌گويد: “هر انساني در قوهي خيال91 خويش چيزهايي را مي‌آفريند كه جز در آن وجود ندارند اما عارف با كمك همت و اراده چيزهايي را در برون از هستي خويش يعني در جهان بيرون ميآفريند و پياپي همت عارف، نگاهدار آن است و بر او گران نمي‌آيد. پس هر گاه غفلتي از نگاه داري آن به عارف دست دهد نابود مي‌گردد.92

نتيجه و ره‌آورد گفتار:
واژه كرامت در حوزه‌هاي مختلف علوم انساني از جمله عرفان و تصوف از جستارهاي ارزشمندي برخوردار است. كرامات اوليا امري پرچالش در حوزه عرفان و تصوف است كه با نگريستن به جايگاه آن مباني قرآني خود را فرا مي‌خواند اما بيشتر پژوهندگان اين عرصه در دام بلند پروازي آرمان گرايي افتاده و اين مهم را وانهاده‌اند. با اين كه در قرآن كريم به گونه مستقيم واژه كرامت با معناي حوزه عرفان يافت مي نشود اما بن مايه هاي رسيدن به اين امر عرفاني را مي‌توان دريافت. آن چه از واژه شناسي دستگير محقق مي‌شود مربوط به حوزه اخلاق است. معناني سخاوت، اخلاق و افعال نيكو و بخشندگي، باارزش، گرامي و مانند اينها از معاني لغوي كرامت است كه در نتيجه واكاوي نوشتههاي لغتنويسان مي توان بدان دست يافت. اما در اصطلاح، معنايي همسان معجزه دارد البته بيفراخواني آدميان به سوي خويش، هر متاع پر ارجي شبيهسازي دغلكاران را در پي دارد از اين رو جادوگران بيكار ننشسته و افزون بر كژراهه رفتن، راه مردماني را هم در شناسايي حق بستهاند. نيز اين امر با آوردههاي كافران و استدراج شدگان گسستي عميق دارد چرا كه انجام كرامات، با ايمان همراه است و نه كفر. نگارنده تلاش كرده گسست هاي دوازدهگانهي كرامت را از بقيه امور خارق عادت مشابه، بياورد تا امر آشكارا به بحث گذاشته شود. كرامت به رغم فرامكاني و فرازماني بودنش هرگز با قاعده عليت سر ناسازگاري ندارد و از قوانين خلقت سرپيچي نمي‌کند چه كه “و هيچ چيز نيست مگر آنكه گنجينه‏هايش به نزد ماست.”93
نكتهي باريك اينكه كرامت جستاري جدا از مقوله كشف و شهود است و همراهي اين دو در گفتمان‌ها نبايد به يكي پنداشتن شان بينجامد. دست آخر مسئله مهم اين كه عارف با عصاي بندگي و دوستي او از رهگذر قربنوافل و فرائض، به حضرت احديت نزديك شده، به ولايت تكويني از سوي حق دست مي‌يازد خداي گوش و چشم و دست و پاي او مي‌شود و او به عنوان خليفه و نمايندهي آفريننده و تدبيركنندهي هستي، در جهان دخل و تصرف مي‌کند.
***
**
*

گفتار دوم:
درباره‌ي وليّ

1. واژه‌شناسي وليّ
واژه “وليّ”، “saint”94 بر وزن فَعيل كه جمع آن اولياء است از “ولايت” به صداي زير واو و نيز با حركت زبر آن گرفته شده كه نخستين آن دو به معناي سرپرستي و حكومت و دومين آن معناي نزديكي و قرب مي‌دهد؛ و هر دو هم به معناي فاعل و هم به قصد مفعول به كار رفته‌اند و براي هر دو معنا شاهد قرآني وجود دارد.95 “ولاء” يا همان ولايت با حركت بالا و نيز “توالي”، با هم از يك ريشه به معناي “قرار گرفتن دو يا چند چيز هم جنس در كنار هم بهگونهاي كه چيزي از جنس خود آنها ميان‌شان فاصله نيندازد و چسبيده به هم باشند” است و به‌راستي كنايه از گونه هاي مختلف قرب از ديد مكان، نسبت، دين، دوستي، ياري، و يا باور است96. وجود ارتباط بين امور پيوسته و متوالي ضروري است به گونهاي كه بي دو چيز، هيچگونه ارتباطي وجود نداشته باشد و همچون سنگي در كنار انسان باشد رابطه ولايي بين آن دو بيمعناست97. “وَلْي” كه ريشهي ولايت است نيز معني قرب ميدهد از اين رو حبيب را ولي گويند چرا كه نزديك به دوستدار خويش است98.” بنابراين از ولايت، نزديكي‌اي مكاني يا مكانتي و مينوي دست مي‌دهد.
مختصر، آنكه وليّ بر وزن فعيل دو گونه معناي رو در رو دارد نخست به معناي مفعول است يعني كسي كه خداي كار او را به دست مي‌گيرد آني، او را به حال خود وانمينهد و هماره او را مراعات مي‌کند و دوم، ولي بر وزن فعيل اما براي مبالغه در چيزي است به اين معنا كه بندهاي هماره به فرمان‌برداري مولاي خود مشغول و در ميان طاعتش هرگز دچار سرپيچي نشود.99 هر دو ويژگي هم بايدي است تا آدمي، وليّ گردد : ضروري است كه به حقوق الهي قيام كند و نيز لازم است خداوند او را در شادي و غم نگه دارد چنان كه پيغامبر نيز بايدي دارد و آن اينكه

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد كرامات، كشف، ادعاي Next Entries منبع مقاله درمورد ظاهر و باطن، اسفار اربعه