منبع مقاله درمورد افراد بزهکار، نقش برجسته، ارتکاب جرم، عوامل خطر

دانلود پایان نامه ارشد

افراد داراي سطوح پايين کنترل اجتماعي شروع به تعامل با همسالان بزهکار مينمايند. در اين مسير، کاهش کنترل اجتماعي با افراد اجازه مي دهد تا با ديگر افراد بزهکار ارتباط برقرار کنند، فشار همسالان را از طرف آن ها تجربه کنند، و چگونگي انجام رفتار بزهکارانه را ياد مي گيرند. در مسير دوم، افراد داراي سطوح بالايي از کنترل اجتماعي، در شرايطي با شکست در دستيابي به ارزش هاي مثبت يا اهداف متعارف و پذيرفته شده مواجه مي شوند. در نتيجهي اين تجربه، افراد شروع به تعامل با همسالان بزهکار مي نمايند، فشار را از طرف همسالان خود تجربه نموده و ياد مي گيرند که چگونه مرتکب تخلف و رفتار بزهکارانه شوند(ترنر و بلوينس، 2009: 341).
به طور خلاصه، اين نظريه استدلال مي کند افرادي که هم سطوح پايين و هم سطوح بالايي از کنترل اجتماعي را تجربه مي کنند، مستعد بزهکار شدن مي باشند. متغير مهمي که نقش برجسته را در گسترش بزهکاري در هر دو مسير ايفا مي کند، مواجهه و تعهد به همسالان بزهکار است(همان: 342).

3-2-4-4-1-4- نظريهي تعاملي ترنس ثورنبري، ماروين کرون، آلن ليزوت و مارگرات فارنورث

نظريهي تلفيقي مشابهي در سال 1987 توسط ترنس ثورنبري و همکارانش340 مطرح شد. همانند نظريهي اليوت و همکارانش، ثورنبري عناصري از نظريه هاي کنترل اجتماعي و يادگيري اجتماعي اخذ نمودند؛ به ويژه، آنها در نظريهي تعاملي341 اظهار داشتند که بزهکاري مقدمتاً کارکرد ارتباط با همسالان بزهکار است. فرصت هايي که باعث نزديکي و ارتباط با اين همسالان مي شود، نتيجهي مستقيم و بلافصل پيوندهاي اجتماعي ضعيف بوده(به طور مثال کنترل اجتماعي) که در طول زندگي افراد تجربه شده است. برخلاف اليوت و همکارانش، ثورنبري از نظريهي فشار در توسعهي نظريهي تعاملي اش استفاده نکرده است(ترنر و بلوينس، 2009: 342).
دو خصلت متمايز نظريهي تعاملي ثورنبري و همکارانش، آن را از ديگر نظريه هاي تلفيقي به طور کلي، و از نظريهي اليوت و همکارانش به طور خاص، مجزا مي کند. اول، نظريهي تعاملي بر وجود اثرات متقابل در ساختار علي شروع بزهکاري تأکيد مي کند. برخلاف بسياري از نظريه ها که مسيرهاي علي را در يک جهت(نوعاٌ از چپ به راست) فرض مي کنند، نظريهي تعاملي بر اين فرض استوار است که متغيرهاي مهم درون مدل داراي اثرات متقابل يا بازخوردي هستند. براي مثال، اگرچه پيوندهاي اجتماعي ضعيف ممکن است منجر به اين شود که فرد با همسالان بزهکار تعامل برقرار نمايد، همچنين ارتباط با همسالان بزهکار پيوندهاي اجتماعي را ضعيف تر مي کند. دوم اينکه، نظريهي تعاملي بر ماهيت تکاملي سبب شناسي بزهکاري و جرم تأکيد مي کند. به عبارت ديگر، ثورنبري نظريه اي را مطرح مي کند که شروع، پايداري و دوام و ترک بزهکاري را تبيين مي نمايد و اهميت انگاره ها در مراحل مختلف دورهي زندگي را جرح و تعديل مي کند. قابل ذکر است که هرچند دلبستگي به والدين(پيوند اجتماعي) در تبيين شروع اوليهي بزهکاري در دورهي زندگي مهم است، اين انگاره ها در تبيين تداوم بزهکاري زماني که افراد دورهي نوجواني رشد را هدايت مي کنند، نسبتاً ضعيف تر ميشوند(همان: 342).

3-2-4-4-1-5- نظريهي عمومي جرم و بزهکاري رابرت آگنيو

رابرت آگنيو342 در سال 1992، اظهار کرد که نظريهي فشار مرتون داراي محدوديت هايي است و اين مسئله موجب شده است تا اين نظريه از حمايت هاي تجربي زيادي برخوردار نگردد. بدين منظور، آگنيو نظريهي فشار سنتي را در قالب نظريهي فشار عمومي343 مفهوم پردازي مجدد نمود. وي به جاي تأکيد بر طبقهي اجتماعي يا متغيرهاي فرهنگي(چنان چه در نظريهي فشار سنتي مورد تأکيد بود)، احساسات و هيجان بستر موقعيتي را مدنظر قرار داد که در آن بزهکاري و جرم رخ مي دهد(ترنر و بلوينس، 2009: 342).
فرض اصلي نظريهي فشار عمومي اين است که هرچه سطح فشار افزايش يابد، احتمال بيشتري دارد که افراد درگير رفتارهاي بزهکارانه شوند(استوگنر344، 2015: 201). آگنيو چهار منبع فشار را شناسايي نمود که فرد مي تواند در طول زندگي خودش تجربه کند. اول، همانند نظريه پردازان فشار سنتي، وي شکست در دستيابي به اهداف ارزشي مثبت را به عنوان منبع فشار قلمداد کرد. براي نمونه، افراد ممکن است به خاطر عدم دستيابي به موفقيت اقتصادي يا موفقيت تحصيلي در مدرسه فشار را احساس نمايند. دوم، از بين رفتن محرک هاي مثبت ارزشمند مي تواند به عنوان منبع فشار عمل کند. براي مثال، اين فشار ممکن است زماني رخ دهد که فرد يکي از نزديکان خود را از دست بدهد، يا زماني که يک رابطهي عاشقانه به پايان مي رسد يا زماني که فرد کار مورد علاقه اش را از دست مي دهد. سوم، آگنيو وجود محرکهاي منفي را به عنوان منبع ديگر فشار شناسايي نمود که افراد ممکن است آن را تجربه نمايند. زندگي کردن در يک خانوادهي بدرفتار، تحصيل در يک مدرسهي مخاطره آميز يا کار کردن تحت نظارت يک ناظر داراي رفتارهاي منفي يا خشن نمونه هايي از اين نوع فشار است(آگنيو، 2009: 332-333). چهارم، فشار ناشي از فاصلهي بين انتظارات و دستاوردها: زماني که افراد خود را با همسالان شان که وضعيت مالي و اجتماعي بهتري دارند(مانند داشتن پول بيشتر يا تحصيلات بالاتر)، مقايسه مي کنند، فشار را تجربه مي کنند(سيگل، 2012: 208). هر کدام از اين رويدادها مي تواند منجر به ظهور عواطف منفي در افراد، همانند ترس، عصبانيت و پرخاشگري گردد.
بنابراين، جرم و روابط اجتماعي داراي اثر متقابل هستند. يعني روابط خانوادگي، تجربهي شغلي، عملکرد تحصيلي و روابط همسالان بر روي جرم تأثير مي گذارد. برعکس، رفتارها و اعمال ضداجتماعي اثر مهمي بر روابط خانودگي، تجربهي شغلي، عملکرد تحصيلي و روابط همسالان دارد. درگير شدن در جرم منجر به تضعيف پيوندها با ديگران مهم و تقويت ارتباط با همسالان بزهکار مي گردد. پيوندهاي نزديک و صميمي با همسالان مجرم باعث ضعيف شدن ارتباط و پيوند فرد با جامعه و هنجارهاي متعارف آن ميشود(همان: 302).

3-2-4-4-1-6- نظريهي حمايت اجتماعي فرانسيس کالن

فرانسيس کالن345 در سال 1994 نظريه اي را مطرح کرد که بر حمايت اجتماعي346 و اثرات آن بر نرخ هاي فردي و جمعي مجرميت تأکيد مي نمود. برخلاف بيشتر نظريه هاي تلفيقي که عوامل مهمي را از نظريههاي مختلف اخذ کرده و سپس آنها را در قالب يک نظريهي واحد ترکيب ميکنند، کالن نظريهي تلفيقي را طرح کرد که داراي يک موضوع و تم معمولي بود که ريشه در تعدادي از نظريه ها در سطوح مختلف تبيين داشت. بدين معني که وي اهميت حمايت اجتماعي و اثرگذاري آن در رابطه با بزهکاري و جرم را برجسته نمود(ترنر و بلوينس، 2009: 343).
کالن با ارائهي قضاياي متعددي، ارتباط بين حمايت اجتماعي و بزهکاري و جرم را تشريح نمود. اول اينکه، در سطح کلان، وي پيش بيني کرد رابطهي معکوسي بين سطوح حمايت اجتماعي و جرم و بزهکاري در شهرها، ايالت ها و کشورها وجود داشته باشد، يعني هرچه حمايت اجتماعي بيشتر باشد، ميزان پايين تري از بزهکاري و جرم وجود دارد. دوم، افرادي که سطوح بالايي از حمايت اجتماعي را دريافت مي کنند، احتمال کمتري وجود دارد که در رفتارهاي بزهکارانه مشارکت نمايند. سوم، سطوح بالاي حمايت اجتماعي منجر به کاهش اثرگذاري ديگر عوامل خطر مي شود( به طور مثال، فشار همسالان منحرف). چهارم، سطوح بالاي حمايت اجتماعي احتمال ترک و کنار گذاشتن فعاليت هاي مجرمانه را افزايش ميدهد. پنجم، سطوح بالاتر حمايت اجتماعي باعث اثرگذاري بيشتر پليس و آژانس هاي تأديبي ميگردد. سرانجام، هرچه حمايت اجتماعي بيشتر باشد، احتمال قرباني شدن(بزه ديدگي) افراد کمتر مي شود(همان: 343).
نظريهي حمايت اجتماعي کالن تلاش منحصر به فردي براي تلفيق نظري است. زيرا اين نظريه چندين نظريه را تحت عنوان نظريهي عمومي استنتاج نمي کند. به جاي آن، کالن به اين نکته اشاره مي کند که چگونه وجود حمايت اجتماعي تبديل به فرآيند علي اساسي در بين انواع نظريه هاي رقيب مي گردد. به طور خلاصه، حمايت اجتماعي داراي اثر علي مستقيم بر جرم و بزهکاري مي باشد. اين نظريه اثر علي مستقيمي بر متغيرهايي دارد که به شکل نظري و تجربي با جرم و بزهکاري مرتبط مي باشند( براي نمونه کنترل اجتماعي و فشار)، همچنين داراي اثر شرطي بر متغيرهاي مرتبط با جرم مي باشد(همان: 344).

3-2-4-4-2- نظريههاي خصلت پنهان

اين رويکردها افرادي خاص را داراي ويژگيهاي زيستي و رواني تأثيرگذار بر تمايلات و آمادگيهاي کجروانه و بزهکارانه ميدانند. سپس با تأکيد بر ثابت ماندن اين ويژگيها در طول دوران زندگي فرد، و نيز توجه به عنصر گزينش، مدعي ميشوند که جمع شدن اثرات آنها با تأثير فرصتها و نيروهاي اجتماعي، او را با شدت بيشتري در معرض بزهکاري قرار ميدهد(سليمي و داوري، 1385: 436). به چند نمونه از نظريه هاي خصلت پنهان در ادامه اشاره مي شود.

3-2-4-4-2-1- نظريهي يادگيري – سرشتي جيمز ويلسون و ريچارد هرنشتاين

جيمز ويلسون و ريچارد هرنشتاين347 کار را با تمسک به مضموني مشابه با انتخاب که موضعي شناخته شده در رويکردهاي گزينشي است، آغاز کرده و بر آنند که مرتکب شدن يا نشدن هر دو نوع رفتار کجروانه و غيرکجروانه، منافع و مضرات خاص خود را دارد. براي مثال، منافع ارتکاب کجروي ميتواند تأييد همسالان يا بادآوردههاي مالي باشد و منافع مرتکب نشدن آن، دور ماندن از مجازات و برخورداري از وجداني آسوده(لبيبي، 1387: 61). هرچه ميزان منافع خالص ناشي از انجام جرم نسبت به منافع خالص ناشي از انجام ندادن جرم بيشتر باشد، گرايش به ارتکاب جرم بيشتر خواهد بود(سيگل، 2011: 239). به اين ترتيب، آنها بيش از هر چيز به مفهوم نسبت نهايي تفاوت ميان منافع و مضرات حاصل از ارتکاب رفتاري خاص يا مرتکب نشدن آن اشاره ميکنند و يادآور ميشوند که اگر منافع حاصل از انجام يک رفتار بيش از منافع ترک آن باشد، احتمال انجام پذيرفتن آن افزايش مييابد.
آنها، الگوي خود را با توجه دادن به اثرات متغيرهايي تکميل ميکنند که معتقدند تأثير زيادي بر تعيين ميزان آن نسبت تفاضل دارد و از اين طريق، اثر خود را بر ايجاد تمايلات و آمادگيهاي بهنجار يا کجروانه در افراد برجاي مينهد. نخستين محور مورد توجه آنها در اين زمينه، وضعيتي است که خود آن را تفاوتهاي فردي مينامند(سليمي و داوري، 1385: 410). متغيرهاي سرشتي مؤلفهي عمدهاي است که ويلسون و هرنشتاين در توضيح تفاوتهاي فردي به کار بردهاند. آن دو مدعياند که اين متغيرها و آثار ناشي از آن در هنگام تولد، و حتي پيش از آن در فرد ايجاد ميشود و مواردي از جمله جنس، هوش، سطح برانگيختگي رواني و همچنين تحريکپذيري يا زودانگيختگي را دربردارد. متغير رواني و مهم اين نظريه نيز زودانگيختگي است که آن را موقع نشناسي(وقت نشناسي) مينامند و اينگونه توضيح ميدهند:
– هر نوع تقويت کننده به هر ميزان که از يک رفتار دور باشد، تأثير خود را بر آن از دست ميدهد.
– افراد تحت تأثير ويژگيهاي متفاوت زيستي و رواني، در اين خصوص با هم متفاوتند که بتوانند کامجويي از منافع آني را به تأخير بيندازند و دل را به منافع درازمدت و بالقوه خوش کنند(لبيبي، 1387: 61-62).
در نگاه آن دو، وجود اين تفاوتها آنگاه ميتواند تبييني براي ارتکاب کجروي باشد که فردي(به سبب ويژگيهاي زيستي يا رواني خاص) توان چشمپوشي از کامجويي آني را نداشته باشد. در آن صورت، از يک سو خود را در برابر منافع حاصل از بزهکاري ببيند که بيدرنگ يافت ميشود و از سوي ديگر، دريابد که مضرات حاصل از اين رفتار(مانند تنبيه يا مجازات)، اگر هم تحقق يابد، در زماني بسيار دورتر خواهد بود. اينجاست که در اشخاص تحريکپذير، نسبت تفاضل ميان منافع و مضرات ارتکاب کجروي در جهتي تغيير مييابد که فرد را به سمت ترجيح رفتار کجروانه سوق دهد(همان: 62-63).
انصاف، از ديگر متغيرهاي اين نظريه و داراي مضموني مشابه با مفهوم محروميت نسبي در تبيينهايي مانند نظريهي آنومي مرتن است. معمولاً افراد ميان آنچه استحقاق خويش ميپندارند و آنچه به دست آوردن آن را توسط ديگران مشاهده ميکنند، به مقايسه ميپردازند و هنگامي که نسبت

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد عوامل خطر، گروه همسالان، مصرف مواد، مواد مخدر Next Entries منبع مقاله درمورد مواد مخدر، اعمال مجرمانه، گروه همسالان، ارتکاب جرم