منبع مقاله درمورد ارزش افزوده، نرخ پس انداز، مصرف كننده

دانلود پایان نامه ارشد

صادرات هم به طور معمول داراي نرخ صفر است.
شكل ديگري از ماليات بر ارزش افزوده ماليات بر مصرف مستقيم60 ناميده شده است. در اين مورد به جاي اخذ ماليات بر مصرف در مرحله فروش از طريق سيستم ماليات بر درآمد اجرا مي شود و از طريق مقدار مصرف در يك دوره كه به شكل اختلاف بين درآمد و پس انداز است، به كار برده مي‌شود. طرح هاي پيشنهادي براي چنين مالياتي معمولاً شامل دو جزء ماليات تجاري و ماليات دستمزد است61
براي مثال سهم تجاري ماليات بر مصرف مستقيم از طريق سيستم ماليات بر درآمد (شركت‌ها ـ مشاغل) اجرا مي شود و نرخ يكساني بر دريافت‌هاي ناخالص فعاليت تجاري منهاي خريد‌هاي نهاده‌هاي واسطه اي، سرمايه اي و نيروي كار وضع مي گردد(به عبارت ديگر، اين روش همانند ماليات بر ارزش افزوده، به شيوه كاهشي است) آن سهم از ماليات كه ماليات بر دستمزد است، بر درآمد ناشي از دستمزد افراد وضع مي شود، كه از پايه ماليات تجاري كسر شده است و از طريق ماليات بر درآمد شخصي اجرا مي گردد. بنابر اين،گفته مي شود كه اين نوع ماليات ها با ماليات بر مصرف برابر هستند، چون پايه مالياتي درآمد بخش خصوصي منهاي سرمايه گذاري است، كه به نوبه خود برابر با مصرف بخش خصوصي است. مزيت طرح هاي پيشنهادي مذكور اين است كه آن ها از تشكيلات اجرايي ماليات موجود استفاده مي كنند و زمينه وسيع تري براي ايجاد ميزان بيشتري از ماليات تصاعدي در سيستم ماليات بر ارزش افزوده فراهم مي كنند. براي مثال، برخي طرح هاي پيشنهادي فرض كرده اند كه ماليات بردرآمد ناشي از دستمزد، بايد شامل بخشودگي هايي با توجه به اندازه خانوار باشد، يا آن كه ماليات بر درآمد ناشي از دستمزد بايد ساختار نرخ تصاعدي داشته باشد.
در نتيجه،كالاهاي بادوام مانند تجهيزات سرمايه‌اي و موجودي‌هاي انبار در عرض چند سال كسر نمي‌شوند بلكه در سالي كه خريداري شده از حساب كسر مي‌شوند. به اين ترتيب، مشاغل نمي‌توانند هزينه‌هاي بهره يا هزينه‌هاي واردات را كسر كنند، در حالي كه از درآمدهاي ناشي از فروش صادرات معاف خواهد بود. بر خلاف لايحه قانوني بودن و دانفورث، طرح پيشنهادي دومينسي و نان باعث بهبود سيستم ماليات بر درآمد شخصي مي‌شود، به خصوص اين طرح، درآمد قابل ماليات را مجدداً به صورت اختلاف بين درآمد و پس انداز ـ يعني مصرف ـ تعريف مي كند و ماليات را در نرخ‌هاي 14 تا 36 درصد اعمال مي كند.62
چندين طرح ديگر نيز اين نوع ماليات را در سطوح محلي و ايالتي پيشنهاد كرده‌اند، اما تنها ايالات لوتيز يانا و ميشيگان ماليات هايي از نوع ماليات بر ارزش افزوده را به كار گرفته‌اند. از اوايل سال 1932 مؤسسه بوكينگز63 ماليات بر ارزش افزوده را براي ايالت هاي آلاباما و آيو وا پيشنهاد كرد. در 1966، كميسيون موقت براي امور مالي64 شهر نيويورك پيشنهاد كرد كه اين شهر اين نوع ماليات راجايگزين انواع ماليات بر مشاغل به جزءماليات بر دارايي كند. هم چنين در 1967، سازمان مشاوره مالياتي يك نوع ماليات برارزش افزوده را به فرماندار ايالت كاليفرنيا پيشنهاد نمود كه جايگزين ماليات‌هاي ايالتي بر دارايي شخصي و تجاري شود و به عنوان ابزاري در جهت كاهش ماليات بر درآمد شركت هاي دولتي استفاده شود. در 1967، مجلس ويرجينياي غربي يك نوع ماليات بر ارزش افزوده را به تصويب رساند كه مفاد قانون آن در 1970 به تصويب رسيد. قانون وضع ماليات بر ارزش افزوده در انجمن دولتي اورگان در سال هاي 1969 و 1971 پيشنهاد شد اما به تصويب نرسيد. اخيراً كميته هاي قانون گذاري در ايالت هاوايي تصميم گرفته‌اند سيستم ماليات بر ارزش افزوده را جايگزين سيستم ماليات بر فروش كنند.
2ـ دلايل عدم اجراي قانون ماليات بر ارزش افزوده در سطح فدرال
بنا به دلايل ذيل تاكنون ماليات بر ارزش افزوده در سطح فدرال اجرا نگرديده است:
1 ـ تأثيرات اقتصادي
يكي از مزاياي ماليات بر ارزش افزوده آن است كه كمتر از ماليات‌هاي ديگر اختلال زا است. به خصوص، گرايش انواع ديگر ماليات هاي غير مستقيم (مانند ماليات فروش) اين است كه قيمت هاي نسبي را به دليل آبشاري بودن دجار اختلال كنند. براي مثال، اگر ماليات بر فروش يا ماليات غير مستقيم در سطوح مختلف توليد وضع شود به طور نامتناسبي بر آن دسته از كالاهايي كه داراي مراحل چندگانه توليد‌اند اثر مي‌گذارد. زيرا ماليات در هر سطح انباشته خواهد شد. در نتيجه، مصرف مي‌تواند از توليداتي كه طي چند مرحله در داخل توليد مي‌شود، دور شود و به طرف واردات منحرف گردد. از آن جا كه ماليات بر ارزش افزوده بر افزايش ارزش محصول در هر مرحله از توليد وضع مي‌شود، اصولاً نرخ مؤثر مالياتي براي همه كالاهاي توليد شده داخلي يك نواخت خواهد شد.65
به علاوه به نظر مي‌رسد كه ماليات بر ارزش افزوده به مفهوم بين دوره‌اي درمقايسه با ماليات بر درآمد كمتر اختلال زا باشد، بدين دليل كه ماليات بردرآمد معمولاً هم بر درآمد نيروي كار و هم بر بازدهي پس اندازها وضع مي شود. در نتيجه، ماليات بر درآمد تمايل به آبشاري بودن درحالت بين دوره اي دارد، چون ماليات دوبار وضع مي شود، يك بازه زماني كه درآمد نيروي كار دريافت مي شود و مجدداً زماني كه درآمد پس انداز شده و عايدي به دست مي آورد. با توجه به بعضي از عوامل، مثل ترجيحات مصرف كننده مي‌توان استدلال كرد كه ماليات بر درآمد سبب كاهش انگيزه براي عرضه نيروي كار و پس انداز مي شود و بنابر اين توليد كل كاهش مي يابد.66
بالارد، شولتز و شاون(1987) هزينه هاي اين اختلالات را براي ايالات متحد از طريق شبيه سازي و با اعمال نرخ 6.5 درصدي ماليات بر ارزش افزوده به جاي قسمتي از دريافتي هاي ماليات بردرآمد شخصي بررسي كرده اند. نتايج نشان مي دهد كه به اين ترتيب محصول ناخالص داخلي به ميزان يك درصد افزايش مي يابد. البته يكي از مطالعات اداره بودجه كنگره 67 (1992) نشان مي دهد كه اين تخمين ها ممكن است بيشتر از مقدار واقعي وسيع وضع مي شود، هم چنين در تخمين‌ها فرض مي‌شود كه پس انداز داراي كشش نسبتاً بالاتر نسبت به نرخ هاي بهره بعد از اخذ ماليات باشد.
اين دفتر در 1992 با شبيه سازي، اثر انتقال از ماليات بر درآمد به ماليات بر ارزش افزوده را بر پس‌انداز مورد آزمون قرار داد شبيه سازي‌ها نشان مي‌دهد كه با جايگزين كردن نرخ 6 درصدي ماليات بر درآمد نرخ پس انداز و محصول در بلند مدت به ترتيب 5/0 و 5/1 درصد افزايش مي يابد68
گزارش دفتر بودجه مجلس خاطر نشان مي كند كه به هر حال شبيه سازي‌هاي آن ها ممكن است تأثير بر پس انداز را بيش از حد واقعي نشان دهد، زيرا در اين شبيه سازي‌ها اثر نسبتاً زيادي بر رفتار پس انداز مصرف كنندگان سالخوره نزديك به بازنشستگي منظور شده است.
به علاوه، در شبيه سازي ها فرض مي‌شود كه ماليات بر ارزش افزوده جايگزين ماليات‌هاي ديگر هم مي شود. بعضي مقامات عقيده دارند كه اگر ماليات بر ارزش افزوده به منظور كاهش كسري بودجه به كار رود، مي‌تواند هزينه‌هاي كوتاه مدت قابل ملاحظه‌اي بر حسب محصول داشته باشد. براي مثال، پراكن(1989) اثر كاربرد ماليات بر ارزش افزوده را در يك مدل كلان با مقياس وسيه شبيه سازي كرده است. براساس اين شبيه سازي اثر ماليات بر ارزش افزوده در بلند مدت افزايش پس انداز و محصول بالقوه خواهد بود، اما در كوتاه مدت محصول كل تمايل به كاهش دارد به طور دقيق تر، ماليات بر ارزش افزوده در مقايسه با افزايش ماليات بردرآمدشخصي ممكن است سبب كاهش بيشتر در مصرف جاري شود،، زيرا ماليات بردرآمد شخصي سبب كاهش عايدي بعد از ماليات پس انداز خواهد شد.
هم چنين هزينه‌هاي كوتاه مدت انباشته مي شود، زيرا ماليات بر ارزش افزوده ابتدا قيمت ها را درست به اندازه ماليات افزايش مي دهد و در مقابل آن درآمد قابل تصرف، تراز واقعي پول و دستمزد حقيقي را كاهش مي دهد. به هر حال چنانچه سياست گذاران پولي تأثيرات مرحله اول ماليات بر ارزش افزوده را بر قيمت ها منطبق كنند،اين هزينه ها در كوتاه مدت كاهش مي يابد.
تغيير درمحصول ناخالص داخلي واقعي( (درصد انحرافات از پايه اصلي)
سال
1
2
3
4
5
6
10
بلند مدت
ماليات بر ارزش افزوده
6%
7%
5/0
3%
1%

3%
5/0
ماليات دستمزد
7%
7&
8%
8%
8%
8%
8%
6/0
ماليات سرمايه
6/1
5/1
8%
6%
7%
1
2/2
4
برگرفته از بارتوليني رازين و سيمانسكي (1994).
بر عكس، مدلهايي كه فرض مي كنند خانوارها همگام شكل دهي انتظارات شان در مورد تورم و ثروت آينده نگر هستند، زيان(كاهش) محصول كمتري را ازافزايش ماليات ها نشان مي دهند. براي مثال، شبيه سازي هاييكه از مدل شبيه سازي چند كشوري69 وابسته به صندوق بين المللي پول استفاده مي كنند، نشان مي دهند كه ماليات بر ارزش افزوده در كوتاه مدت اثر زيان آور كمتري بر محصول خواهد داشت. بار تويني، رازين و سيسانسكي (1994) ماليات حقوق، ماليات بر ارزش افوزده و ماليات بر درآمد سرمايه در ايالات متحد را كه هر كدام درآمدي برابر با 2 درصد محصول ناخالص داخلي ايجاد كرده است، مقايسه مي كنند. نتايج آن ها(جدول زير)نشان مي دهد كاهش محصول در كوتاه مدت به دليل افزايش ماليات كه كسري را اهش مي دهد، نسبتاً كم است و فوايد بلند مدت ناشي از اعمال ماليات بر ارزش افزوده قابل ملاحظه است. بر عكس، افزايش در ماليات بر دستمزد و دارايي هر چند كه عايدي تقريباً يكساني ايجاد مي كند اما كاهش بيشتري در توليد كوتاه مدت وجود مي آورد و در بلند مدت توليد را باز هم بيشتر كاهش مي دهد.
2-هزينه هاي اجرايي
يك انتقاد از ماليات بر ارزش افزوده اين است كه هزينه هاي اجرايي براي معرفي شكل جديدي از ماليات زياد است. اين انتقاد در مورد ايالات متحده شديدتر است، زيرا اين ماليات جايگزين ماليات غير مستقيم دولتي موجود نمي‌شود و بنابر اين يك شبكه اجرايي اضافي لازم است، مگر اين كه از طريق سيستم ماليات بر درآمد اجرا شود.
هزينه هاي اجرايي ماليات بر ارزش افزوده درديگر كشورهاي سازمان همكاري و توسعه اقتصادي در دامنه اي از 2% محصول ناخالص داخلي (سوئد) تا 8% محصول ناخالص داخلي (بلژيك و ايرلند) تخمين زده مي شود و به نظر مي رسد به حجم وسيع تعداد مؤديان ثبت شده بستگي دارد70 اداره حساب هاي عمومي71 تخمين زده است كه هزينه‌هاي ماليات بر ارزش افزوده با پايه وسيع و نرخ واحد، با معافيت براي مشاغلي كه داراي دريافتي هاي ناخالص كمتر از 100000 دلار هستند، به ميزان 2/1 ميليارد دلار درسال مالي 1995 بالغ مي شود (تقريباً 2% درصد محصول ناخالص داخلي)، يعني در حد پايين دامنه مذكور(8%- 2% درصد) 72در حالي صرفه جويي اجرايي ناشي از مقياس كه در ايالات متحد به ماليات بر ارزش افزوده تعلق گرفته بيشتر از كشورهاي كوجك تر است، تخمين هاي اداره حساب هاي عمومي ممكن است همچنين فرض ماليات بر ارزش افزوده با ساختار نسبتاً ساده، نرخ‌هاي قابل قبول بالا و حد بالاي يك پرداخت كننده ماليات را منعكس كند. يك راه جبران مي‌تواند اين باشد كه ماليات بر ارزش افزده ايالتي بتواند با ماليات بر فروش دولتي موجود هماهنگ باشد. اين امر چشم انداز و زمينه اي براي كاهش بار اجرايي ماليات را فراهم مي سازد.
يك ماليات بر ارزش افزوده همچنين هزينه هاي قابل قبولي بربنگاه هاي ثبت شده وضع مي كند. دفتر بودجه مجلس نتايج مطالعات انجام شده در انگليس را گزارش كرده كه بيان مي دارد هزينه هاي اجرايي در حدود 2% فروش مشمول ماليات مؤسساتي است كه فروش آن ها 30000 دلار است، اما اين هزينه ها در سطح فروش حدود 100000 دلار به كمتر از 5% درصد و براي مؤسساتي كه فروش آن ها بيش از 5/1 ميليون دلار است به كمتر از 5% درصد تنزل مي يابد. اخيراً مطالعه اي از ماليات بر ارزش افزوده در كانادا نشان مي دهد كه متوسط هزينه هاي قابل قبول كمتراز 5% درصد درآمدهاي آن دسته از بنگاه هايي را تشكيل مي دهد كه درآمد شان بالاتر از 50000 دلار است73
3-موضوعات ايالت – فدرال
علي رغم اين كه در حال حاضر عملاً ماليات بر فروش به طور عمده در سطح ايالات وجه غالب است، هيج منع قانوني براي پذيرش ماليات بر ارزش افزوده از طرف دولت فدرال وجود ندارد. به هر حال، اجراي ماليات بر ارزش افزوده در سطح فدرال

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد ارزش افزوده، حقوق و دستمزد، ارزش بازار، سود سهام Next Entries منبع مقاله درمورد ارزش افزوده