منبع مقاله درمورد ارتکاب جرم، مصرف کنندگان، صاحب نظران، مواد مخدر

دانلود پایان نامه ارشد

دليل پيامدهايي که برچسب کجرفتار اجتماعي براي فرد برچسب خورده به وجود مي آورد، با اهميت است. اين بعد از فرايند برچسب زدن است که لمرت مفاهيم کجرفتاري اوليه و ثانويه را مطرح نمود(همان: 322-323).
لمرت بر اين باور است که فرايند درگير شدن فرد در رفتار بزهکارانه و مجرمانه و تبديل شدن او به منحرف حرفه اي از دو مرحله مي گذرد: در مرحلهي اول هر کسي ممکن است به هر عللي براي اولين بار مرتکب رفتار انحرافي شود که اين نوع انحراف براي شخص پيامدهاي ناچيزي دارد. لمرت به اين رفتار که فرد مرتکب مي شود و به خاطر آن برچسب منحرف دريافت نمي کند، انحراف اوليه مي گويد. هنگامي که رفتار انحرافي تداوم مي يابد و عامل رفتار را به بزهکار يا مجرم حرفه اي تبديل مي کند و برچسب منحرف به فرد زده مي شود، انحراف ثانويه پديد مي آيد. انحراف ثانويه هنگامي رخ مي دهد که فرد منحرف به لحاظ رفتاري و هويتي وارد مرحله ي جديدي شده که رفتار انحرافي براي وي نهادينه شده و مي تواند با وجدان دروني خود کنار بيايد(احمدي، 1384: 102).
نظريهي برچسب زني در جستجوي علل انحراف اوليه نيست، زيرا اين انحراف را اولين بار فردي انجام داده که همنوا با هنجارهاي اجتماعي است. بنابراين، اين رفتار به تنهايي و به خودي خود و بدون واکنش اجتماعي و برچسب زدن، فرد را تبديل به بزهکار و مجرم حرفه اي نمي کند. اما اين نظريه به علل انحراف ثانويه مي پردازد، زيرا فرد پس از برچسب خوردن تغيير هويت داده و ويژگي هاي همان برچسب را به خود مي گيرد(همان: 102-103). در اين شرايط که فرد برچسب يا انگ فرد منحرف و بزهکار را با خود دارد، ايفاي نقش هاي اجتماعي او تحت تأثير قرار مي گيرند. يعني فرد برچسب خورده براي دفاع از خود يا انطباق با شرايط جديد ناچار است رفتار ديگري را در پيش گيرد(ممتاز، 1381: 113).
منحرفان ثانويه به تدريج وارد مرحلهي تازه اي از زندگي مي شوند که خود را به عنوان بزهکاران و مجرمان مي بينند و اين هويت جديد بزهکار و مجرم بودن که به علت برچسب ها به وجود آمده را نهادينه نموده و مي کوشند تا از نام بزهکار و مجرم بودن به عنوان يک ابزار دفاعي به منظور سازگاري با مشکلات آشکار و پنهاني که در نتيجهي انعکاس اجتماعي نسبت به آنها به وجود آمده توجيه کنند. براي مثال، فردي که به علت دزدي زنداني شده پس از رهايي از زندان به علت برچسب دزد، نه تنها نمي تواند شغلي بيابد، بلکه چون فردي منحرف تعريف مي شود و به مانند يک مجرم و بزهکار با وي رفتار مي نمايند و مقبوليت اجتماعي خود را نيز به عنوان يک شهروند عادي از دست مي دهد، در کنش متقابل اجتماعي با مردم به تدريج تغيير هويت داده و هويت يک مجرم و انحرافي را کسب مي کند. بنابراين، فرد خصيصههاي همان برچسب دزد را به خود مي گيرد، در نتيجه احتمال زياد دارد که مجدداً مرتکب دزدي و يا جرايم ديگري شود(احمدي، 1384: 103). در واقع، انحراف ثانويه اثر تقويتي انحرافي به وجود مي آورد. مجرمان احساس انزوا از جامعهي اصلي مي نمايند و محکم به نقش انحرافي خود مي چسبند. آنها به دنبال افرادي برچسب خورده مشابه خودشان مي گردند تا بتوانند خرده فرهنگ يا گروه هاي انحرافي تشکيل دهند. از نظر لمرت، انحراف ثانويه هستهي اصلي نظريهي واکنش اجتماعي است و انحراف فرآيندي است که در آن هويت فرد تغيير ميکند(سيگل، 2012: 253).

شکل 3-15- فرآيند شکل گيري انحراف ثانويه. منبع: (سيگل، 2012: 253).

3-2-4-2-3-3- نظريه بيگانگان هوارد بکر

هوارد بکر285 يکي ديگر از صاحب نظران نظريهي برچسب زني در کتاب خود با نام بيگانگان286(1963)، به شکل قابل توجهي، اهميت معنا287 و محوري بودن اين مفهوم را در رويکرد برچسب زني نشان داد. بکر، تا حدي متأثر از نظريه يادگيري، معتقد بود که مصرف کنندگان ماري جوانا، اگر بخواهند به بيشترين حد لذت و نشئگي دست يابند، بايد تجارب، معاني و اثرات خاص استفاده از ماري جوانا را فرا بگيرند. از اين طريق آنها بيشترين لذت و نشئگي را تجربه خواهند کرد. وي تأکيد نمود که واقعيت هاي اجتماعي به واسطهي معاني مندرج در زندگي روزمره ساخت مي يابند. در واقع، بکر حتي مدعي بود که تجارب و ادراکات ذهني افراد در استعمال مواد مخدر نيز پيش از آنکه متأثر از عوامل زيست شناختي و داروشناختي باشد، به گونه اي اجتماعي ساخت مي يابد(بيرن و مزراشميت، 2011: 151).
وي در تحليل رفتار انحرافي به دو عنصر خودبرچسب زني و نتايج حاصل از برچسب هاي اتهام زنندگان اشاره کرده است. خود برچسب زني يعني ارزيابي که فرد از خودش به عنوان يک منحرف ارائه مي کند. برچسب هاي اتهام زنندگان به اين معني است که چگونه فرد توسط ديگران برچسب منحرف خورده است، که در اين مورد، مي توان انحراف را برحسب نتايجي از برچسب هايي که به وسيله ي اتهام زنندگان و تعريف کنندگان انحراف و قانون گذاران به کار رفته است، تحليل نمود(احمدي، 1384: 103).
بکر با مطرح کردن مفهوم “بيگانه”288، اظهار مي دارد تمامي گروه هاي اجتماعي قوانيني را به وجود ميآورند و تلاش مي کنند در زمانها و شرايط خاصي آن را اعمال کنند، قوانين اجتماعي شرايط را تعريف ميکنند و نوع رفتار مناسب براي شرايط را مشخص مي سازند. بعضي از اعمال صحيح و برخي غلط محسوب مي شوند. زماني که قانوني به اجرا درآيد، کسي که آن را زير پا گذاشته باشد، فرد خاصي در نظر گرفته ميشود که قابل اطمينان نيست و نميتواند قوانين مورد توافق گروه را دنبال کند. بنابراين او “بيگانه يا غيرخودي” به حساب ميآيد(بکر، 1973: 1).
اما کسي که چنين برچسبي خورده ممکن است ديد ديگري نسبت به اين وضعيت داشته باشد. او ممکن است اين قانون را نپذيرد و قضاوت کساني را که بر آن مبنا به او برچسب زدهاند، و او را مورد قضاوت قرار داده اند به شکل ديگري ببيند. بنابراين، در اينجا برداشت و معني ديگري از مفهوم بيگانه پديد مي آيد. از نظر کسي که قانون شکني کرده، ديگران که او را مورد قضاوت قرار داده اند، بيگانه محسوب ميشوند(همان: 1-2).
بکر بر اين باور است که ديدگاه جامعه شناسي او نسبت به کجرفتاري به معني شکستن قانوني است که مورد توافق همه قرار دارد. در اينجا نيز اين سؤال مطرح مي شود که چه کسي قانون شکني مي کند و آيا افراد قانون شکن يک طبقه بندي اجتماعي را به وجود مي آورند يا خير؟ جواب بکر به اين سؤال منفي است. از نظر وي، مفهوم کجرفتار تعريفي است که جامعه به وجود مي آورد. منظور او اين است که گروه هاي اجتماعي با ساختن قوانين که خدشه دار کردن آنها کجرفتاري محسوب مي شود، مفهوم کجرفتاري را مي سازند. در عين حال اين قوانين را در مورد افراد خاصي به کار مي برند و به آنها برچسب بيگانه اطلاق مي کنند(ممتاز، 1381: 107).
از نظر بکر، ويژگي مشترک افرادي که کجرفتار محسوب مي شوند، تجربهي برچسب خوردن است. وي معتقد است که کجرفتاري حاصل مبادله ميان گروهي که برچسب مي زنند و کساني که برچسب مي خورند مي باشد(همان: 107). براي برچسب خوردن کافي است که فرد يک بار مرتکب جرمي شود. اين برچسب در اثر ارتکاب آن جرم به وجود مي آيد، اما معاني ديگري نيز در پي دارد. مهمترين نتيجهي کجرفتاري از دست دادن منزلت و هويت اجتماعي است که از آن برخوردار مي باشد(همان: 111). در اين صورت فرد هويت جديدي(هويت انحرافي) پيدا مي کند و اين هويت زمينهي شکل گيري کنش ها و رفتارهاي فرد را فراهم ميکند. بنابراين واکنش هاي ديگران نيز متناسب با تصويري(هويتي) است که که ديگران از او به دست مي آورند. اين هويت جديد باعث مي شود مردم از او دوري گزينند و فرد از شرکت در فعاليت هاي عادي و مرسوم باز مي ماند، به تدريج خود را منزوي يافته و به سمت گروههايي که داراي وضعيت هويتي مشابه وي باشند گرايش پيدا مي کند.
براساس تعاريف اجتماعي که در فرهنگ و خرده فرهنگ هاي جامعه وجود دارد، برخي از اعمال اشتباه و غيرعادي تعريف و تفسير و بر اساس آن افراد جامعه به منحرفان و غيرمنحرفان تقسيم مي شوند. بنابراين، جامعه شناسي انحرافات بايد اين نکته را مورد توجه قرار دهد که چرا برخي از مردم در بعضي از مواقع، به صرف اينکه برچسب منحرف خورده اند، به عنوان مجرم شناخته شده اند. از نظر بکر، برگزيدگان قدرت و واضعان قانون منابع اصلي برچسب ها را فراهم مي سازند. اين برچسب ها مقولات انحراف را بازتوليد نموده و بيانگر ساخت قدرت جامعه مي باشند(احمدي، 1384: 103-104). وي اظهار داشت که کجرفتاري به دليل برخورد مجريان قانون و مقرراتي به وجود مي آيد که غالباً عليه اعضاي فقير و بي قدرت جامعه انجام مي شود(شوميکر، 2009: 289).
يکي از ابعاد قدرت در موضوع انحراف و فرايند برچسب زني، نقش رسانه ها در ايجاد و بقاي عقايد قالبي از منحرفان است. هر تأثيري ممکن است متنوع و موضعي باشد، يعني در بستر تجربيات و پايگاه اجتماعي مخاطبان رسانه ها قرار بگيرد. رسانه ها با در نظر گرفتن عواملي مانند ميزان جبري بودن انحراف، ويژگي هاي قربانيان و منحرفان، توليد کنندگان داستان هاي جنايي، منحصر به فرد بودن جرم و موقعيت و فراواني جرم تصميم مي گيرند که چه چيزي را به عنوان اخبار انتخاب و منتشر کنند(احمدي، 1384: 105).

3-2-4-2-3-4- نظريه عدم مداخلهي راديکال ادوين شور

ادوين شور289 موقعيت رويکرد برچسب زني را با در نظر گرفتن تأثير پردازش جوانان به وسيلهي نظام قضايي مجسم نمود. وي در کتاب خود با عنوان عدم مداخلهي راديکالي290(1973)، استدلال نمود که نبايد اقدام خاصي در رابطه با بچه هايي که قانون شکني مي کنند، صورت گيرد. از نظر وي، اغلب موارد قانون شکني نوجوانان، جزيي هستند و نيازي به تنبيه و مجازات نيست. جامعه مي بايست موضع توأم با اغماض و مدارا در برابر اعمال بزهکارانهي نوجوانان اتخاذ کند و به آنها اجازه دهد جايگزين هاي رفتاري گسترده تري را تجربه نمايند. شور اظهار داشت که جامعه فقط مي تواند به آنها برچسب زده و جوانان را از انجام نقش هاي مشروع منع کند(براون و همکاران، 2013: 327).
شور با بکر موافق است که برچسب بزهکار يک موقعيت مسلط و اصلي است و غلبه بر آن مشکل است. به علاوه، با توجه به اعمال تبعيض آميز نظام قضايي، وي معتقد است که مردان طبقهي پايين و آفريقايي-آمريکايي احتمال بيشتري دارد که در مقايسه با ساير جوانان به طور رسمي برچسب زده شوند. اين اتفاق به اين دليل رخ مي دهد که آنها فاقد قدرت هستند. اين افراد، براي مثال، قادر نيستند وکيل يا مشاور حقوقي بگيرند يا با پليس استدلال مؤثري داشته باشند تا مورد اتهام قرار نگيرند(همان: 327).
شور همچنين مفهوم تفسير بازنگرانه291 را به کار مي برد. تفسير بازنگرانه به فرآيندي اطلاق مي شود که به وسيلهي آن، افراد رفتار شخص را با توجه به اطلاعات جديد مرتبط با آن شخص تفسير مجدد مي نمايند. شور و ديگران استدلال کردند که برچسب بزهکارانه به عنوان پيامي براي ديگران است تا چيزهايي که قبلاً يک فرد انجام داده يا گفته بود، مورد ارزيابي قرار گيرد و سپس اين موارد تعريف مجدد گردد(همان: 327).

3-2-4-2-3-5- نظريه فريبندگيهاي جرم جک کاتز

کاتز292 با الهام از نظريهي ماتزا، کتاب فريبندگي هاي جرم293(1988) را به رشتهي تحرير درآورد. وي معتقد بود که تبيينهاي اثباتگرايانه، بدليل تأکيد بر عوامل زمينهاي جرم(همانند متغيرهاي اقتصادي و اجتماعي) و روابط همبستگي، عملاً از توجه به جهان ذهني بزهکاران (بويژه ذهنيت دوران نوجواني) بازمانده است. لذا، به اعتقاد او تبيينهاي اثباتگرايانه کمک چنداني به فهم دلايل و انگيزههاي محرک در ارتکاب جرم نکرده است. کاتز بر ضرورت درک و شناخت پيشزمينههاي تجربه، عواطف و هيجانهاي مؤثر در ارتکاب جرم تأکيد نمود. او با بسط و توسعه روش قوم نگارانه اش، عملاً از اين روش در مطالعه جرايمي همچون قتل، سرقت و دلهدزدي استفاده کرد(بيرن و مزراشميت، 2011: 148).
کاتز مدعي است که متغير آگاهي از فرآيند برچسب زني( و به ويژه مفهوم شرمسارسازي294)، به خودي خود مي تواند بخشي از محرک مورد نياز براي درگير شدن فرد در رفتارهاي

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد گروه همسالان، اعمال مجرمانه، احساس شرم و گناه، مواد مخدر Next Entries منبع مقاله درمورد اعمال مجرمانه، رفتار انسان، قرن نوزدهم، ترس از جرم