منبع مقاله درمورد ارتکاب جرم، خودپنداره، صاحب نظران، مواد مخدر

دانلود پایان نامه ارشد

محدود است و لذا افراد بيشتر مشغول فعاليت هاي متعارف زندگي مانند کار، درس و يا زندگي خانوادگي هستند، بنابراين فرصت کمي دارند که در اعمال بزهکارانه مشارکت نمايند. اما کساني که وقت آزاد بيشتري دارند، فرصت بيشتري براي انجام دادن رفتارهاي بزهکارانه دارند. منظور از اعتقاد و باور، وفاداري فرد به ارزش ها و اصول اخلاقي يک جامعه مي باشد. بدين ترتيب، فرد به اين باور مي رسد که قواعد و قوانين حاکم بر جامعه صحيح است و خود را ملزم به پيروي از آنها مي داند. بنابراين، هرچه شخص کمتر به هنجارهاي عادي معتقد باشد، احتمال بيشتري وجود دارد که هنجارها را نقض و مرتکب رفتار بزهکارانه شود(احمدي، 1384؛ شوميکر، 1389؛ ممتاز، 1381؛ طالبان، 1383).
هيرشي نتيجه مي گيرد که هرچه يک شخص پيوندهاي نزديک تري با جامعهي مرسوم و متعارف در هر يک از اين شيوه ها داشته باشد، احتمال بيشتري وجود دارد که وي نسبت به شيوه هاي ديگر نيز داراي پيوندهاي نزديک و صميمي باشد(هيرشي، 1969: 27).

شکل 3-13- عناصر نظريهي پيوند اجتماعي هيرشي. منبع: (سيگل، 2012: 246).

3-2-4-2-2-3- نظريهي شرمنده سازي جان بريثويت

بريثويت265 هم مثل هيرشي کنترل رفتار افراد به وسيله عوامل مختلف را علت وجود همنوايي در جامعه مي داند، اما هيرشي شيوهي اين کنترل را پيوند فرد با جامعه مي داند، در حالي که از نظر بريثويت، کنترل افراد توسط جامعه از طريق شرمنده سازي صورت مي گيرد. وي معتقد است شرمنده سازي نوعي ابراز عدم تأييد اجتماعي نسبت به رفتاري خاص براي تحريک پشيماني در شخص خلاف کار است. بريثويت از دو نوع شرمنده سازي صحبت مي کند: الف) شرمنده سازي جدا کننده که طي آن فرد بزهکار، مجازات، بدنام، طرد و در نتيجه از جامعهي همنوايان تبعيد مي شود و ب) شرمنده سازي پيوند دهنده که ضمن اعلام درک احساس بزهکار و ناديده گرفتن تخلف وي و حتي ابراز احترام به او، نوعي احساس تقصير در وي ايجاد کرده، (فرض شده که) نهايتاً او را از ادامهي بزهکاري باز مي دارد و از بازگشت او به جمع همنوايان استقبال مي کند(صديق سروستاني، 1390: 53-54).
بريثويت ادعا مي کند که در جوامع سنتي(جايي که روابط متقابل اجتماعي قوي تري وجود دارد و فردگرايي ضعيف است)، شرمنده سازي پيوند دهنده مؤثرتر است و مي تواند مانع کجرفتاري بيشتر شود. نظام قضايي ايالات متحده هم از اوايل سال هاي دههي 1990 مجازاتهاي شرمنده ساز را به ويژه در مورد رانندگي در حال مستي اعمال کرده است(همان: 54).

3-2-4-2-2-4- دکترين بازدارندگي

در حالي که نظريهي بريثويت، شرمنده سازي را عمدتاً نوعي کنترل اجتماعي غيررسمي ميداند که توسط خويشاوندان، دوستان، همسايگان و همکاران اعمال مي شود، دکترين بازدارندگي266 بر اعمال کنترل اجتماعي رسمي توسط قضات و ساير عوامل اجراي قانون تأکيد دارد. فرض اصلي در اين نظريه اين است که انسان ها اساساً عقلاني عمل کرده، در مورد ارتکاب هر نوع کجرفتاري تحليل داده – ستانده مي کنند و چنان چه هزينه ي ارتکاب بزهکاري و جرم بيش از منفعت آن باشد، از انجام آن خودداري خواهند کرد. بنابراين مجازات يعني کنترل اجتماعي از طريق بازداشت، محاکمه، زندان و يا اعدام مجرم، مانع ارتکاب جرم و عدم مجازات، مشوق بزهکاري مي شود. البته ذکر اين نکته لازم است که اعمال مجازات در صورت مراعات ميزان شدت، قطعيت و سرعت لازم هم به صورت عام مؤثر است و سبب بازداشتن عامه ي مردم از ارتکاب جرم مي شود(بازدارندگي عام) و هم به شکل خاص عمل مي کند و شخص کجرفتار را از ادامه ي کجرفتاري باز مي دارد(بازدارندگي خاص). فرض اين نظريه اين است که هرچه شدت، قطعيت و سرعت اعمال مجازات بيشتر باشد، قدرت بازدارندگي آن نيز بيشتر خواهد بود(تيو267، 2001: 29؛ به نقل از صديق سروستاني، 1390: 54-55).
نقد: پژوهش هاي بسياري موضع نظريه هاي کنترل اجتماعي را تأييد کرده اند و مقايسه عناصر مختلف نظريه کنترل اجتماعي با نظريه هاي ساختاري بزهکاري نشان دهندهي اين است که متغيرهاي کنترل اجتماعي حداقل به اندازه يا حتي بيشتر از متغيرهاي ساختاري در تبيين بزهکاري و رفتارهاي پرخطر قدرتمند است، اما اين پژوهش ها نتوانستند آثار متقابل بزهکاري بر پيوند اجتماعي يا خود-کنترلي را بررسي نمايند. به نظر مي رسد که بزهکاري نيز موجب تضعيف پيوند اجتماعي و خودپنداره و خود-کنترلي مي شود. برخلاف آنچه نظريه هاي کنترل فرض کرده اند، انگيزهي همه افراد جامعه براي ارتکاب بزهکاري يکسان نيست. اين نظر که هرکس اگر موقعيتي برايش پيش آيد دست به رفتار بزهکارانه خواهد زد، مگر آنکه کنترل اجتماعي مانع او شود، بر مبناي نظريه هاي کنترل يک ويژگي ثابت و مادرزادي قلمداد شده است، که با انديشهي اکثريت جامعه شناسان که مدعي تفاوت و تغيير براساس سوابق فرهنگي و شرايط هنجاري افراد هستند سازگاري ندارد. در نهايت، نظريه هاي کنترل اجتماعي بر اين باورند که نظام ارزشي مرکزي در جامعه وجود دارد که روشن مي کند کدام نوع رفتار، بزهکاري است و کدام يک نيست، اما جوامع امروزي را نمي توان اينگونه تصور نمود.

3-2-4-2-3- نظريهي واکنش اجتماعي يا برچسب زني

نظريهي واکنش اجتماعي يا برچسب زني268 رويکرد جامعه شناختي کاملاً متمايزي است که بر روي نقش برچسب زني اجتماعي در گسترش جرم و انحراف تأکيد مي کند(برنبرگ269، 2009: 187). اين ديدگاه در برابر جامعه شناسي کارکردگرايي انحرافات و مکتب بوم شناختي شيکاگو پديدار گرديد. در اين نظريه، مفاهيم ژنتيک و روان شناسي کنار گذاشته مي شوند و کجرفتاري يک پديدهي کاملاً اجتماعي قلمداد مي شود. پيش فرض اساسي نظريهي برچسب زني اين است که تعريفي که جامعه از برخي رفتارهاي انسان ارائه مي کند، اساس و مبناي انحراف اجتماعي مي باشد(احمدي، 1384: 100).
نظريه پردازان واکنش اجتماعي بر واکنش هاي اجتماعي و نهادي به فرد تأکيد مي کنند. رويکردهاي واکنش اجتماعي، فرد را به عنوان موجود منفعلي در نظر مي گيرند که تحت اجبار تعاريف جامعوي يا از طريق واکنش هاي ديگران، نقش يک مجرم را مي پذيرد(براون و همکاران، 2013: 364). نظريهي برچسب زني مدعي است که واکنش هاي اجتماعي رسمي و غيررسمي بر بزهکاري مي تواند نگرش ها و رفتارهاي اساسي بزهکاران را تحت تأثير قرار دهد. از اولين مواردي که پيامد برچسب زني رسمي را بر بزهکاري به طور بالقوه منفي شناسايي نموده است، کارهاي فردريک تراشر270 بر روي گروه هاي جوانان اوباش271 در شيکاگو(1927) ميباشد. حدود يک دهه بعد از تراشر، فرانک تاننبائوم272(1938) اصطلاح “نمايش شر”273 را مطرح نمود. وي بر اين باور بود که زدن برچسب رسمي به فرد به عنوان بزهکار، مي تواند وي را وادار به انجام کارهايي کند که او را به آن کارها شناخته اند. چند سال بعد از انتشار کتاب تاننبائوم، ادوين لمرت274(1951) مفهوم کجرفتاري اوليه275 و ثانويه276 را بيان کرد که از عناصر اصلي اولين ديدگاه نظام يافته در اين زمينه به شمار آمد(شوميکر، 2009: 290-291).
ميراث نظري اين روند منطقي در آراي جامعه شناسان کنش متقابل مانند چارلز هورتون کولي277 و جورج هربرت ميد مشاهده مي شود. کولي با طرح مفهوم “خويشتن آيينه گون”278، استدلال کرد که ما تصويري از خود را از طريق واکنش هاي ديگران نسبت به رفتارمان به دست ميآوريم. خويشتن آيينه گون فهم اساسي از چگونگي تغيير خودپندارهي ما به خاطر کنش هاي پليس يا دادگاه ها نسبت به رفتار ما فراهم مي کند. ميد با طرح “ديگري تعميم يافته”279، اظهار داشت آنچه که ما بايد انجام دهيم، مطابق با چيزي است که ما فکر مي کنيم جامعه يا ديگران مهم از ما انتظار دارند. ما براساس برداشت خود از ديگران مهم، ممکن است در مقابل برچسب زده شده مقاومت نموده، تلاش کنيم آن را تغيير داده يا آن را بپذيريم(همان: 290). بدين وسيله، کولي و ميد نظريهي برچسب زني را در تبيين بزهکاري و جرم گسترش دادند. زيرا اين نظريه بر تغييرات در تصورات از خود در بزهکاران و مجرمان تأکيد دارد(احمدي، 1384: 102). در ادامه نظريه هاي تاننبائوم، لمرت، بکر، شور و کاتز به عنوان صاحب نظران رويکرد واکنش اجتماعي بررسي مي شوند.

شکل 3-14- فرآيند برچسب زني. منبع: (سيگل، 2012: 250).

3-2-4-2-3-1- نظريه نمايش شر فرانک تاننبائوم

در حالي که در دههي 1960 و 1970 ميلادي، کتاب ها و مقاله هاي زيادي در رابطه با رويکرد برچسب زني نوشته شد، اما ريشهي اين رويکرد را مي توان در اثر فرانک تاننبائوم تحت عنوان جرم و اجتماع280 (1938) ملاحظه نمود. تاننبائوم به دنبال اين بود تا قابليت نظريه هاي موجود را توسعه داده تا بتوانند رفتار مجرمانه را از طريق تأکيد بر آنچه که بعد از دستگيري و شناسايي فرد به عنوان قانون شکن روي مي دهد، تبيين نمايند. وي اين فرآيند واکنش اجتماعي به رفتار غيرقانوني را نمايش شر نام گذاري کرد(براون و همکاران، 2013: 368). وي معتقد بود که در نتيجهي محکوميت اجتماعي رفتار نابهنجار يک فرد، ديدگاه جامعه نسبت به شخص خاطي و متخلف تغيير مي يابد. به عبارت ديگر، پس از اين محکوميت موقعيت فرد از شخص خاطي و متخلف به بزهکار تغيير جهت مي يابد(بيرن و مزراشميت، 2011: 152).
نمايش شر به معني به نمايش گذاشتن، افشا و گزارش نمودن رفتار انحرافي افراد همراه با ويژگي هاي منحرفان است. اين امر موجب مي شود هويت شخصي متخلفان براي ديگران برملا شده و آنها به عنوان افرادي برچسب خورده به جامعه معرفي مي شوند(احمدي، 1384: 101). برچسب هايي که به افراد زده ميشود، مبناي هويت شخصي قرار مي گيرد. زماني که بازخورد منفي آژانس هاي قانوني، والدين، دوستان، معلمان و ديگر اشخاص، شدت عمل برچسب اصلي را تقويت مي کند، متخلفان برچسب خورده(داغ ننگ زده شده) ممکن است شروع به ارزيابي مجدد هويت هاي خود نمايند. اگر آن ها واقعاً شر يا بد نباشند، ممکن است از خود سؤال کنند چرا ديگران چنين سروصدا و هياهويي به پا مي کنند؟(پارکر و موون، 2015).
نمايش شر با مفهوم ديگري به نام نسبيت گرايي قانوني281 که تاننبائوم مطرح کرد، مرتبط است. وي اظهار داشت که اعمال ذاتاً نه خوب هستند و نه شر؛ درجه هاي متفاوتي از خوب و شر وجود دارد، و حضار يا مخاطبان اجتماعي برچسب اختصاص يافته به يک رفتار خاص را تحت تأثير قرار مي دهند. يک رفتار يکسان و مشابه به وسيلهي افراد داراي پايگاه هاي اجتماعي متفاوت يا در موقعيت هاي گوناگون انجام مي شود و واکنش نسبت به آن ممکن است کاملاً متفاوت باشد. آنچه که رفتار مناسب يا حداقل قابل تحمل در يک موقعيت قلمداد مي شود، ممکن است در موقعيت ديگر رفتار نامناسبي محسوب شود(براون و همکاران، 2013: 368).

3-2-4-2-3-2- نظريه انحراف اوليه و ثانويه ادوين لمرت

لمرت در کتاب هاي خود با عنوان آسيب شناسي اجتماعي282(1951) و انحراف انساني، مسايل اجتماعي و کنترل اجتماعي283(1967)، مفاهيم روانشناختي- اجتماعي 284 انحراف اوليه و ثانويه را به کار برد تا فرآيند انحراف را درک نمايد. وي از اين تمايز جهت شناسايي علل اصلي و مؤثر بر فرايند انحراف و کنش هاي مرتبط با ناهنجاري هاي فيزيکي، جرم، فحشا، الکليسم، اعتياد به مواد مخدر و اختلالات رواني استفاده نمود(بيرن و مزراشميت، 2011: 152).
بحث لمرت دربارهي برچسب زني به طور کلي در مورد کجرفتاري اجتماعي به کار مي رود. لمرت بر اين باور است چنين رفتاري که او تنها آن را در اصطلاح اجتماع ستيز معنا مي کند، به روشني شکلي اثربخش از عدم تأييد اجتماعي است. کجرفتاري اجتماعي به خودي خود نه خوب است و نه بد، بلکه چنين توصيف هايي تنها شکلي از پاسخ اجتماعي به رفتار است(شوميکر، 1389: 322).
لمرت فرايند واکنش را از دو بعد مفهوم سازي مي کند: يک بعد اعضاي جامعه و بعد ديگر کجرفتاري اجتماعي. اعضاي جامعه در اين فرايند از اين جهت با اهميت هستند که نيروهاي کنترل اجتماعي محسوب مي شوند و در جايگاه نخست برچسب زدن قرار دارند. مؤلفهي دوم فرايند برچسب زدن به کجرفتاري است که به

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد گروه همسالان، اعمال مجرمانه، احساس شرم و گناه، مواد مخدر Next Entries منبع مقاله درمورد اعمال مجرمانه، رفتار انسان، قرن نوزدهم، ترس از جرم