منبع مقاله درمورد ارتکاب جرم، افراد بزهکار، مصرف مواد، محل سکونت

دانلود پایان نامه ارشد

خواهد شد. به علاوه، دورکيم استدلال مي کند که جرم پديده اي سودمند و باعث جلب توجه عموم به مشکلات جامعه مي گردد(بيرن و مزراشميت135، 2011). در ادامه و در بخش نظريه هاي ساختار اجتماعي، نظريهي آنومي دورکيم به تفصيل مورد بحث قرار ميگيرد.
با شکل گيري بخش جامعه شناسي در دانشگاه شيکاگو136 در نتيجهي تلاش هاي آلبيون اسمال137 در اوايل قرن بيستم، زمينه براي به وجود آمدن مکتب شيکاگو138 به واسطه تلاشها و پژوهشهاي جامعهشناسان شهري مانند توماس139، پارک140، برگس141 و ويرث142 فراهم شد و از اين زمان به بعد، مطالعهي نيروهاي اجتماعي مؤثر بر رفتارهاي مجرمانه و بزهکارانه به شکل دقيق و علمي مورد توجه واقع شد. به تدريج مطالعهي رفتارهاي بزهکارانه به حوزه هاي ديگر جامعهشناسي سرايت کرد و نظريههايي مانند؛ آنومي مرتن143 (1938)؛ بيسازماني اجتماعي شاو و مککي144 (1942)؛ همنشيني افتراقي ساترلند145 (1947)؛ پسران بزهکار کوهن146 (1955)؛ فرهنگ طبقه پايين ميلر147 (1958)؛ فرصت افتراقي کلووارد و اوهلين148 (1960)؛ برچسبزني بکر149 (1963)؛ فنون خنثيسازي ماتزا150 (1964)؛ کنترل اجتماعي هيرشي151 (1969) و خود-کنترلي گاتفريدسون152 و هيرشي(1990) به وجود آمد.
سيگل (2011؛2012) مسألهي رفتارهاي بزهکارانه و پرخطر را از ديدگاههاي مختلف مورد بررسي قرار داده است. هر يک از اين ديدگاهها عوامل خاصي را براي بروز بزهکاري در نظر ميگيرند. برخي از اين نظريهها، جرم و رفتار بزهکارانه را بر مبناي ويژگيهاي فردي تحليل ميکنند. در اين نظريهها، جرم(رفتار بزهکارانه) يک انتخاب داوطلبانه و آزاد است که توسط خود فرد صورت گرفته و کارکرد نابهنجاري روانشناختي يا زيستشناختي شخصي يا هر دو ميباشد. برخي ديگر جرم و رفتار بزهکارانه را از منظر جامعهشناسي و اقتصاد سياسي بررسي ميکنند. اين نظريهها جرم را به عنوان کارکرد ساختار، فرآيند و تضادهاي زندگي اجتماعي در نظر ميگيرند. دستهي سوم نظرياتي هستند که تعدادي از مفاهيمي که رفتار مجرمانه(بزهکارانه) را وراي دورهي زندگي تبيين ميکند، با هم ترکيب و تلفيق نمودهاند و به عنوان رويکردهاي تکاملي جرم شناخته ميشوند. در اين پژوهش در رابطه با تبيين جامعه شناختي، با ارجاع به ديدگاه سيگل، نظريههاي جامعهشناسي مانند ساختار اجتماعي153، فرآيند اجتماعي154، تضاد اجتماعي155 و نظريههاي تکاملي(تلفيقي)156 را مورد بررسي قرار ميدهيم. رويکردهاي زيستي و رواني نيز قبلاً مورد بررسي قرار گرفته اند.

3-2-4-1- نظريههاي ساختار اجتماعي

از ديدگاه ساختار اجتماعي، نيروهاي اقتصادي و اجتماعي، ساکنان مناطق پايين اجتماعي را به انجام الگوهاي رفتاري مجرمانه سوق ميدهند. بينظمي اجتماعي در مناطق پايين شهري و فقيرنشين و باندهاي نوجوانان که نظارتي بر آنها صورت نميگيرد، از مهمترين مشکلات اجتماعي هستند. بسياري از نظريهپردازان اين رويکرد، بر رفتارهاي نسبتاً خشن کودکان تأکيد دارند. آنها بر اين باورند که نيروهاي اجتماعي، بيشتر بر افراد نوجوان تأثير ميگذارد و اين تأثير در سراسر زندگي ادامه دارد. ساختارگرايان بيان ميکنند مردمي که در شرايط اجتماعي نامتعادل زندگي ميکنند، تمايل به انجام رفتارهاي مشابهي دارند و چون ميزان جرم در مناطق پايين شهري نسبت به مناطق متوسط و بالا بيشتر است، بايد بر رفتار تأثير داشته باشد(سيگل، 2012: 192).
نظريه هاي ساختار اجتماعي به رقابت با نظريه هايي مي پردازند که علت جرم و بزهکاري را عدم تعادل رواني، ويژگي زيستي، بي احساسي به کنترل هاي اجتماعي، انتخاب فردي يا هر عامل فردي ديگري معرفي مي کنند. بيشتر اين نظريه ها بر رفتارهاي بزهکارانهي جوانان متمرکز شده اند و اظهار مي دارند که دليل اوليه ي بزهکاري برخورد نيروهاي اجتماعي با جوانان است که در سراسر زندگي آنان ادامه دارد. اگرچه تمامي متخلفان جوان به مجرمان بالغ تبديل نمي شوند، با اين وجود بسياري از آن ها، آموزش هاي جنايي را به عنوان اعضاء گروههاي جوان بزهکارانه آغاز مي کنند(همان: 192).
در رويکرد ساختار اجتماعي، سه شاخهي مستقل که در عين حال باهم همپوشاني دارند، وجود دارد: نظريهي بي سازماني اجتماعي157، نظريهي فشار158 و نظريهي انحراف فرهنگي159. اين نظريه ها داراي شاخه هاي فرعي تري هستند که در ادامه مورد بحث قرار مي گيرند.

شکل 3-1- شاخه هاي نظريهي ساختار اجتماعي. منبع: (سيگل، 2012: 193).

3-2-4-1-1- نظريهي بيسازماني اجتماعي

نظريهي بي سازماني اجتماعي بر روي شرايط موجود در محيط هاي شهري که بر روي ميزان ارتکاب جرم مؤثرند، تأکيد مي کند. يک منطقهي بي سازمان و فاقد نظم اجتماعي منطقه اي است که در آن نهادهاي کنترل اجتماعي مانند خانواده، مراکز تجاري مدارس از هم پاشيده اند و نمي توانند وظايف عادي خود را انجام دهند. نشانه هاي بي سازماني اجتماعي شامل ميزان بالاي بيکاري و ترک تحصيل، خانه هاي رو به زوال، سطوح پايين درآمد، و شمار بالاي خانوادههاي تک والدي مي باشد. ساکنان اين مناطق تضاد و نااميدي را تجربه مي کنند و در نتيجه رفتار ضداجتماعي در آن افزايش مي يابد(سيگل، 2012: 193). در ادامه، شاخه هاي نظريهي بي سازماني اجتماعي بررسي مي شوند.

3-2-4-1-1-1- نظريهي بوم شناختي رابرت ازرا پارک

جامعه شناسان مکتب شيکاگو در دو سطح کلان و خرد به بررسي مسائل شهري پرداختند. تحقيقات آنها هم شامل نظريه هاي کلان مي باشد که نشان مي دهد چگونه ارقام جرم و جنايت در ميان اجتماعات گوناگون متفاوت است، همچنين نظريات سطح خرد را شامل ميشود که به جريان هاي روان شناسي اجتماعي توجه دارد که زيربناي اين جريان ها در سطح کلان هستند(شارع پور، 1387). آنها از آغاز قرن بيستم برخي از رفتارهاي انحرافي مانند خودکشي، طلاق و فحشا را در شهر شيکاگو با هدف درک تأثير عوامل جمعيت شناختي مانند سن، بعد خانوار، تراکم جمعيت و مهاجرت و عوامل بوم شناختي نظير قوميت، نژاد و محل سکونت بر بي سازماني اجتماعي مورد مطالعه قرار دادند.
جامعه شناسان مکتب شيکاگو اين ديدگاه را مطرح کردند که جرم و شرايط بوم شناختي اجتماعي به هم مرتبط هستند. شرايط محله اي و نه آسيب شناسي فردي، مسير ارتکاب جرم را شکل داده و تحت تأثير قرار مي دهد(سيگل، 2012: 189).
در مکتب بوم شناختي شيکاگو، نظريهي بوم شناختي160 پارک با رويکرد جامعه شناسي شهري، بزهکاري جوانان را تبيين نموده و بر اين پيش فرض استوار است که بزهکاري با برخي از ويژگي هاي شهرنشيني مانند زبان، قوميت، مهاجرت، حوزه هاي سکونت گاهي و تراکم جمعيت رابطه دارد. پارک معتقد بود که نواحي شهري از انگيزه ها و غرايز ساکنان ممانعت ميکند و موجب انحرافات اجتماعي مي شود(احمدي، 1384: 55-56).
وي خواستار بکارگيري روش هاي توصيف و مشاهدهي انسان شناختي در زندگي شهري شد. پارک به دنبال اين بود که چگونه ساختار محله اي توسعه يافته است، چگونه فرآيند فقر شکل گرفته است، و چه سياست هاي اجتماعي مي توانست براي حل مشکلات شهري به کار گرفته شود. سپس پارک به همراه ارنست بورگس، بوم شناسي اجتماعي شهر را مطالعه کرده و دريافتند که برخي از محله ها در شرايط رفاه و وفور ثروت قرار دارند، در حالي که برخي ديگر از فقر و آشفتگي رنج مي برند. فارغ از نژاد، مذهب يا قوميت، رفتار روزمرهي افرادي که در اين مناطق زندگي مي کردند، به وسيلهي فضاي اجتماعي و بوم شناختي کنترل شده است(سيگل، 2012: 188).
نتايج پژوهش هايي که به وسيلهي پارک و همکارانش انجام گرفت نشان داد که نيروهاي اجتماعي فعال در مناطق شهري، موجب شکل گيري مناطق طبيعي جرم مي شوند. اين محلههاي شهري سطح بالايي از فقر را دارا هستند که باعث مي شود تا نهادهاي مهم جامعه پذيري و کنترل مانند مدرسه و خانواده شروع به فروپاشي نمايند. در حالي که به شکل طبيعي اين نهادهاي اجتماعي مي توانند کنترل اجتماعي لازم براي محدود کردن جوانان محله را به کار گيرند، تضعيف اين نهادها بدين معني است که محدوديت ها براي جوانان برداشته شده و آن ها مي توانند وارد فعاليت هاي بزهکارانه و قانون شکنانه گردند. زماني که ميزان جرم افزايش يابد و ساکنان محله احساس ترس داشته باشند از اينکه در موقع شب بخواهند از خانهي خود بيرون روند، محله از نظر اجتماعي دچار فروپاشي و بي نظمي شده و نمي تواند بر روي ساکنان خود اعمال کنترل اجتماعي داشته باشد. در اين وضعيت، ديگر همبستگي و انسجام محله اي براي حمايت از ساکنان محله در مقابل جرم، مصرف مواد و خشونت وجود ندارد. بنابراين، رفتار مجرمانه کارکرد ويژگي هاي فردي يا انتخاب نيست، بلکه در ارتباط نزديک با شرايط محيطي است که ديگر قادر نيست براي ساکنان محله روابط انساني مناسب و شايسته فراهم نمايد(همان: 188-189).

3-2-4-1-1-2- نظريه مناطق متحدالمرکز کليفورد شاو وهنري مک کي

نظريهي بي سازماني اجتماعي مطرح شده توسط پارک به وسيله ي دو تن از شاگردان مکتب شيکاگو به نامهاي کليفورد شاو و هنري مک کي161 توسعه پيدا کرد. آنها توزيع جرم و بزهکاري در شهرهاي آمريکايي را که بيشتر مبتني بر مطالعات متعدد روي شهر شيکاگو بود بررسي و نتايج کار خود را به صورت تک نگاري هايي منتشر کردند(احمدي، 1384: 57-58).
شاو و مک کي قبل از تدوين کتاب مشهورشان تحت عنوان بزهکاري جوانان و نواحي شهري162 در سال 1942 به دو طريق در بسط جهت گيري پژوهشي مکتب شيکاگو سهم داشتند. نخست در بحث از بزهکاري در نواحي شهري آنها معتقد بودند که تخريب فيزيکي نواحي مرکزي شهر، در نهايت منجر به کاهش قابليت و توان اجتماعي پليس مي شود. به عبارت ديگر بي سازماني اجتماعي، علت افزايش بزهکاري جوانان است. ثانياً شاو و مک کي بر اهميت فهم و تفسيري که بزهکاران از اعمال و رفتارهاي خويش دارند، تأکيد مي نمودند. آنها بر اهميت شنيدن دلايل و توجيه بزهکاران، بويژه در رابطه با انجام اعمال بزهکارانه و نابهنجار، به عنوان راهي براي فهم جهان ذهني بزهکاران تاکيد مي کردند(بيرن و مزراشميت، 2011: 129).
شاو و مک کي با ارائه تحليلي پيچيده و عميق، تلاش نمودند تا روابط بين پويايي هاي رشد شهري، مسائل و مشکلات شهري و نرخ بزهکاري جوانان را مورد بررسي قرار دهند. آن ها معتقد بودند که مشکلات اجتماعي شهر شيکاگو به علت الگوهاي کنترل نشده مهاجرت و ايجاد منطقه هاي طبيعي است که در اين مناطق اهالي از فرهنگ کلي جامعه جدا افتاده اند. در واقع اين مناطق از ساير نقاط شهر جدا افتاده، هنجارها، ارزش ها و الگوهاي رفتاري ديگري در آنجا شکل گرفته است که با فرهنگ مسلط در ديگر مناطق در تضاد مي باشد. در اين مناطق گرايش هاي فرهنگي خاصي شکل گرفته، به طوري که افراد مرتباً در معرض يادگيري الگوهاي موافق قانون شکني هستند. بنابراين، در اين مناطق جرم و جنايت بيشتر اتفاق مي افتد. علت کجرفتاري و ارقام بالاي آن در اين مناطق بي سازماني اجتماعي است. به اين معني که شيوهي بهنجار رفتار در همهي سطوح جامعه به يک شکل رشد و توسعه پيدا نکرده است(ممتاز، 1381: 85-87).
شاو و مک کي کانون عمده تجمع جوانان بزهکار را در نواحي خاصي از شيکاگو نشان دادند. نواحي مجاور و نزديک با مرکز و ناحيه تجاري شهر، عمده ترين کانون تجمع بزهکاران بود. در حالي که، در ساير نواحي ميزان بزهکاري به نسبت پراکنده تر بود. شاو و مک کي نقشه شهر شيکاگو را به 140 واحد تقسيم نمودند. آنها سپس نرخ بزهکاري هر واحد را محاسبه نمودند. در محاسبات آنها، نرخ بزهکاري تعداد افراد بزهکار در هر واحد معين بود که بصورت درصد کلي از تعداد بزهکاران، نشان داده مي شد(پيکوئرو و همکاران163، 2015: 45).
مناطق مرکزي و داراي بيشترين تمرکز يافتگي شهر نرخ بالاتري از جرايم را نشان ميدادند. اما مناطق دورتر از مرکز شهر داراي ميزان کمتري از جرايم بودند. بررسي داده ها به شکل تعجب آوري، الگوي پايداري از فعاليت مجرمانه در نواحي بوم شناختي گوناگون در يک دورهي 60 ساله را نشان داد(شوميکر، 1389: 135-136).
بنابراين، نرخ بزهکاري از مرکز شهر به سمت حومه بطور منظم و قاعده مندي کاهش

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد ارتکاب جرم، آموزش و پرورش، کتاب مقدس Next Entries منبع مقاله درمورد قرن نوزدهم، ارتکاب جرم، مواد مخدر