منبع مقاله درمورد ارتکاب جرم، احساس حقارت، گروه همسالان، اعمال مجرمانه

دانلود پایان نامه ارشد

تفاضل منفعت و ضرر خود را کمتر از مقداري ببينند که ميپندارند ديگران از آن بهرهمند ميشوند، برخورد جامعه با خود را غيرمنصفانه ارزيابي ميکنند و اين ارزيابي، ارزش تقويتکنندگي رفتارهاي کجروانه را تغيير ميدهد(همان: 63).
در ميان گونههاي متعدد علل اجتماعي مؤثر بر رفتارهاي کجروانه، ويلسون و هرنشتاين محيط خانواده و تجربههاي نخستين فرد در مدرسه را از جمله مهمترين عوامل قلمداد ميکنند. آنها همچنين به کارآمدي گونههايي خاص از محيطهاي خانوادگي در خنثي کردن اثر پيشزمينههاي کجروي اشاره ميکنند و آنها را محيطهايي ميدانند که مشوق و ترويج دهندهي ويژگيهايي مانند دلبستگي کودک به والدين، دورانديشي بيشتر کودکان براي به دست آوردن توان درک پيامدهاي دوردست رفتار و وجدان سالم باشد. آن دو خاطرنشان ميکنند که اثرات اين متغيرها در برخي اشخاص دست به دست هم ميدهد. اين وضعيت، آنان را با شدت بيشتري به رفتارهاي نادرست متمايل ميسازد و اثر بازدارندگي پيامدهاي انزجارآور و بالقوهي کجروي را در آنان بيشتر کاهش ميدهد(همان: 63-64).

3-2-4-4-2-2- نظريهي عمومي جرم ميشل گاتفريدسون و تراويس هيرشي

نظريهي عمومي جرم348 که توسط ميشل گاتفريدسون و تراويس هيرشي349 در سال 1990 در تعديل و بازسازي نظريهي کنترل اجتماعي هيرشي مطرح شد، مفاهيم نظريهي کنترل را با ديدگاههاي کلاسيک( در پذيرش اين ايده که افراد اصولاً موجوداتي منفعت طلب و خودخواهند)؛ زيست – اجتماعي( در توجهي که به اهميت شرطي شدن يا تربيت مناسب جوانان مبذول داشته است) و جامعهشناختي( که طبيعت خانواده را به چشم متغيري کليدي در شکل گيري و رشد خود-کنترلي مي نگرد) ترکيب مي کند(وايت و هينز، 1390: 308). آنها نظريههاي سنتي جرم را رد ميکنند. از اين ديدگاه، جرم امري منطقي، عقلاني و پيشبيني پذير است. افراد زماني مرتکب جرم مي شوند که اين امر برايشان پاداش دهنده باشد و تهديد براي مجازات مي تواند مانع جرم شود. در تحليل هزينه – فايدهي فرد، اگر خطر جرم بيشتر باشد، ميزان جرم کاهش مي يابد(بارت350، 2015: 144). گاتفريدسون و هيرشي در پاسخ به اين سؤال که چرا مردم مرتکب جرم مي شوند، مي گويند پاسخ ساده است، زيرا جرم و فعاليتهاي مشابه ارضا کننده هستند(پرات و کالن351، 2000: 931؛ به نقل از جلايي پور و حسيني نثار، 1387: 81).
اين نظريه عموماً به عنوان نظريهي خود-کنترلي352 شناخته شده است. خود-کنترلي به عنوان گرايش افراد به اجتناب از انجام اعمال مجرمانه، زماني که شرايط براي ارتکاب اين اعمال فراهم است، تعريف مي شود(گاتفريدسون و هيرشي، 1990: 87). از نظر گاتفريدسون و هيرشي، تمايل به ارتکاب جرم بستگي به سطح خود-کنترلي دارد. مفهوم اصلي اين ديدگاه خود-کنترلي پايين353 است(بارت، 2015: 147). اشخاصي که خود-کنترلي پايين دارند، داراي ويژگيهاي متفاوتي هستند:
اول: تکانشي بودن؛ به اين معني که آنها به دنبال خشنودي فوري يا يک نگرش اينجا و اکنوني هستند. در مقايسه، خود-کنترلي بالا354 با توانايي به تعويق انداختن خشنودي همراه است. دوم: خطرجويي؛ به اين معني که آنها نيازهايشان را با ارتکاب به جرم که با خطرپذيري، چالاکي، هيجان و فريبکاري همراه است، برطرف ميکنند. در مقايسه، اشخاصي که خود-کنترلي بالا دارند به احتياط، انديشيدن و استدلال گرايش دارند. سوم: ساده بودن؛ افرادي که خود-کنترلي پايين دارند از شيوههاي آسان يا ساده براي برآوردن خواستههايشان استفاده ميکنند تا اينکه دنبال شيوههاي پيچيده باشند. جرم، پول بدون زحمت و ارضاي جنسي سريع و بدون مقدمه(عشق بازي) را برايشان فراهم مي کند. چهارم: برآشفته و خشمگين يا داراي تحمل ناکامي کم و دمدمي مزاج؛ اشخاصي که خود-کنترلي پايين دارند داراي پايداري کمي در زندگي هستند. به علت جرايم، پايداري در کار يا حرفه، دوستيها يا زندگي خانوادگي ندارند. براي انجام جرم نياز به توانايي و برنامه ريزي بلندمدت که نياز به صبر و حوصله داشته باشد، نيست. بنابراين، اشخاصي که خود-کنترلي پايين دارند، به دنبال کسب مهارتهاي فکري و عملي نيستند. پنجم: خودمحور بودن؛ به اين معني که اشخاصي که خود-کنترلي پايين دارند خودمحور، بي تفاوت و بدون حساسيت به رنج و نيازهاي ديگران هستند. ششم: فيزيکي بودن؛ افراد با خود-کنترلي پايين تحمل کمي نسبت به ناکامي دارند و گرايش به پاسخ فيزيکي به شرايط دارند نه شيوهي معنوي و رواني. اين افراد براي درگيري در فعاليتهاي بزهکارانه در سراسر زندگي شان مستعدتر از افرادي هستند که خود-کنترلي بالا دارند(گاتفريدسون و هيرشي، 1990: 91؛ ازبنسن و همکاران، 2010: 17).
خود-کنترلي پايين با فرصتهاي جرم اثر متقابل دارد. زماني که فرصت ارتکاب جرم وجود دارد، شخصي که خود-کنترلي بالا دارد، مستعد ارتکاب به اين عمل نيست، اما يک فرد با خود-کنترلي پايين مستعد تسليم شدن است. گاتفريدسون و هيرشي ادعا مي کنند که نظريهي آنها يک نظريهي عمومي است که همهي جرم ها را در تمام زمانها تببين مي کند(گاتفريدسون و هيرشي، 1990). آنها معتقدند که جرم سبب ارضاي خاطر سريع و آسان فرد کجرفتار ميگردد و کسي مرتکب جرم ميشود که به دنبال ارضاي خاطر سريع است و اهداف کوتاه مدتي در زندگي دارد و تمايل بيشتري به مصرف الکل و سيگار دارد(جلايي پور و حسيني نثار، 1387: 82).
از اين ديدگاه، علل اساسي خود-کنترلي ضعيف در اعمال تربيت نامناسب و نادرست کودکان است. خود-کنترلي ضعيف در مراحل اوليهي کودکي بسط يافته و در سراسر دوران نوجواني ثابت باقي مي ماند(پارکر و موون، 2015: 79). به عبارت ديگر، زماني که والدين نميتوانند رفتار فرزندان خود را کنترل و نظارت کنند، بنابراين نمي توانند رفتار مشکل دار فرزندان شان را شناسايي نموده و به شکل مؤثر با اين رفتار برخورد نمايند. اين وضعيت باعث مي شود که فرزندان نتوانند خود-کنترلي را رشد و توسعه دهند(ازدمير و همکاران355، 2013: 66-67).

3-2-4-4-2-3- نظريهي پتانسيل ضد اجتماعي شناختي تلفيقي ديويد فارينگتون

ديويد فارينگتون356 در اين نظريه بيان مي کند که افراد طيفي از پتانسيل ضد اجتماعي357 را دارا ميباشند که منجر به ارتکاب اعمال ضد اجتماعي مي گردد. پتانسيل ضد اجتماعي مي تواند هم به عنوان يک پديدهي کوتاه مدت و هم دراز مدت ملاحظه شود. افراد داراي سطوح بالايي از پتانسيل ضداجتماعي دراز مدت در معرض خطر انجام تخلف در دورهي زندگي هستند؛ در حالي که افراد داراي سطوح پايين پتانسيل ضداجتماعي داراي زندگي معمولي و متعارفي ميباشند. با وجود اين، سطوح پتانسيل ضداجتماعي در همهي زمان ها ثابت نيست، در سنين نوجواني به خاطر اثرات عوامل بلوغ مانند تأثير بيشتر گروه همسالان و کاهش نفوذ و اثرگذاري خانواده به اوج خود مي رسد، که مستقيماً بر روي نرخ جرم تأثير مي گذارد. پتانسيل ضداجتماعي دراز مدت مي تواند از طريق رخدادهايي که در زندگي اتفاق مي افتد مانند ازدواج کاهش يابد. همين طور، اتفاق هاي زندگي ممکن است موقعيت افراد در پيوستار پتانسيل ضداجتماعي را تغيير دهد: يک شخص با پتانسيل ضداجتماعي درازمدت ممکن است از تقويت موقتي رنجيده خاطر شود، زماني که آشفته، مست و نااميد است. مطابق با نظريهي پتانسيل ضد اجتماعي شناختي تلفيقي، ارتکاب تخلف و ديگر انواع اعمال ضداجتماعي بستگي به تعامل بين فرد(همراه با سطح فوري پتانسيل ضداجتماعي او) و محيط اجتماعي(به ويژه فرصت هاي مجرمانه و بزه ديدگان) دارد(سيگل، 2011: 240).
فارينگتون با اشاره به دو دسته متغيرهاي پيش بين358 و هم بستهي359 ارتکاب جرم، عوامل خطرساز و کليدي مرتبط با حضور اين پديده در ميان جوانان و نوجوانان را به شرح زير مطرح مي کند:
– دوران پيش از تولد و دوران تولد(براي نمونه، آثار باروري يا زايمان نخستين، مصرف مواد مخدر در دوران حاملگي توسط مادر يا کمبود وزن نوزاد هنگام تولد).
– بيش فعالي(براي نمونه، اختلال بيش فعالي – برانگيخته رفتاري، کمبود توجه و درماندگي رواني).
– هوش و اکتساب(براي نمونه، پايين بودن سطح هوش غيرکلامي، ويژگي تفکر انتزاعي يا دو نوع اختلال شناختي و عصبي – رواني).
– نظارت، انضباط و رهيافت هاي والدين(براي مثال، شيوه هاي انضباطي نامتعادل يا سخت گيرانه ي پدر و مادر، رفتارهاي خشونت بار آنان يا مردود شمرده شدن رهيافت هاي آن دو در نگاه فرزند).
– خانوادهي از هم گسيخته(براي مثال، محروميت از پدر يا مادر يا وجود اختلاف ميان آنها).
– بزهکاري والدين(براي نمونه، زنداني بودن پدر و مادر يا نظارت ضعيف آنها).
– تعداد زياد اعضاي خانواده(مثلاً، ناکافي بودن توجه پدر و مادر يا شلوغ بودن خانه).
– محروميت اقتصادي و اجتماعي(براي نمونه، پايين بودن سطح درآمد خانواده).
– نفوذ و تأثير همالان(براي مثال، رفتارهاي گروهي جنس مذکر، دوستان بزهکار).
– نفوذ و تأثير مدرسه(براي مثال، به کار گيري تحسين و مجازات و مديريت کلاس درس).
– نفوذ اجتماع(براي نمونه، بالا بودن سطح تحرک محل سکونت، بي سازماني محله، وخامت اوضاع مادي آن، شلوغي محيط يا نوع مسکن).
– نفوذهاي موقعيتي(براي نمونه، فرصت هاي خاص، منافعي که بر هزينه هاي پيش بيني شده مي چربد و هيجان طلبي)(وايت و هينز، 1390: 165-166).
ترکيب اين عوامل مي تواند در ميزان آمادگي افراد براي ارتکاب رفتارهاي بزهکارانه و پرخطر تأثير فراواني داشته باشد.

3-2-4-4-2-4- نظريهي اجبار افتراقي مارک کالوين

مارک کالوين360 در نظريهي اجبار افتراقي361 بر اين باور است که درک اجبار خيلي زود در زندگي شروع مي شود، هنگامي که بچه ها اشکال تنبيهي انضباط شامل حمله هاي فيزيکي و اجبار روانشناختي مانند دستورهاي منفي، اظهارهاي انتقادي، سر به سر گذاشتن، احساس حقارت، ناله، فرياد زدن و تهديد را تجربه مي کنند. از طريق اين مبادلهي خانوادگي مخرب، اجبار دروني شده و واکنش ها نسبت به موقعيت هاي ناسازگاري که هم در محيط هاي خانوادگي و هم غيرخانوادگي به وجود مي آيند را هدايت مي کند(سيگل، 2011: 240).
دو منبع براي اجبار وجود دارد: بين شخصي و غيرشخصي. اجبار بين شخصي مستقيم است و شامل استفاده يا تهديد به وسيلهي زور و ارعاب از سوي والدين، همسالان و ديگران مهم مي باشد. اجبار غيرشخصي شامل فشار وراي کنترل فردي مانند فشار اقتصادي و اجتماعي که به وسيلهي بيکاري، فقر يا رقابت بين بازرگانان يا ديگر گروه ها به وجود مي آيد. سطوح بالاي اجبار باعث وقوع جرم و بزهکاري مي شود، به ويژه زماني که فرايند رفتار مبتني بر اجبار متناقض و تصادفي مي باشد، زيرا اين مسئله به مردم ياد مي دهد که آن ها نميتوانند زندگي خود را کنترل نمايند. متخلفان مزمن در خانه هايي بزرگ شده اند که والدين شان از کنترل غيرمعقول و نامنظمي استفاده مي کردند و آن را به شيوهي ناجوري به کار ميبردند(کالوين، 2000: 139-142).

3-2-4-4-2-5- نظريه تعادل کنترل چارلز تيتل

مفهوم انحراف، تنها با طرح نظريه برچسب زني در دهه 1960 و 1970، به مفهومي محوري در جرم‌شناسي تبديل شد. اين مفهوم، در دوره هاي بعد هيچگاه نقش مهمي را در تحولات نظري جرم‌شناسي ايفا نکرد. با اين وجود، با انتشارکتاب چارلز تيتل362 با عنوان تعادل کنترل363(1995) مفهوم انحراف مجدداً در مباحث جرم‌شناسي اهميت يافت. نظريهي تيتل نيز همانند نظريهي خود-کنترلي گاتفريدسون وهيرشي، بدنبال طرح نظريه اي عمومي درباره موضوعات مورد مطالعه خود مي باشد. با توجه به اين امر، عنوان فرعي اين کتاب “به سوي يک نظريه عمومي انحراف364” است. تيتل در اين نظريه تلاش مي کند تا نظريه هاي مختلفي همانند، نظريه همنشيني افتراقي، آنومي، مارکسيسم/ تضاد، کنترل اجتماعي، برچسب زني، انتخاب عقلاني و فعاليت هاي روزمره را با يکديگر تلفيق نمايد(بيرن و مزراشميت، 2011: 178).
تيتل، نظريهي خود را با پذيرش فرض اصلي ديگر نظريه هاي کنترل آغاز مي کند. بر اساس اين فرض، مهمترين متغير در تبيين رفتارهاي انحرافي و جرم، ميزان کنترلي است که مي توان بر توانايي و قابليت فرد درانجام رفتارهاي انحرافي تحميل نمود. برمبناي فرض اصلي اين نظريه، از طريق ميزان کنترلي که بر فرد اعمال

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد عوامل خطر، گروه همسالان، مصرف مواد، مواد مخدر Next Entries منبع مقاله درمورد مواد مخدر، اعمال مجرمانه، گروه همسالان، ارتکاب جرم