منبع مقاله درمورد ارتکاب جرم، آموزش و پرورش، کتاب مقدس

دانلود پایان نامه ارشد

شده است با انتخاب چارچوب نظري و طراحي مدل پژوهش، ضعف پژوهش هاي داخلي و خارجي در نداشتن پشتوانه نظري پوشش داده شود.

فصل سوم

مباني نظري

3-1- مقدمه

اگرچه توجه به شخصيت مجرم و بزهکار با پيدايش مکتب اثباتي ايتاليا رونقي به خود گرفت، ولي بايد در نظر داشت که اين مسأله قبل از سزار لومبروزو76 مورد توجه فلاسفهي يونان به ويژه افلاطون قرار گرفته و به نظر او چون هدف انسان انجام عمل نيک و گرايش به امور خير است و پيوسته بشر مايل است در جهان هستي عمل خير انجام دهد، بنابراين اجتماع بايستي نه تنها مجرمين و بزهکاران را مجازات نکند، بلکه بايد سعي کند به منظور انصراف آنان از اين عمل به روش مقتضي اقدام نمايد(سلاحي، 1387: 12).
بعضي از رشتههاي علوم قديمي مانند کفشناسي، ستارهشناسي و قيافهشناسي علايمي از رفتار مجرمانه و شخص مجرم بيان کرده(کروز77، 2009) و همچنين، اديان و مذاهب مختلف اشارهاي به ظواهر گناهکاران و مجرمين نموده که در کتاب مقدس شواهدي در اين باره موجود است(يعرف مجرمين به سيماهم)(سلاحي، 12:1387). در سال 1586 دلاپورتا78، در کتاب خود به نام قيافهشناسي79 به تشريح رابطهي بين قيافه و صفات انساني پرداخته و سر ديوانگان و افراد پرخاشگر را با سر حيوانات مقايسه، و تشابه آنها را تصريح کرد و رفتار خشن و وحشيانهي آنان را در اولين کتابي که در اين مورد نوشت، بررسي نمود و دريافت که بين شکل ظاهري افراد و رفتار بزهکارانه رابطه وجود دارد(مارش و همکاران80، 2006). ولي بعداً ژاک فرد پزشک فرانسوي، اعتقاد خود را به وجود رابطه بين ظواهر جسماني و بزهکاري بيان کرد ولي او باور نداشت که کليهي کساني که علايم موردنظر در آنها وجود دارد لزوماً بزهکار باشند، زيرا به مجرمين خوش قيافهاي اشاره ميکند که هيچ کدام از مشخصات و علايم مورد بحث در آنها وجود ندارد(سلاحي، 1387: 12-13).
در سال 1783 لاواتر81 سوئيسي به مطالعهي قيافهي انسانها و مقايسهي آن با حيوانات پرداخت و تشابه بين سر حيوانات و تبهکاران را بررسي کرد و نظريهي دلاپورتا را تأييد نمود. وي بيان کرد رفتار مجرمانه مي تواند از طريق بررسي چشم، گوش، بيني، چانه و شکل صورت افراد مشخص شود(کروز، 2009: 186). سپس گال82 پزشک اتريشي با توسل به تحقيقات علمي رابطهي بين برآمدگيهاي جمجمهي انسان را با رفتار مجرمانهي آنها مطالعه کرد و پينل83 پزشک فرانسوي با مطالعهي احوال بيماران رواني، خشونت با آنها را مورد انتقاد قرار داد و کتله84 بلژيکي در سال 1835 نظر خود را دربارهي تأثير محيط جغرافيايي بر پديدهي بزهکاري منتشر کرد. گابريل تارد85 مطالعات خود را تحت عنوان بزهکاري انتشار و تقليد را منشأ بزهکاري ميدانست. سزار لومبروزو پزشک ايتاليايي با الهام گرفتن از نظريات گال و بروکا86 مقدار زيادي از جمجمهي مجرمين مرده را آزمايش کرد و در سال 1876 کتاب خود به نام انسان جنايتکار87 را منتشر ساخت. همچنين او وضعيت 160 نفر از دانشآموزان زير سن بلوغ را مطالعه و اعتقاد داشت که علل ارثي آنان مانع هرگونه اصلاح و تربيت است و آموزش و پرورش نيز به طور ظاهري در رفتار و افعال اين افراد مؤثر و در اصل و ماهيت آنان بي اثر است و همين افراد بدگوهر چنانچه در محيط مساعدي براي ارتکاب جرم قرار گيرند، حتماً مرتکب جرم خواهند شد. انريکو فري88 جامعهشناس ايتاليايي در سال 1881 اولين کتاب جامعهشناسي جنايي(کيفري)89 را نوشت و در سال 1885 رافائل گاروفالو90 قاضي ايتاليايي با نوشتن کتابي به نام جرمشناسي91، علم جديدي را پايهگذاري کرد(سلاحي، 1387: 13). بعد از اين تلاشها، بررسي جرم و بزهکاري به شکل علميتر ادامه يافت و تحقيقات مدون و آثار برجستهاي توسط انديشمندان مختلف در اين حوزه نوشته شد. مسئله بزهکاري در سرتاسر جوامع، همواره مورد توجه و دغدغه اصلي انديشمندان حوزههاي مختلف بوده است و آنها تلاش کرده‏اند که تبيين مطلوبي براي چرايي و چگونگي پيدايش بزهکاري ارائه دهند. از آنجايي که اين پژوهش به دنبال تببين جامعهشناختي رفتارهاي پرخطر ميباشد، اشارهاي کوتاه به نظريههاي کلاسيک و اثباتگرايي بزهکاري ميشود و به طور مفصل نظريههاي جامعهشناختي مرتبط با موضوع مورد بحث و بررسي قرار ميگيرند. همچنين از آنجا که متغير مستقل اصلي اين پژوهش، مهارتهاي اجتماعي و ارتباطي ميباشد، نظريههاي مرتبط با اين مفهوم هم مورد توجه قرار ميگيرد. ذکر اين نکته ضروري است که براي رعايت امانت در استفاده از منابع، مفاهيم جرم، رفتار بزهکارانه، رفتار ضداجتماعي به کار برده شده است، اما همانطور که قبلاً در فصل اول اشاره شد، رفتارهاي پرخطر به عنوان بخشي از رفتارهاي انحرافي، مجرمانه، بزهکارانه و ضداجتماعي مدنظر قرار گرفته است و هرجا مفاهيم جرم، رفتار بزهکارانه يا رفتار ضداجتماعي استفاده شده، منظور رفتارهاي پرخطر مي باشد.

3-2- نظريههاي مربوط به رفتارهاي بزهکارانه
3-2-1- ديدگاه جرمشناسي کلاسيک

در نگرش کلاسيک92، انسانها موجوداتي خودخواه93 و منفعت طلب94 قلمداد مي شوند. نظريهي کلاسيک، نگرشي اراده گرا95 را دربارهي طبيعت انسان اتخاذ کرده است که بر وجود اختيار در انسان و مفهوم گزينش فردي تأکيد مي کند. اين رويکرد نظري، بزهکاري را عمدتاً به چشم انتخاب گزينه اي نادرست مينگرد که در چهرهي نقض قانون نمايان مي شود. به بيان ساده، نظريهي کلاسيک مدعي است که افراد را بايد مسئول اعمال خويش دانست. در اين زمينه چنين استدلال مي شود که هر شخص قابليت تعقلي همسان با ديگران دارد. پس در صورتي که اقدام هاي لازم براي آشنا ساختن شهروندان با قانون و مجازات هاي مقرر شده در آن، صورت گرفته باشد، ارتکاب جرم و بزهکاري توسط فرد اساساً چيزي جز نوعي گزينش آزادانه از ناحيهي او نخواهد بود. بدين ترتيب، منشاً بزهکاري، پديده اي نهفته در درون افرادي عاقل و انديشمند محسوب مي شود، با اين تعبير که جرم از خود فرد سرچشمه مي گيرد؛ خواه آنکه (با سنجش پاداش ها و پيامدهاي منفي احتمالي) تصميمي حساب شده براي انجام خطا گرفته باشد، و خواه (بدون استفادهي درست و مناسب از قوهي تعقل خويش) درگير کاري شود که ممکن است رفتاري غيرعقلاني به حساب آيد(وايت و هينز96، 1390).
نظريه پردازان کلاسيک، محافظت عملي از قرارداد اجتماعي را با به کار گرفتن مجازات97 ممکن ميدانند. به نظر آنها، هدف از مجازات، بازداشتن افراد از نقض قانون است که در عمل، معناي تعرض به حقوق جسمي يا مالي ديگران را به خود مي گيرد(مارش و همکاران، 2006: 92). آنها همچنين مدعي اند که بازدارندگي را بايد با به کار بستن مجموعه اي از ضمانت اجراها و کيفرهاي متناسب با جرم هاي ارتکابي، در وهلهي اول در خصوص افراد(بازدارندگي خاص)؛ و سپس در خصوص همه اعضاي جامعه(بازدارندگي عام) هدايت نمود. در عين حال، در نگاه آنان، مجازات بر اصل لذت – رنج98 استوار است که بر اساس آن، ميزان محکوميت بايد بيشتر از هر نوع لذتي باشد که ممکن است از ارتکاب جرم به دست آيد(وايت و هينز، 1390: 85-86).
سزار بکاريا99 و جرمي بنتام100 از نظريه پردازان مطرح رويکرد کلاسيک هستند. بکاريا بر اين باور بود که انسان ها خواهان به دست آوردن لذت و اجتناب از درد و ناراحتي هستند. جرايم زماني اتفاق مي افتند که لذت و پاداش ناشي از انجام اعمال غيرقانوني بيشتر از درد و رنج ناشي از مجازات باشد. براي اجتناب از وقوع جرم، مجازات بايد کافي و متناسب باشد(نه کم و نه زياد)، تا در لذت بردن و احساس خوشبختي کردن از ارتکاب جرم تعادل ايجاد نشود. قضيهي اصلي بکاريا اين بود که براي اين که مجازات مؤثر باشد، بايد عمومي، درست، سريع، ضروري، قابل کاربرد در شرايط معين، هماهنگ با جرم و توسط قانون اجرا شود(سيگل101، 2011: 9). در نگاه بنتام، انسان ها موجوداتي واجد اختيار و برخوردار از قابليت هاي همسان تعقل به حساب مي آيند. از نظر وي، تمامي رفتارها را مي توان رفتارهايي دانست که در طلب لذت يا پرهيز از رنج انجام مي گيرد. او به ويژه کنش مجرمانه را بازتابي از اين گرايش فراگير يا اصل تعميم يافتهي لذت – رنج محسوب مي دارد. بدين ترتيب، او مدعي مي شود که شالودهي اعمال قانون جزا، بايد پاي بند ساختن افراد به انجام عاقلانه ترين کارها باشد؛ آن هم با متوجه ساختن آنها به اين واقعيت که نقض قانون، تقريباً به طور قطع، به تجربهي ضمانت اجراهاي منفي مي انجامد. به طور خلاصه، به نظر بنتام، مجازات بايد فراهم آورندهي رنج و رنجي بيش از ارزش قانون شکني باشد(وايت و هينز، 1390: 89-90).

3-2-2- ديدگاه اثبات گرايي

رويکرد اثبات گرايي102 بر خلاف ديدگاه کلاسيک، بزهکاري و جرم را برحسب نيروها و عواملي تبيين ميکنند که در محدودهي توان تصميم گيري فرد نيست. بر همين اساس، رفتار بازتاب انواعي از اثرگذاري هاي خاص بر فرد به حساب مي آيد؛ خواه اين اثرگذاري ها ماهيتي زيستي داشته باشد و خواه ماهيتي رواني يا اجتماعي. اين رويکرد همچنين مدعي است که مجرمان با يکديگر متفاوتند. بدين شکل که به وجود گونههايي از تفاوت هاي فردي ميان مجرمان توجه مي کند و يادآور مي شود که اين تفاوت ها را مي توان در جاي خود به نوعي سنجيد و دستهبندي کرد. از اين رو، کانون تحليل اثبات گرايي به جاي اينکه بر عمل مجرمانه متمرکز باشد، متوجه ماهيت و ويژگي هاي مجرم است. اثبات گرايان بر اين باورند که مي توان مجرمان را مطالعهي علمي نمود و عواملي که آنان را به بزهکاري سوق مي دهد، تشخيص داد و دستهبندي کرد. در نهايت مي توان مجرمان را درمان يا به گونه اي آنها را مهار نمود(وايت و هينز، 1390: 109). رويکرد اثبات گرايي در قالب اثبات گرايي زيستي، رواني و جامعه شناختي پديدهي بزهکاري و جرم را مورد تبيين قرار مي دهد که در اين بخش اثبات گرايي زيستي و رواني مورد بررسي قرار مي گيرند و اثبات گرايي جامعه شناختي در بخش نظريه هاي جامعهشناختي آورده مي شود.

3-2-2-1- اثبات گرايي زيستي

رويکرد اثبات گرايي زيستي103، براي نخستين بار در آثار سزار لومبروزو معرفي شده است. وي کوشيده تا با تکيه بر تفاوت هاي نژادي و زيستي، وجه تمايزي ميان گونه هاي متفاوت افراد بشر ارايه دهد و آنها را، براساس اين تفاوت ها دسته بندي کند. به نظر لومبروزو، انسان مجرم زاده مي شود، نه اينکه مجرم ميشود. بدين ترتيب، ايدهي مجرم مادرزاد104 در سخن او، بيانگر اين مضمون است که جرم را بايد محصول چيزي دانست که اساس طبيعت فرد مجرم را تشکيل مي دهد(مارش و همکاران، 2006: 23).
چارلز گورينگ105 يکي ديگر از کساني است که نتايج تحقيق خويش را در سال 1913 با عنوان محکوم انگليسي106 منتشر ساخته است. اين تحقيق، حدود 3000 نفر از مجرمان محکوم شده را به آزمون کشيده و يافته هاي آن حکايت از اين دارد که افراد برخوردار از گرايش هاي مجرمانه، طبيعتاً داراي سطح هوشي پايين تر و قامتي کوتاه تر از ديگرانند. نکتهي شايان توجه در اين خصوص، آن است که گورينگ براي سنجش ميزان هوش، صرفاً با افراد صحبت نموده و سپس خود تعيين مي کرد که آيا آنها باهوشند يا خير(وايت و هينز، 1390: 113-114).
ويليام شلدون107 نيز در دههي 1940 نظريه اي را ارايه داده که شالودهي آن را ساختمان بدن108(سنخهاي بدني) تشکيل مي دهد و در صدد است تا وجود نوعي پيوند را ميان گونه هاي متفاوت ساختار بدن و بزهکاري اثبات کند. گونه هاي متفاوت ساختار بدني انسان از نظر شلدون، در سه مقولهي کلي دسته بندي شده است: اندومرف109(بدن شل و گرد)، مزومرف110(بدن عضلاني و قوي) و اکتومرف111(بدن لاغر و نحيف). وي مدعي بود که بيشترين احتمال مجرم شدن در ميان افراد مزومرف وجود دارد(شوميکر، 1389).
يک نمونهي ديگر از تبيين هاي زيستي، يافته هاي پژوهش هايي است که به آزمون عوامل ژنتيک ميپرداخت و شکل گيري نظريهي کروموزوم XYY را در پي داشت؛ نظريه اي که بزهکاري را با نوعي ساخت کجروانهي ژنتيک مرتبط مي دانست. ضميمهي کروموزومي112 بهنجار براي جنس مؤنث، XX و براي جنس مذکر، XY است. اما در اين ميان، نوعي ترکيب کروموزومي XYY کشف شده بود. محققان معتقد

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد مصرف مواد، مواد مخدر، کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان Next Entries منبع مقاله درمورد ارتکاب جرم، اعمال مجرمانه، قرن نوزدهم، گروه همسالان