منبع مقاله درمورد ارتکاب جرم، آموزش مهارت، قرن نوزدهم، عوامل خطر

دانلود پایان نامه ارشد

سرنوشت را علت ارتکاب جرم و بزهکاري دانسته و معتقد بودند که اراده و اختيار انسان در آن دخالتي ندارد و مجرم را شخص بد ذاتي تلقي ميکردند که ارواح خبيث در روح او حلول کرده است. بنابراين باور داشتند اعمال مجازاتهاي شديد باعث تزکيهي نفس او شده و موجب تسکين خشم خداوند ميگردد(دانش، 1366: 7؛ به نقل از محمدي اصل، 1385: 92). در جامعهي ايران نيز قضا و قدر را به عنوان علت ارتکاب جرم و بزه در نظر ميگرفتند و بخشي از اعتقادات و خرافات شايع در بين مردم به توضيح چند و چون بزهکاري و پيامدهاي آن اختصاص داشت؛ چنان که در اين منظر اولاً بين عملکرد فردي و رخدادهاي طبيعي و مصائب زندگي همايندي وجود دارد، يعني مثلاً اگر کسي ميان درگاه بايستد و دستهايش را به دو طرف در بگذارد، دعوا ميشود. براي اينکه دعوا نشود بايد دستهايش را سه بار به هم بزند. يا تيغههاي قيچي که باز بماند يا به هم بزنند دعوا ميشود. ثانياً بين انجام بزه و عقاب دنيوي و متافيزيکي رابطه وجود دارد، يعني مثلاً بچه که چيزي از پدر و مادرش بدزدد، خدا خندهاش ميگيرد. ثالثاً بر اين مبنا براي يافتن بزهکاراني نظير دزد، شمعدان يا قليان و يا سرپوشي را آورده، روي آن اسم چهار ملک مقرب را مينويسند، بعد اسم اشخاص مظنون را جداگانه روي کاغذهاي کوچک نوشته، هر کدام از آنها را به نوبه ميگذارند روي سرپوش و نيت ميکنند، بعد دو نفر دستگيره سرپوش را با سرانگشتان بلند کرده ياسين ميخوانند. اگر سرپوش چرخيد کسي که اسمش را روي سرپوش گذاشتهاند دزد است(هدايت، 1356؛ به نقل از محمدي اصل، 1385: 92-93).
انسان در عهد قديم در رابطه با مسئلهي بزهکاري معتقد به جبر مطلق بود و بسياري از جنايتکاران براي تبرئهي خود از جرايم ارتکابي، به آن استناد نموده و مواردي از قبيل؛ خواست خدا بود، سرنوشت اين بود، و با تقدير نميتوان جنگيد را بيان ميکردند. اين رويکرد در آثار شعرا و نويسندگان هم به آن اشاره شده است، اگرچه فاقد پايه و اساس علمي است. براي نمونه در اشعار حافظ هم مواردي از جبر و تقدير ازلي بيان شده است:
چو قسمت ازلي بي حضور ما کردند گر اندکي نه به وفق رضاست خرده مگير
گناه اگرچه نبود اختيار ما، حافظ تو در طريق ادب باش و گو گناه من است
(سلاحي، 1387: 11).
در عرصهي فلسفه، فلاسفهي يونان از شدت مجازاتها انتقاد کردند و به مرور زمان از شدت آنها کاسته شد. سقراط ضمن تقبيح استفاده از مجازاتهاي شديد، اظهار داشت که با تبهکاران نبايد با خشونت رفتار کرد بلکه بايد آنان را آگاه نمود که دست به ارتکاب جرم نزنند، زيرا جرم نتيجهي جهل و ناآگاهي است. افلاطون علل و عوامل اجتماعي مانند فقر، ثروت و … را منشأ جرم ميدانست که اين عوامل، عواطف انسان را دگرگون ساخته و او را به ارتکاب جرم سوق ميدهد. از نظر ارسطو، عوامل جسماني و رواني در ارتکاب جرم مؤثر بوده است و جالينوس صرفاً بر ريشههاي رواني جرم و شيوهي درمان آنها متمرکز گرديد(محمدي اصل، 1385: 95-96). براي مدت زماني، مطالعهي دانشمندان دربارهي علل ارتکاب جرم متوقف گرديد و افکار خرافي مثل جنگيري متداول شد(سلاحي، 1387: 10).
در حوزهي دين با ظهور مذهب مسيحيت، عقايد فلاسفه با مسائل مذهبي ترکيب گرديد و روحانيون مسيحي براي جلوگيري از وقوع جرايم خواستار تعديل و تقليل مجازاتها شدند. به تدريج و با قدرت گرفتن روحانيون و به دست گرفتن سلطهي امور توسط آنها، براي حفظ قدرت خود کيفرهاي بسيار شديد در مورد مجرمان اعمال ميکردند. از طرف ديگر، سلاطين و فرمانروايان نيز براي تضعيف قدرت روحانيون با آنها به رقابت پرداخته و تبهکاران را شديداً مجازات مينمودند، و مبارزه با جرم کاملاً جنبهي انتقامجويي پيدا کرده و جرايم مذهبي، مجازاتهاي سنگيني را در بر داشت و روحانيون مسيحي فئودالهاي بزرگي شده و در اعمال و رفتار، مستبد و خودرأي بودند. آداب و رسوم، موقعيت اجتماعي ستمديده و نوع جرم در تعيين نوع مجازات و طرز اجراي آن مؤثر بود. به طور مثال مستخدمين منزل را براي سرقت ساده به مرگ محکوم ميکردند(دانش، 1355: 28؛ به نقل از محمدي اصل، 1385: 94).

2-2-2- بزهکاري در قرون وسطي

در قرون وسطي، مطالعه و بررسي شخصيت مجرم و شناسايي علل وقوع جرم و بزهکاري و حتي رواج خرافات و اوهام به کلي متوقف گرديد و جادوگري رواج پيدا کرد، ولي دانشمندان افکار بشر را براي مبارزه با اوهام و قبول مسايل علمي آماده کردند و حيله و نيرنگ جادوگران را آشکار ساختند(سلاحي، 1387: 12).
در اين دوران، جز به ندرت آن هم به وسيلهي متفکران عمدتاً مذهبي، مطالعهاي که در زمينهي جرمشناسي ايجاد تحول نموده و يا قابل اهميت باشد، انجام نشده است. با اين حال، برخورد بعضي از فلاسفه و مذهبيون در اروپا با موضوع بزهکاري و جرم بسيار درخور توجه است. سن آگوستين37، يکي از حواريون انگلستان که مقر کليساي کانتربري38 را در آن کشور بنا نهاد، در کتاب شهر خدا، هرگونه امتياز نژادي، طبقاتي و نابرابريهاي اقتصادي را مردود شمرده و بيان ميکند که هر جا عدالت باشد، قانون لازم نيست زيرا عدالت، خود کار قانون را ميکند. سن توماس داکن39، عالم روحاني و نويسندهي قرن سيزدهم ميلادي، بزهکاري را معلول عواطف بشري ميداند. توماس مور40، نيز از جمله افرادي است که بررسيهايي در زمينهي علل جرم داشته و به عامل فقر به عنوان انگيزهي جرم نگاه ميکند(نجفي توانا، 1384: 65).
در اين دوره، بررسي بزهکاري به ويژه در نقاط شهري مشخص ميکند که خشونت، مشخصهي برجستهي بزهکاري است، مواردي مانند قتلها و زد و خوردهاي جمعي در اين دوره از ميزان شيوع بالايي برخوردار بود. در اغلب موارد، بزهکاران از مزدوران و خدمتگزاران خانوادگي و عمدتاً از مهاجريني بودند که تازه از روستا به شهر آمده بودند. همچنين ميزان بزهکاري در شهرها به نسبت بالاتر از مناطق روستايي بوده است(گسن41، 1388: 60).
در مجموع ميتوان گفت ديدگاههاي ماقبل علمي، بزهکاري را امري طبعي و ذاتي و اخلاقي و مقدر و فطري و فردي و ضروري و اجتناب ناپذير و غيرمشروط و غيرقابل کنترل و ناشي از ناتواني و شرارت ذاتي دانسته و ضمن ابراز محافظهکاري در انجام اصلاحات اجتماعي، عمدتاً بر تنبيه فرد منحرف به جاي ترميم شخصيتي او تأکيد ميکنند و ميکوشند بيشتر نسبت به عاملان انحراف و بزه ترحم برانگيزند، زيرا غالباً قرباني را مقصر ميدانند(محمدي اصل، 1385: 97).

2-2-3- بزهکاري و جرم در عصر مدرن

اين مرحله که از شروع قرن نوزدهم تا به امروز ادامه دارد، در حقيقت زمان تولد واقعي مطالعهي علمي بزهکاري و جرم و دوران شکوفايي نظريههاي آن ميباشد. توجه جدي و واقعي به پديدهي بزهکاري و عينيت و واقعيت انگيزههاي اثربخش بر روي آن از اين زمان در اروپا شروع شد. رشتههاي مختلفي در رابطه با بزهکاري، در محدودهي علوم اجتماعي، انساني و تجربي به وجود آمد و به تدريج توسعه پيدا کرد و برحسب ضرورت، علوم جديد ديگري نيز ايجاد شد. مطالعهي علمي بزهکاري و جرم از قرن نوزدهم به بعد در رشتههاي زيستشناسي، روانشناسي و جامعهشناسي آغاز شد(نجفي توانا، 1384: 67).
در ديدگاه مدرنيستي، جرم و بزهکاري يک واقعيت اجتماعي است، نه يک خطاي فردي، واقعيتي که از شرايط جامعه نشأت ميگيرد. در واقع، جرم خصلت بهنجار زندگي اجتماعي است و اشکال و سطوح پيشرفت و توسعهي اجتماعي ما را منعکس مينمايد. از اين ديدگاه، جرم و بزهکاري مقدمتاً مسئلهي اجتماعي ميباشد که ميتواند به وسيلهي علم جديد جامعه(جامعهشناسي) مورد بررسي قرار گيرد(سامنر42، 2004: 5-6).
دادههاي مربوط به تحول بزهکاري قانوني در غرب، در طي سدهي نوزدهم و نيم قرن بعد از آن نشان ميدهد که افزايشي واقعي در اغلب کشورهاي اروپايي از ضرب و جرح، سوء قصد به اخلاق و مخصوصاً سرقتها پديد آمده و اشکال بزهکاري متقلبانه جاي خود را به بزهکاري خشونت آميز داده است. در قرن بيستم، بيشتر کشورهاي اروپايي از ثبات نسبي نرخ تبهکاري قانوني برخوردار بودهاند، البته انگلستان از 1931 يک افزايش خيلي مهم را تحمل ميکرد. همچنين نرخ بزهکاري بر اثر دو جنگ جهاني در قرن بيستم افزايش يافته است؛ براي مثال، در آلمان 5/13 در هزار به سال 1921 در مقابل 6/10 در هزار به سال 1911؛ 2/12 در هزار به سال 1946 در مقابل 7/9 در هزار در سال 1951(گسن، 1388: 64-65).
در نيمهي دوم قرن بيستم، بزهکاري در طي 30 سال(1945-1974) به ميزان زيادي افزايش پيدا کرده است. در اين مدت زمان، اغلب جنايات سنتي حداقل دو برابر شدهاند. به نظر ميرسد که سال 1983 نقطهي عزيمت و تغيير گرايش عمومي است. در واقع، آن سال براي نخستين بار، پس از سالهاي طولاني در ايالات متحده، آمارها پايين آمدن خفيف بزهکاري را نشان ميدهد. در فرانسه نيز از سال 1985، آمارهاي پليس قضايي کاهش مجموع بزهکاري را نشان ميدهد(همان: 68).

2-2-4- بزهکاري و جرم در اسلام

در احکام اسلام در رابطه با بزهکاري و برخورد با آن، نکات قابل تأملي مشاهده مي شود. مثلاً در مورد انتساب مسؤوليت کيفري در تمام جرايم، بلوغ، عقل، اراده و قصد را از شروط ضروري دانسته است. سارق براي اينکه متحمل مجازات حد شرعي گردد، بايستي بالغ و عاقل بوده، از روي اضطرار و ناچاري و با تهديد وادار به ارتکاب عمل نشده باشد. دقت در معاني اموري چون بلوغ، عقل، اضطرار و اجبار و اکراه، تداعي کنندهي بسياري از مفاهيم جرمشناسي است. کمبودها و فشارهاي زندگي، علل رواني و روحي در اکثر مواقع انگيزههاي ارتکاب جرم تلقي و مجرم عمدتاً معلول و قرباني آنها ميباشد. بنابراين، قانونگذار اسلامي به تأثير علل فوق در وقوع جرايم توجه داشته و در صورت احراز اثرگذاري آنها، دستور عدم اعمال مجازات را ميدهد. حتي در مواردي مانند دزدي، در صورتي که شخص تحت تأثير نيازهاي شديد مادي مرتکب آن شده باشد، ضمن اين که نبايد مجازات گردد، بلکه حکومت وقت موظف است که از بيتالمال مخارج زندگي وي را تأمين نمايد. در مورد برخورد با اطفال بزهکار، قوانين جزايي اسلام به نحو آشکارتر و با واقعبيني خاص، آنها را مشمول مقررات ويژه قرار داده و از تحمل مجازات کيفري معاف نموده است و فقط دستور اجراي تأديب طفل را داده است، البته تأديب بايد به شکلي باشد که ديه بر آن تعلق نگيرد(نجفي توانا، 1384: 63-64).

2-3- پيشينه داخلي

سلماني و همکاران (1393) در پژوهشي نقش صفات شخصيتي(وظيفهشناسي، سازگاري و هيجانخواهي) در ارتباط با رفتارهاي پرخطر را مورد بررسي قرار دادهاند. نتايج پژوهش نشان ميدهد که بين هيجانخواهي و رفتارهاي پرخطر رابطهي مثبت معنادار و بين سازگاري و وظيفهشناسي و رفتارهاي پرخطر رابطهي منفي معنادار وجود دارد. همچنين تحليل رگرسيون گام به گام نشان ميدهد که ابعاد شخصيتي سازگاري و وظيفهشناسي پيشبيني کنندهي معنادار رفتارهاي پرخطر هستند و از بين ابعاد هيجانخواهي، مؤلفههاي بازداري زدايي و تجربهجويي، رفتارهاي پرخطر را پيشبيني ميکنند. علاوه بر اين، ميانگين نمرات پسران در مؤلفههاي ماجراجويي، تجربهجويي و حساسيت به يکنواختي هيجانخواهي و رفتارهاي پرخطر بيشتر از دختران ميباشد.
احمدي طهور سلطاني و همکاران (1392) در پژوهشي به بررسي اثربخشي آموزش مهارتهاي زندگي بر کاهش عوامل خطرساز و افزايش عوامل محافظتکننده سوء مصرف مواد در نوجوانان کانون اصلاح و تربيت پرداخته اند. در اين تحقيق شبه آزمايشي از بين 400 نفر از نوجوانان کانون اصلاح و تربيت شهر همدان 36 نفر(گروه آزمايش 17 نفر، گروه گواه 16 نفر) به عنوان نمونه به طور تصادفي انتخاب شدند. گروه آزمايش 8 جلسه آموزش مهارتهاي زندگي را دريافت نمود. يافتههاي بدست آمده نشان مي دهد که نمرات متغيرهاي نگرش نسبت به مواد، افسردگي و هيجان خواهي گروه آزمايش از گروه کنترل کمتر و در متغيرهاي جرأتمندي و خودکنترلي بيشتر از اين گروه بوده است. بنابراين، مي توان نتيجه گرفت که آموزش مهارتهاي زندگي باعث کاهش عوامل خطرساز و افزايش عوامل محافظت کننده در نوجوانان بزهکار مي

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد مواد مخدر، مصرف مواد، نوجوان و جوان، آموزش مهارت Next Entries منبع مقاله درمورد آموزش مهارت، گروه کنترل، پسران نوجوان، کارگران مهاجر