منبع مقاله درمورد آموزش مهارت، بازدارنده ها، سطح مهارت، خودپنداره

دانلود پایان نامه ارشد

دارند، اما مسألهي اساسي ميزان برخورد است(احمدي، 1384: 95). فرد در صورتي تبديل به بزهکار و کجرفتار مي شود که تعاريف موافق قانون شکني فراواني بيشتري از تعاريف مخالف قانون شکني داشته باشند. فراواني معاشرت از نظر دفعات وقوع، مدت، ارجحيت و شدت مي تواند متفاوت باشد(ممتاز، 1381: 91).
ساترلند معتقد است انواع الگوهاي درستکاري و انحراف اجتماعي در جامعه وجود دارد، اما توزيع آنها و احتمال برخورد افراد با آنها به نظارت اجتماعي بستگي دارد. براي مثال، هنگامي که به علت مهاجرت و تحولات شهرنشيني، جابه جايي مکاني و اجتماعي و بيگانگي در جامعهي شهري گسترش مي يابد، احتمال بيشتري وجود دارد که فرد با الگوهاي انحراف اجتماعي برخورد کند و آنها را بياموزد. در حالي که اين احتمال در اجتماعات کوچک که در آنها نظارت اجتماعي شديد است، کمتر وجود دارد(احمدي، 1384: 95-96).
نظريهي يادگيري اجتماعي424 بندورا425 براي تبيين مهارت هاي اجتماعي به عنوان متغير مستقل اصلي انتخاب شده است. اين نظريه مجموعهاي از مشاهدات و اصول، دربارهي رشد طبيعي و يادگيري رفتار اجتماعي است. براساس اين نظريه، رفتارهاي اجتماعي حاصل آميزهاي از مشاهدهي اعمال ديگران و پيامدهاي طبيعي اعمال خود فرد است. نظريهي يادگيري اجتماعي متکي بر کارهاي اوليهي اسکينر426 دربارهي اثر پيامدهاي مثبت و منفي(شرطي شدن عامل427) بر رفتار است(بلاک و همکاران428 ، 1391: 88).
بندورا در نظريهي خود بيان ميکند که رفتار در نتيجهي کنش متقابل بين شناخت و عوامل محيطي به وجود مي آيد، يعني مفهومي که تأثير متقابل ناميده مي شود(احمدي، 1384: 94). از نظر وي، تمامي رفتارها به جز رفلکسهاي اوليه مانند پلک زدن آموختني هستند. اين يادگيري از طريق مدلسازي و تقليد رفتارهاي بزرگسالان مانند والدين، معلمان يا همسالان صورت ميگيرد. کودکان در دوران کودکي مانند والد همجنس خود راه ميروند و صحبت و رفتار ميکنند. اما بعدها گويش همسالان خود را ياد ميگيرند و در صحبت از آنها پيروي ميکنند(هارجي و همکاران، 1392: 14).
دومين عنصر اصلي نظريهي بندورا، تقويتهايي است که ديگران در قبال رفتارهاي فرد بروز ميدهند. به عنوان مثال، والدين برخي از رفتارهاي کودکان را تشويق ميکنند و برخي ديگر را ناديده گرفته و تشويق نميکنند. به طور کلي، کودکان رفتارهايي را که جهت انجامشان تشويق شده باشند، ياد ميگيرند و انجام ميدهند. بنابراين، بازخورد نقش تعيينکنندهاي در عملکرد مؤثرتر دارد(همان: 14).
بندورا با اشاره به يادگيري رفتارهاي انسان از طريق مشاهده و در طول فرآيند الگوسازي، بر الگوسازي پرخاشگري در سه موقعيت اجتماعي زير تأکيد دارد:
1- محيط خانواده: پرخاشگري در محيط خانواده، طيفي از اشکال و گونههاي مختلفي را به خود ميپذيرد که بدرفتاري با کودکان در يک سوي آن قرار دارد، و نگرشها و گفتارهاي پرخاشگرانهي والدين در سوي ديگر. به نظر بندورا، در همين عرصهي تربيتي است که کودکان با شدت تمام در معرض نمونههايي روشن و زنده از قهر و اجبار و پرخاشگري قرار ميگيرند، و عمل والدين آن نمونهها را به عنوان شيوههاي مطلوب حل اختلاف و اظهار تمايلات و خواستهها به آنان معرفي ميکند.
2- خردهفرهنگها: به نظر او، برخي خردهفرهنگها افراد خود را به پرخاشگري و رفتار خشن ترغيب نموده و خوراکي غني از پرخاشگري و پاداشهاي فراواني را براي پرخاشگرترين اعضاي خود ارايه ميدهند.
3- الگوهاي نمادين: بندورا بخش عمدهاي از تأثير الگوهاي نمادين بر پرخاشگري را به رسانههاي جمعي و به ويژه تلويزيون نسبت داده است(لبيبي، 1387: 56-57).
در آموزش مهارتهاي اجتماعي پنج اصل از نظريهي يادگيري اجتماعي اقتباس شده است: مدل سازي يا سرمشق دهي، تقويت، شکل دهي، پرآموزي و تعميم.
مدل سازي يا سرمشق دهي429 شامل فرآيند يادگيري مشاهده اي است که در آن شخص مهارتاجتماعي جديد را با مشاهدهي فرد ديگري ياد مي گيرد که آن مهارت را اجرا مي کند. درمانگران در آموزش مهارت هاي اجتماعي اغلب مهارت هاي اجتماعي خاصي را به شکل نقش بازي کردن انجام داده، توجه شرکت کنندگان را به اين فرآيند جلب و مراحل اختصاصي مهارت هايي را که نمايش داده مي شود، بررسي مي کنند. رهبران گروه از سرمشق دهي در جريان اجراي نقش ها براي نشان دادن مهارت هاي اجتماعي استفاده و سپس درمانجويان آنها را با اجراي نقش تمرين مي کنند. بنابراين، يادگيري از طريق مشاهدهي رفتار رهبران گروه براي موفقيت آموزش مهارتهاي اجتماعي بسيار مهم است. قدرت مدل سازي يا سرمشق دهي در اين است که خيلي از درمانجويان در تغيير دادن رفتارشان براساس بازخورد کلامي ديگران با مشکل مواجه اند، اما مي توانند پس از مشاهدهي مهارت هاي سرمشق داده شدهي رهبران گروه ها رفتارشان را تغيير دهند(بلاک و همکاران، 1391: 88).
تقويت430 يعني پيامدهاي مثبت رفتار که احتمال رخداد دوباره آن را افزايش مي دهد. دو نوع تقويت وجود دارد: تقويت مثبت431 و تقويت منفي432.
تقويت مثبت شامل فراهم کردن پيامد ارزشمند يا مطلوب مانند تحسين کردن يا پول دادن به دنبال يک رفتار است. تقويت منفي شامل حذف کردن يا کاهش دادن برخي از محرکهاي ناخوشايند مثل انتقاد يا اضطراب در پي يک رفتار است. تقويت مثبت به شکل تحسين رهبران و ساير شرکت کنندگان در گروه آموزش هم براي تقويت تلاش هاي گروه و هم براي تقويت عملکرد مؤلفه هاي خاصي از مهارت هاي اجتماعي به کار برده مي شود. در هر جلسهي مهارت هاي اجتماعي، خود رهبران يا ساير افراد گروه مقدار زيادي بازخورد مثبت درباره عملکرد مهارت هاي اجتماعي خاص مطرح مي کنند تا به هريک از اعضاي گروه کمک شود سطح مهارت خود را افزايش دهند. سطح بالاي تقويت مثبت در گروه هاي مهارت اجتماعي و اجتناب مطلق از تحقير يا انتقاد، شرکت در گروه را به تجربهي يادگيرياي لذت بخش و عاري از تهديد تبديل مي کند(همان: 89).
با تمرين کردن و به دست آوردن مهارت بيشتر در تعامل هاي اجتماعي، اضطراب درمانجويان در حضور ديگران کاهش مي يابد و نوعي تقويت منفي براي کاربرد مهارت هاي اجتماعي جديد فراهم مي شود(همان: 89).
شکل دهي433 شامل تقويت مراحل متوالي در جهت رسيدن به هدف مطلوب يا مورد نظر است. يادگيري بيشتر مهارت هايي که در آموزش مهارت هاي اجتماعي تدريس مي شود، براي درمانجويان در يک جلسه دشوار و بسيار پيچيده است. اگر مهارت هاي پيچيده به مراحلي از مؤلفه هاي تشکيل دهندهي آنها تقسيم و طي چند جلسه هربار يکي از آنها آموزش داده شود، مهارت هاي اجتماعي کارآمد را مي توان به تدريج و به مرور شکل دهي کرد(همان: 89).
توانايي شکل دهي تغييرات تدريجي در مهارت هاي اجتماعي درمانجويان نيازمند توجه خاص رهبران گروه حتي به جزيي ترين و ظاهراً کم اهميتترين تغيير در رفتارها است. اگر اين تغييرات جزيي به طور خاص تقويت شود پيشرفت هاي بيشتري به دست خواهد آمد و مي توان کار با ساير مؤلفه هاي رفتار را آغاز کرد. مربيان مهارت هاي اجتماعي با انتخاب نگرش شکل دهي متوجه ميشوند که تغيير در رفتار اجتماعي به تدريج و به مرور با دادن تشويق فراوان در هر مرحله اتفاق ميافتد(همان: 89).
پرآموزي434 شامل فرآيند تمرين مکرر يک مهارت تا جايي است که شکل خود به خودي يا اتوماتيک پيدا کند. در آموزش مهارت هاي اجتماعي درمانجويان به طور مکرر مهارت هاي اجتماعي مورد نظر را از طريق اجراي نقش در گروه و همچنين انجام دادن تکاليف خانگي در خارج از گروه تمرين مي کنند. با وجود اين، آشنايي با مهارت هاي اجتماعي خاص براي يادگيري کافي نيست. هدف رهبران، فراهم کردن فرصت تمرين يک مهارت براي اعضاي گروه به آن اندازه اي است که استفاده از آن مهارت در موقعيت هاي مناسب به امري عادي تبديل شود. به اين دليل تمرين هاي رفتاري و اجراي نقش اغلب در آموزش مهارت هاي اجتماعي براي تسهيل پرآموزي به کار مي رود(همان: 90).
تعميم435 شامل انتقال مهارت هاي آموخته شده در يک موقعيت به موقعيت جديد است. البته براي اينکه آموزش مهارت هاي اجتماعي مؤثر واقع شود، بايد درمان جويان هم مهارت هاي اجتماعي خاص را ياد بگيرند و هم بتوانند آنها را در رويارويي هاي طبيعي به کار ببرند. تعميم مهارت هاي اجتماعي آزمون نهايي آموزش مهارت هاي اجتماعي است، بنابراين روش هاي آموزش مهارت ها به گونه اي طراحي مي شود که توانايي اعضاي گروه در انتقال مهارت هاي آموخته شده در جلسه به موقعيت هاي بيروني به حداکثر برسد(همان: 90).

3-5- مدل مفهومي پژوهش

مطابق با نظريه هاي مطرح شده در چارچوب نظري منتخب، مدل مفهومي ما برگرفته از نظريه کنترل اجتماعي(ريکلس، هيرشي، گاتفريدسون و هيرشي)، نظريه همنشيني افتراقي(ساترلند) و نظريه يادگيري اجتماعي (بندورا) ميباشد. در نظريهي کنترل اجتماعي، عوامل فردي و اجتماعي مانند خودپنداره، دلبستگي و تعلق، تعهد، مشارکت، باور و خود-کنترلي به عنوان بازدارنده هاي دروني و بيروني مورد بررسي قرار مي گيرند. در نظريهي همنشيني افتراقي، معاشرت فرد با دوستان بزهکار و همچنين نظارتي که والدين بر روي رفتارهاي فرزندان دارند، بحث مي شود. مهارت هاي اجتماعي و ارتباطي نيز به عنوان رفتاري که از طريق تعامل با ديگران آموخته مي شود و در رابطه با رفتارهاي پرخطر نقش بازدارندگي دارد، مطرح است. ارتباط بين اين سه نظريه به اين شرح است که وجود کنترل هاي فردي و اجتماعي(براساس نظريه کنترل اجتماعي) نقش بازدارندگي مهارت هاي اجتماعي را تقويت مي کند، به علاوه، از آنجا که اين کنترل ها به وسيلهي عواملي مانند خانواده، نظام آموزشي و مذهب صورت ميگيرد، اين نهادها مي توانند در دروني کردن مهارت هاي اجتماعي به افراد جامعه نقش پررنگي داشته باشند. به عبارت ديگر، نقطه مشترک کنترل اجتماعي و مهارت هاي اجتماعي، دروني کردن آنها توسط عوامل جامعه پذيري است. از طرف ديگر، هم نظريهي همنشيني افتراقي ساترلند و هم يادگيري اجتماعي بندورا بر يادگيري رفتارهاي اجتماعي(چه منفي و چه مثبت) تأکيد مي ورزند. بنابراين، مهارت هاي اجتماعي مطابق با نظريهي يادگيري اجتماعي آموختني بوده، رفتارهاي پرخطر نيز مطابق با نظريهي همنشيني افتراقي از طريق تعامل با دوستان بزهکار ياد گرفته مي شوند. لذا ارتباط بين نظريهي کنترل اجتماعي و مهارت هاي اجتماعي براساس نقش عوامل جامعه پذيري در دروني کردن رفتارهاي اجتماعي(مانند تعهد، باور و مهارت هاي اجتماعي) و بازدارنده بودن هم کنترل هاي اجتماعي و فردي و هم مهارت هاي اجتماعي، و ارتباط بين همنشيني افتراقي و مهارت هاي اجتماعي براساس مقولهي يادگيري تبيين مي گردد. مطابق با چارچوب نظري و براساس مطالب ذکر شده در بالا، قضاياي پژوهش به اين ترتيب مي باشد:
1- هرچه قدر ميزان کنترل اجتماعي بر روي جوانان بيشتر باشد، احتمال کمتري وجود دارد که آنها به رفتارهاي پرخطر روي آورند.
2- هر چه قدر ميزان بهره مندي جوانان از انواع مهارتهاي اجتماعي و ارتباطي بيشتر باشد، احتمال کمتري وجود دارد که آنها به رفتارهاي پرخطر روي آورند.
3- هرچه قدر ميزان کنترل اجتماعي بر روي جوانان بيشتر باشد، احتمال مي رود از مهارتهاي اجتماعي و ارتباطي بيشتري برخوردار باشند.
4- هرچه قدر ميزان همنشيني افتراقي جوانان با دوستان بزهکار کمتر باشد، احتمال کمتري وجود دارد که آنها به رفتارهاي پرخطر روي آورند.
5- هرچه قدر ميزان همنشيني افتراقي جوانان با دوستان بزهکار کمتر باشد، احتمال مي رود از مهارتهاي اجتماعي و ارتباطي بيشتري برخوردار باشند.
6- هرچه قدر ميزان کنترل اجتماعي بر روي جوانان بيشتر باشد و از مهارت هاي اجتماعي و ارتباطي بيشتري برخوردار باشند، احتمال کمتري وجود دارد که آنها به رفتارهاي پرخطر روي آورند.
7- هرچه قدر ميزان همنشيني افتراقي جوانان با دوستان بزهکار کمتر باشد و از مهارت هاي اجتماعي و ارتباطي بيشتري برخوردار باشند، احتمال کمتري وجود دارد که آنها به رفتارهاي پرخطر روي آورند.

شکل 3-16- مدل مفهومي پژوهش

3-6- مدل تجربي پژوهش

مدل تجربي دربرگيرندهي ارتباط

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد خودپنداره، بازدارنده ها، ارتکاب جرم، مواد مخدر Next Entries منبع مقاله درمورد استان فارس، رفتار پرخطر، مواد مخدر، خودپنداره