منبع مقاله درباره کتاب مقدس، مقتضای حال

دانلود پایان نامه ارشد

مولود كه پادشاه یهود است زیرا كه ستاره او را در مشرق دیده‌ایم و برای پرستش او آمده‌ایم؟»197
از طرفی آن حضرت در انجیل متی اورشلیم را شهر پادشاه عظیم معرفی کرده و قسم خوردن به آن شهر را نیز تحریم کرده‌است:
« لیكن من به شما می‌گویم هرگز قسم مخورید نه به آسمان زیرا كه عرش خداست و نه به زمین زیرا كه پای‌انداز او است و نه اورشلیم زیرا كه شهر پادشاه عظیم است »198.
حال سوال اینجاست که آن پادشاه عظیم کیست؟ و این شهر مقدس که نباید به آن قسم خورد به چه کسی تعلق دارد؟
تنها سه کاندید برای این پادشاهی وجود دارد یکی داود، دیگری سلیمان و دیگری خود مسیح است.
اما داود در کتاب مقدس چگونه معرفی شده است؟
برای پاسخ به این پرسش لازم است کنکاشی در عهد عتیق انجام گیرد. بر اساس روایات عهد عتیق مادر داوود به گناه آبستن شد199، از نسلِ فارص، فرزند نامشروعِ یهودا بود200 و خود نیز با همسر دیگران همبستر می‌شد201 و از این راه فرزندانی داشت.
با این تصریح آیات، داود و شخصیت او روشن شد و برای وضوح بیشتر لازم است که نظر خدا را نیز درباره او بدانیم که در ادامه ذیل داستان سلیمان روشن می‌‌شود.
قبل از بیان شخصیت سلیمان لازم است حکم خدا درباره حرام زاده تذکر داده شود. به تصریح کتاب مقدس حرام زاده و 10 نسل او داخل جماعت یهوه نمی‌شوند:
«حرام زاده‌ای داخل جماعت یَهُوَه نشود حتی تا پشت دهم احدی از او داخل جماعت یَهُوَه نشود».202
با این اوصاف و وضعیتی که داود دارد مشکل بتوان گفت که او همان پادشاه عظیم اورشلیم است.
سلیمان چگونه در کتاب مقدس بیان شده است آیا او شایستگی شهر عظیم را داراست؟
بنابر تصریح کتاب مقدس او وضعیت بهتری از پدرش ندارد و در مواردی صریحا با دستورات خداوند مخالفت می‌کند و خدا هم وعید از بین بردن سلطنت او را به وی می‌دهد. اول پادشاهان203 او را چنین به تصویر می‌کشد:
«و سلیمان پادشاه سوای دختر فرعون زنان غریب بسیاری را از موآبیان و عمونیان و ادومیان و صیدونیان و حِتّیان دوست میداشت. از امتهایی كه یَهُوَه درباره ایشان بنی‌اسرائیل را فرموده بود كه شما به ایشان در نیایید و ایشان به شما در نیایند مبادا دل شما را به پیروی خدایان خود مایل گردانند. و سلیمان با اینها به محبت ملصق شد. و او را هفتصد زن بانو و سیصد متعه بود و زنانش دل او را برگردانیدند. و در وقت پیری سلیمان واقع شد كه زنانش دل او را به پیروی خدایان غریب مایل ساختند و دل او مثل دل پدرش داود با یَهُوَه‌خدایش كامل نبود. پس سلیمان در عقب عشتور‌َت خدای صیدونیان و در عقب مِلكوم رِجسِ عمونیان رفت. و سلیمان در نظر یَهُوَه شرارت ورزیده مثل پدر خود داود یَهُوَه را پیروی كامل ننمود. آنگاه سلیمان در كوهی كه روبروی اورشلیم است مكانی بلند به جهت كَموش كه رِجسِ موآبیان است و به جهت مولَك رِجسِ بنی‌عمون بنا كرد. و همچنین به جهت همه زنان غریب خود كه برای خدایان خویش بخور می‌سوزانیدند و قربانیها می‌گذرانیدند عمل نمود. پس خشم یَهُوَه بر سلیمان افروخته شد از آن جهت كه دلش از یَهُوَه خدای اسرائیل منحرف گشت كه دو مرتبه بر او ظاهر شده او را در همین باب امر فرموده بود كه پیروی خدایان غیر را ننماید اما آنچه یَهُوَه به او امر فرموده بود به جا نیاورد. پس یَهُوَه به سلیمان گفت: چونكه این عمل را نمودی و عهد و فرایض مرا كه به تو امر فرمودم نگاه نداشتی البته سلطنت را از تو پاره كرده‌ آنرا به بنده‌ات خواهم داد».
با این اوصاف او کسی است که خدا به خاطر شکستن دستورات الهی بر او خشم گرفت و خدا هم سلطنت او را بین فرزند و سردارش تقسیم کرد. به خاطر این کارها و وعید خداوند به او، وی نمی‌تواند پادشاه عطیم اورشلیم باشد.
البته ممکن است پیامبران دیگری غیر از این دو نیز مطرح شوند ولی غیر از این دو پیامبر کس دیگری از پیامبران قدرت پادشاهی‌ای مثل داود و سلیمان نداشتند پس تنها حضرت عیسی علیه السلام است که به عنوان تنها کاندید، پادشاه عظیم است هرچند که باز اجداد مادری حضرت عیسی علیه السلام جایگاه خوبی ندارند.
مسيحيان به نشانه مصلوب شدن حضرت عيسی در راه گناهان بشر نشان صليبى به گردن مى آويزند. حضرت عيسى بارها به تأكيد گفته است كه پيرو واقعى او كسى است كه صليب خود را بردارد وبه دنبال او برود. از اين سخن مى‌توان به روشنى دريافت كه سابقه آويختن نشان صليب به دوران زندگى آن حضرت باز مى گردد و نبايد آن را نشانه مصلوب شدن او دانست. اين سنت بايد به انكار خويشتن و اعلام آمادگى براى شهادت در راه خدا تفسير شود و هنگامى كه جمعى كثير همراه او مى‌رفتند روى گردانيده بديشان گفت : اگر كسى نزد من آيد و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران، حتى جان خود را نيز دشمن ندارد، شاگرد من نمى‌تواند بود و هر كه صليب خود را برندارد و از عقب من نيايد نمى‌تواند شاگرد من گردد.204
پس مردم را با شاگردان خود خوانده گفت : هر كه خواهد از عقب من آيد، خويشتن را انكار كند و صليب خود را برداشته مرا متابعت نمايد زيرا هر كه خواهد جان خود را نجات دهد، آن را هلاك سازد و هر كه جان خود را به جهت من و انجيل بر باد دهد، آن را برهاند.205
حضرت عيسى مسيح با آنكه بارها از پيروان خود خواسته بود خود را با او نزد مردم آشكار كنند، باز هم در مسير اهداف والاى رسالت به يك تن از شاگردان خويش اجازه داد تا به طور ناشناس در شوراى يهود «سنهدرين » شركت كند. گر‌چه كسى نمى‌داند نقش اين شاگرد كه مأموریتش انكار ظاهرى حضرت مسيح را ايجاب مى‌كرده است چه بوده، اما طبيعى به نظر مى‌رسد كه او توطئه‌هاى شورا و خيانت يهوداى اسخريوطى را به آن حضرت گزارش داده باشد. سرانجام هنگامى كه حضرت عيسى مسيح در ظاهر دستگير و مصلوب شد، در آن شرايط هراس انگيز كه همه شاگردان از ترس گريخته بودند، او نزد حاكم رفت و به ظاهر جسد عيسى مسيح را از وى تحويل گرفت و آن را با تجليل زياد به خاك سپرد.
انجيل نويسان او را اين گونه معرفى كرده‌اند:
«شخص دولتمند از اهل رامه، يوسف نام كه او نيز از شاگردان عيسى بود».206
«يوسف نامى از اهل رامه كه مردى شريف از اعضاى شورا و نيز منتظر ملكوت خدا بود».207
«يوسف نامى از اهل شورا كه مردى نيكو و صالح بود كه در رأى و عمل ايشان مشاركت نداشت و از اهل رامه، بلدى از بلاد يهود بود و انتظار ملكوت خدا را مى كشيد».208
«يوسف كه از اهل رامه و شاگرد عيسى بود، ليكن مخفى به سبب ترس يهود».209
حضرت عیسی علیه السلام چنان حکومت آسمانی را برای مردم نزدیک ترسیم می‌نمود که می‌گفت:
«زيرا كه پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خويش به اتفاق ملائكه خود و در آن وقت هر كسى را موافق اعمالش جزا خواهد داد هر آينه به شما مى گويم كه بعضى در اينجا حاضرند كه تا پسر انسان را نبينند كه در ملكوت خود مى آيد ذائقه موت را نخواهند چشيد».210
حتی در آخرین روزها نیز از اینکه مردم او را پادشاه یهود می‌خواندند ابائی نداشت. ایشان پس از تبلیغات زیاد و مسافرتهای متعدد سرانجام در واپسين روزهاى زندگى خود در ميان استقبال پرشور منتظران ملكوت آسمانى در حالى كه بر الاغى سوار بود وارد شهر قدس شد. از جمله شعارهايى كه در آن جمع به گوش مى رسيد، اين بود: مبارك باد پادشاه اسرائيل كه به اسم خداوند مى‌آيد. آنگاه بعضى از فريسيان از ميان بدو گفتند: اى استاد شاگردان خود را نهيب نما. او در جواب ايشان گفت : به شما مى گويم اگر اينها ساكت شوند هر آينه سنگها به صدا آيند.211
وى با شكوه و جلال فراوان به معبد پا نهاد و آن مكان مقدس را از كسانى كه به خريد و فروش مشغول بودند، پاكسازى كرد. شايد برخى مردم انتظار داشتند مسيحاى موعود بر اسب سوار شود و تخت پادشاهان ستمكار را واژگون سازد، اما تنها كارى كه حضرت عيسى مسيح در آن شرايط انجام داد اين بود كه بر الاغى عاريتى سوار شد و پس از ورود به معبد، «تختهاى صرافان و كرسيهاى كبوتر فروشان را واژگون ساخت».212
در واقع حضرت مسيح با كار خود جامعه بنى اسرائيل را آزمايش كرد و پس از مشاهده مخالفت آشكار فريسيان با اقدامات اصلاحى او در معبد، دانست كه شرايط براى انقلاب فراهم نيست. از اين رو، پس از عتاب فراوان، شهر قدس را مخاطب قرار داد و گفت :
«اى اورشليم، اورشليم، قاتل انبيا و سنگسار كننده مرسلان خود، چند مرتبه خواستم فرزندان تو را جمع كنم، مثل مرغى كه جوجه‌هاى خود را زير بال خود جمع مى كند و نخواستيد اينك خانه شما براى شما ويران گذارده مى‌شود زيرا به شما مى‌گويم از اين پس مرا نخواهيد ديد تا بگوييد مبارك است او كه به نام خداوند مى‌آيد».213
ایشان خود را داور این جهان معرفی کرده‌اند و بی شک داور بدون داشتن قوه قهریه داور بودنش عبث خواهد بود:
« آنگاه عیسی گفت: من در این جهان بجهت داوری آمدم تا كوران بینا و بینایان كور شوند».214
« زیرا كه پدر بر هیچكس داوری نمیكند بلكه تمام داوری را به پسر سپرده است».215
انجیل متی می‌گوید: حضرت عیسی علیه السلام وقت ارسال شاگردان جهت برای امر تبلیغ آنها را موعظه می‌کند و آنچه که لازم است برایشان مشخص می‌سازد. مصیبتهای راه را برایشان بازگو می‌کند و برایشان وعده و برای دشمنانشان وعید می‌دهد216 و به آنها می‌گوید که:
«پس هركه مرا پیش مردم اقرار كند من نیز در حضور پدر خود كه در آسمان است او را اقرار خواهم كرد. اما هركه مرا پیش مردم انكار نماید من هم در حضور پدر خود كه در آسمان است او را انكار خواهم نمود».217
و با این جملات می‌خواهد بیان کند که:
«گمان مبرید كه آمده‌ام تا سلامتی بر زمین بگذارم، نیامده‌ام تا سلامتی بگذارم، بلكه شمشیر را؛ زیرا كه آمده‌ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم. و دشمنان شخص اهل خانه او خواهند بود. و هركه پدر یا مادر را بیش از من دوست دارد لایق من نباشد و هركه پسر یا دختر را از من زیاده دوست دارد لایق من نباشد. و هركه صلیب خود را برنداشته از عقب من نیاید لایق من نباشد. هر كه جان خود را دریابد آنرا هلاك سازد و هركه جان خود را بخاطر من هلاك كرد آنرا خواهد دریافت. هر كه شما را قبول كند مرا قبول كرده و كسی كه مرا قبول كرده فرستنده مرا قبول كرده باشد. و آنكه نبی‌ای را به اسم نبی پذیرد اجرت نبی یابد و هركه عادلی را به اسم عادلی پذیرفت مزد عادل را خواهد یافت. و هركه یكی از این صغار را كاسه‌ای از آب سرد را محض نام شاگرد نوشاند هرآینه به شما می‌گویم اجر خود را ضایع نخواهد ساخت».218
با این توضیحات مشخص می‌شود که حضرت عیسی علیه السلام تصمیم بر تشکیل حکومت دارد و حتی شاگردان خود را به رعایت مسائل امنیتی مثل عدم سکونت در خانه‌های غیر مطمئن و تحمل در شکنجه‌ها فرا می‌خواند.
از طرفی شاگردان خود را برای شهادت در راه خود آماده می‌کند و شهید را با این جمله « هركه جان خود را بخاطر من هلاك كرد آنرا خواهد دریافت» آماده می‌کند و مقام شهید و اجر او را همسان با پیامبری می‌داند که از او تبعیت می‌کند.
یکی دیگر از نشانه‌های تشکیل حکومت دعوت شاگردان برای آمادگی نظامی است حضرت نیز به مقتضای حال و زمان، دستور تهیه شمشیر را داده بود. در آخرین روزهای زندگی زمینی هنگامى كه تعقيب و دستگيرى آن حضرت قطعى و نزديك شد و دانست كه با وى همچون يك مجرم رفتار خواهند كرد، براى دفاع مسلحانه آخرين تلاش خود را كرد، اما پاسخ مساعدى نشيند حضرت به شاگردانشان گفتند:
كسی كه شمشیر ندارد جامه خود را فروخته آنرا بخرد. زیرا به شما می‌گویم كه این نوشته در من می‌باید به انجام رسد یعنی با گناهكاران محسوب شد زیرا هرچه در خصوص من است انقضا دارد. گفتند: ای سرور اینك دو شمشیر. به ایشان گفت: كافی است.219
از آنجا كه شاگردان عيسى به سبب عدم درک صحیح رسالت مسيحاى موعود و علیرغم هشدارهای حضرت عیسی علیه السلام در خصوص رعایت مسائل امنیتی، براى او خطرى احساس نمى كردند و فرمان مؤكد وى را براى خريدن شمشير جدى نگرفتند، هنگامى كه جمعى كثير با شمشيرها و چوبها220 به او هجوم آوردند، آنان هم به

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره تحلیل داده، نظام سیاسی، کتاب مقدس، ایفای نقش Next Entries منبع مقاله درباره فریسیان، ایشانرا، متی، تحقیر