منبع مقاله درباره کانون توجه، نقد داستان، صاحب نظران

دانلود پایان نامه ارشد

هاي آن مي شود”(عبدالهيان،1381: 49) اما آنچه در پي رنگ بيشتر مورد تأکيد است، حوادث است،(بورنوف،1378: 41) زيرا” گسترش داستان و تجزيه و تحليل آن معمولاً بر عهده حوادث مهم داستان گذاشته مي شود. “(پرين،1362: 26)”و چرخه حوادث را نيز اعمال و کشمکش ها و ستيزه هاي شخصيت به حرکت در مي آورد تا اينکه نقطه اوج و از پي آن گره گشايي تجلي پيدا کند. “(کلارک،1378: 32)عابدي در اين زمينه مي گويد “اگر خواننده بتواند نقطه شروع، مسيري که داستان طي مي کند “تنه داستان” و نقطه پايان را در داستان تشخيص دهد، نويسنده مي تواند مطمئن باشد که داستانش ، طرحي روشن و کامل دارد ولي اگر خواننده نتواند اين سه قسمت را در داستان تشخيص دهد، به احتمال بسيار زياد ، داستان طرحي ناقص دارد و فاقد يکي از اين سه بخش است” (عابدي،1377: 44)
” طرح در داستان چيزي نيست جز مجموعه اي از فعل و يا مسنداليه، افعال و مسند اليه هائي که شرايطي را توصيف مي کنند و يا تغيير وضعيتي را شرح مي دهند و يا نمايانگر علمي هستند . بنابراين مي توان نتيجه گرفت که طرح داستاني عبارت است از مجموعه اي از فعل.” (اخوت،1371: 43)

2-2شخصيت و شخصيت پردازي
“شخصيت، عبارت است از مجموعه غرايز و تمايلات و صفات و عادات فردي، يعني مجموعه کيفيات مادي و معنوي و اخلاقي که فرايند عمل مشترک طبيعت اساسي و اختصاصات موروثي و طبيعت اکتسابي است و در کردار و رفتار و افکار فرد جلوه مي کنند و وي را از ديگر افراد متمايز مي سازد.” (يونسي،1379: 289)
“شخصيت، در اثر روايتي يا نمايشي، فردي است که کيفيت رواني و اخلاقي او، در عمل او و آنچه مي گويد و مي کند، وجود داشته باشد. خلق چنين شخصيت هايي را که براي خواننده در حوزه داستان تقريباً مثل افراد واقعي جلوه مي کنند، شخصيت پردازي مي خوانند ” (ميرصادقي، 1376: 84)

3-2-صحنه و صحنه پردازي :
” در اصطلاح داستان نويسي ، صحنه عبارت است از موقعيت مکاني و زماني که عمل داستان در آن تحقق مي يابد” (حنيف،1379: 145)
مؤلف “هنررمان” در تعريف صحنه نوشته است”صحنه در اصطلاح شناسي داستان، نمايش ادبي يک عمل است که در مکان خاصي و زماني خاصي روي داده است ، اين نمايش ادبي با کلمه مکتوب صورت مي گيرد.” (ايراني،1380: 322)
يونسي در تعريف صحنه مي گويد : “صحنه داستان چنان که از نام آن پيدا است، محلي است که آکسيون داستان در آن واقع مي شود، به عبارت ديگر زمينه ايست که اشخاص داستان نقش خود را بر آن بازي مي کنند.” (يونسي،1379: 429)
با توجه به تعاريفي که در بالا آورده مي توان گفت که زمان ،مکان و عمل داستاني عناصر سه گانه صحنه هستند و هيچ صحنه اي را نمي توان يافت که بدون زمان، مکان و عمل داستاني باشد.
داد، عواملي که صحنه داستان را تشکيل مي دهند ، اين گونه بر ميشمارد :(داد،1371: 354)
• محل جغرافيايي داستان، حدود و نقشه اش ، چشم انداز و منظره اش و تزيينات جسماني ديگر.
• زمان يا عصر و دوره وقوع حادثه ، مثل فصل ، سال ، ماه و روز.
• کار و پيشه شخصيت ها و عادات و راه و روش زندگي شان.
• محيط کلي و عمومي شخصيت ها، مثل محيط مذهبي، اجتماعي و مقتضيات فکري ، روحي ، خلقي ، عاطفي و احساسي.

4-2-زاويه ديد
“زاويه ديد، روايت داستان از نگاه هاي مختلف ااست.” (کلارک،1378: 10)
مولف”ادبيات داستان”” در تعريف زاويه ديد نوشته است:
“زاويه ديد، يا نظرگاه، ديدگاه، يا کانون روايت، نمايش دهنده شيوه اي است که نويسنده به کمک آن مصالح و مواد داستاني خود را به خواننده ارائه مي کند و در واقع، رابطه نويسنده را با داستان نشان مي دهد.” (ميرصادقي،1376: 243)
ايراني معتقد است: “ديدگاه مهمترين عنصر وحدت بخش و سازنده داستان است. زيرا نسبت نويسنده را با جهان داستانش معين مي کند و به او امکان مي دهد مصالح تکه تکه داستانش را شکل دهد و وحدت ببخشد. ديگر اينکه درک و فهم خواننده را از داستان هدايت مي کند. به همين دليل زاويه ديد مبناي اصلي نقد داستان و سنجش نظام ارزشهاي اخلاقي است.” (ايراني،1380: 472)
با توجه به آنچه در بالا گفته شد، زاويه ديد، حاوي چند معني مخصوص است:
• زاويه ديد جسماني يا مادي:”اين زاويه با وضعيت زماني و مکاني سر و کار دارد که به اتکاي آن نويسنده به مواد و مصالحش مي پردازد.”(ميرصادقي،1376: 385)”يعني اينکه نويسنده از کدام موضع مکاني و زماني به جهان داستانش مي نگرد و آن را روايت مي کند.” (ايراني،1380: 372)
• زاويه ديد ذهني: “اين زاويه با احساس و شيوه پرداخت نويسنده نسبت به موضوع سر و کار دارد.” (ميرصادقي،1376: 385)
• زاويه ديد شخصي: “اين زاويه مي رساند که نويسنده از ديدگاه چه شخصيتي داستان را روايت مي کند.” (همان: 385)
زاويه ديد شخصي به دو دسته تقسيم مي شود:
• “زاويه ديد دروني: در اين ديدگاه، گوينده داستان يکي از شخصيت هاي اصلي يا فرعي داستان است و داستان از زاويه ديد اول شخص گفته مي شود.” (يونسي،1379: 69)
• “زاويه ديد بيروني: در اين ديدگاه، اعمال، افکار و ويژگي هاي شخصيت هاي داستان از بيرون توسط فردي که در داستان هيچ گونه نقشي ندارد تشريح مي شود. در اين ديدگاه نويسنده، راوي داستان است و داستان از زاويه ديد سوم شخص نقل مي شود.” (ميرصادقي،1376: 387)
ميرصادقي زاويه ديد را به پنج گروه اصلي تقسيم مي کند:
1-زاويه ديد دروني يا زاويه من روايتي:
“در اين شيوه بازگويي، نقل داستان به يک من واگذار مي شود، اين من يا خود آفريننده داستان و قهرمان اصلي آن است يا شاهد و ناظر حوادثي است که ارتباط اندکي با آن دارد يا هيچ گونه به آن مربوط نيست. اگر اين من شخصيت اصلي داستان باشد از او به عنوان (رواي-قهرمان)و اگر شخصيت فرعي باشد(رواي- ناظر) ياد مي شود.” (ميرصادقي،1376: 395) بيشاب، از راوي شخصيت اصلي تحت عنوان(من راوي ذهني)و از شخصيت فرعي با عنوان(من راوي عيني)نام مي برد.(بيشاب،1383: 113)
صاحب نظران سودمندي ها و محدوديتهايي براي من راوي ذهني قائل شده اند:
سودمندي و مزيت:
1- “با به کار بردن شيوه اول شخص نويسنده مي تواند کار توصيف را به شيوه اي طبيعي به انجام رساند.” (ميرصادقي،1381: 237)
2- “اگر داستان غريبي باشد و ماجراي خارق العاده اي داشته باشد، يا به صورتي اتفاق بيفتد که باور کردن آن مشکل به نظر برسد نويسنده با استفاده از اين زاويه داستان را تا حدودي قابل پذيرش مي سازد.” (همان:238)
3- تجربيات و احساسات هيجان انگيز از صميم قلب نقل مي شود، از اين رو، غالباً داستان صميمانه تر و موثرتر از آب در مي آيد. (همان،238)
4- “نقل داستان با اين زاويه مطالب داستان را ساده مي سازد و به داستان وحدت و هماهنگي مي بخشد.” (همان: 239)
5- “اين زاويه باعث مي شود تا خواننده خود در آکسيون داستان شرکت داشته باشد و محدوديت راوي در کسب اطلاعات باعث مي شود تا چيزهاي مهمي از چشم قهرمان- راوي دگرگون شود و هم احساسات خواننده به نحوي برانگيخته شود که نويسنده مي طلبد.” (يونسي،1379: 75)
محدوديت و اشکال
1-“شخصيت داستان مي تواند فقط از عقايد خود صحبت کند و از تشريح عقايد و خصوصيات دروني شخصيت هاي ديگر داستان عاجز است.” (ميرصادقي،1376: 389)
2- “شخصيت داستان فقط مي تواند از درون خودش به خارج نگاه کند و ممکن نيست که از خارج، خودش را مورد داوري قرار بدهد، يعني به هيچ وجه نمي تواند احساس شخصيت هاي ديگر داستان را نسبت به خودش بداند.”(همان،389)
3- “شخصيت داستان نمي تواند از خصوصيات مثبت خود مستقيماً صحبت کند.” (همان،390)
4- “بيشتر مطالبي که در سوم شخص طبيعي مي نمايد ، چنانچه از زبان شخصيت اصلي داستان باز گفته مي شود، راست نمايي خود را از دست مي دهد.” (يونسي،1379: 71)
“من راوي عيني به جاي تعريف سرگذشت تقريباً عادي خود، داستان زندگي شخصيت هاي اصلي را بازگو مي کند. وي در مقايسه با من راوي ذهني، داستانها و درون کاوي هاي اشخاص بيشتري را بيان مي کند، به داستان تحرک بيشتري مي بخشد و بر زمان تسلط دارد و مي تواند در موقع لزوم به راحتي به لحاظ زماني جلو و عقب برود .” (بيشاب، 1383: 107)
2-زاويه ديد بيروني يا زاويه عقل کل:
در اين زاويه ديد که” به آن زاويه ديد چندگانه، يا زاويه ديد نويسنده نيز مي گويند، نويسنده به قالب شخصيت هاي داستان مي رود و خصوصيات روحي و خلقي آنها را براي خواننده تشريح مي کند.” (فورستر،1369: 85) به عبارت ديگر،” فکري برتر، از خارج شخصيت هاي داستان را رهبري مي کند و از نزديک شاهد اعمال و افکار آنهاست” (ميرصادقي،1381: 241) و “از دانش و مزاياي بي حدي برخوردار است. او آزاد است به هر کجا که دلش مي خواهد سر بکشد و هرگاه اراده کرد از نيات، افکار و احساسات شخصيت هايش مطلع شده ما را در جريان بگذارد. مي تواند رفتار شخصيت هايش را تحليل کند و اگر ميلش کشيد به تفسير درباره معني و مقصود داستاني که مي گويد بپردازد. او از همه چيز با خبر است، اسرار نهان را مي داند و مختار است درباره هرچيزي کم بگويد يا زياده گويي کند”(پرين،1362: 76) و “هرگز نيازي نمي بيند که به خواننده حساب پس دهد که چطور از چنين اطلاعاتي آگاه شده، و گوش هايش مي تواند حتي از ميان درهاي بسته و پرده تاريکي نيز ببيند.” (ميرصادقي،1381: 241)
به طور کلي در اين زاويه ديد، داستان “از طريق کلمات ، انديشه ها ، ادراکها و احساسات نويسنده و گفتار ، اعمال شخصيت ، انديشه ها و ادراکها و احساسات شخصيت روايت مي شود.” (ميرصادقي،1388: 178)
در اينجا براي آنکه مزيت و محدوديت زاويه ديد داناي کل مشخص شود نظر چهار تن از نويسندگان غربي و ايراني را مرور مي کنيم.
“هيچ ديدگاهي نمي تواند به اندازه ديدگاه نويسنده داناي کل با دست باز ميدان ديدش را محدود و گسترده و نيز دروني و بيروني کند و روايت را گيرا و پرتنوع و بصيرت بخش سازد.” (ايراني،1380 :394)
“علت کاربرد فراوان طريقه سوم سخن نه تنها ساده بودن آن است بلکه اين است که در عين حال که موثر است، انعطاف پذير نيست هست.” (همان،394)
“اين شيوه مزيتي ديگر نيز دارد و آن اينکه نويسنده را در محل مناسب خود، يعني در نهانگاه نگه مي دارد و به او اجازه نمي دهد قدم پيش نهد و جريان داستان را قطع کند” (يونسي،1376: 71)
بيشاب مي گويد:” برتري چند زاويه ديد بر زاويد ديد اول شخص مفرد در اين است که نويسنده مي تواند از کانون توجهي بسيار ، استفاده کند. در زاويه ديد اول شخص ما فقط تصورات و اطلاعات راوي را درباره اشخاص ديگر مي دانيم. به علاوه راوي فقط مي تواند اتفاق هايي را که مي بيند بيان کند و آنچه را که نمي بيند فقط حدس بزند با به کارگيري چند زاويه ديد مي توان شخصيت ها را از طريق واکنش هايشان بيشتر کاويد و با همزمان شاهد اعمال شخصيت هاي مختلف در مکان هاي متفاوت بود و داستان را با استفاده از نمايش شخصيت هاي جامع و متعدد ديگر، با تنوعي بيشتر بسط داد.” (بيشاب،1383: 74-73)
ايراني معتقد است : ” هنگامي که داستان از ديدگاه خود نويسنده روايت مي شود ، بديهي است که خواننده نمي تواند به شخصه در جهان داستان حضور يابد و از ديدگاه خود به آن جهان بنگرد و بر اساس اطلاعاتي که کسب مي کند درباره شخصيت ها به داوري بپردازد، بلکه ناگزير است از ديدگاه راوي به جهان داستان بنگرد و به نوع اطلاعاتي بسنده کند که راوي دوست دارد به او انتقال دهد . نکته مهم اين است که راوي اطلاعات برگزيده را به ترتيبي و با زبان و لحني و آميخته با احساساتي به خواننده انتقال مي دهد که حتي الامکان احساسات و برداشت ها، او را به جايي هدايت مي کند که دوست دارد هدايت کند.” (ايراني،1380: 374)
“اشکال عمده زاويه ديد بيروني که چون عقل کل عمل مي کند، اين است که احساس نزديکي به واقعه و شخصيت هاي داستان را از دست مي دهد و روشني و وضوح داستان ها قرباني مي شود و صميميت داستان غالباً از دست مي رود” (ميرصادقي،1376: 392)
ديدگاه نويسنده داناي کل به دو دسته تقسيم مي شود:
1- “داناي

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره آداب و رسوم Next Entries منبع مقاله درباره عناصر داستان، جنس مخالف، جهان خارج