منبع مقاله درباره ناخودآگاه، خودآگاهی، پورنامداریان، زبان فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

رفتاری که دارند، به طـور غیر مستقیم مستتر در داستانهای خود ، طی سده های دراز ، در جوامع سنتی انتقال دهد. » ( همان ، 374 )

3-3 نماد و ارتباط آن با اسطوره
نماد، نشانه و علامتی است چند معنایی و مبهم. وقتی ما از تعریف چیزی که آنرا درک نمی کنیم درمانده می شویم، برای تفسیر و کشف معنای محتمل برای آن ، آنرا به شیوهای سمبولیک بیان می کنیم.
در تعریفی دیگر: « نماد بیانگر کلیات و مفاهیم بزرگ به وسیله موضوعات جزئی است، اما این موضوعات و تصاویر جزئی چنان زنده و جاندارند که ذهن را تسخیر می کنند، و اشیاء فقط شیء نیستند، نمادهایی از شکل هایی آرمانی اند که در پس آنها پنهانند » ( فتوحی، 1389: 161 ) « از نظر بلاغت ادبی، نماد از زمـره صورتهای خیال محسوب می شود. بطـور معمـول، هـر تصویـری شامل دو نیمه است: رسانه ( مشبه و مشبه به یا مستعارله و مستعارمنه ) و دیگری غرض. نماد همان رسانه است که صورت مرئی آن در متن ادبی می آید و غرض آن ، ایده ای نامرئی و پنهان است که بطور واضح اشاره ای به آن نمی شود. تفاوت اساسی نماد با دیگر تصویرهای مجازی در همین جا است » ( همان: 163 )
البته در اینجا موضوع بحث ما بررسی تصاویر ادبی و صورت های خیال نیست، اما برای فهم بهتر نماد از نظر ادبی می توان به رابطه بین نماد و استعاره اشاره کرد که نماد نیز مانند استعاره به چیزی غیر از خودت دلالت دارد و در نماد نیز چون استعاره از آن واژه معنایی می خواهیم که معنای نخستین و راستین آن نمی باشد اما با این حال میان نماد و استعاره فرق بسیار است. مهم ترین آن ها این است که در استعاره فقط یک معنی می توان برداشت کرد حال آن که نماد، تأویل ها و معانی متعددی می تواند داشته باشد و بر یک معنا دلالت نمی کند و مانند استعاره نیاز به نشانه واگردان ندارد که نشان دهد این کلمه برچه چیزی غیر از خود دلالت دارد. ما نماد را در پدیده های ناخودآگاهانه می یابیم یعنی زبان نماد زبان ناخودآگاهی است، نماد در درازای تاریخ به شکل ناخواسته و ناآگاه بوجود می آید و در پیوند با اسطوره است و همانا نمادها خود زبان اسطوره ها هستندو بوسیله نماد است که می توان اسطوره را گزارش و تعبیر کرد و راز و پیام نهفته در آن را بیرون کشید.
« می توان بر آن بود که نماد نمونه برترین است، در آنجا آنرا به شیوه رمزی بازمی تاباند و باز می نماید از این روی، نماد به ناگزیر در سرشت از گونه ای « همه سویگی » و « همه رویگی » برخوردار است. به سخن دیگر می توان گفت که نماد به « گونه » ( = جنس » می ماند که به شیوه ای رازآمیز و جاودانه همه « فردها » را در بر می گیرد ، نماد گویای همه فردهاست بی آنکه یکی از آنها به تنهایی باشد. فردها که پراکنده اند و هر کدام به شیوه ای آنچه را که در نماد همه سویه و همه رویه شده است در خود دارند، در هم می افشرند؛ با هم در می آمیزند؛ و از آن میان، نماد سر بر می آورد که همه آنها هست، بی آنکه هر کدام از آنهابه تنهایی باشد کار وسازی که فردها را به گونه و « نمودها » را به « نماد » می رساند و آنها را به یکبارگی در آن آینه باز می تاباند یکپارچگی و یگانگی ساخته می شود. نهاد آدمی، در سرشت جویای یگانگی و یکپارچگی است؛ می کوشد تا از پریشانها و بی سامانها ، پیکره ای در هم تنیده و به سامان بیافریند . این پیکره نماد است، هر چه ما از رویه های نهاد، از لایه های فرازین خودآگاهی و ناخودآگاهی به ژرفاها می گراییم و به لایه های فرودین ناخودآگاهی باز می رسیم ، بیشتر از پریشانی و پراکندگی به یکپارچگی و یکبارگی روی می آوریم. » ( کزازی، 1390: 162 ). « سرشت و چگونگی نمادها نیز ، بسته به اینکه در لایه های فرازین یا فرودین ناخودآگاهی پدید آیند، تفاوت می پذیرد. نمادهای فردی نمادهایی اند که در لایه های برونی ساخته می شوند؛ نمادهای تباری در لایه های میانین و نمادهای جمعی در لایه های درونی ، ناگفته پیداست هر چه از نمادهای فردی که پیشینه رؤیاهای ما را می سازند دور می شویم تا به نمادهای تباری و جمعی برسیم، پراکندگی و گوناگونی و ناهمانندی بیش به یکپارچگی و یگانگی و همانندی می گراید و دیگرگون می شود. » ( کزازی،1390: 163 )
« هرچه لایه مولود نماد به جهان عینی محسوس و به تجارت روزانه زندگی نزدیک تر باشد به همان نسبت جنبه نمادی آن ضعیف تر است، اما نماد واقعی آنست که در آن مشت نمونه خروار باشد. اساطیر و افسانه ها و قصه هایی که مضامینشان نزد بیشتر اقوام باز یافته می شود، نمونه های بارز نمادهای جمعی اند و تصویر های عالم گیر چون اژدها، مار گنج، غار، درخت، گل، خدایان و شیاطین که پایه مشترک افسانه ها، قصه ها اساطیر و نمادهای مذهبی و فرهنگی تمام بشریت هستند، خاصه در خوابهای بنیادی ظاهر می شوند و نمادهای مذهبی نیز با صور نوعی ناخوآگاهی جمعی مطابقت دارند و برهمان اساس بنیان یافته اند. اساطیر هم که تصویری زنده از آفرینش و تکوین جهان ترسیم می کنند، نقش پرداز پوششی هستند که صور نوعی در زیر آن به نماد تبدیل می شوند و چون ساختمان اصلی اساطیر میان همه ملل و اقوام مشترک است، جای شگفتی نیست که اساطیر همیشه و همه جا یکسان و همانند جلوه گر شوند و مضامینشان در سراسر جهان پراکنده باشد و همواره تکرار شوند و هر بار بی تأثیر عوامل و انگیزه های خارجی ظهور کنند. » (واحددوست، 1389: 124 )
3-3-1 نماد در شاهنامه
شاهنامه از لحاظ نظام معناشناسی حاوی نمادهای رمزی ناخودآگاه است « متنی است نمادین که باورها و اندیشه ها و آزمونهای کهن به زبان رازآلود نمادها در آن باز گفته شده اند. » ( کزازی، 1390: 198 )، این نمادها همان کیفیت های اساطیری اثر است یا در قالب اسطوره های بخش نخست شاهنامه و یا در روایات حماسی و پهلوانی بخش های میانی و بن مایه های افسانه ای گسترده شده و در زوایای مبهم قصه های مختلف تبلور یافته. « شاهنامه متنی است پیچ در پیچ، ماز در ماز، راز آلود. همواره با آسانی نمی توان از مازهای آن گذشت و رازهایش را یافت و بررسید و باز نمود. » ( همان: 198 ) « در شناخت شاهنامه، بویژه در بخشهای باستانی و اسطوره ای آن، هیج گزیر و گریزی از کاوشهای پوشیده نبوده است. او خود در دیباچه شاهنامه نیک هشدارمان می دهد که مباد فریفته پوسته شاهنامه ، مغز را فرو نهیم؛ و به خامی و ناتمامی، آنرا دروغ و فسانه بدانیم:»
تو این را دروغ و فسانه مدان! به یکسان ، روشن زمانه مدان!
ازو هر چه اندر خور با خـرد دگـر بـر ره رمــز معنی بـرد
استاد خود در این دو بیت که آشکارا در آنها شیوه پژوهش در شاهنامه را باز نموده است به زنهارمان گفته است که پاره ای از بخش های شاهنامه تنها « از راه رمز معنی می برند »؛ اگر رمز این بخشها گشوده نشود، معنای روشن و سنجیده ای از آنها فرا دست نخواهد آمد. آنچه استاد آنرا بخشهای رمزی خوانده است جز بخشهای نمادین و اسطوره ای شاهنامه نیست. » ( کزازی،1390: 199 )
بخش های اساطیری شاهنامه سرشار است از نمادهای رمزی، دوره ها و شخصیت ها و عناصر طبیعی و آیین ها و باورهای آن، همگی نمادین و رمز آلود می باشند ، رمزهایی که کشف معانی آنها لازمه تأویل است.
3-3-2 رمز
رمـز نیز در پیوند با اسطوره است و با شناخت ویژیگی های آن می توان زبان اسطـوره ها را دریافت.
دکتر پورنامداریان می نویسد: « رمز کلمه ایست عربی که در زبان فارسی نیز بکار می رود »، « معنی آن به لب یا به چشم یا به ابرو یا به دهن یا به دست یا به زبان اشارت کردن است. این کلمه همچنانکه در زبان عربی، در زبان فارسی نیز به معنیهای گوناگون بکار رفته است . از جمله: اشاره، راز، سّر، ایماء، دقیقه، نکته، معما، نشانه، علامت، اشارت کردن، اشارت کردن پنهان، نشانه مخصوصی که از آن مطلبی درک شود . چیز نهفته میان دو یا چندکس که دیگری بر آن آگاه نباشد و بیان مقصود با نشانه ها و علایم قراردادی و معهود است . » (پورنامداریان، 1364: 1 )
« در علم بیان، رمز یکی از انواع کنایه محسوب شده است و گفته اند: رمز کنایه ای است که وسایط آن اندک باشد و معنی پنهان و احتیاج به قدری تأمل داشته باشد. » ( همان: 4 )
« در آثار متصوفه نیز گاهی رمز به عنوان یک اصطلاع تعریف شده است: « رمز عبارت از معنی باطنی است که مخزون است تحت کلام ظاهری که غیر از اهل آن بدان دست نیابند » رمز در این تعریف چنان که دیده می شود به معنی « مرموز » یعنی معنی پوشیده در زیر کلام ظاهر دلالت دارد. به عبارت دیگر، رمز در اینجا معادل « ممثول » یا « معنی باطن » یا (( symbolized )) است و نه به معنی « مثال » یا (( symbol )) یا ظاهر که باطن را در خود پوشیده می دارد. جدا از این معنی خاص اصطلاحی، کلمه رمز به معنی مرموز یا معنی باطنی و مجازی و پوشیده نیز به کار رفته است ؛ چنانچه مثلاً صاحب مرزبان نامه پس از ذکر داستانی که دارای یک معنی پوشیده و مجـازی– علاوه بـر معنی ظاهر– است می نویسد: « اکنون ای فرزندان مستمع باشید و خاطر بر تفهّم رمز این حکایت مجتمع دارید » با صرف نظر از یکی از معانی رمز یعنی « معنی پوشیده و پنهان در زیر ظاهر کلام » اگر بخواهیم معنی کلی و شاملی از آن به دست بدهیم باید بگوییم : رمز عبارت از هر علامت، اشاره، کلمه، ترکیب و عبارتی است که بر معنی و مفهومی و رای آنچه ظاهـرآن می نماید دلالت دارد. » ( پورنامداریان،1364: 4 )
رمزها علاوه بر معنای خاص و اصطلاحی خود در حوزه ادبیات در زیر ساخت دیگر پدیده های فرهنگ بشری از جمله در اساطیر، رؤیاها، آیین هاو سنت ها و ادیان و مذاهب نقش دارند و با شناخت همین رمزها و نمادهای رمزی است که می توان در درون و ژرفای این پدیده ها رسوخ کرد و آنها را رازگشایی کرد.

فصل چهارم
گیاهان و جانوران نمادین در شاهنامه

مقدمه
یکی از شکل های نمادپردازی در شاهنامه فردوسی، نمادپردازی گیاهان و جانورانی است که از سویه ای نمادین برخوردارند و در بردارنده ی رازها و رمزهای گوناگون اساطیری هستند، در باورهای اسطوره ای کهن، حیوانات و گیاهان نمادین از تقدس و ارزش فراوانی برخوردار بوده اند و در قبایل بدوی به عنوان توتم ستایش و حتی پرستش می شده اند تا آن جا که نخستین تجلیات دینی نیز می تواند ریشه در تقدس و ارزشمندی عناصر طبیعت و همین موجودات اسطوره ای داشته باشد.
در متون اوستایی، بر اثر نفوذ فرهنگ و عقاید آیینی و اساطیری پیش از زرتشت و همچنین در متون پهلوی نیز،بارها ستایش جانوران و روان های آن ها آمده است. تقدس و ستایش جانورانی چون اسب، گاو و …. و گیاهانی چون گیاه هوم و …. در این متون جایگاه ویژه ای یافته اند. در میان جانوران مورد تقدس پرندگان نیز حضور چشمگیری دارند. « اینان پدیده هایی هستند که در میانه دو بعد مادی و معنوی حیات قرار گرفته اند، جسم آنان ترکیبی است برای ایزدان. نیروی معنوی « فرّه ». عقاب، سئن و وارغن و …. پرندگانی هستند که روحانیت دینی و تقدس اهورایی در آنان مجسم شده است. » ( واحد دوست، 1387: 298 )
در شاهنامه نیز با این جانوران و گیاهان نمادین مواجهیم که صاحب هویتی اساطیری هستند و به نحوی گسترده مورد توجه قرار گرفته اند. این فصل در دو بخش جداگانه به معرفی آنها می پردازد.
4-1- بخش جانوران
4-1-1 سیمرغ
سیمرغ پرنده ای است افسانه ای که در فرهنگ و اساطیر ایران باستان، حضوری پر رنگ داشته، تا آنجا که شکل و نشان آن در برخی از نگاره ها و حتی ظروف نقش بسته است.
نام سیمـرغ نخستین بار در اوستا و متـون پهلوی ذکـر شده. « کلمه « سیمـرغ » دراوستـا به صـورت « مرغوسئن» 10 آمده است که جزء دوم آن در زبان پهلوی با اندکی دگرگونی به شکل ( سین ) و در فارسی دری با حذف نون « سی » خوانده شده است.

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره شاهنامه فردوسی، گونه های روایی، اسطوره شناسی، مرگ و زندگی Next Entries منبع مقاله درباره اهوره مزدا، اسطوره های ایرانی، شاهنامه فردوسی، فرمانبرداری