منبع مقاله درباره ميران، هما، رود.، گويد:

دانلود پایان نامه ارشد

زند، پاکت نامه اي را به او مي دهد، مي گويد نوه ام در حياط يافته است به اسم شوهر شماست. هما، نامه را به سيد ميران مي دهد. هما، کلارا را براي خواندن نامه صدا مي زند. کلارا نامه را که محتوايش هجو سيد ميران و هما است براي آنها مي خواند. هما نامه را از کلارا مي گيرد و در آتش مي اندازد.
• دو روز بعد، دوباره نامه اي به خانه مي اندازند. سيد ميران آن را مي يابد و در جيب کتش مي گذارد و به اتاق مي رود . سيد ميران نماز مي خواند، هما نامه را در جيب کت شوهرش مي بيند، کلارا را براي خواندن نامه صدا مي زند. سيد ميران پس از خوانده شدن نامه خشمگين از خانه خارج مي شود. قصد شکايت دارد اما در تصميم خود سست مي شود.
• دو ساعت از شب مي گذرد. ميران شام خورده و در اتاق بزرگ نشسته است. سنگي به شيشه اتاق بزرگ مي خورد. حياط در کمتر از يک دقيقه سنگ باران مي شود. خورشيد و ميران به کوچه مي دوند تا پرتاب کننده سنگ را ببينند اما هيچ کس در کوچه نيست.
• صبح است. يکي از دکانداران سر گذر نامه اي به سيد ميران مي دهد، عين نامه پشت در کوچه نصب شده است. سيد ميران به کلانتري مي رود. او از حاج بنا شکايت مي کند. پس از سه روز رفت و آمد به دليل نداشتن دليل محکمه پسند، کاري از پيش نمي برد.
• سيد ميران در اتاق نشسته است. هما براي بردن آب بر سر چاه مي آيد. با آمدن او، داريوش، پسر صفيه بانو نيز مي آيد. هما سر بر مي گرداند، به او نگاه مي کند و تبسم مي زند. آب چرخ چاه به دليل بالا آمدن بر روي هما مي ريزد. هما بدون بردن آب به اتاق مي رود. سيد ميران به او پرخاش مي کند. هما در دفاع از خود مي گويد: کسي که اينقدر حساسيت مردي دارد، همسايه ناباب در خانه اش نگه نمي دارد. سيد ميران تصميم مي گيرد، خانواده صفيه بانو را جواب کند.
• آهو از تصميم سيد ميران با خبر مي شود. آهو مي داند هما مقصر است، براي ايجاد دوستي ميان هما و صفيه بانو خود و هما را به کاهو- سکنجبين در اتاق صفيه دعوت مي کند.
• هما و آهو به اتاق صفيه بانو مي روند. صداي نوازندگان دوره گرد از سر کوچه به گوش مي رسد. صفيه بانو، به پيشنهاد آهو، آن ها را به خانه مي آورد، هما رقص چوبي مي کند. داريوش به خانه مي آيد. به جمع زنان مي پيوندد، با مادرش و هما مي رقصد.
• شب بيژن خبر رقصيدن هما با داريوش را به پدرش مي دهد، آهو و هما انکار مي کنند. پس از رفتن آهو و بچه ها به اتاق خود ،هما حقيقت را به سيد ميران مي گويد. سيد ميران با عصبانيت صفيه بانو را صدا مي زند، به او مي گويد: تا سر ماه بايد خانه را تخليه کنند.
• صبح است. آهو سيد ميران را به اتاق خود صدا مي زند .به او اعتراض مي کند و با دفاع از صفيه بانو و داريوش، سيد ميران را از تصميم خود منصرف مي کند. در حالي که سيد ميران در اتاق آهو نشسته است، هما براي شستن صورتش لب حوض مي رود، غش مي کند و در حوض مي افتد. سيد ميران به کمک آهو و همسايه ها او را بيرون مي آورند. آهو، تصميم سيد ميران را به صفيه اطلاع مي دهد. صفيه بانو و حاجيه، دخترش، از ماندن سر باز مي زنند.
• صفيه بانو قبل از رفتن سيد ميران را به اتاق خود صدا مي زند. صفيه بانو، از او گله مي کند. حاجيه در دفاع از داريوش به سيد ميران مي گويد: هما، عکس داريوش، برادرش را از کنار قاب برداشته است.
• دو روز بعد، هما به حمام مي رود. سيد ميران دنبال عکس مي گردد. آهو به اتاق بزرگ نزد سيدميران مي آيد، کمکش مي کند. آهو، عکس را پشت آينه جعبه آرايشي هما پيدا مي کند. آينه مي شکند. سيد ميران براي خريد آينه از خانه خارج مي شود.
• هما، به خانه مي آيد. از اتاق به هم ريخته و سوالاتي که از رباب، دختر خورشيد مي کند، به ماجرا پي مي برد. سيد ميران به خانه مي آيد. هما با اخم به کار او و آهو، اعتراض مي کند. هما، مي گويد: نمي تواند به زندگي که پايش در هواست وفادار بماند، نمي تواند شوهر خود را با زن ديگر ببيند. هما موقع حرف زدن با سيد ميران دردي در پهلوي خود احساس مي کند، به سيد ميران مي گويد باردار است. سيد ميران براي بدست آوردن دل او خرجي اش را از آهو جدا مي کند.

10-5-خلاصه فصل دهم:
• هما از شدت کمر درد به دکتر مي رود. همه به او مي گويند باردار است. دو روز بعد به خورشيد مي گويد: باردار نيست. او براي باردار شدن هر کاري مي کند. در مريض خانه عمل مي کند. دکتر به او مي گويد: باردار نمي شود.
• عروسي رستم، برادر ميرزا نبي است. ميران به خانه مي آيد. هما آماده است. بهانه مي آورد و از رفتن سر باز مي زند. ميران با قربان و صدقه علت را جويا مي شود. هما مي گويد: ساعت مچي مي خواهم. ميران پول کافي ندارد، اما قول مي دهد سر راه براي او بخرد.
• هما علي رغم ميل سيد ميران يک ساعت بند طلا مي خرد.
• سيد ميران، همراه با هما، پس از کشف حجاب، به جشن معارفه در باغ استانداري مي رود. آهو براي تماشا، به شهرداري مي رود. مهدي گم مي شود، پاسبان او را به خانه مي آورد.
• هما براي رفتن به کلاس خياطي از سيد ميران اجازه مي گيرد. سيد ميران خوابش را براي او تعريف مي کند. هما شيشه شرابي را که دکتر براي او تجويز کرده است مي آورد. به سيد ميران اصرار مي کند که بخورد. سيد ميران دستش را تکان مي دهد. استکان شراب بر پيراهنش مي ريزد. سيد ميران خشمگين مي شود اما به او چيزي نمي گويد. به اصرار آهو سيد ميران خود به او شراب مي دهد. هما بر زانوي سيد ميران مي نشيند. ترانه کردي زمزمه مي کند تا اينکه به خواب مي رود.

11-5خلاصه فصل يازدهم:
• سيد ميران به اتاق آهو مي رود. آهو مشغول کشيدن غذا است. هما از خياط خانه مي آيد. به اتاق آهو مي رود، با خوشحالي خبر مي دهد برش را ياد گرفته است. او مي گويد اولين دوختش را به عنوان قدرداني به آهو خواهد داد. آهو مي گويد: براي قدرداني پارچه اي را که اقوام تو از قصر شيرين برايت آورده است به من بده. هما با اعتراض مي گويد: تو هم پارچه سوغات مشهدي را به من بده، کاري نکرده اي که بر من منت بگذاري، من هم مانند کلارا. آهو با عصبانيت جواب او را مي دهد. ميران به هما چشمک مي زند و بلند بلند مي خندد. آهو گوشت و نخود مي کوبد، هما با کلارا، گفتگو مي کند. با نقل گفته دوستش مي گويد: فردا مانند يک دختر مدرسه اي به خياط خانه خواهم رفت، دستهايش را کنار دست کلارا مي گيرد، در حالي که نگاهش به ميران است مي گويد: ببينم، دستهاي من قشنگتر است يا دستهاي تو، آهو، حرف هاي او را مي شنود، ميران را مي بيند، در حالي که دست هاي هما را در دست گرفته و با شوق به صورت مي مالد و مي بوسد. بچه ها از شرم چشمهاي خود را پايين مي اندازند.
• هما و آهو با هم گفتگو مي کنند، هما مي گويد: من اينجا ماندگار نيستم، پس از اينکه بتوانم از راه خياطي پولي به دست آورم، خواهم رفت.
• آهو، موي خود را کوتاه مي کند. شب ميران، او را به اتاق خود صدا مي زند. به او خبر ميدهد جمعه به افتخار، ورود شهردار جديد، در باغ مهماني دارد. قرار مي شود، غذا را در خانه درست کنند، تنها آهو براي کشيدن غذا به باغ رود. هما مي داند، آهو موي خود را کوتاه کرده است، چادر او را از سرش در مي آورد و به يکسو مي اندازد ميران ابتدا تعريف مي کند، بعد از آن مي خندد. بچه ها هم از او مي خندند، بيژن مادر را دست مي اندازد، آهو خشمگين مي شود، بيژن همچنان، مادر را مسخره مي کند. مادر به او سيلي مي زند. سيدميران، از کار آهو عصباني مي شود. بيژن دمغ مي شود، با پشيماني از کار خود از اتاق خارج مي شود.
• روز مهماني، هما، آرايش مي کند و با بهترين لباس، همراه بيژن، سوار درشکه مي شود، زودتر از آهو به باغ مي رسد.
• فرداي مهماني، آهو،سيد ميران را صدا مي زند، از او مي خواهد ساعتشان را درست کند. سيدميران از رفتن به اتاق او سرباز مي زند. آهو، به وسيله خورشيد براي سيدميران، پيغام مي فرستد.
• يک روز سرد پائيزي، ميران به اتاق آهو مي رود. آهو با نا آرامي به او پرخاش مي کند و دست دادخواهي به سوي او دراز مي کند، از او مي خواهد عدالت را رعايت کند يا يکي از آن دو را رها سازد. ميران پاسخي به او نمي دهد، به سمت ايوان مي رود. آهو جلوي او را سد مي کند، از او مي خواهد تکليفش را روشن کند.اصرار مي کند، سيدميران ، از او مهلت مي خواهد. آهو، چون ميران را در رفتن مصمم مي بيند، خود را به او مي رساند، دستش را حمايل گردن او مي کند. و او را مي بوسد. ميران بيشتر از قبل از او متنفر مي شود. با خشم به او پرخاش مي کند، به او مي گويد: نه تنها از او متنفر است که خوف جاني دارد، از بچه هايش چون خون آهو در رگ هاي آن هاست، متنفر است.
• يکي از روزهاي مهر ماه است. ميران، ديروقت شب به خانه مي آيد. اکرم، زن همسايه، در را باز مي کند. آهو در نيمه هاي ايوان داشت به اتاق مي رفت، اکرم او را صدا مي زند و به تخت هما در حياط اشاره مي کند. آهو، سايه آن دو را بر پرده مي بيند که سخت يکديگر را در آغوش گرفته اند. آهو از شدت اندوه به اتاق اکرم مي رود. اکرم ماجراي حمام رفتن خود با هما را براي او تعريف مي کند. به او خبر مي دهد که آن دو شراب مي خورند و ميران شب ها جنس قاچاق زير و رو مي کند.

12-5-خلاصه فصل دوازدهم:
• سيد ميران در خانه نشسته است. شب است. هما تصادفاً به خاطر عقد دختر شاهزنان، از خياط خانه دير به خانه مي آيد. ميران عصباني مي شود، الگوهاي او را پاره مي کند و وسايلش را مي شکند. قسم مي خورد که ديگر نخواهد گذاشت به خياطي برود. اکرم، پشت در اتاق، حرف هاي آن ها را گوش مي دهد. ناخن هاي شست دستش را از پشت به هم مي مالد تا جنگ بالا بگيرد. هما، با دهن کجي و مسخره کردن دعوا را پايان مي دهد. آن دو باهم آشتي مي کنند.سيد ميران به او قول مي دهد برايش يک چرخ خياطي بخرد. هما هم قول مي دهد ديگر به خياطي نرود.
• يکي از شب هاي خنک بهار است. آهو از خواب مي پرد، احساس مي کند در خانه را مي کوبند. به ايوان مي رود. چراغ اتاق بزرگ روشن است. اکرم و شوهرش از کوچه به حياط مي آيند. اکرم به او نزديک مي شود و مي گويد: نيم ساعت پيش هما، بدون سيدميران به خانه آمد، التماس کرد و از من کمک خواست. من و شوهرم به دنبال او رفتيم، ميران را که در سراشيب حمام سرتيپ بي حال و بي هوش افتاده بود را به خانه آورديم.
• يک روز بهاري است. خالو کرم در خانه آنها مهمان است. هما از اتاق خارج مي شود، خالو کرم، خطاب به ميران، در حالي که آهو نشسته است مي گويد: قدر آهو را بدان، من اگر جاي تو بودم او را مثل بت سجده مي کردم. خالو کرم از اتاق بيرون مي رود . ميران از آهو راجع به اخلاق هما و اينکه آيا زني قابل اعتماد است مي پرسد. آهو به او اطمينان مي دهد، هما هرچه هست، نادرست نيست. ميران به آهو مي گويد: هما پارچه اي خريده است و براي دوخت پيش خياط مردانه برده است. با آمدن هما، حرف آن ها قطع مي شود، آهو پس از چند لحظه سکوت به اتاق خود مي رود.
• دو روز بعد، سيدميران براي دادن مزد پيراهن همراه هما به خياطي مي رود. ميران متوجه مي شود، پيراهن او آستين کوتاست. عصباني مي شود و به هما چشم غرّه مي رود. هما به او قول مي دهد، پيراهن را تنها در عروسي ها و مجالس زنانه تن کند.
• يک هفته بعد از گرفتن لباس است. هما با اکرم قرار مي گذارد براي خريد دستکشي سفيد با هم به خريد روند. او بر خلاف قولش به سيد ميران، لباس آستين کوتاه را مي پوشد. هما در حالي که تمام زن هاي همسايه محو تماشاي او هستند با اکرم به خيابان مي روند. پنج دقيقه بعد از رفتن، اکرم و پشت سر او هما به خانه بر مي گردد. اکرم مي گويد: مردم کوچه و محل مي خواهند با چشم هايشان ما را بخورند. هما کمي درنگ مي کند و بعد خود تنها به خريد مي رود.
• اواخر خرداد ماه است. ميران ساعت چهار به خانه آمد. به اتاق بزرگ رفت، هما در خانه نبود، به اتاق آهو مي رود. ميران راجع به هما مي پرسد که کجا رفته است. آهو اظهار بي اطلاعي مي کند. پس از يک گفتگوي کوتاه درباره خورشيد، آهو به او خبر مي دهد که کسي به در خانه آمده و گفته است

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره سه طلاقه Next Entries منبع مقاله درباره سه طلاقه