منبع مقاله درباره ميران، “، هما، سيدميران

دانلود پایان نامه ارشد

کني چه قبول، تنها خواهش من اين است که گفته هاي امشب ميان خودمان دو تا بماند. نمي خواهم آهو مرا باعث اينکار بداند و هر جا بنشيند هدف ناسزا و نفرينم قرار دهد. ” (همان:779)
صفات و تشبيهات:
بيشترين صفات و تشبيهات در رمان شوهر آهو خانم مربوط به آهو و هماست با اين تفاوت که بيشتر صفات و تشبيهات در مورد وي در خدمت توصيف زيبايي و خصوصيات ظاهري اوست و کمتر حالات و احساسات رواني او را نشان مي دهد در حالي که تشبيهات آهو بيشتر در خدمت انتقال احساس است.
بيوه زيبا روي که طلعت رخسارش رخشانتر از ستاره صبحدم بود. با آن چشمان فتنه گر، با آن حالات پرمعنا و لطف آميز، ممکن نبود بيننده را به خيال وا ندارد. ” (افغاني،1345: 83)
” حرکات زن مثل سودا زدگان و مهجوران عجيب و غير ارادي بود.” (همان: 89)
” چون غزال رميده اي که مي رويد و مي ايستد و واپس مي نگرد از عاشق خود گريخت. ” (همان: 213)
” صورت گرد و بس زيبايش مثل بلور فسفردار با سفيدي دل انگيزي تابان بود. ” (همان:305)
” بي شک اگر پراگزيتل در آخرين لحظه اي که از کار ساختن مجسمه ونوس مي پرداخت، اندام اين پري را مي ديد تيشه بر مي داشت و بي درنگ مخلوق زشت خود را محو و نابود مي کرد تا چشم کسي به آن نيفتد . زيبائي هاي نگفتني اين پادشاه حسن مثل ستم روي اراده اثر مي کرد.” (همان:379)
“اين دختر کرد کولي که به پاي خود به خانه او آمده بود اکنون مانند هبه با باده هستي بخش زندگي، عمر جاويدش مي بخشيد” (همان:444)
“مجسمه اي بود از لطف و کشش زنانه، از ناز و دلبري، جائي سايه جائي روشن، شاهکاري بود از هنر نقاشي و طرح بديع رنگها، که هيچ دستي، حتي دست خود خدا قادر به ايجاد دوباره آن نبود” (همان:569)
“اندام خوش زن جوان در سايه بهشتي آن خلوتگاه انس، مانند برفي که مهتاب بر آن بتابد جلوه اي خيالي داشت.” (همان:707)
“مي خواست در آينه ميان اتاقچه گوشه چشم خود را نگاه کند مي گرفتمي نشست و خود را ميان اسباب آرايشش همچنان محاصره مي کرد که عثمان در ميان مجلدات قرآن.” (همان:487)
* توصيف حالات و احساسات رواني:
کمترين توصيف حالات و احساسات رواني در رمان شوهر آهو خانم مربوط به هماست زيرا نويسنده مي خواهد وي شخصيتي مرموز باشد. با اين وجود با توصيف حالات و احساسات رواني هما، به خواننده اجازه مي دهد تا با نسبت دادن انگيزه هايي به شخصيت دليل اعمال و رفتار مبهم، غير قابل تعبير و معما آميز هما را دريابد. افکار و احساسات رواني او روشن کننده روح ناآرام، آزاد، سرکش و استقلال جوي است. بيان کننده نگراني هاي اوست از آينده نا معلوم، از سعادتي که همه زنان دارند اما او از داشتنش محروم است.سعادت داشتن همسر و فرزند، سعادت داشتن اميد به آينده.
“ليکن روحش سرگرم انديشه ديگري بود تجسم روزي را مي کرد که بالاخره خواه نا خواه مي بايد با آن سعادت مجازي که مثل قارچ بر ديوار زاغه ها ريشه اي نداشت وداع کند. في الواقع چه چيزي تا اين موقع او را در خانه اين مرد نگه داشته بود؟ شايد عقل و هوشمندي زنانه اي که در منتهاي پختگي خود چيزي جز جنون نبود و شايد يک حماقت و بي فکري ساده. اين مرد از عشق ديوانه خود دسته گل بزرگ و زيبايي ساخته و به دست او داده بود که هنگام بوييدن، به هرم نفس برگ هايش پرپر مي شد و به زمين مي ريخت. سوداهاي سوخته جواني يک فرد در سراشيب سقوط به اميد زندگي دوباره سر برداشته بود تا زندگي جوان ديگري را به خاکستر بدل سازد. غير از اين عشق پرپر و پلاسيده که مانند طفلي عجيب الخلقه فقط به درد شيشه الکل مي خورد، دل بي همدل او به چه مي توانست خوش باشد؟ اميد ها، جاه طلبي ها و از همه بالاتر شرف زندگي دو به دو با يک مرد در وجود او مانند غول هاي عظيم الجثه اي در کپسول هوس هاي کوچکي زنداني شده بود که خربارها از آن به لبخند بيغش يک کودک يا حتي به يک دسته سبزي ناقابل نمي ارزيده درست بود که اگر او اتکا خود را از اين مرد مي بريد، با همه عشاق کوتاه و بلند، پير و جوان، فقير و دولتمندي را که چپ و راست بر سر کويش خوشه چين نگاهي ديدند، باز همان موجود بي کس و بي پناهي شد که پنج سال پيش بود اما في الحقيقه با يک دقت همه جانبه حتي مصلحت جويي از برخي دوستان آيا او نمي توانست از ميان اين عشاق يا خارج از بلوغ آنان کسي را که مرد زندگي مي بود براي خود انتخاب کند؟ چرا اهميت داشت که اين مرد مانند پيشکار ماليه پير و از کار افتاده يا مثل البرز بنده پانزده قران مزد روزانه بود؟ هرچه بود در عوض قاتق نانش اميد به آينده و سعادت حقيقي، آن سعادتي که مفلوک ترين زن شوهر دار داشت و نمي دانست و او نداشت و مي دانست اما خود را به ندانستن مي زد.” (افغاني ،1345: 607-606)
“آيا پس از آن طلاق افتضاح آميز و نگفتني، اين ازدواج دومين اشتباهي نبود که من در زندگي کردم. چرا اين قدر ندانم کار و نادان هستم .دلهره ناشناس و شومي در دلش موج مي زد. آينده او که دو سوم فعاليت انساني متوجه و حتي وابسته بدان است تاريک بود. بچه هاي شوهر اولش دير زماني بود که ديگر مال او نبود. و با آن وضع و ترتيب که او راه کاملاً جدا و مستقلي در زندگي خود پيش گرفته بود مسلماً اين بچه ها در آينده نه تنها به او وصال نمي دادند بلکه اصلاً دور بود که به مادري بشناسندش و احوالش را بگيرند. سيد ميراني که او را مي خواست با تمام تار و پود وجودش به موجودات ديگري گره خورده بود. اگر نه چنين بود چه دليل داشت به شيرين جان خانم مادر رضاخان آسيابان خاطر جمعي بدهد که هماپايش در هوا است. ” (همان:430)
کشمکش:
هما هرچهار کشمکش دروني و بيروني(ذهني، اخلاقي، جسماني و احساسي) را دارد. اما کشمکش ذهني او بسيار چشمگير است.
شخصيت هما از خصلت هاي ضد و نقيض و ناهماهنگ ترکيب يافته است، او در گفتگويي که با ميران دارد به اين نکته اشاره مي کند”من به راستي شيفته هنرم. شايد اگر اين حساسيت را نداشتم مي توانستم تا پايان عمر با زشتي هاي رفتار شوهرم بسازم و در خانه او بمانم”(افغاني،1345: 108) و در جايي ديگر مي گويد” با اينکه روزها، هنگامي که زن و دختر او هم وجود دارند، به من تعليم مي دهد و هرگز حرکتي که نشانه ناموافقي در آن باشد پيش او يا زنش از من سر نزده است، بي ميلي و نفرت باطني ام را به سر تا پاي گفته ها و هم کار خود حدس زده است.”(همان: 109) در حالي که خود به ميران پيشنهاد مي دهد که او را عقد کند اما “در حقيقت جواب منفي مرد او را بيشتر خوشحال مي کند دلش به حال زني که هنوز نديده است مي سوزد، آيا وجداني بود و خدا را خوش مي آمد که سعادت و زندگي هم جنسي را مثل ديوي که در بزم پريان فرود آيد به هم بزند؟ آدم گوشت تنش را بکند و بخورد بهتر است تا نام مردي را که زن ديگر نيز در خانه دارد، هر چند براي مدت يک ماه يا يک ساعت باشد.”(همان:169) با وجود بيزاري خود را قانع مي سازد”اين هم راهي است که خود او يعني خدا و بخت و روزگار پيش پاي من نهاده است، بخت و روزگاري که نخواست منم مانند هزاران زن لايق ديده ديگر از لذت و گرمي يک زندگي آرام و خوش برخوردار باشم.”(همان:215)بنابراين مي کوشد تا ميران را به سوي خود جلب کند ” بگذار اگر آتشي هست باز هم تيزتر شود. بالاخره گذر ما به محضر خواهد افتاد.” (همان: 214) او موفق مي شود ميران قصد دارد او را به محضر ببرد اما او به صيغه راضي نيست. صيغه شدن به آبرو و حيثيت او لطمه مي زند. ميران او را عقد مي کند و در سراسر داستان با اينکه باطناً از ستم به آهو ناراضي است، همواره به او ستم مي کند. با اينکه ميران را دوست دارد به او مي گويد: ” من در زندگي امروزي خود با تو کاملاً خود را خوشبخت مي دانم اما اقرار مي کنم روحم دنبال چيزي مي گردد که نمي دانم چيست. ” او بدون اينکه بخواهد دائم به البرز مي انديشيد در پايان داستان نيز با وجود عشق عميق ميران نسبت به او با البرز به شهري ديگر مي رود.
پس از بررسي ده جنبه گفته شده مي توان گفت: هما،شخصيت درجه اول داستان،زني است بچه سال اما زيرک و سياست دان. پدر و مادرش او را در کودکي به بهاي صد من گندم به خانواده اي ديگر مي فروشند. تنها دوازده سال دارد که خانواده اش به دليل زيبايي صورت و رقص بي نظيرش، براي حفظ زندگي اش از عشاق گوناگون او را به مردي که تفاوت سن چشمگيري دارد شوهر مي دهند، شوهر او حاج بنا مردي است کج خلق، ستيزه جو،ايرادگير،سنگ دل و نچسب و در يک کلام سگ صفت،در حالي که هما زني است زيبا، طناز، آزادوار، جورطلب و پر ادا و اصول.
هما به ناچار رهايي از خانه شوهر را با قرباني کردن آبروي خويش و تظاهر به عشق مردي البرز نام به دست مي آورد. با او به خانه مردي به نام حسين خان ضربي مي رود،او که از نوازندگان معروف شهر است و رقص زيباي او را ديده است مي کوشد با تعليم او به آرزوي ديرينه خود جامه عمل بپوشد.هما عاشق رقص است اما زمانه ،زمانه پذيرش رقص و آواز نيست.مي کوشد تا زندگي شرافتمندانه اي براي خود فراهم سازد .با نقشه به سوي سيدميران مي رود . سيد ميران قصد کمک به او دارد اما يک دل نه صد دل عاشق او مي شود.هما با وجود اين که از ستم به آهو و فرزندانش بيزار است اما به ناچار با سيدميران به منزلش مي رود .(افغاني،1345: 169) او که صيغه را شکستي براي خود مي بيند ميران را به عقد مجبور مي سازد. (همان:277)
پس از عقد ،هما مي کوشد تا رابطه اي سازگارانه با آهو برقرار سازد،آهو عليه او بر مي خيزد،هما مقابله مي کند و پس از مدتي که سيدميران را سخت عاشق خود مي بيند ،مي کوشد تا اين عشق را که تنها دلخوشي اوست حفظ کند(همان:626-714) هما موفق مي شود تا عشق سيدميران را تصاحب کند. هما اگرچه سيد ميران را دوست دارد اما بي قرار و بهانه جوست و در وجود او چيزي است که نه تنها تسليم ميران نشده بلکه از او مي گريزد.(همان: 465) روحش اسير چيزي است که خود نمي داند با اين وجود هما که خداوند و جامعه او را از داشتن فرزند محروم کرده است براي حفظ خود مي کوشد تا بازي عشق را هر بار بهتر از پيش بازي کند. او به شراب شبانه پناه مي برد تا زندگي را آن طور که مي خواهد بسازد و سيدميران را آن طور که دوست دارد ببيند. (همان:709)
هما به اقتضاي زمان از نظر پوشش تغيير مي کند و آلتي در دست تغييرات زمانه مي شود اما او همچنان تنها راه حفظ خود را عشق سوزان سيدميران مي بيند و براي حفظ آن با ستم به آهو مي کوشد سيد ميران را با خود همراه سازد اما در سراسر داستان از ازدست دادن سيد ميران ، سيد ميراني که از رگ و ريشه به ديگران وصل است ،از آينده اي که مال او نيست مي ترسد .به ناچار به مردي مي انديشد تا زندگي و آينده او را تضمين کند(همان: 592) هما در پايان داستان با وجود اينکه مديون خوبي هاي سيدميران است و با وجود عشق عميق سيدميران ،او را رها مي سازد و به البرزي مي پيوندد که اگرچه دوستش ندارد اما مي تواند زندگي او را تضمين کند. (همان)

3-1-2-7-شخصيت درجه 1: آهو
سخني درباره شخصيت آهو:
نويسنده در خلق شخصيت آهو توانسته زني را از جامعه سنتي و طبقه متوسط برگزيند و خصوصيات منحصر به فرد او را به خوبي نمايان سازد . افغاني شخصيت آهو را تا حد يک تيپيک بر کشيده است. آهو شخصيتي است که ميتوان نمونه ي آن را در جوامع سنتي ايران يافت اما خود از لحاظ فردي بي همتاست .وي شخصيتي است دوست داشتني و بدون آنکه مرتکب گناهي گردد،دچار مصايب درد انگيزي مي شود .وي ضعيف و ناتوان است و نمي تواند در برابر موج بلا از خود محافظت کند ولي در نهايت توفيق مي يابد تا در برابر بد اقبالي ها مقاومت کند و خود و خانواده را از بلايي بدتر نجات دهد.
• نام شناسي: آهو،حيواني رام و بي آزار .نام او ياد آور هوي حق ،ياد آور آه و اندوه
• تاريخچه زندگي:
30 ساله، او دختري بي کس و کار بود که زير سرپرستي خاله و شوهر خاله است از تيغ آفتاب تا ديرباز شب روزگارش به رنج و محنت سپري مي شد. در خانه خاله اش نان مي پخت و شوهر خاله اش به دوره ها مي

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره زني، هما، چيزي، همين Next Entries منبع تحقیق درمورد زیست محیطی، محیط زیست، شاخص سازی، رفتارهای زیست محیطی