منبع مقاله درباره مصرف کننده، رفتار مصرفی، مصرف کنندگان، مخارج مصرفی

دانلود پایان نامه ارشد

به راین باور بود که نرخ بهره در اين خصوص، نقشی نخواهد داشت. اين ديدگاه، برخلاف نظريات کلاسیک‌های قبل از وی بود؛ که اعتقاد داشتند نرخ بهره بالا، باعث افزايش پس‌انداز و کاهش مصرف می‌شود.
2. در تابع مصرف کينز، درآمد به‌صورت واقعی در نظر گرفته می‌شود. به‌عبارت ديگر، در تابع مصرف، درآمد واقعی همان درآمد به قیمت‌های ثابت است.
3. در هر سطح از درآمد واقعی، يک مقدار مصرف ثابت برای تأمين نيازهای اساسی در نظر گرفته می‌شود. به‌عبارت ديگر، مصرف هيچ‌گاه صفر نيست؛ حتی اگر درآمد صفر باشد، مصرف مقداری ثابت است که يا از محل وام يا برداشت از پس‌انداز جبران می‌شود. به‌عبارت دیگر در سطوح پايين درآمدی، مصرف از درآمد پيشی می‌گیرد و ازطريق قرض يا پس‌انداز منفی تأمين می‌شود؛ يعنی در سطح پايين درآمدی، ميل نهايی به مصرف کوچک‌تر از ميل متوسط به مصرف است.

1- Alvin Hansen 2- Alferd Marshall: 1842-1924

4. کينز براساس يک اصل روانشناسی بيان می‌کند که اشخاص، هنگامی‌که درآمدشان افزايش می‌يابد، به‌طور متوسط مصرف خود را افزایش می‌دهند؛ ولی نه به اندازه ازدياد درآمدشان. يعنی با افزايش درآمد، نسبت افزايش مصرف از افزايش درآمد کمتر است. به‌عبارت ديگر، ميل متوسط به مصرف، نزولی است. همچنين کينز بر اين باور بود که پس‌انداز به‌اصطلاح، نوعی کالای لوکس است. بنابراین وقتی درآمد افراد اضافه می‌شود، انتظار می‌رود ثروتمندان در مقايسه با فقيران درصد بيشتری از درآمد خود را پس‌انداز کنند و لذا مسئله پايين آمدن ميل متوسط به مصرف به‌صورت محور اصلی نظريه کينز درآمد.
تئوری کينز در عمل و معمای مصرف؛ از آنجا که علم اقتصاد کلان با نگاهی اثباتی به‌دنبال کشف قوانين علمی حاکم بر رفتارها و روابط اقتصادی در جامعه موجود است، ملاک درستی يا نادرستی اين فرضيات، تطابق و عدم تطابق با واقعيت خارجی است و اين امر، از طريق آزمون‌های تجربی انجام می‌شود. از اين رو بلافاصله اقتصاددانان کار جمع‌آوری و آزمون داده‌ها را آغاز کردند تا بتوانند فرضيات او را مورد آزمون قرار دهند. در بررسی‌های انجام‌شده روی داده‌ها و دوره‌ها با وجود این‌که تابع مصرف کينز در دهه اول، شاهد موفقيت‌هایی بود؛ ولی چندی نگذشت که با دو ديدگاه مخالف مواجه شد. يکی از مخالفت‌ها از جانب اقتصاددانانی بود که در زمان جنگ جهانی دوم آنرا مطرح کردند. آن‌ها براساس تابع مصرف کينز استدلال کردند که با بالا رفتن سطح درآمد خانوارها، مصرفشان کمتر و پس‌اندازها زياد می‌شود. آنان می‌ترسیدند که مبادا پروژه‌های سرمايه گذاری سودآوری که بتواند همه پس‌اندازها را جذب کند، وجود نداشته باشد. اگر چنين باشد پايين بودن ميزان مصرف، باعث پايين آمدن تقاضا می‌شود و در نتيجه سال‌های پس از جنگ به‌خاطر کاهش يافتن خریده‌ای دولت، نظام اقتصادی با رکود و بحران دچار می‌شود. با وجودی‌که درآمد در سال‌های پس از جنگ بيشتر بود، اما اين افزايش درآمد، به بالا رفتن نرخ پس‌انداز نيانجاميد و ديدگاه کينز مبنی بر اين‌که با بالا رفتن درآمد، ميل متوسط به مصرف (نسبت مصرف به درآمد) کاهش می‌یابد، مورد تأييد واقع نشد و عملا بحرانی صورت نگرفت. انتشار مقاله سيمون1 کوزنتس در سال 1946 که حاوی

1- Simon Kuzentte

دو نکته مهم در مورد رفتار مصرفی بود، مخالفت دوم با ديدگاه کينز را به‌خوبی توضيح می‌داد. اول اينکه آمار و اطلاعات نشان می‌داد که به‌طور متوسط نسبت بلندمدت مخارج مصرفی به درآمد هيچ‌گونه روند کاهشی نداشته و با رشد درآمد در مسير بلندمدت خود، ميل نهايی به مصرف، مساوی ميل متوسط به مصرف (نسبت مصرف به درآمد) بوده است. دوم اين‌که مطالعات کوزنتس بيان می‌داشت که در طول دوره‌های رونق و بهبود اقتصادی، نسبت مصرف به درآمد از مقدار متوسط بلندمدت خود کمتر است و در طول دوره‌های کسادی و رکود اقتصادی، نسبت مذکور از مقدار متوسط بلندمدت خود بالاتر است. اين بدين معنی است که نسبت مصرف به درآمد در طول نوسانات دوره‌ای در جهت عکس درآمد تغيير و حرکت می‌کند.

2-16-2)نظريه درآمدی نسبی
مدلی که از سوی جيمز دوزنبری1 در سال 1949 ارائه شد، به نظريه درآمد نسبی مشهور است. اين نظریه بر دو فرض استوار است که عبارتند از:
1. رفتار مصرفی افراد با يکدگر ارتباط داشته و مستقل از هم نيست؛ به‌عبارتی دو شخص که با درآمد جاری يکسان در دو طبقه متفاوت توزيع درآمدی زندگی می‌کنند، مصرف‌های متفاوتی خواهند داشت. در واقع، فرد، خود را با ساير افراد مقایسه کرده و آنچه تأثير قابل توجه در مصرف او دارد، جايگاه او در ميان افراد و گروه‌های جامعه است؛ نه مصرف درآمد فرد. بنابراین، فرد تنها در صورتی احساس بهبود موقعيت از جهت مصرف می‌کند، که مصرف متوسط او نسبت به متوسط سطح جامعه افزايش يابد. اين روحيه را اثر تقليدی يا اثر تظاهری2 گويند.
2. رفتار مصرفی در طول زمان، غير قابل برگشت است. بدين معنا که مخارج مصرفی، زمانی‌که درآمد

1- Dosenbery 2- Demonstration Effect
کاهش می‌یابد چسبندگی داشته و برگشت‌ناپذير است. فرد بعد از عادت کردن به يک سطح مصرف در مقابل کاهش آن مقاومت نشان می‌دهد و به ‌سختی حاضر است از آن سطح مصرف بکاهد اين روحيه را اثر چرخ‌دهنده1 می‌نامند.
اين نظريه چنين استدلال می‌کند که مصرف جاری نه تنها به درآمد جاری بلکه به درآمد گذشته نيز بستگی دارد و الگوی مصرفی افراد با توجه به حداکثر درآمد آنان شکل می‌گیرد. اگر درآمد جاری، در مقايسه با گذشته کاهش يابد، در اين صورت مصرف کنندگان ميزان مصرف خود را به اندازه کاهش درآمد کاهش نمی‌دهند و فقط بخشی از مخارج مصرفی خود را کاهش می‌دهند و در واقع مصرف کنندگان از يک سطح استاندارد مصرف تبعيت می‌کنند. برای مثال خانواده‌ای که به سطح بالا عادت کرده، به‌سختی می‌تواند در صورت انقباض درآمد ميل متوسط به مصرف خود را کاهش دهد. از اين‌رو تمايل دارد که با کاهش پس انداز ميل متوسط مصرف خود را ثابت نگه دارد. اما هنگامی‌که درآمد افزايش می‌یابد، مصرف کنندگان به‌راحتی و سريعا مصرف خود را افزايش داده و با سطح درآمدی حداکثر مطابقت می‌دهند. لذا يک عدم تقارن در مصرف در دوره‌های پردرآمدی و کم درآمدی وجود دارد. اين نظريه، برخلاف نظریه درآمد مطلق کينز، معتقد است که تغييرات مصرف، تابعی از درآمد مطلق نبوده، بلکه به‌ عواملی ديگر همچون درآمد جاری، نسبت اين درآمد به بيشترين درآمد در دوره قبل، وضعيت زندگی فرد از نظر دهک درآمدی و مانند این‌ها که فرد از نظر درآمدی يک وضعيت نسبی را احراز می‌کند، بستگی دارد.

2-16-3)نظريه درآمد دائمی
ميلتون فريدمن2 در کتابی که در سال 1957 منشر نمود، برای توجيه رفتار مصرف کننده فرضيه درآمد دائمی را مطرح نمود. اين فرضيه مکمل الگوی چرخه زندگی موديگيلانی است. هردو این‌ها برای اين‌که مصرف نبايد تنها به درآمد کنونی بستگی داشته باشد، از تئوری ايروينگ فيشر3 استفاده کرده‌اند؛ ولی برعکس، فرضيه چرخه زندگی که در آن بر اين نکته تأکيد دارد که درآمد در سراسر عمر روند منظمی دارد.

Ratchet Effect 2- Milton Fridman 3- Irving Fisher: 1867-1947 1-
اين الگو، بر اين نکته تأکيد دارد که درآمد مردم درسال‌های مختلف متفاوت است. فريدمن معتقد است که مردم مايلند حتی اگر درآمد طول عمرشان يکسان نباشد، مصرف خود را به‌طور يکنواخت حفظ کنند و لذا بر نقش ثروت در تابع مصرف تأکيد می‌شود. به‌بيان دیگر، مردم رفتار مصرفی خود را نه تنها به سطح درآمد جاری، بلکه به فرصت‌های مصرفی بلندمدت و دائمی ارتباط می‌دهند. مردم در طول زندگی خود، طوری برنامه ريزی می‌کنند که با اين درآمد، مصرف در طول عمر تغيير نکند. در اين نگاه، درآمدهای بادآورده و يا زيان‌های احتمالی در مصرف دائمی منظور نمی‌شود و فقط درآمدهای دائمی و قطعی در مصرف مصرف کننده مؤثر است.فریدمن بحث خود را بافرض بهینه یابی( حداکثر کردن ) مطلوبیت مصرف کننده فردی که رابطه بین مصرف و ارزش فعلی درآمدهای او را به دست می‌آورد آغاز می‌کند
(2-1 Ci = f i(PVi) ; f 0 (
) 2- 2) Yp i = r . PVi
این در واقع درآمد دائمی از ارزش فعلی مصرف کننده است که سرمایه انسانی (ارزش فعلی درآمدهای ناشی از کار فرد) شامل است. فریدمن نیز به همراه آندو- مودیگلیانی فرض می‌کند که هدف مصرف کننده این است که جریان درآمد حقیقی خود را بر روی الگوی مصرفی کم وبیش مسطح و ثابت خود توزیع نماید واین فرض، سطح مصرف دائمی cp i را که متناسب با yp i می‌باشد به ما ارائه می‌کند.
(2-3) Cp i = k i yp i

2-16-4)نظريه سيکل زندگی
فرضيه درآمد دائمی فريدمن، توسط فرانکو موديگيلانی1 و ريچارد برامبرگ2 در سال 1940 ميلادی و مجددا توسط آندو3 و موديگيلانی در سال 1963 با روش ديگری مورد بررسی قرار گرفت. اين نظريه معتقد است که علاوه‌ بر تغيير موجودی ثروت

1- Franco Modigiliani:1918-2003 2-richard bramberg 3- Albert Ando:1929-2002
خانوار که سطح مصرف خانوار را تحت تأثير قرار می‌دهد، رفتار مصرفی و درآمدی مردم در طول عمر نيز
در چگونگی آن مؤثر است. براساس نظريه آندو و موديگليانی، جريان درآمدی فرد نوعی، در ابتدا و اواخر عمر كم و در دوران ميانی عمر بيشتر است؛ ولی سطح مصرف در تمام دوران زندگی يا ثابت است و يا روند افزايشی خفيف دارد؛ يعنی فرد نوعی می‌كوشد در اوايل عمر با قرض‌كردن و در اواخر عمر با استفاده از مازادهای دوران ميانی عمر مصرف خود را در حدّ ثابتی نگه ‌دارد. در حقيقت هر فرد می‌خواهد مطلوبيت حاصل از مصرف در كلّ سال‌های زندگی را با در نظر گرفتن محدوديت درآمد در كلّ عمرش بيشينه كند. موديگليانی نيز پس از استخراج تابع مصرف فرد براساس فرض پيشين با جمع افقی توابع مصرف افراد، نتايج حاصله را به كل جامعه تعميم می‌دهد.
(2-4) Ctj = ki (PVti); 0 ki 1
(2-5) Ct = k(PVt)
تابع زیر شکلی از تابع مصرف آندو و مودیگلیانی را که از نظر آماری قابل محاسبه می‌باشند را ارائه می‌دهد.
(2- 6) C0 = K[ 1 + ß(T – 1] y0 L + a0
ضرایب y0 L و a0 توسط آندو ومودیگلیانی با استفاده از داده‌های اقتصادی آمریکا تخمین زده شده‌اند.

2-17)نتايج مهم نظريه‌های مصرف :
بر اساس نظریه‌های بعد از کينز نتايج زيادی در ارتباط با تحليل‌های اقتصاد کلان به‌دست می‌آید که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:
اثر ثروت يا اثر پيگو1 ؛ اثر کاهش قيمت‌ها در افزايش قدرت خريد دارايی‌های مالی و به‌ويژه پول و ثروت

1- Wealth or Pigou Effect
حقيقی که سبب افزايش مصرف می‌شود، اصطلاحا به اثر پيگو يا اثر ثروت مشهور است. در نظريه سيکل زندگی، به‌طور صريح و در نظريه درآمد دائمی به‌طور ضمنی، ثروت به‌عنوان يکی از عوامل تعيين کننده سطح مصرف مورد اشاره قرار گرفت. به‌عبارت ديگر مصرف، علاوه‌بر درآمد، تابعی از ثروت حقيقی است. البته لحاظ نمودن ثروت به‌عنوان يک عامل مؤثر از قبل توسط پيگو مطرح شده بود. پيگو به‌دنبال آن بود تا نشان دهد که تغييرات قيمت‌ها در يک اقتصاد آزاد، همواره قادر به اعاده اشتغال کامل است. به ين معنی که با کاهش سطح عمومی قيمت‌ها و

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره اهل بیت(ع) Next Entries منبع مقاله درباره درآمد ملی، رشد اقتصادی، فرهنگ اسلامی، موسسات مالی