منبع مقاله درباره قهوه خانه ها، داستان کوتاه، ابراز وجود، اصل موضوع

دانلود پایان نامه ارشد

شاخساري بالا مي رفت تا نغمه آخرين خود را رساتر از هر لحظه از گلو خارج سازد. گوئي آن ها مانند کودکان که با اسباب بازي هاي خود بازي مي کنند با اين حرکات که مسخره کردن زندگي بود، عمق عشق خود را اندازه مي گرفتند. يا اين که قوهاي نر و ماده اي بودند که پس از پايان موسوم عيش و نوش و باروري، اينک رقص کنان به جستجوي مرگ مي رفتند. آتشي که از دل به مغز سرايت کرده بود و از سستي شهوت راني هاي مداوم سرچشمه مي گرفت به هر حال او را بولهوستر و بي اراده تر از فشفشه هاي کودکان کرده بود. مثل کسي که يکبار طناب خودکشي را از گردنش گرفته اند هرگز نمي شد تنهايش گذارد. اين ها افکاري بود که از مغز همسايه آهو مي گذشت. او هم چنين به خوب و بدکار خود که فضولانه رفته در سراب به آهو خبر داده بود و اينک نيز همراي او شده بود مي انديشيد که اگر سيد ميران را مي ديد چگونه در چشمش مي نگريست؟ جواب هما را چه مي داد که همان روز صبح با گشاده دستي حيرت آور بيش از يک کومه رخت و پخت و اشياء و وسائل به او بخشيده بود. همان گردن بند مرواريد که براي زري جا گذاشت، با همه آن که زرد و رنگ مرده شده بود، اگر مي خواستند از بازار بخرند بيش از ده تومان قيمت داشت. در شب عقد کنان زري خود مرد پانزده تومان به او قرض داده بود که در انتظار پس گرفتنش نبود. آيا در مقابل آن نيکي ها اين عمل او يک نمک نشناسي و بي صفتي گربه مانند نبود؟” (همان: 879-878)
کشمکش:تنها کشمکش جسماني و ذهني او قابل توجه است.
خورشيد از شخصيت هاي واسطه است که در جاهاي مختلف داستان ظاهر مي شود و خط داستاني شخصيت اصلي را تغيير مي دهد.
1- زماني که به آهو دلگرمي مي دهد تا از حرفهاي ننه اصغر، بر عليه هما نزد سيد ميران استفاده کند:
” بي شک فال برنده در دست تست، ببينم چطور از آن استفاده خواهي کرد. تا آن جا که من مي دانم کوچه روبه روي حمام سرتيپ و خانه هاي آن از يکي دو تا که بگذريم همگي بدنامند. حتّي اگر توجّه کرده باشي مردم جز عده به خصوصي از آن جا رفت و آمد نمي کنند.” (همان:314)
2-زماني که به سراب مي رود و به آهو خبر رفتن سيد ميران و هما را به شهري ديگر مي دهد:
” تا چشمش به آهو افتاد سراسيمه و نفس زنان پيش دويد و گفت:
– چه نشسته اي خانه خراب که هما گل بر سرت گرفت. – ديروز خانه و امروز زندگيت را حراج کردند و همين ساعت يا ساعت ديگر است که جفت هم به شهر ديگر فرار بکنند. بجنب بدبخت که شوهرت از دستت رفت!” (همان: 872))

2-2-2-7-شخصيت درجه 2: ميرزا نبي
نام شناسي: ميرزا نبي
تاريخچه زندگي: چهل و چند ساله، اهل هرسين. نانوا بود، آسياب ملکي خود را نيز مي گرداند، رعيتي داشت قاچاق فروشي نيز مي کرد. در عرض دو سال ثروت زيادي به دست آورده بود. در طول داستان جاي سيد ميران را مي گيرد و رئيس صنف خبازان مي شود.
پيوند با ديگر شخصيت ها: شوهر هاجر، برادر رستم، دوست و برادر خوانده و همکار سيد ميران.
نشانه هاي ظاهري: لاغر و سبزه رو.
تحول و دگرگوني: ميرزا نبي شخصيتي است، ايستا.
ميرزا نبي، با توجه به تعريف ميرصادقي از شخصيت مقابل ” شخصيت مقابل شخصيتي است که در رمان، داستان کوتاه، نمايش نامه و ديگر آثار ادبي در تقابل و مقايسه با شخصيت هاي اصلي يا شخصيت هاي مخالف است تاخصوصيت آن ها بهتريا برجسته تر نشان داده شود.ارائه شخصيت مقابل در برابر شخصيت هاي اثري، کيفيت و ويژگي هاي همه آن ها را بهتر خلق و ظاهر مي کند.” (ميرصادقي،1388: 204 ) شخصيتي است مقابل سيد ميران.
خصوصيات اخلاقي شخصيت: فهميده، حسابگر، محافظه کار، فداکار نسبت به دوستان، فروتن و بي ادعا، آهسته رو، ملايم طبع، بي لاف و گزاف، مجامله کار، ترسو، حريص، اهل عمل نيست. نماز خوان، با ايمان، بدون جرأت و تيزي و برش در کار صنفي، مس مس کار، مدير و مدبر نيست، به کارهاي صنفي تا جايي عمل مي کند که نفع خودش اقتضا مي کند، به کارها خوب رسيدگي نمي کند، با سواد، خيرخواه دوستش سيد ميران ، تودار، راز دار.
نويسنده خصوصيات اخلاقي او را هم خود به طور صريح توضيح مي دهد و هم از زبان ديگر شخصيت ها به خواننده معرفي مي کند ميرزا نبي از جمله شخصيت هاي همه جانبه اي است که توجه بيشتري را به خود جلب مي کند، خصلت هاي فردي او برجسته تر از ديگر شخصيت هاي فرعي است. در داستان خواننده را با اين سئوال رو به رو مي سازد که آيا او مردي است عاقل و با ايمان يا مردي است ملايم طبع که صد مرد سرکش در آستين دارد؟ آيا او اهل هوا و هوس است و به هما نظر دارد يا مردي است که اهل عمل نيست و هما را از قبل مي شناخته و به او نظري ندارد؟
گفتگو: در گفتگويي که ميرزا نبي با آهو و سيد ميران دارد بسياري از خصوصيات او آشکار مي شود:
او مهربان، دلسوز، فعال و پر تلاش، فهميده، با هدف است:
“دوست عزيز مي خواهد بدت بيايد، مي خواهد خوشت، راه و رسم زندگي اين نيست که تو پيش گرفته اي. روح بيکارگي و بي قيدي در رگ و ريشه ات نفوذ کرده است و اين همان چيزي است که براي مردي در سن تو با اين عائله دور و برت نکبت به بار مي آورد. عزيزم، اين دل سنگيني و خونسردي را کنار بگذار و فکري بکن که فکر باشد. دو روزه عمري که به ما داده اند درست است که به هر وضع و ترتيبي باشد مي گذرد اما بيشتر از آن جدّي است که من و تو فهميده ايم. زندگي آتش است با آن بازي نمي شود کرد. به بچه هاي خودت ظلم نکن. اين ها از تو نان و آب مي خواهند. اين ها نيستي را نمي فهمند چيست. اگر تو به خودت رحم نکني کسي به تو رحم نخواهد کرد. جامعه درنده خوتر از آن است که مهرباني هاي ظاهرش نشان مي دهد. (افغاني،1345: 809)
او دلسوز، فداکار، خيرخواه، پيش از ازدواج هما با سيد ميران او را مي شناخته و نظر خوبي نسبت به هما ندارد:
“بله و من هم همين را مي گويم دوست عزيز. بي قيدي و خونسردي هم حدي دارد. اين تنبلي شريفانه اي که در جسم تو رسوخ کرده است شايد مانند پرده خاک آلودروي ميوه جات بتواند روحت را از فساد مانع شود اما روز به روز از محيط و جمع دوستان دورترت مي سازد. نتيجه چيست؟ نتيجه اينکه تو از همه زندگي و خوب و بد آن بريده و به يک چيز چسبيده اي، اين زن، که هم پدر و مادر، دوست و برادر، و هم فرزند هست و نيست تو شده است. يادت مي آيد روزي که با هم از جاده چشمه سفيد به شهر مي آمديم به تو چه گفتم؟ حالا سلام عليکم دوست عزيز! خيال مي کردي من او را نديده بودم، نمي شناختم؟ خيال مي کردي که ديگران نمي خواستند يا بلد نبودند مثل تو کار ثواب بکنند؟ مشهدي، بوي گل را از چه جوئيم از گلاب، او اگر خوب بود بر سر همان خانمان اول خود بود که بود. اين حرف ها هرگز به من نيامده است که بگويم او را نگه دار يا طلاق بده، هر کس در زندگي شخصي خود صاحب اختيار است و شايد قسمت اين بوده يا خود شما دو نفر مايل باشيد مثل دو قلوهاي سيامي تا آخر عمر به هم چسبيده باشيد، اما دوستي و برادري حکم مي کند که نگذارم بيشتر از اين اسباب بدبختي خود و خانواده بي گناهت را فراهم کني.” (همان: 844)
صفات و تشبيهات: نويسنده تشبيهي درمورد او به کار نبرده است.
توصيف حالات و احساسات رواني: نويسنده تنها يکبار در صفحه 840 به افکار ميرزا نبي اشاره دارد.
” گوينده اين کلمات با آنکه از پس رفتن کار دوست خود و فروش باغ و زمين او آگاهي داشت با خود انديشيد:
– يقيناً از روي اطميناني است که چنين قصدي دارد. کسي از کار ديگران چه آگاه است. شايد پول و پله اي دارد.” (همان:840)
کشمکش:تنها کشمکش ذهني او در برابر سيد ميران قابل توجه است.

3-2-2-7-شخصيت درجه 2: خالوکرم
نام شناسي:خالوکرم
تاريخچه زندگي: کدخداي چغا سفيد، نسبتأ ثروتمند.
پيوند با ديگر شخصيتها: پسر عموي هما، براخاص و خانبابا، شوهر طاووس
نشانه هاي ظاهري: چهار شانه، بلندقد، صورتي گرد و آفتاب خورده، چشم هاي درشت سالم، پيشاني گره دار، بيني گوشتالو، صداي زمخت و از بيخ گلو داشت، مانند اغلب دهاتيان اصيل بلند بلند حرف مي زد، ترکيب چهره او مجموعاً از پرکاري صاحبش حکايت مي کرد.
تحول و دگرگوني: ساده و ايستا است
خصوصيات اخلاقي شخصيت: متعصب، خوش صحبت، اهل معاشرت، متين و فروتن، مؤدب، مردم دار، احترام گذار، صاحب راي، با تدبير، بزرگ منش، سياستدان، رک، رند و زيرک، گوش بر و حقه باز، مفت خوددان، چاچول باز، منصف.
“خوش صحبت و معاشرت کرده بود. گردن فروافتاده، چشمان پرهيزکار و دست هاي هميشه رويهم اين مرد به خوبي گواه بر اين مدعا بود که او بايد اصولاً آدم متين و مودّبي بوده باشد. خالو کرم با هر کس طرف صحبت مي شد، بچه يا بزرگ، زن يا مرد، با چنان ادب و احترامي گوش فرا مي داد يا آغاز سخن مي کرد که گوئي در حضور ارباب ده خود مي باشد. اگر مي گفتند ماست سياه و قير سفيد است هرگز مخالفتي از خود نشان نمي داد، فقط به انديشه فرو مي رفت که نکند آن ها راست مي گويند و او تا آن زمان اشتباه مي کرده است اما اين ظاهر امر بود و آنچه به نظر بيننده مي رسيد، خالوکرم در عين حال مرد صاحب راي پخته و با تدبيري بود که فروتني اش از بزرگ منشي اش چيزي کم نمي کرد.” (همان: 348)
گفتگو:
خالو کرم صاحب راي، با تدبير و سياستدان است:
“سياست دولت به طور کلي بر اين محور دور مي زند که مردم را تا آن جا که مي تواند از دور هم بپاشد. با وحدت فکر يا همبستگي هاي اجتماعي به هر رنگ که مي خواهد باشد، سياسي، مذهبي، صنفي، تعاوني، مخالف است. در قهوه خانه هاي شهر، من شنيده ام که بازي شاه- وزيري نيز قدغن شده است. آيا اين هم روضه خواني يا کنفرانس خوبي است که در آن بشود به سياست دولت گوشه زد؟ عاقبت خودکامگي حتي در يک خانواده کوچک هميشه با تشنجات تلخ و شديد همراه بوده است چه رسد به يک مملکت بزرگ و کهنسال. من که يک کدخداي با سابقه هستم خوب قبول دارم که رعيّت تابع ظلم است، با جبر و زور بهتر کار مي کند تا به اختيار، به قول معروف، بايد هميشه مثل فيل توي سرش کوفت، هرگز نبايد به او اجازه ابراز وجودي داد يا اگر حتي در کار خود شق القمر بکند نبايد به او بارک الله گفت، اما اين در وقتي است که رعيّت صاحب کار خودش نيست، ثمره تلاشش عايد ديگري مي گردد. حال آنکه در چار ديوار مرزهاي يک مملکت نه چنين وضع کلي مي تواند حکمفرما باشد و نه ملت صغير است که نفع و ضرر خود را نتواند از هم فرق بگذارد.” (افغاني،1345: 472)
“تا چشمش کور شود! او نمي داند که فقط حج است که اگر برزن واجب شود مي تواند بي اجازه شوهر از خانه بيرون برود. حالا بخورد از لاي چربش! جان خودش بايد از گرسنگي بميرد! نمي دانم کي بود مي گفت: زني که بي اجازه شوهر از خانه بيرون برود هر قدمي که بر مي دارد يک در جهنّم برويش گشوده مي شود. هان مشهدي، خود شما بوديد. اين موضوع درست است؟” (همان: 749)
صفات و تشبيهات:
توصيف حالات و احساسات رواني: نويسنده به حالات و احساسات رواني او اشاره اي نکرده است.
کشمکش: تنهاداراي کشمکش ذهني است.
خالو کرم از شخصيت هاي واسطه است که در جاهاي مختلف داستان ظاهر مي شود و خط داستاني شخصيت اصلي را تغيير مي دهد.
1- زماني که با وساطت او باعث مي شود ميران طلاق هما را به نفع آبروي خود و هما نبيند و هما باز در خانه ميران ماندگار شود.
“من در اصل موضوع حرف ندارم. امّا مي داني مشدي، اين تصميم در ميان مردم تقصير او را بزرگ خواهد کرد. همين حالا داشتم با خود فکر مي کردم، به آن رنگ و برچسب ديگري خواهد زد که مسلماً براي آبروي خود شما هم خوب نيست. مردم دهن لغ فوراً خواهند گفت: هان، پس او گناهي کرده بوده که شوهرش از سر تقصيرش در نگذشته است. حال آن که هم شما و هم من مي دانيم که هما هر چه باشد هيز نيست. خود شما يکروز خوب حرفي زدي، او نادان است احتياج به نصيحت دارد. مشهدي، تو اگر خون اين زن را به خاطر تقصير و نافرماني يا بچگي که کرده است ريخته بودي، من که جاي پدر او را دارم کسي نبودم که حرفي بزنم برعکس چاقوي دست تو را مي گرفتم و در جيب خود پنهان مي کردم. اما اين طلاق تو به شکلي است که من نمي توانم او را

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد سرمایه اجتماعی، محیط زیست، هنجارهای اجتماعی، زیست محیطی Next Entries منبع تحقیق درمورد توزیع فراوانی، زیست محیطی، توزیع فراوانی پاسخگویان، منزلت شغلی