منبع مقاله درباره قرن نوزدهم، ناخودآگاه، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

“اصطلاح واقع گرايي انتقادي يا رئاليسم انتقادي، اولين بار براي توصيف آن دسته از آثار ماكسيم گوركي، نويسنده روسي به كار رفت كه در آنها شخصيت هااز محيط خويش جلوترند و براي رسيدن به وضع اجتماعي تازه تلاش مي کنند، يعني اين شخصيت ها بااوضاع و احوال حاكم براجتماع در نبردند و براي تغيير آن در تلاش اند.” (سيدحسيني،1371: 301)
“بعضي ازمنتقدان آمريكايي، اصطلاح واقع گرايي انتقادي را براي آن دسته از ادبيات داستاني واقع گرا كه در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم در آمريكا رايج بود،‌به كار بردند كه در آنها نويسندگان به انتقاد ازجامعه و تحليل وبررسي مسائل اجتماعي توجه داشتند. ” (ميرصادقي،1388: 311)

4-1-3-رئاليسم نو:
“تجديد و احياي واقع گرايي را در رمان و داستان كوتاه كه زندگي مردمان فقير را در صحنه هاي امروزي توصيف مي كند،‌واقع گرايي نو مي گويند.” (ميرصادقي،1388: 313)

2-3-رمانتيسم :
رمانتيسم بيش از اينکه يک جريان ادبي و هنري باشد،مرحله اي از حساسيت اروپايي است که در اواخر قرن هجدهم در انگلستان و آلمان و سپس در قرن نوزدهم در فرانسه، ايتاليا،اسپانياو در کشورهاي اسکانديناوي ظاهر شد.(سيد حسيني،1371: 161) “رمانتيسم در اصل يک جنبش انقلابي است و شعارهاي آن همان سخنان فلسفي و سياسي است که تقريبأهمه آنها در اصل روشنگري مطرح شده است:بيان آزادحساسيت هاي انسان و تأييد حقوق فردي.” (همان:161)
“در تعريف رمانتيسم بيشتر بر روي انواع فرار رمانتيک ها تکيه ميشود:فرار به رؤيا،فرار به گذشته،به سرزمين هاي دوردست،به تخيل”(همان: 162)”هنرمندان رمانتيسم، قواعد كهن را يكسره در هم شكستند و به جاي عقل و منطق، بنيان هنر خود را بر تخيل، احساسات، تأكيد بر فرد گرايي،‌ خودجوشي،‌آزادي ازقواعد و ضوابط ادبي ارسطويي ،‌برتري تخيل بر منطق،‌ستايش طبيعت و دلبستگي شديد به گذشته به خصوص اسطوره هاي ملي و عرفاني قرون وسطي استوار ساختند. ” (ميرصادقي،1388: 148)
از حيث تطور تاريخي،رمانتيسم در حيات خود سه گرايش متفاوت را پشت سر گذاشت. (داد،1371: 246)
” مرحله ابتدايي كه از آن با عنوان رمانتيسم احساساتي ياد مي شود. مهمترين ويژگي اين رمانتيسم، سفر به دنياي ناشناخته يا گذشته هاي دور، پناه بردن به طبيعت و دنياي ماليخوليايي، دورشدن از واقعيت هاي زندگي اجتماعي و وقايع روزمره و توجه به طبيعت بشر و بشر طبيعي.” (همان)
مرحله دوم كه به آن رمانتيسم عرفاني مي گويند.”اعتقاد به وجود جان جهان و منشأ ربوبي روح بشر منجر به ميل شديد به بازگشت به اين مرحله از زندگي روحاني نزد پارهاي از شعراي رمانتيک گرديد.” (همان،247 )
مرحله سوم که به آن رمانتيسم اجتماعي مي گويند،زيرا “مقدمه اي بر مكتب رئاليسم شمرده مي شود و علاقه به هم آهنگي با زمان و مكان، توجه به مسائل اجتماعي و روابط ميان فرد و جامعه ازمهمترين ويژگي هاي آن محسوب مي شود.” (همان،247)
مهمترين ويژگي هاي مكتب رمانتيسم را مي توان به اختصار چنين توضيح داد:
1- نمايش زيبايي، خوبي و شادي در كنار زشتي، بدي وغم، توجه به جامعه و قوانين اخلاقي و عشق (سيدحسيني،1371: 179)
2- پايبندي به احساس و خيال پردازي به جاي كشف شهود و رسيدن به حقيقت بر اين اساس هنرمند رمانتيک آنچه را هست نمي گويد و از آنچه بايد باشد بحث ميکند.(همان:179)
3- الهام گرفتن از ادبيات قرون وسطي و اسطوره ها و قصه هاي ملي و بومي كشورهاي خود وديگر كشورها.(همان:179)
4- توجه به تزئين،‌آرايش و زرق و برق اثر به جاي روشني و رسايي آن. (همان:179)
5- رمانتيك ها با اعتقاد به اينكه دستورالعمل هاي ادبي مانع آزادي فكر و بيان است، هر نوع ضابطه و اصولي را به كناري انداختند و قواعد كلاسيك را به كلي نقض كردند. (همان،179)
6- “هنرمندرمانتيک،به دنبال آزادي از قواعد کلاسيک، فرماروائي من را در هنر مستقر مي سازد و به وسيله هنر،خواهش هاي دل و رنج هاي روح خود را بيان مي دارد.” (همان،180)
7- “آزردگي از محيط و زمان موجود و فرار به سوي فضاها يا زمانهاي ديگر ، دعوت به سفر تاريخي يا جغرافيايي، سفر واقعي يا بر روي بال هاي خيال، يکي ديگر از ويژگي هاي رمانتيک است. ” (سيدحسيني،1371: 181)

3-3-ناتوراليسم:
ناتوراليسم يا طبيعت گرايي مكتبي است كه براساس نظريه اي فلسفي به همين نام در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، ابتدا در فرانسه به وجود آمد و پس از آن به ساير كشورها از جمله آمريكا و انگلستان راه يافت. (ميرصادقي،1388: 275) “به موجب اصل ناتوراليسم تمام پديده هاي هستي در طبيعت و در محدوده دانش علمي و تجربي جاي دارد و هيچ چيز در وراي ماده وجود ندارد. ” (داد ،1371: 456) پيشروان اين مكتب مي كوشند، با استفاده از روش تجربي به تشريح حوادث و رويدادهاي زندگي بپردازند. آنها، انسان، عادات، اخلاق، شخصيت، رفتار و سرنوشت او را تحت تأثير نيروهاي بيروني(جامعه و طبيعت) و نيروهاي دروني (توارث و ضمير ناخودآگاه)مي دانند و براساس ، همين فلسفه، انسان را محكوم آيين طبيعت و جبر علمي نشان مي دهند،‌نه آزاد و با اراده . (سيدحسيني،1385: 407)اميل زولا، نويسنده فرانسوي، پايه گذار اين مكتب ادبي چنين فرض ميکند که:” دنياي بشري نيز تابع همان جبري است كه بر ساير موجودات طبيعت حكمفرماست.” (همان:406 )
گفتني است كه اغلب محققان ، دو اصطلاح رئاليسم و ناتوراليسم رامترادف به كار برده اند، حتي گفته اند: رئاليسم و ناتوراليسم يك چيزند . بايد گفت ناتوراليسم با رئاليسم تفاوت دارد اما مستقل از آن نيست . ناتوراليست ها عناصر مهم تازه اي بر رئاليسم افزودند و آن را از رئاليسم جدا كردند.
ويژگي هاي مهم مكتب ناتوراليسم به اختصار چنين است:
1- نويسنده ناتوراليسم چنانچه اميل زولا در مقاله خود اشاره ميکند،مانند آزمايشگري كه هيچ احساسي نسبت به موضوع مورد آزمايش خود نشان نمي دهد، با بي طرفي کامل و بدون آنکه احساسات خود را دخالت دهد به برسي صفات ، مشخصات ، هوس ها، تهورات ، رفتار و عادات افراد و اجتماعات بشري مي پردازد. (سيدحسيني،1371: 406)
2- ويژگي ديگري كه ناتوراليست ها توجه خاصي به آن دارند،” تأثير وراثت در وضع روحي اشخاص است، زيرا معتقدند، شرايط جسمي و روحي هركس از پدر ومادرش به او رسيده است. ” (همان،407)
3- شخصيتهاي رمان ناتوراليستي، اغلب طبقه متوسط يا كارگرهايي هستند كه به شدت تحت تأثير غريزه جنسي، گرسنگي، ترس، بيماري و محيط سرشاراز فساد، خشونت و هرزگي قراردارند و نهايت كار آنها جبراً انحطاط و مرگ است. (ميرصادقي،1388: 276)
4- موضوع ناتوراليسم اغلب بيان زشتي ها، فجايع فقر، بي عدالتي ها و زندگي مردماني است كه ا سير نيازهاي حيواني از قبيل گرسنگي، غرايز جنسي يا قرباني مفاسد اخلاقي هستند. چنان چه گويي هيچ چيز ديگري جز پليدي، پريشاني، بي عدالتي و ننگ در دنيا وجود ندارد.(سيدحسيني،1371: 409-408)
5- “ناتوراليسم به صورت قيامي عليه پيشداوري ها و قراردادهاي اخلاقي و مذهبي پا به ميدان مي گذارد. سانسوري را که جامعه بر بخشي از مظاهر طبيعت و زندگي اعمال کرده است در هم مي شکند. از چيزهايي سخن مي گويد و مناظري را تشريح ميکند که تا آن روز در آثار ادبي راه پيدا نکرده بود.” در آثار ناتوراليست ها براي نخستين بار عشق به عنوان نيازي جسماني و جنسيت به منزله تجربه اي مشروع مطرح مي شود. (همان،408)
6-توجه به زبان محاوره و آوردن گفت و گوي شخصيتها ي داستان متناسب با خصوصيات ذهني،‌تربيتي، وضع و مقام و سن و سال آنها، يكي از برجسته ترين ويژگي هاي ناتوراليسم است كه تأثير بسياري بر ادبيات گذاشت. (همان،412)
7-از ديگر ويژگي هاي مكتب ناتوراليسم، توجه بيش از حد به توصيف جزئيات صحنه ها و حوادث است. زيرا آنها معتقدند، ‌حقيقت تنها از طريق معاينه و بررسي دقيق اشياء حاصل مي شود. (ميرصادقي،1388: 276)

4-3-سوررئاليسم:
سوررئاليسم به معني” گرايش به ماوراي واقعيت ياواقعيت برتر”(ميرصادقي،1388: 196) مكتبي است كه ازنظر تاريخي در حدود سال 1920 بعد از جنگ جهاني اول در فرانسه آغاز شد. (سيدحسيني،1371: 785) “سوررئاليسم در درجه نخست عصيان است اين عصيان حاصل هوس روشنفکرانه نيست،بلکه برخوردي است تراژيک بين قدرت هاي روح و شرايط زندگي،سوررئاليسم از نااميدي عظيم در برابر وضعي که انسان بر روي زمين به آن تنزل پيدا کرده است و اميد بي انتها به دگرديسي انساني زاده شده است.”(همان:783) و به سخن ديگر عصياني است در برابر دنيا و زير سئوال بردن آن. (همان:808)
“سوررئاليست مي كوشد ذهن را هنگام خلق اثر از قيد منطق و استدلال، قانون عليت و اراده رها سازد. ” (داد،1371: 210) از اين رو ذهن نويسنده سوررئاليست “پيوسته بين جاذبه اصل اشتياق و اصل واقعيت،بين رويا و زندگي مادي و بين سنت باطني و انقلابي ترين آموزه هاي دنياي مدرن در جستجوست و به جاي بحث در باره جنبه هاي تئوريک مي كوشد تا غريب ترين حوادث هستي را كه حاكي از تداخل ذهن و عين يا رؤياي فردي و حوادث زندگي مادي و اجتماعي است نشان دهد.” (سيدحسيني،1371: 846)
مكتب سورئاليسم “رابطه اي با قوانين زيبا شناسي و اصول اخلاقي ندارد. زبان قرن بيستم است و نابساماني ها و آشفتگي هاي زمان را بازگو مي كند.” (همان:796)
مهمترين خصوصيت هاي مكتب سورئاليسم را مي توان به اختصار چنين توضيح داد:
1- سورئاليست ها به دليل اعتقاد به دنيايي كه در آن سوي واقعيت ملموس وجود دارد،‌ ارتباط با دنياي اطراف و بازآفرييني زندگي عادي و طبيعي و اجتماعي را كاري بيهوده مي دانند.(ميرصادقي،1388: 196) “بنابراين سوررئاليست ها براي رسيدن به دنياي فرا واقعيت ازدنياي واقع دور مي شوند تا در جهان اوهام و اشباح نفوذ يابند. آن ها معتقدند تنها بارويکرد به عالم وهم تا آن حدي که عقل بشري سلطه خود را از دست بدهد مي توان به آن جا رسيد که عميق ترين هيجان هستي را درک و بيان کرد.پس هر جا که قوه تخيل آزادانه و بدون ممانعت ذهن نقاد تجلي کند،واقعيت برتر ظاهر مي شود.” (سيدحسيني،1371: 824)
2- پيروان اين مكتب،” اشكال بيمارگونه،‌تصور و خيال، وهم و هذيان،‌شيوه بيان جنون آميز، نگارش خودكار و تداعي معاني را بهترين شيوه نشان دادن واقعيت مي دانستند و آثار خود را تحت تأثير اين عناصر به وجود مي آوردند”. (ميرصادقي،1388: 196)
3- “به دليل اعتقاد هنرمندان سورئاليست به بيهودگي، غير واقعي و پوچ بودن دنيا، اغلب آثار آن ها رنگي از ريشخند و طنز و هزل دارد.” (همان،197)
4- سوررئاليست ها چون حوادث را حاصل روابط منطقي علت و معلول نمي دانند براي تصادف، اتفاق، خيال و وهم و خارق عادت بيش از واقعيت ارزش قائل اند و حوادث شگفت انگيز را بيشتر مي پذيرند.(همان:197)
5-سوررئاليسم قواعد زيبايي شناسي علمي و حتي سياسي مهم عصر خود را رد مي کند و رابطه اي با قوانين و اصول اخلاقي و معنويات ندارد . (سيدحسيني،1371: 796)

5-3-سمبوليسم:
“سمبوليسم و نماد گرايي به معني عام،استفاده از نماد و مفاهيم نمادين است.نماد گرايي به اين مفهوم در ادبيات سابقه اي ديرينه اما پراکنده دارد.”(داد،1371: 295) اما “آنچه به نماد گرايي يا سمبوليسم معروف شده و مفهوم زيباشناسي جديدي را در ادبيات القا مي کند،مکتبي است که در اواخر قرن نوزدهم در شعر فرانسه به وجود آمد و رهبران آن شارل بودلر،آرتور رمبو،استفان مالارمه و پل ورلن بودند.” (ميرصادقي،1388: 300)
اين مکتب عکس العملي بود در برابر مکتب واقع گرايي و ناتوراليسم و از نظر فکر،بيشتر تحت تأثير فلسفه ايدآليسم بود که از متافيزيک الهام مي گرفت.(سيدحسيني،1371: 543) “سمبوليست ها در تشريح مناظر، نه شکل لايتغير اشياء مادي،بلکه فرار ساعات و فصول و زمان زودگذر و آهنگ توقف ناپذير زندگاني را شرح مي دهند و قوانين نهفته وجود و طبيعت را تصوير مي کنند.به نظر آنها طبيعت بجز خيال متحرک چيز ديگري نيست.”(همان:544)بر اين اساس رؤيا و تخيل که رئاليسم مي خواست آن را از عالم ادبيات براند دوباره با

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره قرن نوزدهم، داستان کوتاه Next Entries منبع مقاله درباره عناصر داستان، شوهر آهوخانم، واژه نامه