منبع مقاله درباره قانون مجازات، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

مال ادا مي شود . سپس شهيد در باب مرتد ملي مي گويد: اگـر ارتـداد ملـي باشـد مالكيتش زائل نمي گردد بلكه تنها محجور مي شود حتي اموال جديد نيز به ملكيتش در مي آيـد (و ان كـان مليـاً حجـر عليه و لم يزل ملكه و يدخل في ملكه المتجددات.135 »
امام خميني (ره) نيز در اين باره اشاره دارند به اينكه : در مرتد فطري،اموالي را كه در وقت ارتداد مال او بـوده بعـد از اداي ديون او ، بين ورثه اش تقسيم مي شود مانند ميت و توبه و رجوعش به اسلام در برگشتن زوجه و مالش به او فايـده اي ندارد البته توبه اش باطناً و نيز ظاهراً نسبت به بعضي از احكام پذيرفته مي شود، پس بدنش پاك و عباداتش صـحيح مي شود و اموال جديدي را كه به اسباب اختياري بدست آورده ملك مي شود ماننـد تجـارت و حيـازت و نيـز اسـباب قهري مانند ارث مالك ميگردد.136
4-6-2 محروميت از حق زوجيت
دومين مجازات تبعي ناشي از محكوميت به جرم ارتداد سلب حق زوجيت از مرد يا زني است كه به ارتداد فطري يا ملي محكوميت يافته است، روايتي است از امام صادق ( ع) كه فرمودند: «المرتد عـن الاسـلام تعـزل عنـه امراتـه و لا توكـل ذبيحته و يستاب ثلاثه ايا م فان تاب و الاقتل يوم الرابع اذا كان صحيح العقل »137
يعني : كسي كـه از اسـلام برمـي گـردد ، زنش از او جدا مي شود و نمي شود حيواني را كه ذبح مي كند خورد، سه روز فرصت دارد توبه كند، اگـر توبـه كـرد چه بهتر و گرنه روز چهارم در صورتي كه عاقل باشد كشته مي شود.
شهيد اول در اين باب مي گويد : ارتداد فطري مرد موجب جدايي همسرش از او گرديده و آن زن بايد عده وفـات نگـه دارد گرچه دخولي صورت نگرفته باشد (( و اما زوجه فتبين في الحال ان كان فطرياً و تعتد عده الوفاه و لـم يـدخل علـي الاصح.138 ))

در مورد ارتداد ملي مرد نيز قائل به فسخ زوجيت شده اند، شهيد اول در اين باره مي گويد : اگر ارتداد مـرد ملـي باشـد همسرش عده طلاق نگه مي دارد و اگر توبه كرد حق رجوع دارد وگرنه از او جدا مي شود . البته اگـر دخـولي صـورت نگرفته باشد به مجرد ارتداد همسرش از او جدا مي شود.139
در باب ارتداد زن بين مرتد فطري و ملي تفاوتي نيست و زوجيت او نقض مي گردد به استناد عموم آيه10 سوره مباركـه ممتحنه …« و لا تمسكوا بعصم الكوافر ….»
« هيچ زن كافري نمي تواند همسر مرد مسلمان باشد » از عموميت اين آيه فقها دو مورد را استثنا كرده اند: 1 ـ زنـان اهـل كتاب 2ـ جايي كه زن و مرد كافر بوده و مرد مسلمان شود و زن كافر بماند . ولي جائيكه زن مسلمان مرتد شود مشمول عموميت آيه مباركه خواهد بود.
بدين ترتيب ، معلوم شد كه محروميت از مالكيت و زوجيت مرتد كه علاوه بر مجـازات اصـلي بـر ايـن نـوع محكـومين اعمال مي گردد و مي تواند به عنوان يك مجازات تبعي در شريعت مقدس اسلام مطرح گردد .

4-7 شخص مشمول قذف
قذف يكي از جرايمي است كه منطبق با قواعد و احكام فقهي است. آن بـه موجـب مـاده 139 قـانون مجـازات اسـلامي عبارتست از « نسبت دادن به زنا يا لواط به شخص ديگر » و درخصوص شـخص مقـذوف شـرايط و ضـوابطي در كتـب فقهي در نظر گرفته شده است كه اين شروط عبارتند از بلوغ عقل ، آزادگي ، اسلام و عفت و كسي كه داراي تمام ايـن پنج شرط باشد به قذف او حد بر قاذف آن فرد واجب مي شود و چنانچه كسي جامع اين اوصاف نباشد و مـورد قـذف 1 و 2 قرار گيرد بر او حد ثابت نمي شود و قاذف را فقط تعزيـر مـي كننـد.
مقـذوف بايـد داراي شـرايط احـصان باشـدو مقصود از غير محصن در قذف كسي است كه متظاهر به زنا بوده و چه غير متظاهر به زنا باشد زيرا قذف قبيح بـوده و در تبع آن بين متظاهر و غير آن تفاوتي نيست ليكن در اين خصوص امام خمينـي نظـر مخـالفي دارنـد و مـي فرماينـد «اگـر متظاهر به زنا يا لواط باشد حد و تعزيري بر قاذف نيست و اگر متظاهر به آنها نباشد پس قذف او موجب حد مي باشد.140»
لذا مشاهده مي گردد كه يكي از شروطي كه جهت اجراي حد لازم است احصان مقذوف است و بـه موجـب مـاده 161قانون مجازات اسلامي حد قذف را در موارد ذيل ساقط مي داند :
1ـ هرگاه قذف شونده ، قذف كننده را تصديق نمايد.
2ـ هرگاه شهود با نصاب معتبر آن به چيزي كه مورد قذف است شهادت دهند.
3ـ هرگاه قذف شونده يا همه ورثه ا و قذف كننده را عفو نمايند.
4ـ هرگاه مردي زنش را پس از قذف لعان كند.
آنچه مد نظر ماست از بندهاي اين ماده اين است كه بنا به فرموده محقق حلي كه مي فرمايند « ساقط نمي شـود حـد از قاذف مگر اينكه مستحق حد، يعني مقذوف قاذف را بر جهت گفتارش تأييد نمايد و مطلب انتسابي وي را دائر بر قذف تأييد نمايد.141»
5-جايگاه اعاده حيثيت در فقه اماميه
حال بايد ديد آيا دراسلام و فقه اماميه نهادي مشابه نهاد اعاده حيثيت وجود دارد كه بتواند سـوابق محكوميـت ويـا آثـار مجازات ومحكوميت مجرمين را زايل كند و به واسطه ان محدوديتهاي اعمال شده بر محكومين مرتفع گردد يا خيـر لـذا بايدديد ديدگاه اسلام در خصوص اثر اجراي مجازات چيست و آنگاه تاسيس فقهي مشابهي با اعاده حيثيـت در حقـوق جزاي عرفي وجود دارد و چه شرايطي برآن حاكم است و چه آثار ونتايجي را به دنبال دارد.
5-1 اجراي مجازات و پاك شدن مجرم در فقه اماميه
در بسياري از جرايم امكان باسازي اخلاقي و اجتماعي مجرمان براي آينده وجوه دارد و مجرمان مي توانند با يك برنامه اصلاحي و تربيتي دوباره به جامعه باز گردند و راه صحيح زندگي را در پيش گيرند البته از ديدگاه اسلام انسانها بايد بـه گونه اي تربيت شوند كه نه تنها خود هرگز به جرم و گناه نزديك نشوند بلكه ديگران را نيز نهي نموده و مانع وقوع جرم در جامعه شوند. يكي از آثار و اهداف مجازاتهاي اسلامي تهذيب و تطهير مجـرمين اسـت بـه اسـتناد برخـي از روايـات كسي كه به دليل ارتكاب جرم در اين عالم مجازات شود در عالم ديگر براي ارتكاب اين عمل مجازات نخواهـد شـد و در بعضي از تعابير آمده كه خداوند كريم تر از آن است كه كسي را دوبار براي انجام عملي مجازات نمايد.142
البته نظريه مخالفي نيز در اين زمينه وجود دارد كه مي گويند مجازات اخروي اعمال بعنوان يك اثر وضعي باقي است و مجازات دنيوي نمي تواند آنرا از بين ببرد و در اين زمينه به مساله قتل نفس اشـاره شـده اسـت كـه بـراي آن مجـازات خلود در آتش پيش بيني شده است.143
ولي بنظر مي رسد همانگونه كه برخي از انديشمندان مسلمان بيان نموده اند جمع اين دو نظريـه بـه ايـن معنـي اسـت كـه مجازات اين جهاني اگر همراه با توبه و بازگشت مجرم و اصـلاح درونـي او همـراه باشـد موجـب رهـايي او از عقوبـت اخروي خواهد شد و آيه مربوط به قتل نفس هم به كسي اختصاص دارد كه توبه نكند چون اگر قاتل توبه كند مورد عفو قرار مي گيرد و نيز گفته شده است اين آيه مربوط به كسي است كه مومن را به دليل ايمـانش بكـشد و چنـين كـسي در واقع كافر است و مستحق خلود در آتش.144
البته در برخي جرايم مانند جرايم مربوط به حق االله توبه به تنهايي كـافي اسـت و لازم نيـست مجـرم خـود را در معـرض عقوبت دنيوي قرار دهد ولي در بعضي از جرايم كه مانند جرايم حق الناس توبه واقعي مستلزم اين است كه مجـرم خـود را در معرض مجازات دنيوي قرار دهد . مثلاً اگر قاتل بخواهد توبه واقعي كند بايد خود را به اوليـاء دم معرفـي و حاضـر شود كه مجازات دنيوي در مورد آن اجرا شود. بنابراين در اين قسم از جرايم است كه خود مجازات در تهذيب و تطهير مجرم تأثير دارد و موجب رهايي او از عقوبت اخروي خواهد شد.خداوند به جاي عذاب در آخرت مومن را در همين دنيا به كيفر مي رساند تا به دليل پاك شدن و از ميان رفتن اثر گنـاه براي مجازات رساندن آخرتي او دليلي برجاي نمانده باشد . پيامبر اسلام (ص) درباره اثر گناه زدايي كيفر مي فرمايد « كسي كه گناهي انجام دهد و آنگاه حد بر او جاري شود [ اين حد ] كفاره آن گناه خواهد بود.145»
همانطور كه بيان شد كيفر در اين دنيا پوشش اثر گناه را به دنبال دارد از نشانه هاي رحمانيت خداوند است چرا كـه ايـن ويژگي مانع از آن مي باشد كه بنده اي را براي يك گناه دو بار بـه مجـازات برسـاند زيـرا يكـي از اهـداف مجازاتهـاي دنيوي پاك كردن مجرم از آثار و تبعات نفساني جرم است . از اين رو كيفر دنيايي او ديگر جايي براي كيفر آخرتـي او باقي نخواهد گذاشت برخي بر اين باورند مجازات الهي همواره جنبه ايجابي ندارد بلكه گاه جنبه سلبي به خود مي گيرد براي نمونه محروميت از نعمت كه خود جنبه سلبي مي باشد نيز در پاكسازي اثر گناه موثر است.146
از ديدگاه اسلام يكي از آثار مهم اجراي كيفر دنيوي جرايم از بين رفتن آثار و تبعات ارتكـاب جـرم اسـت و اعتقـاد بـه اينكه مجازات تطهير كننده است در صدر اسلام به گونه اي واضح و روشن بوده است كه بسياري از مجـرمين بـه همـين انگيزه به جرم خود اعتراف و از امام مي خواستند كه او را تطهير نمايد حتي در يك مورد زني به جرم خود اعتراف نمود و امام علي ( ع) از او خواستند تا پس از وضع حمل نزد او بيايد و هنگامي كه پس از وضع حمل آمد امـام از او خواسـت كه پس از شير دادن كامل به بچه نزد او بيايد پس از اين نيز از او خواست كه بچه را نگهداري كند تا وقتي بتواند خود را اداره نما يد . در اين موقع زن در حالي كه گريه مي كرد از محكمه خارج شد و مي گفت مي ترسم كه تا آن وقت بميرم در حالي كه تطهير نشده ام.147
علاوه بر اين در اصول اساسي حاكم بر مجـازات در اسـلام و توجـه بـه اثـر پـاك كننـدگي مجـازات و همچنـين توجـه مضاعف به شخصيت و كرامت انسان عبارت است از جلوگيري از هتك حرمت و حيثيت متهمان است كـه شـيوه رفتـار پيامبر اسلام (ص) با مجرمان مطلب را روشن تر مي كند. پيامبر (ص) دستورداد كه مردي را سنگ سار كنند برخي آنرا خبيث خواندند . پيامبر (ص) فرمود « او را خبيث نخوانيد به خدا سوگند كه او نزد خداوند از بـوي مـشك پـاكيزه تـر و معطرتر است.148»
از جمله روايات ديگري كه ادعاي ما را به اثبات مي رساند كـه توجـه مـردم در صـدر اسـلام بـراي رهـايي از مجـازات اخروي و اعتقاد به پاك كنندگي مجازات داشتند روايت ماعز بن مالك است كه نزد پيامبر (ص) آمد و اقرار به زنا نمـودند و درخواست نمو دند كه وي را با اجراي مجازات (اجراي حد ) تطهير و پاك نمايد كه پيامبر سعي نمود وي را مردد نمايند و قضيه را كتمان كند ولي بعد از چهار بار اقرار توسط ماعز امر به اجراي حد و مجازات فرمودند.149
اگرچه در اين روايت مجازات در جرايم ناقص حق االله موضوعيت و مطلوبيت نفسي ندارد بلكه مهم اصـلاح و بـه خـود بازگشتن و ندامت مجرم از ارتكاب جرم و توبه مجرم و جلوگيري از ارتكاب جرم اتكا دارد ولي از آن جهت كه اعتقاد به پاك كنندگي كيفر در جامعه اسلامي وجود داشته است قابل توجه است كه مجازات علاوه بر اثر دنيوي و مـادي اثـر معنوي تطهير مجرم از آثار سوء ارتكاب جرم را نيز درپي دارد.عده اي از روانشناسان به اثر اصلاح كنندگي كيفرها اذعان دارند. قديمي ترين ديدگاه در اين زمينـه مجـازات را عامـل تطهير و تهذيب روحي يا معنوي مجرم مي دانند كه موجب رستگاري و نجات او مي گردد.150 بنـابـرايـن و بـا توجـه بـه مطالب مطرح شده و اينكه از ديدگاه اسلام مجازات پاك كننده است و آثار جرم را مي زدايد لذا آثار ثانوي ديگري بر آن كيفر از ديدگاه اسلام مترتب نمي باشد وفي الواقع فرد به اعاده حيثيت نايل مي شود.

5-2 تا سيسهاي مشابه اعاده حيثيت
توبه به عنوان يكي از عوامل سقوط مجازات پاره اي از مجازاتهاي حدي در مواد 72 و 81 در باب حد زنا و مواد 125 و 126 در باب حد لواط و مواد 162 و 163 در باب حد مساحقه و مواد 181 و 182 در مورد حد مسكر و بنـد 5 مـاده 200در مورد حد سرقت در قانون مجازات اسلامي مورد اشـاره قـرار گرفتـه اسـت و توبـه موجـب سـقوط مجـازات حـد در جرايمي است كه مجازات آن جنبه حق اللهي دارد. اگرچه درخصوص مجازاتهاي حدي به صراحت در قانون مجازات اسلامي در موارد اشاره شده توبه مرتكب را با شـرايط خـاص و ويـژه اي پذيرفتـه اسـت لـيكن دربرخـي از مجازاتهـاي تعزيري نيز اين امر را پذيرفته است كه در تبصره ماده 512 و ماده 521 به توبه مرتكب اشاره دارد و در جـاي ديگـري

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره قتل عمد، قتل شبه عمد، حقوق جزا Next Entries منبع مقاله درباره قانون مجازات، اعمال مجرمانه، حقوق جزا