منبع مقاله درباره فرصت های رشد، ارزش دفتری، دارایی ها، ارزش بازار

دانلود پایان نامه ارشد

انتظار رود که در آینده افزایش سودآوری و فرصت های رشد از آن شرکت هایی باشد که سهم بیشتری از بازار را به خود اختصاص داده اند، آنگاه تغییر در سهم بازار نشان دهنده عملکرد آتی و فرصت های رشد است ( سنایی و رشیدیزاد ، 1389).
برخلاف اهمیت سهم بازار به عنوان شاخصی از محیط رقابتی شرکت، نقش آن در مدل های ارزش گذاری مبتنی بر اطلاعا ت حسابداری کم رنگ بوده و در بسیاری از پژوهش های حسابداری مبتنی بر بازار از سود شرکت به عنوان نشان گر عملکرد جاری و آتی مورد انتظار شرکت ها یاد می شود و به نقش سهم بازار توجه کمتری شده است ( سنایی و رشیدی زاد ، 1389 ).
بازل62 و همکاران ( 1975 ) معتقد اند سهم بازار تعیین کننده بازده دارایی های شرکت است و از این رو افزایش در بازده دارایی ها به عنوان شاخصی برای افزایش سهم بازار و در نتیجه سودآوری است.
اگر سهم بیشتر بازار، هدف مطلوب باشد، انتظار می رود شرکت هایی که در بازار از سهم بالاتری برخوردارند، به مثابه آن درآمدهای بیشتری در آینده داشته و در نتیجه فرصت های رشد بیشتری را نیز در اختیار داشته باشند ( سویرسکی 2004 ).
اورگان63 ( 2001 ) ، پیرس64 و همکاران ( 2003 ) و سویرسکی ( 2004 ) عامل سهم بازار را به صورت میزان فروش شرکت در مقایسه با جمع فروش صنایع در یک بازه زمانی خاص تعریف نموده اند که در عمل در بسیاری از بررسی ها به عنوان شاخص تعیین سهم بازار مورد استفاده قرار گرفته است.
به استناد نظریه جنسن ( 1986 ) از شرکتی که فرصت های سرمایه گذاری پایینی دارد، انتظار می رود که جریان های نقد آزاد بالایی داشته باشد ؛ زیرا هرچه فرصت های سرمایه گذاری ( بالفعل و بالقوه ) افزایش پیدا کند، اکثر وجوه مازاد در جهت افزایش ثروت سهامداران از طریق سرمایه گذاری در فرصت های موجود مورد استفاده قرار می گیرد و افزایش در میزان سرمایه گذاری از محل وجوه مازاد، منجر به کاهش این وجوه خواهد شد. بنابراین بر اساس نظر جنسن و نظریه نمایندگی، تضاد منافع بین مدیران و سهامداران هنگامی تشدید می شود که شرکت، جریان های نقدی آزاد با اهمیتی ( مثبتی ) ایجاد کند و با فرصت های رشد کمی نیز رو به رو شود ( یحیی زاده فر، شمس ، پاکدین امیری ، 1392).
فرصت های رشد در قالب های مختلف دسته بندی شده است. در بخش فرصت های رشد و ساختار سرمایه، بدهی شرکت با فرض در دسترس بودن فرصت های رشد، می تواند یک نقش دو طرفه در ارزش شرکت ایفا کند که این نقش ر ا می توان از طریق چهار دیدگاه نظریه کسر سرمایه گذاری65 ، سرمایه گذاری اضافی66 ، نظریه سلسله مراتبی67 و نظریه توازی68 توضیح داد. نظریه کسر سرمایه گذاری تأکید دارد که بالا بودن بدهی ها تأثیر منفی بر ارزش شرکت داشته، سبب تمایل مدیران به پروژه های سودآور سرمایه گذار ی می شود ( مایرز69 ، 1997 ). نظریه سرمایه گذاری اضافی بر نتایج منفی بالا بودن میزان جریان نقدی تحت کنترل مدیران تأکید دارد و بیان می کند، در این حالت بهتر است شرکت از طریق بدهی تأمین مالی کند تا محدودیت دسترسی به جریان نقدی برای مدیران شکل بگیرد در این حالت بین بدهی و ارزش شرکت رابطه مثبتی وجود دارد ( جنسن ، 1986). بر اساس نظریه سلسله مراتبی شرکت ها در تأمین مالی مورد نیاز خود سلسله مراتبی را طی می کنند. به بیان دیگر، مدیران تأمین مالی از محل منابع داخلی، شرکت را به منابع خارجی شرکت ترجیح می دهند. براساس این نظریه، بین فرصت های رشد و نسبت بدهی شرکت ها رابطه مستقیم وجود دارد ( لیانگ70 و همکاران ، 2009 ). همچنین در نظریه توازی می توان از طریق ایجاد توازن بین منافع تأمین مالی به وسیله بدهی و هزینه های ناشی از بدهی، به اهرم مالی بهینه ای دست یافت که ارزش شرکت را حداکثر کند. براساس این نظریه بین فرصت های رشد و نسبت بدهی شرکت رابطه معکوس وجود دارد (یحیی زاده فر، شمس و پاکدین امیری ، 1392) .
ارزش بازار یک شرکت برابر است : با جمع ارزش فعلی جریان های نقدی ایجاد شده به وسیله دارایی های موجود در شرکت و فرصت های رشد آن ( برک71 و همکاران ، 1999 ). تئوری فرصت های رشد واقعی اشاره می کند که ارزش فرصت های رشد به طور مثبتی با نوسانات ارزش شرکت ( یا جریان های نقدی یک شرکت ) مرتبط است ( برنان و شوارتز72 ، 1985؛ مک دونالد و سیگل73 ، 1986 ). با فرض برابر بودن دیگر عوامل، انتظار می رود که ارزش بازار یک شرکت در نوسانات افزایش باید. بسته به این که آیا یک شرکت متعلق به یک صنعت رو به رشد یا یک صنعت بالغ باشد، این وابستگی بیشتر یا کمتر می باشد. برای مثال، انتظار می رود شرکت های دارای هزینه های تحقیق و توسعه در مقابل شرکت های فاقد هزینه های تحقیق و توسعه ، فرصت های رشد بیشتری داشته باشند و به نوبه خود تأثیر بیشتری از نوسانهای بگیرند ( کرفت و شوارتز74 ، 2014).
در این پژوهش از سه نماینده برای اندازه گیری سطوح فرصت های رشد استفاده شده است:
2-3-1 . ارزش بازار به ارزش دفتری
اولین نماینده ،نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری دارایی ها می باشد. این نماینده برای فرصت های رشد به طور گسترده ای در ادبیات و پژوهش ها استفاده شده است ( اسمیت و واتز75 ، 1992 ؛ گیور و گیور76 ، 1993 ؛ بیزجک77 و همکاران ، 1993 ، باربر78 و همکاران ، 1996 ). همان طور که اسمیت و واتز ( 1992 ) اشاره کرده اند ، این مقیاس خطای اندازه گیری معنی داری برای شرکت های با دارایی های ثابت مشهود دارد. به دلیل این که دارایی ها به مبلغ تاریخی منهای استهلاک اندازه گیری می شوند. بنابراین در این نماینده های دیگری نیز برای فرصت های رشد در نظر گرفته می شود.
2-3-2 . هزینه های تحقیق و توسعه به ارزش دفتری دارایی
نماینده دیگر برای اندازه گیری سطوح فرصت های رشد شرکت ها ، نسبت هزینه های تحقیق و توسعه به ارزش دفتری دارایی ها می باشد. دلیل استفاده از نرخ هزینه های تحقیق و توسعه به ارزش دفتری دارایی ها به عنوان نماینده برای سطوح فرصت های رشد شرکت این است که شرکت هایی که سرمایه گذاری زیادی در R&D می کنند آن دسته از شرکت هایی هستند که می توانند از طریق توسعه محصولات جدید یا تکنولوژی جدید، مانع ورود رقبا شوند ( اسمیت و واتز ، 1992 ؛ گیور و گیور، 1993 ؛ هیمل برگ و همکاران ، 1999). آلبوکرک ( 2014 ) به عنوان یک آزمون قوی هزینه های تبلیغات را به هزینه های تحقیق و توسعه اضافه کرد ، زیرا شرکت ها از این طریق نیز می توانند با استفاده از به رسمیت شناختن نام تجاری مانع ورود رقبا شوند. مشاهدات خطا برای هزینه های تبلیغات نیز برای اجتناب از مشاهدات پرت صفر در نظر گرفته می شود. نتایج استفاده از هزینه های تحقیق و توسعه به علاوهی هزینه های تبلیغات به ارزش دفتری دارایی ها نیز از لحاظ کیفیت یکسان است. باید این نکته را ذکر کنیم که بیشتر شرکتها هزینه تحقیق وتوسعه گزارش نمیکنند.
2-3-3 مؤلفه های اصلی فرصت های رشد
سومین نماینده برای بررسی سطوح فرصت های رشد شرکت ، استفاده از حاصل جمع نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری دارایی ها ، نسبت هزینه های تحقیق و توسعه به ارزش دفتری دارایی ها و نسبت هزینه های تبلیغات به ارزش دفتری دارایی ها می باشد که این نماینده تجزیه و تحلیل مؤلفه های اصلی نام دارد. توجیه استفاده از این نماینده این است که بعید است که هر متغیر به طور کامل سطوح غیر قابل مشاهدهی فرصت های رشد شرکت را نشان دهد. این نماینده متغیری را شکل می دهد که اطلاعات مشترک بین این متغیرهای قابل مشاهده را خلاصه می کند و بنابراین خطای اندازه گیری را کاهش می دهد. اگرچه گیور و گیور ( 1993 ) و باربر و همکاران ( 1996 ) یک مجموعه وسیع تری از متغیرها را برای نشان دادن عامل فرصت های رشد استفاده کردند ، آلبوکرک ( 2014 ) بیان می کند که وارد کردن متغیرهای بیشتر ، فاکتور اصلی فرصت‌های رشد یا نتایج اصلی را تحت تأثیر قرار نمی دهد.
تحقیقات حسابداری مختلفی، به بررسی این ایده که ارزش احتمالاً تابعی از سنجش های بعدی درمورد عملکرد و ویژگیهای صنعت خواهد بود، پرداخته اند همچون بررسی جوس79 وهمکاران(1998 ) ، آنتونی80 و همکاران ( 1992 ) ، امیر81 و همکاران ( 1996 ) ، تسه82 ( 1996 ) ، بیدل83 و همکاران ( 1991 ) ، احمد84 ( 1994 ) ، سویریسکی85 ( 2004 ). فرضیه مورد بررسی در این مطالعات این است که شرکت های موجود در یک صنعت یکسان، با فرصت های رشد مشابهی روبرو هستند.
تسه ( 1989 ) این فرضیه را مورد بررسی قرار داد که اگر فرصت های رشد آتی در صنایع متفاوت باشند، آنگاه درآمدهای بدست آمده از صنایع مختلف، مفاهیم مختلفی برای جریانات نقدی که در آینده به دست سرمایه گذاران می رسد، خواهد داشت. تسه دریافت که سرمایه گذاران، بیشتر به درآمدهای متعلق به شرکت هایی که در صنعت هایی با رشد بالا فعالیت می کنند، واکنش نشان می دهند تا شرکتهایی که در صنعت هایی با درصد رشد پایین و معتقدند دلیل آن این است که افزایش در درآمدها، در صنعتی با رشد بالا نسبت به افزایش درآمدهای مشابه در صنعتی با رشد پایین، افزایش بیشتر جریانات نقدی آتی را به همراه خواهد داشت.
کولینز86 و همکاران ( 1989 ) از نخستین کسانی بودند که واکنش درآمدها و فرصت های رشد را مورد توجه قرار دادند. در بررسی آنها از نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری برای نشان دادن فرصت های رشد اقتصادی شرکت استفاده شد. نتایج بررسی آنها نشان می داد که واکنش بازار نسبت به یک دلار از درآمدهای غیر منتظره، در فرصت های رشد افزایش می یابد. آنها خاطر نشان کردند که درآمدهای فعلی، قابلیت سود دهی پروژه های فعلی را نشان می دهد و بنابراین می توان بر مبنای سود دهی فعلی، در خصوص پروژه های آتی نیز اطلاعاتی بدست آورد. کولنیز و کوتاری اعلام کردند که ضریب واکنش درآمد هم در دوام درآمدها و هم در فرصت های رشد افزایش می یابد.
جونز87 و همکاران (2000) به این نتیجه رسیدند فرصت‌های رشد متفاوتی که برای صنعت‌های مختلف وجود دارد، رابطه بین درآمدها و ارزش را تحت تأثیر قرار می‌دهد. آن‌ها دریافتندکه هم فرصتهای رشد آتی و هم دوام درآمدها، ارتباط ارزش درآمدها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و این که، رابطهی متقابل بین درآمدها و فرصت‌های رشد آتی و حتی یک واکنش قیمت قوی‌تر به درآمدها را به وجود می‌آورد.
هواکیمیان88 و همکاران (2001 ) نتیجه‌گیری کردند که شرکت‌های با فرصت رشد بالا ، تأمین مالی فرصت‌های رشد از طریق سود انباشته را به بدهی ترجیح می‌دهند. در نتیجه امکان تغییر در ترکیب دارایی ها در شرکت های با فرصت رشد بالا و جود دارد و ممکن است طلبکاران اعتبار به این نوع از شرکت ها را محدود کنند ؛ همچنین از ارزش بازار به دفتری به عنوان معیار برای تعیین فرصت های رشد استفاده کردند و به یک ارتباط منفی با اهرم دست پیدا کردند.
گورسوی و آیدوگان89 ( 2002 ) معتقدند طبق تئوری جریان های نقدی آزاد، سیاست تقسیم سود بیشتر باعث کاهش منابع وجوه تحت کنترل مدیران می شود. بنابراین، شرکت هایی که دارای فرصت های رشد نیستند، از طریق توزیع سود، قادر خواهند بود از هدر رفتن منابع کمیاب بنگاه اقتصادی جلوگیری کنند. بنابراین، در بنگاه اقتصادی که فرصت های رشد ندارد ، انتظار می رود ارزش شرکت با تقسیم سود دارای رابطه ای مثبت باشد.
سانگ با90 ( 2009 ) به بررسی ارتباط بین فرصت های رشد ( سرمایه گذاری ) و اهرم در شرکت های صنعتی چین پرداخت. وی برای اندازه گیری اهرم مالی از چهار نسبت استفاده کرد: نسبت بدهی به ارزش دفتری سهام عادی به علاوه ارزش دفتری سهام ممتاز ، نسبت بدهی به ارزش بازار سهام عادی به علاوه ارزش دفتری سهام ممتاز ، نسبت بدهی بلند مدت به ارزش دفتری سهام عادی به علاوه ارزش دفتری سهام ممتاز ، نسبت بدهی بلند مدت به ارزش بازار سهام عادی به علاوه ارزش دفتری سهام ممتاز ؛ و برای اندازه گیری فرصت های رشد از نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری سهام استفاده نمود. یافته های وی حاکی از این بود که شرکت های چینی دارای فرصت های رشد بالا تمایل کمتری به تأمین مالی از طریق بدهی دارند.

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره اندازه شرکت، سودآوری، سهم بازار، ارزش بازار Next Entries منبع مقاله درباره غیر سیستماتیک، سهم بازار، بازده سهام، ریسک غیر سیستماتیک