منبع مقاله درباره عناصر داستان

دانلود پایان نامه ارشد

و خودکامه، هوس باز، کج خلق نسبت به خانواده، بي اعتنا به امور تربيتي و اخلاق بچه ها، خشن نسبت به زن بزرگش، انزوا جو و سرخورده، بي قيد، بي مسئوليت، عزت و آبرويش از بين رفته است، ترک نماز و روزه کرده است، اهل معاشرت نيست بي علاقه به زندگي و انجام کار خير، بي نظم و برنامه در زندگي، خراج و بدون حساب و کتاب، بي اراده، بي هدف، بي وجدان، بي علاقه به کار و تلاش، تجدد طلب، ناسپاس، جفاپيشه.
نويسنده بر خصوصيات اخلاقي ميران بسيار تأکيد دارد و تغيير و تحول شخصيت را از خلال خلق و خوي او به خواننده نشان مي دهد زيراشخصيت اخلاقي ميران با پيرنگ ،موضوع و درونمايه و ديگر عناصر داستان ارتباطي تنگاتنگ دارد و از سوي ديگر شوهر آهو خانم يک رمان دراماتيک و هدف نويسنده نشان دادن خصلت و طبيعت شخصيت هاست.
نوبسنده براي توصيف خلق و خوي شخصيت از سه شيوه استفاده مي کند:
1-توصيف و توضيح مستقيم: در اين شيوه نويسنده از زبان خود يا از زبان يکي از شخصيت هاي داستان ، خصوصيات اخلاقي سيدميران را به خواننده نشان مي دهد.
2-توصيف به ياري گفت و گو: در اين شيوه نويسنده با به حرف واداشتن سيدميران خصوصيات اخلاقي او را به خواننده نشان مي دهد.
3-توصيف به ياري حوادث داستان: در اين شيوه نويسنده با نشان دادن اعمال و رفتار سيد ميرا ن در حوادث داستان، خواننده را با خصوصيات اخلاقي سيد ميران آشنا مي کند.
مثال: از زبان هما:
“در اين مرد ذخاير بي پاياني از شخصيت، بزرگواري و جوانمردي حقيقي ديده ام که قادر به بروز احساسات عشقي خود مي باشد. او هرگز لبخند مهمان نوازش از گوشه لب و دست گشاده اش از کيسه کوتاه نشده است، پاکدلي، خوشخلقي، وارستگي، بي نيازي، اينهاست آن زيورهاي اخلاقي ميران، او داراي روح بزرگي است.” (افغاني،1345: 527)
از زبان خود ميران:
“مرضي است که من به آن مبتلا شده ام. سستي اراده، يک ضعف اخلاقي و گريز از واقعيت زندگي، ديوانگي يا زن پرستي خارج از قاعده و به هر حال وضع من سوخته و زار چنين است که مي بيني و هست. مانند آن دائم الخمري که هر چه بيشتر مي نوشد عادتش کشنده تر مي شود. عشق عوض آنکه سيرابم کند تشنه ام مي کند. براي من رياضتي شده است که جسم و جان و هستي و نيستي ام را مي کاهد اما از آن لذّت مي برم.” (همان:680)
توضيح نويسنده:
“سواد نداشت، موقع شناس و باهوش بود. چاچولباز و پشت هم انداز نبود، برش و پشتکار داشت. زير و بالا و ته و توي رشته خود را زودتر از آن شناخت که بايد بشناسد. با نرمش و سهولتي دلپسند که از موذيگري و پست نهادي خالي بود کارها را قبضه مي کرد. رفتار صميمانه و بي ريايش با زير دست و بالا دست و همکار، هر يک به فراخور حال خود، چنان بود که همه را از خود راضي نگه مي داشت.” (افغاني،1345: 62)
* گفت و گو:
در گفتگوهايي که ميران با ديگر شخصيت هاي داستان دارد خصوصيات اخلاقي وي آشکار مي شود.
ميران نوع دوست و بخشنده است:
“خوب، خوب، امشب يا فردا صبح بيست من ديگر به شما خواهم داد. زغال شما که تمام نشده است، هان؟ اين بار که مي آيي نان بگيري ظرفي همراه بياور و بده به سليمان، تا هر وقت آرد خوب و نرمي از آسياب آورند دو سه من به شما بدهد، شايد براي رشته يا چيزهاي ديگر لازم داشته باشيد.” (افغاني،1345 :35)
ميران دلسوز، خيرخواه و خوش قلب است:
“باشد ، باشد، من غلام شما هستم. به خدا توکّل مي کنيم که کارساز همه بندگان است. هوا ادعائي داشته باشند يقين بدان که جان و شرف شما را از گرو آن ها بيرون خواهم آورد. ” (همان:114)
ميران مسئوليت پذير، فعال و با پشتکار و اراده است:
“مي خواهم به خانه ياور رئيس امور اداري تيپ بروم، يک هفته است قصدش را دارم و فرصت نمي کنم. به علاوه بايد سري هم به دکان بزنم، شگرد دوم بار امروز پايين نيامده است، سليمان را به آسياب فرستاده ام، نمي دانم بر خواهد گشت يا نه. ” (همان:48)
ميران داراي يک کشمکش متضاد دروني است .او نمي خواهد به آهو و خانواده اش ستم کند اما سخت اسير عشق هوس آميز است:
“آري ،به مرگ عزيزانم آري!بارها شده است از در که تو آمده ام در اين تصميم بوده ام که به اتاق تو پيش بچه هايم بيايم،که ديگر براي هميشه به بازي دردناک جفاها و جدايي ها پايان دهم اما همين که پايم را از آخرين پله دالان به حياط گذاشته ام مثل اينکه قوه اي مرا بکشد بي اختيار به آن سو رفته ام نرفته ام بلکه دويده ام.بارها شده است که در بيرون دستم به کاري از قبيل تحويل گرفتن آرد و رسيدگي به حساب بار بند بوده است در شهرداري يا ارزاق گرفتاري داشته ام اما ناگهان دلم هواي اورا کرده است،هر کاري در دست داشته ام رها کرده و مثل چيزي که مويم را به آتش جادو کز داده باشند يا کوه ندا طلبم کرده باشد و درست مانند حشراتي که موسم معيني ديوانه غرايز جنسي خود مي گردند راه خانه و لانه در پيش گرفته ام.” (همان:681)
ميران بي انصاف، بي غيرت و بي احساس و خود خواه شده است:
“برود به فاحشه خانه، اگر آنجا هم نشد يا راهش ندادند قبرستان. من که ضامن سرنوشت او نيستم و بعد از اين هم ميل ندارم که کسي اسمش را بياورد يا توسطش را بکند. برود به هر کجا که خود مي داند. کلفتي بکند، دايه بشود، من چه مي دانم، شايد هم کسي پيدا شد و از او نگهداري کرد.” (همان:620)
ميران از شراب بيزار است و عقيده دارد که آفت ايمان و آبرو است و خير و برکت را از زندگي مي برد اما عشق هما او را شراب نوشي وا مي دارد:
“اين عشق در درون من پيوسته آماس مي کند،آماسي شوم و دردناک که همه وجودم را فلج کرده است.با همه احوال بايد بگويم که من نبض خود را در دست دارم. براي عمل جراحي روي قلب به کوکائيني متوسل شده ام که بدبختانه حساسيت و دردم را صد چندان کرد. بر آنچه بود گرفتاري ديگري نيز افزودم که آفت ايمان و آبرو و از آن دو مهمتر عقل من شد.” (همان:684)
گفتگوهاي ميران بيشتر از آنکه عادات و خصوصيات اخلاقي وي را نشان دهد،نشان دهنده حس و رابطه عاطفي ميان او و ديگر شخصيت هاست و حوادث و ماجراهايي که بر شخصيت گذشته است را براي خواننده روشن مي سازد و طرح داستان را بيش مي برد.
مثال: رابطه عاطفي او را نسبت به هما نشان مي دهد:
“بعضي وقت ها به قدري بيچاره و بي تابم که دلم مي خواهد گريه کنم، نمي دانم از شادي داشتن اوست يا از غمش. تا او بيدار است من نمي توانم بخواب بروم.مثل يک بچه که به دامان مادر مي چسبد و او را به ستوه مي آورد دلم مي خواهد هميشه در کنارش باشم. حتي اينهم قادر نيست دل بيقرارم را تسکين دهد، آرزو مي کنم در آغوشش بميرم” (همان:683)
طرح داستان را پيش مي برد:
“آري ، اسمي رويش بگذارم ، صيغه ، متعه ، کوفت ، زهر مار ، تا از نيش زبان مردم راحت شده باشم. حالا مي فهمم که زندگي آدم مثل لباسي که مي پوشد آنقدر که بايد براي خاطر ديگران باشد براي خودش نيست.” (همان:262)
حوادث و ماجراهايي که بر شخصيت گذشته است را براي خواننده روشن مي کند و طرح را بيش مي برد.
“مگر تو خودت معمار علي اصغر را نديدي که براي مساحي و ديدن خانه اين جا آمد؟ پس ديگر چه شکي است که داشته باشي؟ غير از اين چاره نداشتم، تا خرخره ام در قرض بود. طلبکارها از هر طرف محاصره ام کرده بودند و فشار مي آوردند، دکان چنان توي سرش خورده و مثل خر شکمش را به زمين زده بود که با هيچ سيخونکي نمي شد از جا تکانش داد. اصلاً هواي اين شهر براي من سنگين شده است. مي خواهم تو را بردارم و به سوي تهران سرم را زير آب کنم. آنجا به ياري پروردگار دکاني که در نظر دارم گرده پزي باشد باز کنم. چه دليلي دارد که نتوانم جل خود را از آب بيرون بکشم؟ غير از خدا و همت خودم تاکنون تکيه به چه کسي داشته ام؟” (همان:863)
صفات و تشبيهات:
نويسنده در مورد ميران صفات و تشبيهات فراواني به کار برده است. براي نمونه به چند مورد اشاره مي شود:
“سيد ميران بي توجه به اين احساس با اعتراض زن از موقعي که او از مريضخانه بر گشته بود مانند نوکري که پنهاني کشته عشق خانم است در اين کار براي خود لذتي يافته بود.” (افغاني،1345: 489)
“آهو با کمال تأسف مواظب بود که چشم هاي گرسنه و نديدبديد مردش مثل زبان مار که روي سنگ و گياه مي گردد روي سينه و بازوهاي لخت زن گشت.” (همان،249)
“مثل مشت زني که روي صحنه نفهمد ضربه به کجايش فرود آمده است سرش تلوتلو مي خورد.” (همان،250)
“احساسات و افکار ضد و نقيض مدت يک ماه بود که وي را چون گوي گردونه در داخل خود مي غلتاند.” (همان، 266)
“جسم و روحش که همچون شاه جهان و ملکه محبوبش نيم قرن تمام با آرامش و صفاي مطلق باطن با هم زيسته بودند اکنون وضع بحراني را طي مي کرد.” (همان،307)
“ليکن مانند قاتل گريزاني که از مرز کشور خود پا به آن طرف نهاده است، احساس راحتي نسبي مي کرد.” (همان،62)
“سر و گوش آب مي داد و همچنانکه عقاب از اوج آسمان کوچکترين جنبش را در روي زمين مي بيند، با چشماني نافذ همه چيز را مي پائيد، همه جا را بو مي کشيد، تا اگر فرصت مناسب تري پيدا بشود از دستش ندهد.” (همان:63)
“مثل يک تصور ماليخوليايي يا محاکمه دروني هميشه خود را طرف سوال قرار مي داد.” (همان،83)
“مرد از اينکه نمي توانست خشم خود را فرو بنشاند مثل ديوي که شيشه عمرش را دزديده باشند سياه شده بود.” (همان:615)
“مثل بيمار مالاريايي که از بستر تب نوبه برخاسته است در چهره اش، اثر عميقي از يک زجر تلخ و جانگزا ديده مي شد.” (همان:788)
تشبيهات همه حالات رواني شخصيت را مي رساند و در خدمت انتقال احساس است.
* توصيف حالات و احساسات رواني:
با توصيف حالات و احساسات رواني به خوبي مي توان شخصيت را شناخت و به خصوصيات اخلاقي و رواني وي پي برد. مثال:
1- ميران با وجود عشق خانمان سوزي که به هما دارد نسبت به خانواده اش دلسوز است و به خاطر بي اعتنايي هايش عذاب وجدان دارد:
“اين است نتيجه يک پيوند خوب و گيرا، اين است نتيجه توجه و مراقبت، همه چيز زندگي بر همين قاعده و قانون است. جامعه نيز، مثل طبيعت، زمين هاي خوب و بد دارد. من و آهو آن پيوندي بوديم که فقط ديوانگي يکي از ما، يعني من، مي توانست ريشه اش را بسوزاند. اي کاش اصلاً زن نگرفته بودم.” (افغاني،1345: 400)
2-ميران با وجود عشق شديدش به هما، به او اعتماد ندارد.در کمال يگانگي با او بيگانه است .با همه آنکه هما را در تصرف خود دارد او را نسبت به خود و خود را نسبت به او بيگانه حس مي کند. جسم او را در اختيار دارد اما روحش را ندارد براين اساس همواره نگران از دست دادن اوست.
“آخرين لبخند لحظه بيداري که غم به فراموشي سپرده اي را مجسم مي کرد هنوز از گوشه لبانش محو نشده بود. اين غم چه بود؟ آيا براي او ممکن بود که روزي راز آن را از درون سينه زن بيرون بکشد؟ آيا خود وي بر آن آگاهي داشت؟ شايد او نيز بي آنکه چيز معيني را در مد نظر داشته باشد ذاتاً عاشق بود. اما اگر چنين بود هرگز نمي توانست نقش معشوق خود را به آن صافي و خوبي بازي کند. اين لبخند غبارآلودي که مانند خود زندگي دو جلوه درد و لذت را با هم منعکس مي کرد به زبان حال چنين مي گفت: ما فرزندان آدم و حوا که محصول دمي لذتيم به خاطر لذات است که هر دردي را تحمل مي کنيم. لذات جسم و برتر از آن لذات جان. اي دلداده عزيزي که اکنون به جاي آنکه بخوابي بر بالين دلدارت نشسته اي و به بازي رويا انگيز پرتوهاي مورب ماه در گيسوان افشان و زرينش مي نگري! اي خسرو بي تاج و تختي که اگر در حيطه امکانت بود بي شک هفت سال از کنار شيرينت تکان نمي خوردي! تو را در دوستي خود خوب شناخته ام. با اين وصف آيا تو مرا زن ضعيف و بي اراده اي نمي شناسي که ندانسته و نمي دانم به چه منظور زنده هستم؟ دوستي تو براي من عزيز و گرانبهاست ، اما اگر رنگ و دلفريب هنر همان الهه جاويدان و خلاقي باشم که غزلسراي بزرگ ايران ، سعدي در دائره سخن بود ؟ آري مي توانستم. آري مي توانستم. به پاداش خوبي ها و مهرباني هايت دستي بر اندام نازنينم بکش و گواهي ده که در آن صورت عشاق هوا خواهم نه محدود

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد زیست محیطی، محیط زیست، سرمایه اجتماعی، رفتارهای زیست محیطی Next Entries منبع تحقیق درمورد سرمایه اجتماعی، زیست محیطی، محیط زیست، جهان بینی