منبع مقاله درباره عناصر داستان، کانون توجه

دانلود پایان نامه ارشد

دارد .” (ميرصادقي،1388: 257)

8-2-فضا و رنگ
“فضاي داستان، عبارت از شرايط و اوضاع خاصي است که داستان در آن واقع مي شود” (يونسي،1379: 372)
“فضا، ماده يا ماده گوني است که موضوع در آن جريان مي يابد و شخصيت ها در آن زيست مي کنند، تا وقايع و حوادث و کل ماجرا آنگونه که نويسنده مي طلبد و ضرورت داستاني هم ايجاب مي کند، حس و لمس شود.” (ابراهيمي،1378: 139)
ببينيم حنيف درباره فضا و رنگ، يکي از عناصر مهم داستان چه گفته است:
“در ادبيات، فضا و رنگ با حالت مسلط مجموعه اي که از صحنه، توصيف و گفت و گو تشکيل مي شود، سر و کار دارد و علاوه بر جزئيات جسماني و رواني آن، مجموعه تاثير مفروضي بر خواننده را هم در بر مي گيرد.” (حنيف،1379: 167)
بارت مي نويسد “هوايي را (آرام، شوم، شاق و غيره …) که خواننده به محض ورود به دنياي مخلوق اثر ادبي استنشاق مي کند، فضا و رنگ مي گويند. ممکن است به آن حال و هوا نيز گفته شود، اما نبايد آن را با لحن يکي گرفت.” (همان:167)
مولف “عناصر داستان” نيز در تعريف فضا و رنگ نوشته است:
“اصطلاح فضا و رنگ يا اتمسفر از علم هواشناسي وام گرفته شده است و براي توصيف تاثير اثر خلاقه اي از ادبيات يا نمونه هاي ديگري از هنر به کار برده مي شود. فضا و رنگ با حالت مسلط مجموعه اي که از صحنه، توصيف و گفت و گو آفريده مي شود، سر و کار دارد. فضا و رنگ هم شامل جزئيات مادي و عيني و هم ريزه کاري هاي رواني و ذهني مجموعه است، همچنان که تاثير مورد نظر بر خواننده را در بر مي گيرد، واکنش هاي عاطفه اي را که از او انتظار مي رود را نيز در بر مي گيرد”(ميرصادقي،1376: 531)

9-2-گفت و گو:
” گفت و گو، به معناي مکالمه و صحبت کردن با هم و مبادله افکار و عقايد است و در داستان، داستان منظوم، نمايش نامه و … به کار مي رود، به عبارت ديگر، صحبتي که ميان شخصيت ها يا به طور گسترده تر، آزادانه در ذهن شخصيت واحدي در هر اثر ادبي صورت مي گيرد، گفت و گو ناميده مي شود.” (ميرصادقي،1388: 255)
گفت و گو ممکن است ميان دو شخصيت يا بيشتر صورت گيرد يا تنها در ذهن شخصيت واحدي تحقق پيدا کند. در صورت اخير، تک گويي دروني خوانده مي شود. (حنيف،1379: 159)
“گفت و گو در داستان يکي از عناصر مهم است. پيرنگ را گسترش مي دهد، درونمايه را به نمايش مي گذارد، شخصيت ها را معرفي مي کند و عمل داستاني را پيش مي برد.” (همان: 159)

10-2-کنش و حادثه
“عمل يا عمل داستاني يا کنش، رشته حوادث و وضعيت و موقعيت هايي است که به موضوع داستان، چه روايتي،چه نمايشي چه منظوم و چه منثور شکل مي دهد و اين رشته حوادث با هم پيرنگ را به وجود مي آورد.” (ميرصادقي،1381: 66)
بيشاب مي نويسد ” عمل داستاني، حادثه اي است که عمداً مجزا مي شود و در کانون توجه دقيق قرار مي گيرد. زبان نيز بايد واضح و دقيق باشد. در اين حالت جاي چنداني براي تصوير پردازي نيست و فرصت بسيار کمي براي درون نگري يا بيان افکار و توضيحات عالمانه وجود دارد، خواننده نيز با تجربيات و تخيلي شبيه تجربيات و تخيل نويسنده به وسط صحنه مي آيد و جاي خالي تمام توضيحات احساسي يا ذهني را که نويسنده براي حفظ سرعت داستان، از داستان خود حذف کرده پر مي کند.” (بيشاب،1383: 219)
“حادثه، واقعه، رويداد، رخداد و پيش آمد واحدي است از عمل داستاني. حادثه از برخورد يا جابه جايي دست کم دو چيز يا دو نيرو يا اتحاد و تغيير دو چيز و دو نيرو با هم به وجود مي آيد، حادثه از اجزاي ترکيب کننده پيرنگ است و براي آشکار کردن خصوصيت هاي شخصيت، پيرنگ را به پيش مي برد.” (ابراهيمي،1378: 140)
جميز، در تعريف حادثه مي گويد: “شخصيت چيست. به جز آنکه حادثه تعيين مي کند؟ حادثه چيست به جز شرح و تصوير شخصيت؟ نقاشي و رماني وجود دارد که شخصيت نداشته باشد؟ چه در هر يک از اين دو مي جوييم و چه در آن پيدا مي کنيم؟ اين حادثه اي براي زني است که با دست تکيه داده بر ميز، بر مي خيزد و به طرز خاصي به تو نگاه مي کند. اگر اين حادثه نباشد، مشکل بتوان گفت که چه چيزي ديگري است.”
(ميرصادقي،1388: 91)
حوادث در داستان به دو دسته اصلي و فرعي تقسيم مي شود: (يونسي،1379: 153)
حوادث اصلي يا طرحي: “حوادثي هستند که وجودشان براي طرح داستان ضروري است. اين حوادث همان رشته وقايعي هستند که در فکر نويسنده به هم گره خورده اند و بر روي هم طرح داستان را به وجود آورده اند و چنان چه طرح داستان، طرح در خور و جامعي باشد، حذف يا تغيير هر يک از آن ها، داستان را پاک دگرگون خواهد ساخت.” (همان: 153)
حوادث فرعي يا بسط دهنده:”اين حوادث، حواث کمکي هستند و نويسنده به ياري آنها طرح داستان را گسترش مي دهد، حلقه هاي آنرا که همان حوادث اصلي باشند به هم مي پيوندد يا با استفاده از آنها راه را براي وقوع حوادث اصلي هموار مي کند يا آنها را کامل مي کند، اين حوادث مي تواند جزء مهمي از حوادث داستان را تشکيل دهد و به توصيف اشخاص و محيط داستان مساعدت کند اما به هر حال در درجه دوم اهميت اند و حذف يا تغيير هر يک از آنها تغييري اساسي در داستان روي نخواهد داد.” (همان:154)
براي حوادث فرعي سه نوع کارکرد قائل شده اند: (يونسي،1379: 165)
1- پيش بردن آکسيون داستان
2- آشکار ساختن خصوصيات و صفات ويژه آدمهاي داستان
3- قراردادن خواننده در جريان محيط داستان
يونسي، معتقد است “هر حادثه اي بايد يک يا چند وظيفه را از اين وظايف را انجام دهد، درغير اين صورت جايي در داستان نبايد داشته باشد، زيرا تراکم اين گونه حوادث بي اهميت، حوادث مهم را از نمود خواهد انداخت و در نتيجه داستان را بي مايه خواهد کرد. (همان،188)

11-2-توصيف
مولف “هنر داستان نويسي” مي نويسيد”جرياني که به ياري آن خواننده را با اشخاص داستان آشنا مي کنيم، توصيف ناميده مي شود” ) يونسي،1379: 301)
ايراني نيز در کتاب “داستان: تعاريف، ابزارها و عناصر” مينويسد:”در آن نوع از روايت که توصيف نام دارد نويسنده، حرکت جهان گردنده داستان خويش را متوقف مي سازد تا ما امکان بيابيم تصوير ثابتي از يک منظره خارجي يا حالت روحي را تماشا کنيم.” (ايراني،1364: 103)

12-2-نام و عنوان
” عنوان داستان، برچسبي است که نويسنده به ياري آن داستان خود را از ساير داستان ها متمايز مي کند و اين تنها چيزي است که نويسنده در جلب نظر خواننده مي تواند بدان متکي باشد” (يونسي، 1379: 108)
متخصصان فن براي انتخاب عنوان دستورالعمل هايي ارائه داده اند و ويژگي هاي عنوان خوب را اين گونه برشمرده اند:
1- گيرا باشد و نگاه خواننده را تسخير کند و برانگيزنده فکر باشد و موجب شود که خواننده فکر کند که با چيزهاي جالبي سروکار خواهد داشت. (يونسي،1379: 110)
2- “به داستان بخورد و در ارتباط با فضاي داستان باشد، چون در غير اينصورت خواننده زود يا دير احساس مي کند که گول خورده است .” (همان،110)
3-موزون و خوش آهنگ باشد و گفتنش به دهان و شنيدنش به گوش خوش بيايد. (عابدي،1377: 58)
4-طرح داستان را آشکار نسازد و در عين حال در ارتباط مستقيم با فضاي داستان و موضوع و درونمايه باشد. (همان:59)
5-“بکر، جذاب، پرکشش و حاوي نکاتي از خود داستان باشد. بهترين عنوان داستان، عنواني است که ناظر بر درونمايه آن باشد و خوانندگان را به انديشه وادارد.” (حنيف1379: 216)

13-2-تنه داستان
“تنه داستان، مجموعه اي مشتکل از مقدمه، گره، بحران، تعليق و انتظار، هيجان، اوج و پايان است.” (يونسي،1379: 151)
1-13-2-مقدمه
ابراهيمي در کتاب ” استهلال يا خوش آغازي” هشت نوع مقدمه يا خوش آوازي را عنوان مي کند: (ابراهيمي،1378: 50)
1- خوش آغازي موضوعي
2- خوش آغازي شخصيتي
3- خوش آغازي زباني و بياني که با گفت و گو آغاز مي شود.
4- خوش آغازي فضاساز که مي تواند محيط داستان را ارائه دهد.
5- خوش آغازي حرکتي که حوادث داستان را آغاز مي کند.
6- خوش آغازي محتوايي که محتواي داستان را عنوان مي کند.
7- خوش آغازي تصويري
8- خوش آغازي بافتي
مولف ” هنر داستان نويسي” هر نوع مقدمه اي را که گفت و گو نباشد، مقدمه نقلي مي داند. وي معتقد است:” در مقدمه نقلي نيز گفت و گو در بيشتر موارد به زودي در مقدمه ظاهر مي شود” (يونسي،1379: 124)
مقدمه هاي نقلي در داستان کاربردهاي فراوان دارد:
1- در مقدمه نقلي نويسنده به جاي آنکه اشخاص را به سخن وادارد و خصوصيات و صفاتشان را از خلال گفته هايشان به خواننده نشان دهد، با شرح و توصيف مستقيم يا ضمني، صفات يا خصوصياتشان را در پيش روي خواننده مي نهد. (همان:124)
2- با استفاده از مقدمه نقلي مي توان محيط داستان را منتقل کرد. (همان)
3- نويسنده با استفاده از مقدمه نقلي، حوادث داستان را آغاز مي کند. (همان:131)
4-مقدمه نقلي مي تواند پيش درآمد مقدمه اصلي واقع شود. (همان:133)
5-مقدمه نقلي را مي توان براي معرفي شخصيتي که خود، داستان را در اول شخص خواهد گفت به کار برد. (همان)
2-13-2-گره و بحران
” گره افکني، به هم انداختن حوادث و اموري است که پيرنگ داستان و نمايش نامه را گسترش مي د هد، به عبارت ديگر، وضعيت و موقعيت دشواري است که بعضي اوقات به طور ناگهاني ظاهر مي شود و برنامه ها، راه و روش ها و نگرش هايي را که وجود دارد، تغيير مي دهد” (ميرصادقي، 1388: 254)
در رمان دو نوع گره افکني وجود دارد:
1- گره افکني ساده:” به سرعت حل و تمام مي شود. يعني گره افکني ساده باعث رخ دادن چند حادثه گشته و بعد تمام مي شود. “
2- گره افکني پيچيده: “اين نوع گره افکني تداوم دارد و نامحدود است و قبل از اينکه تمام شود گره پيچيده ديگري به داستان مي زند.” (بيشاب،1383: 334)
لورنس پرين معتقد است: ” اگر داستان را از نظر گره يا درگيري اصلي مورد بررسي قرار دهيم احتمالاً مفيدتر خواهد بود زيرا ما را به سرعت به سوي نکته اي از داستان که از همه مهمتر است خواهد برد.” (پرين،1362: 42)
“بحران در لغت،آشفتگي و تغيير حالت ناگهاني مريض تب دار است که منجر به بهبودي يا مرگ او بشود و در اصطلاح ادب،لحظه اي از داستان يا نمايشنامه را گويند که کشمکش به اوج شدت مي رسد و منجر به تصميم گيري مي شود” (حنيف، 1376: 185)
“بحران داستان لحظه يا لحظاتي است که طي آن تغيير قطعي داستان روي مي دهد . ” (يونسي،1379: 467)
“بحران وقتي است که نيروهاي متقابل در داستان براي آخرين بار با هم تلاقي مي کنند و عمل داستاني را به نقطه اوج يا بزنگاه مي کشانند و موجب دگرگوني زندگي شخصيت يا شخصيت هاي داستان مي شوند. و تغييري قطعي در خط داستاني به وجود مي آورند. اين تغيير مي تواند در جهت بهتر يا بهتر شدن وضع و موقع کسي باشد و کار عملي را مقوقف يا متحول کند. ” (ميرصادق،1388: 52)
بحران داستان، ممکن است،اتفاقي ناگهاني يا نقطه تحولي باشد ياممکن است يک دوره بحراني باشد و مدتي به طول انجامد و حتي فواصلي از انتظار يا حوادث فرعي جريان آن را قطع کند. اما به هر حال بحران پايه و اساس انتظار است و احساس اشخاص داستان را به سطحي برتر از سطح احساس عادي بر مي کشند و علاقه و هيجان خواننده را تشديد مي کنند. (يونسي،1379: 468)
” بحران داستان مي تواند با واقعه اصلي داستان يکي باشد، زيرا حوادث اصلي که طرح داستان را مي سازد و بناي داستان را بر دوش مي گيرد از آنجا که خود حوادثي هستند که براي اشخاص داستان روي مي دهند خطوط يا نقاط تغيير احساس نيز هستند ، اما هر حادثه اصلي مي تواند با بحران داستان يکي باشد ، يا بدان بينجامد.” (همان:438)
“حادثه اصلي لازمه طرح داستان و نشان دهنده يک گام پيشرفتي است که درحوادث داستان حاصل آمده حال آنکه بحران داستان نه تنها لازمه طرح داستان بلکه نقطه اي است که در آن سرنوشت بخشي از حوادث تعيين مي شود . بنابراين بحران نتيجه تضاد و کشمکش در داستان لحظه يا مدت زمان معيني است که تغيير قطعي داستان در آن صورت مي گيرد . ” (همان:467)
“بحران

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره عناصر داستان، جنس مخالف، جهان خارج Next Entries منبع مقاله درباره قرن نوزدهم، داستان کوتاه