منبع مقاله درباره عناصر داستان، شوهر آهوخانم، واژه نامه

دانلود پایان نامه ارشد

سمبوليسم وارد ادبيات شد.(همان:543)
سمبوليسم به طور کلي عبارت است از هنر بيان عواطف و احساسات و انديشه هاي انتزاعي بااستفاده ازنمادها و تصاوير عيني و مادي. (داد،1371: 296)
مهمترين خصوصيت هاي مکتب سمبوليسم را مي توان به شرح زير ذيل خلاصه کرد:
1- بيان حالت اندوهبار و ماتمزاي طبيعت که مايه ي يأس و نگراني انسان است.(سيدحسيني،1371: 551)
2- توجه به اشکال و سمبول ها و قوانين غير عقلاني که تنها در حيطه عواطف و احساسات پذيرفتني است. (همان:551)
3- “آن ها به مدد احساس و تخيل،حالات روحي را در ميان آزادي کامل با موسيقي کلمات و با آهنگ،رنگ و هيجان تصوير مي کنند.” (همان:551)
4- توجه به زباني پر ابهام و غير واضح تا هر خواننده اي به لحاظ وضع روحي و ميزان درک و شناخت خود بعدي از آن را دريابد. (همان:551)
5- پرهيز از توصيف واقعيت عيني و بيان عقيده و توجه به واقعيت هاي ذهني چنانچه دزسنت در تعريف سمبوليسم مي گويد:”گذاشتن رؤيا به جاي واقعيت،به جاي خود واقعيت” و مالارمه مي نويسد:”روي گرداندن از زندگي” (همان:551)
6- سمبوليست ها معتقدند انسان دستخوش نيروهاي ناپيدا و مشئومي است که سرنوشت او و طبيعت را تعيين مي کند.(همان:551)

6-3-جريان سيال ذهن:
جريان سيال ذهن نه به عنوان مكتب بلكه به مثابه يك شگرد و تكنيك در داستان نويسي شناخته شده است.
“جريان سيال ذهن يا سيلان ذهن شيوه اي است در روايت كه درآن ادراكات و تفكرات شخصيت،‌به همان گونه كه به طور اتفاقي پيش مي آيد،‌ارائه مي شود. در اين شيوه،‌عقايد و احساسات بدون توجه به توالي منطقي و تفاوت سطوح مختلف واقعيت (خواب، بيداري ومانند آنها) گاهي با به هم ريختن نحو و تركيب كلام آشكار مي شود.” (مير صادقي،1388: 87)
“تك گويي دروني،‌گفتگويي است كه در ذهن شخصيت داستان جريان دارد دراين شيوه، افكار و احساسات شخصيت در زاويه ديد اول شخص بيان مي شود و خواننده به طور غير مستقيم در جريان افكار شخصيت قرار مي گيرد و سيرانديشه هاي او را دنبال مي كند. ” (ميرصادقي،1386: 473)

1-4-سبك:
مير صادقي، در واژه نامه هنر داستان نويسي گفته است: “واژه سبك در زبان عربي به معناي گداختن و به قالب ريختن زر ونقره است و معادل آن در زبان هاي اروپايي “Style” است كه از اصل لاتيني “Stilus” گرفته شده و به معني نوعي قلم فلزي است كه در زمان قديم به كمك آن حروف و كلمات را بر لوح هاي مومي نقش مي كرده اند.” (مير صادقي، 1388: 89)
بهار، در كتاب “سبك شناسي يا تطور نثر فارسي” سبك را چنين تعريف ميكند: “سبك در اصطلاح ادبيات عبارت است از روش خاص ادراك و بيان افكار به وسيله تركيب كلمات و انتخاب الفاظ و طرز تعبير، سبك به يك اثر ادبي وجهه خاص خودر از لحاظ صورت و معني القاء‌مي كند. وآن نيز به نوبه خويش وابسته به طرز تفكر گوينده يا نويسنده درباره حقيقت مي باشد.” (بهار، 1369 ،9)
“سبك، ويژگي شخصي بيان است خواه در نوشتار و خواه در گفتار. سبك در هنر داستان زبان ويژه اي است كه نظام خاص احساسات وانديشه هاي نويسنده را و شيوه شخصي او را در نگريستن به جهان ،‌ دقيقاً نمايش مي دهد.” (ايراني،‌1380: ‌305)
ابراهيمي ،‌مؤلف كتاب “استهلال يا خوش آوازي” صورت ديگري از اين تعريف را ارائه مي دهد: ” سبك،‌راه و رسمي است كه نويسنده ي مسلط به زبان و فنون داستاني براي خلق اثر يا آثار خود و انتقال مفاهيم مورد نظر خويش،‌ از جهت ايجاد شكل و ساختمان،‌ تصويرسازي، زمان بندي، بافت و ساختار ويژه بر مي گزيند تا اثر يا آثارش را 1- متناسب با نيازها و كشش هاي ذهني و رواني خويش نظام بندي مي كند. 2- از نظر شكل ويژگي هاي آفرينشي ببخشد. 3- با بياني كه نو،‌ نافذ و كارآمد باشد منتقل كند. 4- با تصويرهايي كه پيش از او نساخته اند يا مستعمل و مصرفي نشده بسازد. 5- ازنظر زمان بندي، براساس تشخيص ضرورت ها،‌آنگونه تدوين كند كه ديگران،‌ زمان را آنگونه تدوين و تنظيم و جابجا نكرده اند. 6- زير قدرت تخيل قراربدهد يا زير سلطه ي واقعيت هاي ملموس و محسوس و يا باتركيبي مناسب از اين دو بسازد. 7- و با مهر ويژه خويش بيارايد. با احساس صادقانه ي اينكه كاري كه كرده،‌لازم و سودمند بوده و از طريق اين خاص كردن اثر، آن را جذاب و توجه برانگيز و اثر بخش كرده است.” (ابراهيمي،1378: 249)
بطور كلي سبك،‌ شيوه خاصي است كه نويسنده براي بيان مفاهيم خود به كار مي برد.(ميرصادقي،1388،189) مؤلف “عناصر داستان” مي نويسد: “اصطلاح سبك را نبايد با واژه عام “تكنيك” يكي گرفت. وقتي ما صحبت از تكنيک مي كنيم،‌ منظورمان شخصيت پردازي،‌ برقراري و اداره زاويه ديد،‌ كاربرد صحنه،‌ ابداع شيوه هاي تمثيل و نماد و به علاوه سبك است. وقتي از سبك صحبت مي كنيم منظور ما “بافت” نوشته است كه آميزه اي از زبان (واژگان- نحو) و معني شناسي (سمانتيك) و موسيقي است.بنابراين سبك جزوي از تكنيك است و عنصري از عناصر داستان.” (ميرصادقي،‌1367: 517)
با توجه به مبحث سبك در بالا كه براساس نظريات متخصصان فن آورده شد،‌ “سبك شامل دو موضوع است، فكر يا معني،‌صورت يا شكل. به طور كلي رابطه متقابل ميان فكر و شكل و صورت وجود دارد. يعني فكر و معني در ادبيات جزء‌شكل محسوب مي گردد و از سوي ديگر معني وفكر اصلي يك اثر ادبي شكل آن را تعيين مي كند و همين يگانگي فكر و شكل با معني و صورت است كه بنياد سبك را بنا مي نهد.” (همان،518 ) بنا بر گفتار فوق ، سبك را مي توان در سه سطح زباني، ادبي يا بلاغي و فكري بررسي كرد.(شميسا، 1373: 153 ) پيش ازآنكه به بررسي سبك شوهر آهوخانم بپردازيم، لازم است بدانيم اين سه سطح داراي چه خصوصياتي هستند:
1- سطح زباني: ازآنجا كه سطح زباني مبحث گسترده اي است، مي توان آن را به سه سطح كوچكتر لغوي يا واژگاني، نحوي يا دستوري و آوايي تقسيم كرد. (همان:153)
الف- ديدگاه واژگاني: “در اين ديدگاه بررسي واژگاني كه تشخيص آنها در شناخت سبك نويسنده مؤثر است، مدنظر قرار مي گيرد.” (همان:154)
ب- ديدگاه نحوي: “درديدگاه نحوي، به بررسي افعال ساده و مركب،‌ سبك شناسي جمله ها و بافت كلام توجه شده است و مسائل مختلفي از قبيل محور همنشيني كلمات و دقت در ساختهاي غير متعارف، كوتاهي يا بلندي جملات، مفعهول و علامت آن ،‌متمم و نشانه هاي آن، واژه هاي برجسته اي كه به مشخصه قاموسي سبك نويسنده تبديل شده است و در موقعيتهاي مختلف تكرار مي شوند.” ( همان:155)
ج- ديدگاه آوايي: “در سبك شناسي آوايي به سطح موسيقيايي توجه مي شود. البته بررسي اين سطح بر روي متون ادبيات داستاني معاصر چندان ثمري ندارد. اين سطح بيشتر در تكرارها و مواردي كه نثر به شعر گونگي مي كشد حس و لمس مي شود.”(همان :153) از اين رو در سبك شناسي شوهر آهوخانم، اين سطح مورد بررسي قرار نگرفته است.
2- سطح ادبي يا بلاغي:” در سبك شناسي ادبي هرعنصري كه در كلام موجب تأثيرگذاري بيشتر در خواننده شود، چه در محدوده علم معاني قرار گيرد و چه در محدوده فن بيان و بديع، عنصر بلاغي محسوب مي شود.” (همان:158)
3- سطح فكري:”سبك شناسي علاوه بر اينكه شامل انتخاب واژگان، تصوير خيال،‌تركيب وتنوع و جمله ها،‌ضرباهنگ، تكرار،‌انسجام، تأكيد، وحدت و لحن است در حقيقت نشان دهنده طرز تفكر و شخصيت نويسنده است. و از طريق آن مي توان به عقايد و باور و سخن اصلي مؤلف پي برد.” (همان:156)
چنانچه ژرژلويي بوفون گفته است: “سبك،‌خود نويسنده است.” (همان:157)
مواردي را كه مي توان به عنوان سبك بررسي كرد:
1- شيوه بيان و گزينش واژگان
2- خصوصيات نحوي و دستوري
3- خصوصيات آوايي، موسيقي وآهنگ
4- نحوه كاربرد امكانات زباني و ويژگي هاي بلاغي
5- انديشه، فكر و شيوه نگرش مؤلف
6- موضوع، معنا و وحدت شكل ومحتوا
7- هنجارگريزي و خروج از زبان معيار
مير صادقي، در كتاب “ادبيات داستاني” هفت نوع سبك راتعريف مي کند :
1-سبكي كه اشتهارش را از نام نويسنده مي گيرد و به شيوه اي كه او درنوشتن به كار مي برد معروف است.
2-سبكي كه نامش رااز زمان مي گيرد.
3- سبكي كه با زباني كه در آن به كارگرفته شده، شناخته مي شود.
4-سبكي كه براساس موضوع آن معروف مي گردد.
5-سبكي كه برحسب محل ومكان جغرافيايي آن اشتهار يافته است.
6- سبكي كه از مخاطبان خود تأثير مي پذيرد.
7-سبكي كه عنوانش را از هدف،‌ منظور، غرض ،حالت وكيفيت نويسنده اش وام گرفته است. (ميرصادقي،1376: 506)

1-5-خلاصه فصل اول:
• زمستان سال 1313 است. سيد ميران سرابي با آقا شجاع، همکارش ديدار مي کند. باهم در مورد اتحاد نانواها صحبت مي کنند.
• هما به دکان سيد ميران مي آيد.
• فرداي آن روز است. هما همراه با فرخ، نوه صاحبخانه اش به دکان سيد ميران مي رود. فرخ دستش مي سوزد. هما در مورد سرگذشتش و دليل جدايي از همسرش با سرابي گفتگو مي کند. سيد ميران، عبدل، شاگردش را براي خريد نان مربايي مي فرستد. هما نان مربايي را نمي پذيرد.
• پسرکي در لباس کازروني از مدرسه به دکان مي آيد. سيد ميران به او چند مهر کاغذ مي دهد.
• آرد کته تمام مي شود. سرابي سليمان براي گرفتن آرد به سراب مي فرستد.
• حبيب، ترازو دارش بعد از چند روز قهر به دکان باز مي گردد.

2-5-خلاصه فصل دوم:
• شب است. ميران با آشفتگي و پريشاني خاطر نماز مي خواند. آهو به او خبر مي دهد که بايد به خانه ننه بي بي، خدمتکار و مستاجر سابقشان بروند. ميران مي خواهد به خانه ياور برود.
• نقره، زن همسايه و مستاجر آنها به خانه ننه بي بي مي رود، و نيامدن خانواده سيد ميران را به ننه بي بي خبر مي دهد.
• سيد ميران به خانه ياور مي رود در حالي که با خود فکر مي کند چقدر آهو و بچه هايش را دوست دارد.

3-5-خلاصه فصل سوم:
• شب است. سيد ميران از خانه ميرزا نبي، دوستش به منزل خود مي رود. هما را در سبزه ميدان مي بيند. با انديشه کمک به او تعقيبش مي کند. هما او را مي بيند. هما درباره شوهرش، حاج بنا، چگونگي فرارش به بهانه عشق مردي به نام البرز، سکونتش در خانه حسين خان، تمرين رقص و دلايلش براي خارج شدن از خانه حسين خان را با سيد ميران در ميان مي گذارد و از وي کمک مي خواهد.
• فرداي آن شب گفتگو، سيد ميران طبق برنامه به عنوان دوست حاج بنا، به بهانه بازگرداندن هما به خانه حسين خان مي رود. هماشرط برگشت خود را رفتن ملوس، خواهر شوهرش از آن خانه و بخشيدن بچه هايش، همايون و کتايون به خودقرار مي دهد.
• صبح فردا سيد ميران به دکان حسين خان مي رود. آن ها درباره گذشته هما، رفتار حاج بنا، شوهرش و ماجراي البرز با هم گفتگو مي کنند. سيد ميران با حسين خان قرار مي گذارد. ساعت پنج همان روز براي گفتگو با هما به خانه حسين خان برود.
• سيد ميران به خانه حسين خان مي رود. حسين خان مشغول تعليم دادن به هما است. سيد ميران در اتاق مجاور مي نشيند. پس از چند دقيقه او را مشغول تعليم ديدن مي بيند. عصباني مي شود و سراسيمه از خانه خارج مي شود.

4-5-خلاصه فصل چهارم:
• سه روز بعد سيد ميران، حسين خان و زنش را درخيابان مي بيند. براي ديدن هما به خانه حسين خان، مي رود. آنها تصميم مي گيرند هما، فردا به عنوان مستاجر به خانه ميران برود.
• سيد ميران تمام روز در خانه مي ماند اما هما به خانه او نمي رود.
• شب سوم است. سيد ميران در حال رفتن به خانه است . زني چادر سفيد را در داروخانه مي بيند، به ياد هما مي افتد. با انديشه بيمار بودن او به طرف خانه حسين خان مي رود. پس از يک کشمکش دروني بدون اين که در خانه را بزند باز مي گردد.
• به دکان خرازي مي رود. اجناس را که براي هما سفارش داده بود مي گيرد، با انديشه هديه دادن اجناس به همسرش به سمت خانه پيش مي رود. در چند قدمي خود هما را همراه با نرگس، دختر حسين خان مي بيند. هما براي خريد بقيه دواهاي حسين خان از وي کمک مي خواهد.
• سيد ميران پس از خريد دواهاي

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره قرن نوزدهم، ناخودآگاه، روشنفکران Next Entries منبع مقاله درباره سه طلاقه