منبع مقاله درباره عشق و محبت

دانلود پایان نامه ارشد

فضاو رنگ ، حال و هواي رمان نقش مهمي ايفا مي کند، نشان دهنده زندگي و طرز تفکر و خصلت هاي اخلاقي شخصيت هاي داستاني است. نشان دهنده ي فضاي آرام ، شاد و تقدس آميز و شخصيت هاي شاد و خوشبخت ، بهرمند از رفاه و آسايش و ثروت و در عين حال پر تلاش و هدفمند ، با آبرو و مومن و متدين به طور کلي صحنه متضمن معناي عميق و گسترده اي است و همچون درونمايه جزوي از عناصر حياتي و سازنده داستان محسوب مي شود.
ايراني ، معتقد است :”زماني رمان زنده و گيرا است که رمان نويس شيوه فيلدينگ را پيش بگيرد، يعني رويدادهاي مهم و جالب و تعيين کننده در سرنوشت شخصيت هاي رمان را به طور کامل و با شرح و توصيف جزئيات لازم طوري صحنه پردازي کند که خواننده در برابر منظره کامل و مملوس آن رويداد ها قرار بگيرد، ولي هرگاه در طول مدت معيني از داستان حادثه مهم و جالب و تعيين کننده اي روي نداده است، آن مدت را چه کوتاه باشد . چه بلند در يک يا چند جمله يا پاراگراف ياصفحه تلخيص کند.” (ايراني،1380: 333)
آيا در رمان شوهرآهو خانم ، نويسنده از دوبال صحنه و تلخيص به يک اندازه بهره برده است؟
بيش از انکه به پاسخ دست يابيم ، لازم است بدانيم “حوادث به دو دسته اصلي و فرعي تقسيم مي شود.” (يونسي،1379: 153) نويسنده علاوه بر اينکه حوادث اصلي و مهم رمان را به طور کامل با شرح و توصيف جزئيات صحنه پردازي کرده است حوادث فرعي و گاه کم اهميت را نيز با تمام جزئيات صحنه پردازي مي کنند. نويسنده اغلب براي بيان انگيزه ها و نشان دادن زمينه هاي عاطفي عمل و عکس العمل شخصيت ها آنان را به تفکر وانديشه و گفتگو با يکديگر وا مي دارد. بر اين اساس قمست اعظم رمان شامل حوادث و اعمال ، گفتگو ها و افکار و احساسات رواني شخصيت هاست تنها فصل دوم کتاب نويسنده با بازگشت به گذشته و بيان تاريخچه زندگي شخصيت هاي اصلي رمان به طور چشمگيري از تلخيص بهره برده اند و در بقيه فصول بسيار اندک ودر حد يک يا دو صفحه يا پاراگراف هاي کوتاه و بلند است.
براي نمونه در فصل هفدهم از آماده سازي استفاده شده و پس از بيان دوباره خصوصيات اخلاقي سيد ميران، ماجراي امير سدهي خرکدار را که حادثه فرعي است با تمام جزئيات صحنه پردازي مي شود.
“يکروز نزديک ظهر تازه از بيرون به خانه آمده بود. لباسش را کنده و در اتاق بزرگ منتظر کشيده شدن ناهار بود چند روزي از قضيه بهم خوردن موضوع به اصطلاح نامزدي کلارا مي گذشت . کسي چکش در خانه را به صدا در آورد. پسر امير سدهي خرکدار بود که ده روز بيشتر از آن پدرش هنگام خاک کني از پشت سربازخانه زير آوار رفته بود.خود سيد ميران کمک کرده بود تا جنازه اش را برداشتند. پسرک که مانند پدرش لندوک و لاغر بود و هميشه حتي در خواب يکي از دو پاچه شلوارش بالا و ديگري پايين بود با زنجير بلند دست و کلاه نمدي سرش چنين مي نمود که بار خاک به در خانه آورده است. سيد ميران از پنجره روبه حياط او را که جلوي دالان آمده بود صدا زد: _هان ابرام ، اگر خاک آوردهاي معطل چه هستي، بياور همينجا در حياط بريز! پسر با لهجه مخلوط سدهي کرمانشاهي جواب داد:
• نه مشهدي مهران ، الاغ هاي ما جلوي قنسولخانه زير بارويلان و بي صاحب مانده اند! نماينده دادستان با پزشک قانوني رفته اند که قبر بابام را بشکافند. به من پيچيده اند که چرا مرده را بي اجازه دولت خاک کردين ؟ ما باس بفهميم اين چه جوري مرده ؟ گاس کسي مخصوصا اونوگشته.
• – مگر استشهادي که تمام کردي نشان ندادي؟
• چرا ، اما اونا قانوني ندانستند.
• پس مي خواستي توي آفتاب تابستون جنازه آش و لاش را که همان وقتشم بو گرفته و از زور ورم توي تابوت نمي رفت ده روز ديگر نگه داشت؟اگر اينها خيلي قانون شناسند مي خواستند در همان سه روزي که ما شب و روز از اين در به آندر ميزديم به وظيفه خود عمل کنند. چون محل پيش آمدن حادثه درست در يک کيلومتري حومه واقع شده بود ، شهرباني مي گفت امنيه ، امنيه ميگفت شهرباني بايد به آن رسيدگي کند. نکردند، نخواستند بکنند، ما هم به اجاره يک مقام شرعي که اسمش را نمي برم به استشهاد خاکش کرديم. حالا که ده روز از اين قضيه مي گذره حرفشان چيست؟برو من هم آمد.
سيد ميران از روي عصبانيت دست به پيشاني کشيد و بلافاصله به سوي لباس خود رفت . هما جلو آمد و اصرار کرد که چند دقيقه صبر کند ، نهارش را بخورد و آنگاه برود، نپذيرفت . در حالي که پسر پدر مرده ده قدم به دنبال او بود شتابان به سر قبر آقا رفت تا قبل از آنکه نبش قبر کند شرعا نهي شده است صورت بگيرد بتواند آن را مانع شود.” ( افغاني،1345: 784-783)
در شوهر آهو خانم صحنه هاي برجسته و ماندگار کم نيستند . در اين جا به چند صحنه زيبا و ماهرانه اشاره مي شود :
جدال آهو با سيد ميران( صحنه شوم، رقت انگيز و نفرت آور)
• به من بگو تا کي مي خواهي اين طور خونابه به خورد من بدهي ؟ به من بگو چه بکنم که چشم ديدت را داشته باشي؟
• بمير، ميفهمي آهو، بمير تا چشم ديدنت را داشته باشم.
• دلم مي خواهد بميرم سيد ميران ، بچه ها يم ويلان خواهند شد.
• به درک که ويلان خواهند شد ، مي خواهم سر به تن آنهاهم نباشد!
• نه سيد ميران اين حرف را نزن ، نه سيد ميران اين حرف را نزن!
• حيف است آن ها بميرند ، آيا تو حقيقيتا اين را از ته دل مي گويي؟ آيا عشق و شهوت تا اين حد روي چشمانت را گرفته است؟
• از ته دل حالا مي فهمي از ته دل مي گويم ، کره اي که از اين خراست خاکش بر سر است !
• بچه هاي خود توهم هستند.
• شک دارم.
• شک داري؟ در چشم من نگاه کن ببينم . تف توروت نامرد! عاطفه وانصاف و حس پدري در تو مرده است. شرف و مردانگي نيز نداري. دو انگشت… اين قدر زير زبانت مزه کرده بود؟
• سيد ميران مشت گره کرده خود را به او نشان داد و بادرندگي فحشش داد: قحبه ! مي آيم چنان توي دهنت مي کوبم که دندانهايت به حلقت بريزد هان.
• دست نگه دار، قحبه آن زن جاني جانيته که رندان مثل تکخال نشان شده به تو ردش کرده اند ، آن وقت که من از تو تحمل مي کردم اين حرف ها را نشنيده بودم.
توفان اشک و احساس به يکباره در وجود آهو نيست شده بود. جمله اش تمام نشده . مرد با همه افتاده حالي و متانتي که همنشين سن پيري است مثل گربه به طرف او خيز برداشت :
• خفه شو ، از جلوي چشمم دور شو، دمّامه عفويت! برو بيرون، از اين خانه برو ، مجبور نيستم تو را ببينم .با سبعيّت و بي آنکه مهلتش بدهد او را جلو انداخت. نعره مي زد ، مي خروشيد، التماس مي کرد. زن نيامد گرفته مثل آفتابه دزد بدبخت و تو سري خوري که به جنگ صاحب خانه قلچماقي افتاده باشد مقاومت نکرد . همسايه ها خرد و درشت از گوشه و کنار حياط ناظر اين صحنه دلخراش بودند. او را به طرف دهليزخانه هل مي داد و بيچاره حتي قادر نبود آهنگ پاي خود را نگه داردو وسط حياط چادرش به سنگ گير کرد و از سرش افتاد يک لنگه از جوراب هاي سياه ساقه بندش شل شده و پايين آمده بود. فرصت پوشيدن کفش يا دم پايي هايش را نيز نيافته بود. مرد او را با خشونت راند و از در حياط بيرون کرد. هنگام برگشتن به حياط به بچه ها که سربه ديوار نهاده وحشت زده گريه و زاري راه انداخته بودند توپ بست. آنها را به اطاق تاراند و خود به ايوان آمد.” (همان:617-616)
گفتگوي سيد ميران بازن و بچه ها(صحنه صميمانه وشاد)
“اين ها هم لاغر شده اند . معلوم است غصه خورده اند اين روزها کمتري مي ديدم ميان بچه ها ي کوچه بازي کننند. هما با وقار هميشگي خود، اما ساده و صميمانه وارد اتاق شد ، سلام کرد و سيد ميران از فرط يگانگي و علاقه به او جواب نداد .
آهو با صداي پائين گفت :
اين قضيه ، تعطيلات امسال اين ها را به کامشان زهر کرد.
سيد ميران – شنيده ام بهرام امسال هم لنگر انداخته است ؟
بهرام بلافاصله سرش را پايين انداخت و با ناراحتي خود را جمع و جور کرد . بيژن بي آنکه ترسي از برادر به خود راه دهد گفت :
• دوقلي رفته تو کوزه ، اين يکي هم تجديدي شده است (اشاره به خواهرش)
• کلارا از پشت سر مخفيانه به او سقلمه زد . سيد ميران با گشاده طبعي پدرانه گفت :
• پس در اين ميان فقط تو قبول شدي ؟ تو که از همه تنبل ترو بازيگوش تر بودي؟ گمان مي کنم اگر مهدي به مدرسه برود از همه شما زرنگتر باشد، هيچوقت رد يا تجديد نشود. بچه با ذهن و هوشي است.
• آهو خانم – اينقدر هوش او زياد است که گاهي دلواپسش مي شوم مريض نشود. از همين حالا خيلي از درس هاي بيژن را روان است. يک سوالاتي از من مي کند که به گمانم علامه هم اگر بشنود اول مي خندد و بعد مي گويد نمي دانم ….
سيد ميران نظري به مهدي و کلا را انداخت و در حال انديشه و حساب گفت :
اگر امروز عصر بنا شد باربرها خالي برگردند آن ها را به در خانه خواهم فرستاد . فرش واثاث هر چه لازم است بدهيد با الاغ ببرند. فردا جمعه است شما را به باغ خواهم برد.
از اين خبر شاد بچه ها از جاي خود پريدند . بيژن با جنب و جوش و ذوق کودکانه پرسيد:
• کدام باغ ، باغ خودمان؟
• نه آن جا دور است، جاي بهتر در نظر دارم، باغ تپه چال که پدرت در آن حق آب و گل دارد . فردا دفتر زندگي و يادبودهاي بيست سال پيشم را در پاي هر سنگ و بوته ودرختي براي شما ورق مي زنم.” (همان:643)
جدال سيد ميران با آهو ( صحنه شوم و رقت انگيز )
“ول کن بگذار بروم ، ول کن زن حسابي ، گفتم کاردارم. توهم و قت گير آورده اي ؟ مثل درخت مراد به من آويخته اي که چه ؟
يک هفته يا حداکثر پانزده روز به من مهلت بده فکري براي هر دوي شما خواهم کرد.
سيد ميران خواست خود را از چنگ او خلاص کند ، زن دست بردار نبود . چادر از سرش افتاده بود و هنگامي که مي نشست و پاي مرد را در بغل مي گرفت لنگرهاي بافته گيسوانش مثل زمان هاي سابق روي زمين مي ريخت
• تو را به شمايل جدت پيغمبر ، ترا به هر چه که در دنيا دوست داري و برايت عزيز است ميران بيشتر از اين با من بد نکن ، بيشتر ازاين به من سرسنگين نباش (زانوها و کفشش را بوسيد).
مرد که وقتش دير شده بود و عرصه را بر خود تنگ مي ديد ناگهان هر چه ملاحظه داشت از دست داد ، با تکاني شديد پاها را از بغل او آزاد کرد و برآشفت :
• چه مي گويي آهو؟ از جان من چه مي خواهي ؟نمي خواهمت ، از تو بيزارم . اگر زوراست يا حسين ! اگر زور است بيا مرا بکش !عشق و محبت حقنه کردني نيست . هر چه به خودم فشا رآوردم بلکه قلبم را با تو صاف کنم نشده است، نمي شود!
• از من چه خطايي سرزده است ، هيزي يا دزدي ، که قلب تو را ناصاف کرده ام ؟ از من چه بد خدمتي ديده اي ؟
• نه هيزي کردي نه دزدي ، از تو بدم مي آيد ، همين. مجبورم مي کني آنچه در دل دارم رک و راست بگويم.آهو ، تنها بر سربد آمدن نيست، از تو خوف جان دارم ، از تو وحشت مي کنم . مثل اين که موي گرگ به تن داري هر وقت چشمم به چشمت مي خورد مور مورم مي شود . از بچه هايم نه بريده ام ونه مي توان ببرم ، اما از آن ها هم همين قدرکه خون تو را در بدن دارند بيزارم. اين حقيقت آن چيزي است که من احساس مي کنم ، دلم از تو سياه شده است.” (همان:511)
صحنه پردازي در شوهر آهو خانم بسيار دقيق و زنده صورت گرفته است. اعمال ، افکار و احساسات رواني شخصيت هاي داستاني بسيار دقيق و زيبا تصوير شده است چنانچه “افغاني در شوهر آهو خانم نشان مي دهد که نويسنده اي است تيز بين که حرکات مرد و زن و کودک و حتي سگ و گربه را به خوبي مي بيند، از اختلاف آسيابان ها و نانواها تا دعواي دو هوو و کتک کاري زن و شوهر همه را مي تواند چنان توصيف کند که خواننده صحنه را پيش چشم خود مجسم ببيند.” (دريابندري،1340: 972)
افغاني همان ابتداي رمان، محل وقوع داستان را به دقت توصيف مي کند و چنان چه بيشتر گفته شد علاوه بر اين که با کاربرد درست صحنه بر اعتبار و قابل قبول بودن داستان مي افزايد. متضمن معناي عميق و گسترده اي است و همچون درونمايه جزوي از عناصر حياتي و سازنده داستان محسوب مي شود ودر ايجاد فضا و رنگ نقش زيادي دارد و طرح را پيش مي برد. به طور کلي صحنه پردازي در شوهر

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد توزیع فراوانی، زیست محیطی، توزیع فراوانی پاسخگویان، منزلت شغلی Next Entries منبع تحقیق درمورد زیست محیطی، رفتارهای زیست محیطی، منابع طبیعی، فراوانی تجمعی