منبع مقاله درباره ظاهر و باطن، فضای معماری، فضای کالبدی، زیبایی شناختی

دانلود پایان نامه ارشد

باطن و صورت و معنی است.(همتی، 1383، ص 274)
در اغلب معماری های قدسی به تفاوت میان فضای داخل و خارج توجه شده است و هنگامی که فرد وارد فضا می شود میان درون و بیرون با تفاوتی آشکار رو به رو می‌شود گویا از وحشت و اضطراب کثرت می‌گذرد و به آرامش و سکون وحدت سر می‌نهد. آنجا است که تفاوت خلوت و جلوت و ظاهر و باطن را خوب احساس می‌کند.» (کوئل، 1367، ص 135)
معمار از طریق درونگرایی با توجه به باطن، ظاهر را متجلی میسازد، و این تاکیدی است بر اهمیت ابعاد درونی در مبحث کالبدی فضای معماری. (ایمان طلب، 1391، ص 33)

4-5-2-3-2- عناصر کالبدی
در ساخت فضای مقدس هر آیینی براساس آموزه های خاص خود و فلسفه خود عمل می کند. اما می توان گفت این فضا در میان اغلب ادیان و آیین ها دارای عناصر کالبدی مشترکی است که برخی از آنها به این قرار است: (تقی دخت، 1379، ص3)
– فضای ورود یا آستانه: فضای ورود، آستانه ی خداست، مرز است، مرزی که دو جهان را از یکدیگر متمایز کرده در مقابل هم قرار می دهد و در عین حال مکان مبهمی که آن دو جهان را با هم پیوند می دهد، محلی که عبور از جهان کفر را به جهان مقدس ممکن می سازد.(الیاده، 1379، ص89)
در هیچ یک از آیین های مختلفی که تا امروزه بشر آن ها را به تجربه دریافته و درک کرده است، ورود به حرم و خروج از محدوده «تجربه بی واسطه روحانی»، بی مقدمه و مؤخره فرض نشده است. کمتر آیینی می توان یافت که در آن، انسان پرستنده به ساحت حرم پای گذارد بی آن که قبل از ورود، واجد آمادگی های روحی و جسمی شود بر اساس مفروضه های معنویِ بیش تر آیین ها، برای ورود به حرم و واقع شدن در «محدوده روحانی بی واسطه»، ابتداباید در محیطی بینابین قرارگرفت. جهانِ بیرونِ حرم و محدوده آن، جهانی است که تا حدود زیادی خالی از محرّک ها و انگیزه سازی های معنوی است و مکان اصلی حرم نیز، جهانِ خالصِ پرستش و جایگاه مورد خطاب واقع شدن است؛ یعنی جهانِ نابِ روحانی. به همان سان که نمی توان شیشه را از ظرف آب سردی به یک باره خارج کرد و در ظرف آب گرم فروبرد، نمی توان توقع داشت ورود از جهان «بیگانه با معنویت» یا خالی از جواهر معنوی و روحانی، به جهان نابِ روحانیت و محیطِ خالصِ پرستش (توجه کنید: مکان رمزی حضورِ خدا در طبیعت) نیز بی مقدماتی ممکن باشد. این مقدمات باید در محیط و جایگاهی بینابین و واسطی محقق شوند، تا پرستنده بتواند در حرم اصلی مورد خطاب واقع شود. (تقی دخت، 1379)
آستانه، در اماكن مذهبي مانند كليسا، مسجد، كنيسه و حرم و… بيرون و درون را از هم جدا مي كند. آستانه داراي اهميت زيادي است و با آئين هايي از قبيل سر فرود آوردن، لمس كردن با دست، بوسيدن و غيره همراه است. در فرهنگ ايراني و شيعه به مكان هاي دفن بزرگان دين «حرم» گفته مي شود و اين نكته جدايي درون و امتياز آن را به محدوده ي بيروني نشان مي دهد. (اکرمی، 1391)
“دری که به داخل کلیسا باز می شود نمایانگر راه تداوم است. آستانه ای که حد فاصل دو فضاست نیز دلالت بر فاصله میان دو صورت وجود یعنی مقدس و غیر مقدس دارد.” (الیاده، 1379، ص90)
از نگاهی دیگر نیز آستانه را می توان فضای پیش از خروج دانست، پرستنده ای که در حرمِ امن مورد خطاب واقع شده است و کیفیت روحانی برای او حاصل شده است، خروج بی واسطه اش از حرم و وارد شدن به محیط طبیعی بیرون نیز، ممکن است خالی از مخاطراتی برای او نباشد. او همان گونه که باید (و لزوما این گونه می شود) قبل از ورود خود را آماده سازد و با تأمل و مشاهده مؤلفه های روحانی، برای ورود تمهید مقدمه کند، برای خروج نیز باید مقدماتی را به انجام رساند و یا حداقل در معرض آن ها قرار گیرد. او نمی تواند بی واسطه به بیرون حرم پا گذارد، چرا که خطر از دست رفتن کیفیات روحانی حاصله، برای او زیاد می شود و ممکن است به سان همان شیشه در معرض هوای نابرابر بشکند. در واقع اصل داشتن محل ورود برای ورود و خروجِ مرتبه ای و غیر یکباره «به حرم» و «از حرم» است تا از نفسانیتِ پیش از ورود کاسته شود و روحانیت حاصله از حضور در حرم نیز که محصول عبادت و پرستش و مکالمه با وجود مقدس ازلی است (به زبان آیین های مختلف) به اندازه بیش تری در جان پرستنده نهادینه شود. (تقی دخت، 1379)
– تطهیرگاه: آن گونه که برای ورود به حرم، آمادگی روحانی و معنوی لازم بود، شایسته است جسم طبیعی نیز پیش از ورود به حرم و مورد خطاب قرار گرفتن از آلودگی ها تطهیر شود و پاک و پیراسته گردد. بیرون از جهان روحانی حرم، آلاینده های جسمانی فراوانی وجود دارند که توان گزند رساندن به طبیعت پاک و مطهر انسان را دارند. حتی اگر انسانی در جهانِ بیرون حرم، به آلودگی هم دچار نشود، نیازمند آن است که برای ورود به حرم جسم خود را تطهیر کند. تطهیر جسم که در سنت های مختلف به شکل های مختلفی صورت می بندد، خالی از کنایتی روحانی نیز نیست. (تقی دخت، 1379)
– نقطه عطف: فعل آفرینش الهی، جریان گذر از نهان به عیان را محقق می سازد. اگر بپذیریم که هر پدید های در نظام عالم که الگوی اعلی کار معماران نیز بوده، قدر، ارزش و در نتیجه جایگاه و مکان خاصی را دارا است؛ جهت نمایش این تمایزات در معماری، به نقطۀ عطفی_ نه الزاما در وسط _که فضای اطراف را قطبی کرده و به تعبیری آفرینش از آن آغاز گردد، نیاز بوده است. ساختار نظام فضایی معماری مسجدالحرم، مکان کعبه را به عنوان مرکز برای تمرکز و یافتن خویش و رفتن به سمت «شدن » و رسیدن به حضور قلب را تشخّص بخشیده است. (تقوایی، 1390، ص 17)
– محراب: محراب در واقع جای تجلی و حضور رمزی خداوند و ساکن کردن آن وجود نامتناهی در زمین است. در واقع محراب در سنت مسیحی و سایرسنت های دینی، خلوتگاه پاک و خالص خداوند است و جایی که برای خداوند در نظر گرفته می شود. محراب در سنت اسلامی (و به نحو کم رنگ تر در سنت مسیحی) محل تجلی نور خداوند است و حضور رمزی او در قالب کلماتی که هم خوانده می شود و هم گاه بر دیواره های محراب نگاشته می شود. (تقی دخت، 1379)
به هر روی محراب در سنت های مذهبی یاد شده، جلوه ای است از تجلی رمزگونه خدا و نشانه ای از آن چه آموزه های مقدس در معماری هر آیین وارد ساخته اند تا اصل پرستش به عنوان یک اصل پشتوانه برای هنر مذهبی هنرمندان آن آیین در آید. (تقی دخت، 1379)
– قوس یا شکلی از گنبد: در معماری قدسی بجای خطوط مستقیم، از قوس استفاده می شود: چرا که اصولاً خود قوس یک مفهوم زیبایی شناختی دارد. معماری در عرف و تاریخ هنر مقدس به آن فضای کالبدی گفته می شود که مفاهیم متافیزیکی و معنوی آن مقدم بر مفاهیم فیزیکی و مادی آن است.
به استناد قول بیش تر هنرنگاران که در سنت های مختلف مذهبی و دینی تحقیق کرده اند و نیز به اتکاء مشاهدات، کمتر معبد یا حرمی را می توان سراغ کرد که در ساخت آن، شکلی از گنبد به کار نرفته باشد. آن گونه که پیش تر گفتیم هنرِ ساخت معابد که اولی ترین هنر مقدس به شمار می آید، تکیه بر آیین های رمزی مختلفی دارد که در سنت های مختلف متفاوت اند و نیز آن گونه که برشمردیم در ساخت معابد مشترکاتی وجود دارد که گاه هم چون شکل تزیینات و شمایل نگاری ها تفاوت های اندکی نیز دارند؛ اما اصل داشتن شکلی از گنبد تقریبا در چهار آیینِ برشمرده و حتی آیین های پراکنده دیگر، بر رمزهای مقدس، تقریبا بر یکسانی مبتنی است. (تقی دخت، 1379)
“گنبد انعکاس کوه جهانی است از این رو در حلقه اتصال میان آسمان و زمین را تشکیل می دهد.” (الیاده، 1379، ص91) گنبد زیبایی الهی یا جمال را و مناره ها، ابهت خداوندی یا جلال را متجلی می سازند. «فضای گنبدخانه از ورای تمامی کثرات به وحدت رسیده و از میان تمامی انوار در عالم ماده تجلی لطیف میبخشد. » (ایمان طلب، 1391، ص 73)
گنبد نماد آسمان و مقصد عروج انسان است. پوسته ای است محدب که با نگاه نرم و ملایم درونی اش، با انسان مخلص و با ایمان همنوا گشته، بستر سلوک روحانی و عرفانی او را فراهم آورده است. معمار با آگاهی تمام از این مهم که خورشید و آسمان به مثابه برترین جلوه های قدرت خداوندی اند. همواره کوشیده است این مضامین، مفاهیم و استعاره های متعالی و عرفانی را با زبانی استعلایی و اشکالی نمادین در فضای زیرین گنبد تداعی کند و بینندع را ناخودآگاه متوجه عالم لاهوت از بستر ناسوت و روزمرگی ها گرداند؛ به واقع او با بهره گیری از تزیینات اسلیمی و رنگ های فیروزه ای و لاجوردی در پوشش پوسته درونی و بیرونی گنبد که تلالو و درخشش ویژه نور را امکان پذیر می سازد و قراردادن عنصری مرکزی (شمسه) در هیاهوی حضور نقش ها هدفی جز تداعی رسیدن همگان به ذات اقدس یگانه خدایی که هستی را آنگونه که در سوره مبارکه رعد آیه 2 فرمود، آفرید، نداشته است: و خداست آن ذات پاکی که آسمان ها را چنان که می نگرید بی ستون بر افراشت آنگاه با کمال قدرت عرش را در خلقت بیاراست و خورشید و ماه را مسخر اراده خود ساخت.(بمانیان، 1389، ص 65)

4-5-3- عبادتگاه، تجلی معماری قدسی در ادیان
گرچه برای یک انسان مذهبی همه عالم به واسطه اینکه تجلی گاه خداوند است مقدس است و به منزله یک عبادتگاه است. نقاطی از آن شاخص تر و مناسب تر برای تقرب به درگاه پروردگار محسوب می شود. از نظر او «امرمقدس» تجليات، نمودها و مظاهري دارد که معابد از آن جمله است. انسان مؤمن حضور «هيبتناك» و «رازآلود» و در عين حال «جذاب» امر قدسي را در اين اماكن و فضاها احساس كرده و عظمت او رابه ياد آورده و مواجهه با امر قدسي را تجربه مي كند و از حضور آن تأثير مي پذيرد. (اکرمی، 1391)
معابد محلی بودند برای ارتباط با خدایان، در نتیجه نقطه ی صعودی برای عزیمت انسان به جهان خدایان که در آسمانها مستقر هستند، بودند. معابد همواره در باور زائرین جایگاه پاکی و قداست بودند. در باور این مردمان نه تنها معبد بلکه خانه و شهر آنها مرکز عالم بود و بسیار قابل احترام و ستایش. معابد قلب شهر و نبض حیاتی آن بوده و نقشی انکار ناشدنی در همبستگی میان مردم داشتند.(بلخاری قهی، 1384، ص18)
عبادتگاه مکانی است که در آن انسان به خدا احساس نزدیکی می کند، مکانی که در آن انسان خود را به اصل و منشا خویش نزدیک تر می بیند و احساس می کند که کلامش در آنجا شنیده می شود. یا به واسطه اینکه انسان احساس می ند از لحاظ روحی تعالی یافته است و یا اینکه خدت را در آن متجلی می یابد. هر یم از این دو کیفیت برای متحسم و ملموس شدن، یک نقطه ر مشخص می کنند. نقطه ای که ار تباط دهنده انسان با عوالم بالاست و یا تجلی گاه الهی.به هر حال یک نقطه و مکان خاص مشخص و واضح می شود و مشخص شددن این نقطه منشا شکل گرفتن عبادتگاه است.(سلطانی، 1384)
در اين زمينه، ديدگاه فردريش هگل، فيلسوف بزرگ آلماني، شايان توجه است. او مي گويد: «پس از اين كه معمار، معبد را برپا كرد و دست تنديسه تراش، فضا را با تنديسه هاي خدا آراست، آن گاه خدا كه از نظر حسي در كالبد تنديسه حضور دارد، در سرسراي معبد، با جماعت مذهبي روبه رو مي شود… وحدت استحكام يافته خدا در تنديسه تجزيه مي‌شود و به كثرت درون يكايك افرادي سرشكن مي شود كه وحدتشان ديگر وحدت حسي نيست، بلكه كلاً وحدت انديشه اي است… خدا در اين جماعت، هم از تجريد يگانگي ناشكفته با خويش و هم از استغراق بي واسطه در هيبت يك تنديسه رهايي يافته‌است و…». (تقی دخت، 1379)
در انتظام دادن به عبادتگاه جهان بینی ها و شریعت های مختلف به عنوان قالب هایی برای شکل دادن به مکان عمل می کنند یعنی عبادتگاه هر قوم و هر مذهب به روشنی بیانگر نظام ها و اصول بنیادین هر مدهب هستند و اصولا جوهره عبادت در هر مذهب ، ایجاد کننده جوهره عبادتگاه است. چون عبادتگاه بستری برای تقرب و نزدیکی است که آیین های آن بر گرفته از اصول هر دین است. (سلطانی، 1384)
در عین تفاوت و شباهت های موجود در ساختار عبادتگاه های مختلف کیفیات آن ها تا حدود زیادی یکسان و شبیه هم است و این امر ناشی از ثابت بودن جوهره عبادتگاه است. (سلطانی، 1384) در فصل آینده دست یابی به این جوهره مد نظر است و از این رو معماری معابد در چهار دین توحیدی با هدف تشخیص نکات اشتراک و اختلاف مورد

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره مبانی نظری، ظاهر و باطن، طبیعت انسان، ادیان توحیدی Next Entries منبع مقاله درباره سلسله مراتب، نقطه مرکز، طبیعت انسان، سلسله مراتبی