منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم

دانلود پایان نامه ارشد

تغيير و تحول شود و جنبه اي از شخصيت او، عقايد و جهان بيني او يا خصلت و خصوصيت شخصيتي او تغيير کند. اين دگرگوني ممکن است عميق باشد يا سطحي، پردامنه باشد يا محدود، ممکن است در جهت ساختن شخصيت عمل کند يا در ويران شدن او، يعني در جهت متعالي کردنش پيش برود يا در زمينه تباهيش، اين تغيير ، اساسي و مهم است و تغييري نيست که مثلاً در سرماخوردگي در حال و وضع آدم ظاهر شود يا در لحظه اي حالت و عقيده شخص را تغيير دهد.” (کلارک،1378: 106)
2- “شخصيتهاي ايستا:شخصيتي است که در طول داستان هيچ گونه تغييري نمي کند يا تغيير اندکي بپذيرد و در انتهاي داستان همان است که از ابتدا ظاهر شده است.” (همان:114)
“بيشاب بر اين تقسيم بندي نوعي ديگر افزوده است که حد و توسط بين اين دو است. يعني شخصيت هايي که هم آني و ايستاهستند و هم به تدريج دچار رشد و نمو و پويايي مي شوند.” (عبداللهيان،1381: 85)
3- شخصيت قالبي: “شخصيت هايي هستند که نسخه بدل يا کليشه شخصيت هاي ديگري باشند. شخصيت قالبي از خود هيچ تشخصي ندارند. ظاهرش آشناست، صحبتش قابل پيش بيني است. نحوه عملش مشخص است، زيرا بر طبق الگويي رفتار مي کند که ما با آن قبلاً آشنا شده ايم.” (ميرصادقي،1376: 96)
4-شخصيت هاي قراردادي: “افراد شناخته شده اي هستند که مرتباً در نمايشنامه ها و داستان ها ظاهر مي شوند و خصوصيتي سنتي و جا افتاده دارند.” (همان،99)
5-شخصيت هاي نوعي يا تيپ: “نشان دهنده خصوصيات گروه يا طبقه اي از مردم است که او را از ديگران متمايز مي کند. شخصيت نوعي، نمونه اي است براي امثال خود.براي آفريدن چنين شخصيتي بايد حقيقت را از چند نمونه واقعي و زنده گرفت و با هنرمندي در هم آميخت تا شخصيت نوعي مورد نظر آفريده شود . شخصيت نوعي لزوماً نيازمند نيست که همچون شخصيت هاي قراردادي از سنت هاي ادبي کيفيتي را به عاريه بگيرند ممکن است خصلت تازه گروهي يا طبقه اي را منعکس کنند که در ادبيات سنتي مانند آنها وجود نداشته باشد.” (همان،101)
6-شخصيت هاي تمثيلي: “شخصيت هاي جانشين شونده هستند. به اين معنا که شخصيت يا شخصيت هايي جانشين فکر و خلق وخو و خصلت وصفتي مي شوند.” (همان،104)
فورستر شخصيت هاي داستان را به طور کلي به دو دسته ساده يا مسطح و جامع يا گرد تقسيم مي کند.
شخصيت هاي ساده:” مي توان در يک جمله تعريف شود. اين ها در اشکال ناب خود بر گرد يک فکر يا کيفيت واحد ساده مي شوند. وقتي پاي بيش از يک عنصر در کار آيد منحني اي که به جامعيت سير مي کند، آغاز مي شود.” (فورستر،1369: 73)
شخصيت هاي جامع:” پيچيده هستند و ابعاد بسياري دارند. براي شناخت خصلت هاي شخصيتي آن ها به مقاله اي تحليلي نياز است. محک و آزمون يک شخصيت جامع اين است که آيا مي تواند به شيوه مقنع و متقاعد کننده اي خواننده را با شگفتي روبه رو سازد؟ اگر هرگز خواننده را با تعجب رو به رو نکند، ساده است اگر موجب شگفتي شود و متقاعد نکند ساده اي است که تظاهر به جامعيت مي کند: يعني که واجد پاره اي بي حسابي هاي زندگي است.” (همان،73)
شخصيت هاي اصلي رمان شوهر آهو خانم درعين عادي بودن، جامع و پيچيده اند به گونه اي که خواننده را مجذوب خود مي کنند. افغاني با چيره دستي، چنان تناقضي در قهرمانهايش عجين مي کند که خواننده در مي ماند چه عکس العملي در برابر آنها از خود نشان دهد، خشم بگيرد يا دلسوزي کند.
يکي از بهترين ويژگي هاي شخصيت هاي اصلي همين چند بعدي و جامع بودن و غير قابل پيش بيني بودن اعمال آن هاست. اين ويژگي آن ها را گيرا، احساس بر انگيز و مرموز مي کند. شخصيت هاي اصلي همه پويا هستند. آن ها در سير حوادث تغيير پيدا مي کنند و تحول مي يابند.
شخصيت هاي فرعي به استثناي خورشيد که هم ايستا و هم پويا است و ميرزا نبي که شخصيتي است همه جانبه بقيه شخصيت ها همه ساده وايستا هستند. به استثناي چند شخصيت که جزء سياهي لشکر محسوب مي شوند، ديگر شخصيت ها روشن کننده خوي و خصال و زندگي شخصيت اصلي هستند.
در داستان دو نوع شخصيت واسطه داريم:
1-“افرادي که فقط يک بار در داستان ظاهر مي شوند، اما نقشي در تغيير روابط و خط داستاني شخصيت اصلي دارند.” (بيشاب،1383: 236)
2-“افرادي که در جاهاي مختلف اما حساس ظاهر مي شوند تا زندگي و داستانهاي شخصيت اصلي را تغيير دهند.”(همان:236)” اين شخصيت ها داستان خاص خود را دارند و داستانشان آنقدر گيرا و جذاب است که در ذهن خواننده بماند.” (همان:237)
در رمان شوهر آهو خانم ننه اصغر، کچو، ارژنگي شخصيت هاي واسطه هستند که تنها يک باردر داستان وارد مي شوند و بر زندگي شخصيت اصلي تاثير مي گذارند و خورشيد، ميرزا نبي، خالو کرم از جمله شخصيت هاي واسطه هستند که درجاهاي مختلف داستان ظاهر مي شوند تا زندگي و داستان شخصيت اصلي را تغيير دهند.
شخصيت و زندگي اش را در داستان مي توان به سه صورت نمايش داد.
• نمايش بيروني: “در نمايش بيروني از بيرون وجود شخصيت به او، به زندگي اش و به پيرامونش نگريسته مي شود و اطلاعاتي که از اين رهگذر به دست مي آيد به خواننده انتقال مي يابد.” (ايراني،1380: 480)
• نمايش دروني: “از درون وجود شخصيت به او، به زندگي اش، و به پيرامونش نگريسته مي شود و اطلاعاتي که از اين رهگذر به دست مي آيد به خواننده انتقال مي يابد.” (همان،480)
• نمايش بيروني- دروني: “هم از بيرون و هم از درون وجود شخصيت به او، به زندگي اش و به پيرامونش نگريسته مي شود و اطلاعات جامع تري که از اين رهگذر به دست مي آيد به خواننده انتقال مي يابد.” (همان،480)
افغاني، در رمان شوهر آهوخانم براي معرفي شخصيت ها از نمايش بيروني- دروني بهره مي برد. نويسنده به مشاهده کردار وشنيدن گفتار آنان مي پردازد و بر اساس ديده ها و شنيده هايش انگيزه هاي ايشان را استنباط و براي خواننده تشريح مي کند و هم به سراغ ذهن، قلب وروح شخصيتهايش مي رود.
افکار و عواطف دروني شخصيت ها در شوهر آهو خانم به سه صورت تصوير مي شود:
1-نويسنده با نثر خود، درون شخصيت را بيان مي کند
2- براي بيان درون شخصيت ترکيبي از نثر و زبان شخصيت را به کار مي برد.
3- تنها از زبان دروني شخصيت بهره مي گيرد.
شاهد اين مدعااست:
نويسنده با نثر خود درون شخصيت را بيان مي کند:
“آهو از ديدار او که نجيب نما- محبت انگيز بود بلافاصله غصه اش شد. بيوه شدن به هر ترتيب که پيش بيايد و براي هرکس که مي خواهد باشد دردناک است. و اين زن که خود را بي پناه و سرگردان مي ديد خواه ناخواه نزد ديگران نمي توانست احساس شرمساري نکند، آهو خانم چنين مي انديشيد و نسبت به وي حس همدردي داشت. با اين حال خود او هم بي آن که دليلش را بداند کمتر از مهمان ناراحت نبود، هنگام گفتگو به دشواري نفس مي کشي.” (افغاني،1345: 194)
نويسنده ترکيبي از نثر وزبان شخصيت را به کار مي برد:
“زنده بود اما مرگ خود را به چشم مي ديد. بيزاري وياس از زندگي کوچکترين جاي خالي در دلش نگذاشته بود. پيشنهاد خورشيد خانم را که مي گفت دنبال ننه بي بي، خدمتکار سابق آن ها، برود تا چندروزي آن جا پهلوي او بيايد رد کرد. دلشکسته و پريشان بود. نمي دانست که ديگر به چه دلخوشي زنده است و زندگي به چه دردش مي خورد. مثل اشخاص ماليخوليائي در تنهايي با خود حرف مي زد: – خودم را خواهم کشت. به اوخواهم گفت که خودم را توي چاه خانه مي اندازم.” (همان:279)
تنها از زبان دروني شخصيت بهره مي گيرد:
“زن، اين چه کار ناشايستي بود که کردي؟! رفتن تو پيش او به آن اتاق کار درستي نبود. اگر در آن لحظه باريک همسر يا يکي از بچه هايش که از مدرسه بازگشته اند و هم اکنون از حياط خانه صدايشان مي آيد سر مي رسيدند چه خاکي به گورت مي ريختي؟! آيا رسوائي از اينهم بالاتر بود؟” (همان:213)
“انگيزه شخصيت اساساً از دو منبع ناشي مي شود:
• از طبيعت درون شخصيت
• از سلسله اي از حوادث بيروني” (عبداللهيان،1381: 65)
در رمان شوهر آهو خانم انگيزه هاي دروني و بيروني شخصيت ها روشن و مشخص است . اعمال و رفتار شخصيت ها غير قابل توضيح و باور نکردني نيست. هر کاري که شخصيت داستاني انجام مي دهد با خلق و خوي و خصلت وي و با توصيف و توضيح نويسنده هماهنگ و سازگار است. آن گاه که نويسنده به صورت مستقيم مي گويد شخصيتش فداکار يا حسود ورند و دغلباز است، اين خصلت را در رفتار و گفتار شخصيت نشان مي دهد. به طور کلي نويسنده با نمايش رفتار ، آنها را به خواننده مي شناساند.
کلارک معتقد است بررسي و شناخت شخصيت در رمان از راه هاي گوناگون امکان پذير است: (کلارک،1378: 77)
1-نام شناسي:
در داستان اسم شخصيت مي تواند به چهار صورت ويژگي هاي او را بيان کند 1- ارتباط بصري، 2- ارتباط آوايي 3- ارتباط از طريق توليد آوا 4- استفاده از اسم هاي نمادين
2-تاريخچه زندگي:
اين که شخصيت داستاني در کجا بزرگ شده است؟ زندگي او چگونه بوده است؟ چه موقعيت اجتماعي دارد؟ تحصيلکرده است يا کم سواد؟ از چه راهي امرار معاش مي کند؟ هدف و خواسته هايش چيست؟ بررسي و شناخت شخصيت را هموار مي سازد .
نويسنده شوهر آهو خانم، با بازگشت به گذشته، تاريخچه زندگي شخصيت هاي اصلي داستان(آهو، ميران)را تشريح مي کند، تاريخچه زندگي ديگر شخصيت اصلي (هما)را نيز از زبان خود او، از زبان حسين خان ضربي و حتي از زبان ننه اصغر تشريح مي کند. زندگي شخصيت هاي فرعي به طور کامل تشريح نمي شود. بلکه تنها ويژگي هاي مهم آنان بيان مي شود.
نويسنده زندگي شخصيت هاي فرعي را در حدي بيان مي کند که بخواهد وضع نامناسب زندگي آنان را بيان کند يا اين که ويژگي و زندگي شخصيت هاي اصلي را از خلال آن شرح دهد. نويسنده از ميان شخصيت هاي فرعي تنها به صورت گذرا به تاريخچه زندگي خاله بيگم، کربلايي عباس و ننه بي بي اشاره داردو تاريخچه زندگي حسين خان ضربي را از زبان هما بيان مي کند. بقيه شخصيت هاي فرعي تنها به ويژگي هاي مهم آنان اشاره شده است.
3-پيوند با ديگر شخصيت ها:
اين که شخصيت اصلي داستان چه ارتباط و خويشي با ديگر شخصيت ها دارد؟
4-نشانه هاي ظاهري:
اين که قهرمان داستان چه قيافه اي دارد و چگونه لباس مي پوشد در بررسي و شناخت شخصيت نکات مهمي در اختيار خواننده مي گذارد.
در رمان شوهر آهو خانم بر نشانه هاي ظاهري شخصيت هاي داستاني تاکيد چنداني نشده است. نويسنده نشانه هاي ظاهري شخصيت هاي اصلي را به ويژه هما را که موضوع و طرح داستان مي طلبد به طور کامل وصف مي کند اما در شخصيت هاي فرعي تنها به ويژگي خاص و برجسته آن ها اشاره مي شود.
5-تحول و دگرگوني:
تغيير و تحول جسماني ، پوششي ، عاطفي و احساسي ، فکري و اخلاقي شخصيت در طول داستان ما را در شناخت بهتر شخصيت هدايت مي کند.
6-خصوصيات اخلاقي شخصيت:
اين که قهرمان داستان چگونه آدمي است؟ احساساتي است يا منطقي؟ خجالتي است يا اجتماعي؟ با تجربه است يا بي تجربه؟ شاد وسرحال است يا افسرده؟ با محبت است يا بي عاطفه؟ صادق است يا ريا کار؟
افغاني، در شوهر آهو خانم بر خصوصيات اخلاقي شخصيت هاي داستاني خود بسيار تاکيد دارد. نويسنده ويژگي خلق و خوي شخصيت هاي داستاني خود را در فصول و جاهاي مختلف تشريح مي کند به طوري که بعد از پايان داستان با رجوع به ذهن و مرور آنچه نويسنده به طور مستقيم عنوان کرده است و همچنين با نگاه به اعمال ورفتار، گفتار و افکار شخصيت مي توان شخصيت هاي داستاني را به درستي شناخت.
عبداللهيان ، علاوه بر اين شش مورد ، معتقد است گفتگوي شخصيت با ديگر شخصيت هاي داستاني ، صفات و تشبيهاتي که نويسنده درباره شخصيت بيان مي دارد ، توصيف حالات و احساسات رواني و کشمکش هاي شخصيت ، ما را در بررسي و شناخت بهتر شخصيت هدايت مي کند. (عبدالهيان،1381: 479)
صفات و تشبيهات در شوهر آهو خانم بيشتر در خدمت انتقال احساس است.
افغاني نويسنده حالات و احساسات رواني است. چنانچه پيشتر گفته شد، رمان شوهر آهو خانم، رماني است دراماتيک، هدف افغاني تنها بيان حوادث نيست، نويسنده مي خواهد ماهيت و

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم، ظلم و ستم Next Entries منبع تحقیق درمورد زیست محیطی، محیط زیست، سرمایه اجتماعی، رفتارهای زیست محیطی