منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم

دانلود پایان نامه ارشد

؟ ببين مي شناسي کي هستم ! مي خواهم لباس بپوشم بروم بيرون.
– بيرون چه خبر است ؟ از ظهر تا به حال کجا بودي؟
– مي خواهي چه کني ، فرض کن خانه همسايه يا دوستم بوده ام!؟
– کدام همسايه ، چه دوستي،من بايد بدانم!
– همان که حالا منتظر است تا با هم به گردش برويم و به تو نيامده است که بخواهي اين جا بايستي و از من استنطاق کني؟
– به من آمده است، بايد بکنم.
– نبايد بکني.
– بايد بکنم،خفه شو !…
من به تو اجازه نمي دهم بروي بيرون ، مي فهمي ؟!
– اجازه را به کسي بده که از تو اطاعت کند.بده به من پيراهن را !
“… پس به تو خبر بدهم که امشب را پهلوي او هستم
– به او قولي دادي ؟
– همچنين
– و من هم به تو قول مي دهم که صبح فردا، همان زمان که سرفه مي کني و با پشت خميده ا ز اتاق او بيرون مي آيي رنگ هما را در اين خانه نخواهي ديد .
– کجا خواهي رفت ؟
– اوه!در اين شهر فقط تو هستي که چهار تا خشت روي هم گذاشته اي و خانه داري ؟
– نه خيلي هاي ديگر هم خانه دارند ، خجالت بکش هما !
– خجالت تو بکش جنده ريش دار!دورو!دوزبان! گويا ديگر از من سير شده اي . گويا قرار داد ميان ما تا همين تاريخ بود. اما به تو بگويم که من از آن زن ها نيستم که لقمه صدقه سري به دهان بگذارم . لقمه سگ را هم به هم چنين ، مي فهمي ، ها…ن… ” (افغاني،1349، 609)
نويسنده براي انتقال احساس شخصيت هاي داستان از رنگ و حرکات چهره و دست ها و حالات چشم ها و حالات ظاهري استفاده مي کند:
” دوباره به او دندان قروچه رفت و زن به تندي سر برداشت :
– من مي خواهم آبروي چند ساله تورا بباد دهم يا تو خودت سيد ميران با اين زن هفت خطي که به خانه ات آورده اي ؟برو کلاهت را بگذار بالاتر. همه نيروي زن به کمکش آمده بود . جسارتي که بيشتر از خود حرف براي مرد بر خورنده و غيرقابل تحمل بود به شوهر خيره شد . حالت شريرانه اي که پيش از آن هرگز در وي ديده نشده بود به چهره و چشم هايش نازيبائي خاصي بخشيده بود رگ هاي گردنش ايستاده و چال گلويش ناهنجار بود . سيد ميران چون ديوانه ها چشمش به گردش افتاده رديف دندان هاي عاريه اش تلق تلق در دهانش به صدا در آمد. سرش در جستجوي چيزي به چپ و راست گشت . ” (همان: 337)
“چهره پريده رنگ زن که در دو جا خشکه روي آن افتاده بود از شدت شرم و دستپاچگي چنان دستخوش ناراحتي شده بود يک چيزي نمانده بود به گريه بيفتد. آهو در آن لحظه نفهميد که خطّ گريه بر دور دهان ظريف و کوچک اين زن اصولاً طبيعي وي بود و در لحظات سرخوشي و نشاط لبخند او را چنان دلنشين مي نمود که بيننده را هر کس که مي برود به رويا فرو مي برد . زن در زير چادر پيوسته پيچ و تاب مي خورد ” (افغاني، 1345: 194)

6-13-7-اوج در شوهر آهوخانم
“اوج داستان ممکن است با بحران بزرگ داستان يکي باشد يا اين که بحران بزرگ مقدم بر آن باشد .”(يونسي،1379: 502) “اغلب براي اين که علاقه خواننده به منتهاي خود برسد حادثه کوتاهي پيش از اوج در داستان آورده مي شود ، کار اين حادثه کوتاه اين است که احساس را به نحو مناسبي تشديد کند.” (همان:503)
در رمان شوهر آهو خانم بحران بزرگ داستان با اوج آن يکي است . نقطه اوج شوهر آهوخانم ، آن جاست که آهو براي بازگرداندن سيد ميران به گاراژ مي رود و پس از درگيري با سيد ميران با بازگرداندن او تغيير قطعي در خط داستاني را به وجود مي آورد. در شوهر آهو خانم، رفتن خورشيد به سراب و خبردادن به آهو ، حادثه کوتاهي است که نويسنده به کمک آن مي کوشد احساس خواننده را به شدت تحريک کند . البته چنان چه نشان داده خواهد شد، رمان با اوج پايان نمي يابد ، و اين گره گشايي است که سرانجام داستان را معلوم مي سازد .
يونسي براي اوج شش ويژگي قائل شده است :
1-“اوج داستان بايد عالي ترين نقطه علاقه و لطف داستان باشد.”(يونسي،1379: 248) به طور کلي “هدف نويسنده بايد اين باشد که خواننده را در اين نقطه سخت به هيجان درآورد . شوري در او برانگيزد، وي را به شدت متعجب سازد يا احساس ترس و دهشتي قوي بدو القا کند” (همان:248)
2-“اوج داستان بايد نتيجه منطقي حوادث داستان باشد به اين معني که خواننده هنگامي که به اوج داستان مي رسد و گذ شته داستان را از نظر مي گذراند بتواند تکامل تدريجي و گسترش حوادث داستان و مسير حرکت حوادث را به روشني بازبيند. به عبارت ديگر خواننده دريابد که اين نقطه خلف صدق وقايعي است که بر اشخاص داستان گذشته است و ترکيب اين وقايع ثمري جز اين نمي توانست داشته باشد .” (همان: 248)
3-“اوج داستان بايد کوتاه و مختصر باشد ، يعني ،نويسنده به هيچ وجه نبايد اوج را کش دهد و يا زياده گويي کند، نتيجه کار بايد در يک يا حداکثر دو بند پايان يابد.” (همان500)
4-“با بحران هايي که مقدم بر آن آمده اند وابستگي در خورداشته باشد.” (همان)
5-“اوج داستان بايد گيرا و مقنع باشد . ” (همان)
6-“خواننده تا به آن نرسيده است آنرا نبيند .” (همان)
اوج شوهر آهو خانم ، ويژگي هاي يک نقطه اوج را داراست ، يعني اوج آن پر از شگفتي ، مالامال از شور و سرشار از ترس و دلهره مي باشد . با وجود اينکه شگفت مي نمايد، جزء منطقي ريشه حوادث داستان است و خواننده در احتمال وقوع آن شک نمي کند. با بحران هاي پيشين وابستگي درخور دارد و در عين حال براي خواننده قابل پيش بيني نيست .
“آهو آن قدر آشفته دل و منقلب بود که يادش رفت پول سورچي را بدهد، يا شايد ترس داشت اگر لحظه را از دست بدهد اتومبيل حرکت کند . پس با گامهائي بلند و چهره حق طلب که همه سوز و گدازهاي دل رنجيده و روح خواري کشيده اش را در خود نقش کرده بود يسل کشان پيش رفت و در دو قدمي نزديک او ا يستاد. پر چادرش را با دست به کمر گرفته و سرتاپاي وجودش در عزم و اراده ي جوشان متشنّج بود. آنجا پس از آنکه چند لحظه اي در سکوت مطلق ،سکوت مطلقي که کارگر تر از دشنه بدترين ناسزاها بود در چشم مردم خيره شد به صداي بلند و سرکشي که بي اعتناترين رهگذر خيابان را متوّقف مي کرد بروي خروشيد :
-توخجالت نمي کشي مردک بي عار و ننگ که بعد از آنهمه ستمکاري و بي مهري در حقّ من و بچّه هايت اکنون با اين عمل زشتي که در کتاب ها نيز نامي بر آن ننهاده اند آخرين تير خلاصي را در مغز ما پنج نفر خالي مي کني ؟ با اين هول و شتاب دزد مانندي که فوت آخر را به بساط زندگي و خاندان من کردي بچّه هايت را مي گذاري و کجا مي گريزي ؟ ! آيا خواب گنجي را جائي ديده ايد که براي برداشتن آن مي رويد؟ آيا همه آرزو ها و آرمان هاي قاب طلا گرفته است به همين منتهي مي شود که بعد از آن همه جوروجفا، محنت وخواري، در يک روز که من خانه نبودم . خانه و زندگيت را حراج کني از همه علاقه ها و پيوندهاي عزيزت بگسلي و با يک سليطه بي تنبان که آنهم از يک سال پيش طلاقش داده اي سرزير آب کني ؟ ! حاشا به اين غيرت، حاشا به اين وفا ! حقاحق که وظيفه پدريت را خوب انجام داده اي ! که سزاي جانفشاني هاي بيست ساله مرا خوب کف دستم گذاشتي اما اين را بدان ، حالا که جلوي اين مردم دستم به گريبان تورسيد، آن زن اگر نواده ابليس باشد و در جادوگري و فنّ و فعل امواج را از دريا و نور و حرکت را از مهرو ماه بگيرد تو و محبّت تو را از من و بچّه هايم نمي تواند بگيرد . اين ماشين که بدون شک پيشکرايه آنرا نيز داده ايد به شهر ديگر خواهد رفت اما از روي لاشه من . به همه چيز راضي بودم جز به خواري و دربه دري بچّه هايم:” (افغاني،1345: 880)

7-13-7-پايان در شوهر آهوخانم
” گره گشايي، حادثه يا حادثه هايي است که به دنبال بزنگاه اصلي پيرنگ، پيش مي آيد و به معناي باز شدن گره افکني هاي پيرنگ در پايان داستان و نمايش نامه است.”(ميرصادقي،1388: 254)”وقتي رويارويي نيروهاي متقابل، کشمکش، بحران و بزنگاه يا نقطه اوج را به وجود مي آورد، گره گشايي نتيجه منطقي آنهاست و پيرنگ داستان در گره گشايي سرنوشت شخصيت يا شخصيت هاي داستان تحقق مي يابد و آنها به وضعيت و موقعيت خود، آگاهي پيدا مي کنند، خواه اين وضعيت و موقعيت به نفع آنها باشد خواه به ضررشان. ” (همان) “به عبارت ديگر گره گشايي سرانجام داستان را معلوم مي سازد و خواننده را از ابهام در مي آورد و از تيزي اوج مي کاهد و تماس خواننده را به نحو ملايم و مطبوعي با داستان و اشخاص آن قطع مي کند و خواننده را همراه با اوج فرود مي آورد و به سطح عادي خويش مي رساند و کاري مي کند که با احساسي ملايم داستان پايان يابد. (همان :258)
گره گشايي در شوهرآهوخانم در فصل پاياني رمان بعد از بزنگاه داستان يعني بازگردانده شدن سيد ميران توسط آهو از گاراژ به خانه، در لحظه آخر با رفتن هما از کرمانشاه و آگاه شدن سيد ميران از رفتن او اتفاق مي افتد.
“خورشيد خانم عرق صورتش را با گوشه چادر خشک کرد و نفس زنان و ناله کنان به طوري که در حقيقت روي سخنش با او بود به آهو گفت :
-نيامد خانم ، نيامد. شوهرش از من گله نکند که کوتاهي کردم و او را با خود نياوردم . خدا ديوانش را بکند، اين گيس بريده مثل اين که اصلاً دنبال چنين فرصتي مي گشت که جابه جا با مرد ديگري پيوند کند و کوس ديار ديگري بکوبد. من چه مي دانم، خدا مي داند، شايد هم از پيش او را نم کرده زير سرداشت . به من گفت :
-به شوهرم بگو که بهشت ديگر به سرزنش نمي ارزد ، اگر من که بيشتر از يک نفر به سوي سرنوشت نامعلوم بروم بهتر است تا آهو با چهار بچّه دستگير و نادانش . من آدم پوچي بودم، او در اين هفت سال پوچ ترم کرد. با اين وصف قبول مي کنم که عشق براي خود حقيقتي است که کمتر اشخاص تا ته آن مي رسند، خورشيد خانم مشکل مي دانم آهو مرا حلال کند. اما هما جوان تر از آن است که به اين چيزها اهمّيت بدهد. در دنيا آنچه پيش آيد خوش آيد و در آخرت نيز هر چه باداباد.
-آري خانم، با اين گفته لب خود را پاک کرد، خيلي خودماني و بدون هيچ گونه شرمي از مسافرين و مردم بيکاره جاي خود را از عقب ماشين سواري به جلو پهلوي شو

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم Next Entries منابع مقاله درباره زیست محیطی، رفتارهای زیست محیطی، سرمایه اجتماعی، ضریب همبستگی