منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم

دانلود پایان نامه ارشد

اشارات گوياي عشق و دوستي باشد بر لب آورد مثل کسي که قدرت تکلم را از دست داده باشد . با منتهاي تعجب خود را عاجز مي ديد . ترس مبهمي او را گرفته بود که نمي دانست از چيست ” (همان: 319)
“آيا اين زن که يک بار با تلخ ترين سرشکستگي هاي ممکن طالب پرتگاه جدايي رانده شده و دوباره خود به خود بازگشته بود همدل و هم راز اول و آخر او نبود ؟ ” (همان:672)
“با اين برداشت ها و درآمدها با اين صحبت ها و سوزوگداهايي که از آن خون مي چکد براي من جاي هيچ گونه حرف و حق و چون و چرا باقي نمي گذارد چنين مي نمايد که روزگار بدبختي ما تازه در عقب است ، که سر بزرگ زير لحاف است .” (همان: 686)
“با همه ي اين ها دلم گواهي مي دهد که آخر با عاقبت شما جدايي است من از روز اول گفته ام و باز هم تکرار مي کنم ، تو اگر امروز او را طلاق ندهي فردا خواهي داد ” (همان 730)
“بدون هول و ولا و انتظار شکست داستان قطعي است ، زيرا اگر انتظاري نباشد رغبتي نيز وجود نخواهد داشت.” (يونسي،1379: 469) “با اين حال تأکيد بيش از حد و غيرضروري در حالت تعليق گاه داستان را از مسير عادي خود منحرف مي کند و داستان را به صورت نقل حادثه اي در مي آورد و درونمايه آن را تحت الشعاع قرار مي دهد .” (ميرصادقي،1376: 78)
لورنس پرين مي گويد : ” شک و انتظار ، هنگامي به اوج خود مي رسد که کنجکاوي خواننده به تشويش وي درباره ي سرنوشت شخصيت اصلي داستان گره بخورد . ” (پرين،1362: 31)
افغاني ، در شوهر آهوخانم ، با قرار دادن شخصيت هاي اصلي داستان در موقعيت هاي دشوار حس تعليق را در مخاطب بر مي انگيزد . او ، به تدريج و فصل به فصل بر لايه هاي تعليق مي افزايد . و رمان خود را از اين جنبه غني و پربار مي سازد . خواننده با خواندن رمان از همان ابتدا نسبت به سرنوشت شخصيت هاي داستان دل نگران مي شود و با گسترش يافتن پيرنگ و حوادث داستان ، کنجکاوي و شور هيجان او نسبت به سرانجام کار شخصيت ها بيشتر و بيشتر مي شود .

4-13-7-کشمکش در شوهر آهوخانم
ميرصادقي مي نويسد” کشمکش مي تواند فيزيکي ، ذهني ، احساسي و عاطفي و يا اخلاقي باشد .” (ميرصادقي،1388: 246)
1-کشمکش فيزيکي: وقتي است که دو شخصيت ،درگيري جسماني دارند و به زور و نيروي جسمي متوسل مي شوند .
2-کشمکش ذهني: وقتي است که دو فکر با هم مبارزه مي کنند.
3-کشمکش احساسي-عاطفي: وقتي است که عصيان و شورشي در ميان باشد تا درون شخصيت را بياشوبد و متلاطم کند.
4-کشمکش اخلاقي: وقتي است که شخصيت داستان با يکي از اصول اخلاقي ، اجتماعي و سياسي به مخالفت برخيزد.
در رمان شوهر آهو خانم، ترکيبي از چهار نوع کشکمش وجود دارد . به عنوان مثال:
کشمکش فيزيکي:
“مرد با همه افتاده حالي و متانتي که همنشين سنين پيري است مثل گربه به طرف او خيز برداشت :
خفه شو! از جلوي چشمم دور شو، دمامه عفريت! برو بيرون، از اين خانه برو، مجبور نيستم تو را ببينم!
با سبعيّت و بي آنکه مهلتش بدهد او را جلو انداخت. نعره مي زد، مي خروشيد، التماس مي کرد. و زن نيامد گرفته مثل آفتابه دزد بدبخت و تو سري خوري که به چنگ صاحبخانه قلچاقي افتاده باشد مقاومت نکرد. همسايه ها خرد و درشت از گوشه و کنار حياط ناظر اين صحنه دلخراش بودند. او را به طرف دهليزخانه هل مي داد و بيچاره حتي قادر نبود آهنگ پاي خود را نگه دارد. وسط حياط چادرش به سنگ گير کرد و از سرش افتاد. يک لنگه از جوراب هاي سياه ساقه بندش شل شده و پائين آمده بود. فرصت پوشيدن کفش يا دمپائي هايش را نيز نيافته بود. مرد او را با خشونت راند و از در حياط بيرون کرد. هنگام برگشتن به حياط بچه ها را که سر به ديوار نهاده و وحشت زده گريه و زاري راه انداخته بودند به توپ بست. آن ها را به اتاق تاراند و خود به ايوان آمد.” (افغاني،1345: 617)
کشمکش احساسي:
“اصلأ تو را بگو مرد، که بعد از باد پنجاه تازه بيد چل چليت گل کرده.يکي نيست از تو بپرسد آخر آدم عاقل
مگر دعاي سرت را گم کرده اي،تو را که اگر زودتر زن گرفته بودي الآن نوه هايت دور و برت جمع بودند چه به اين غلط ها!آدم وقتي تشنه و گرم عشق است حال خود را نمي فهمد، در بند آبرو نيست، مانند مست ها خود را به آب و آتش مي زند،خطر ها را با طيب خاطر به جان مي خرد. اگر همان شبي که مثل اين غرتي قشمشم هاي خياباني دنبال او افتادي دست خدا يقه ات را گرفت و پته ات را به آب داده بود چه خاکي به سر مي کردي؟! آيا فرا رسيدن غلامعلي سقط فروش همسفر خراسانت،درست در لحظه اي که بازوي لطيفش را گرفته بودي تا از گل و شل کوچه بگذرد هشداري نبود از جانب خداوند؟!يک لحظه بياييم و تصور کنيم که آن مرد تورا با او ديده بود.مسلمأ همان نوبت چيزي به روي خود نمي آورد،اما فردا جايي نمي نشست بگويد فلاني را در فلان شب در فلان کوچه با فلان زن که چنين است و چنان در حال گردش و صفا ديده ايم؟!حالا مي گوييم دين و ايمان هيچ،سيد بزرگواري که ادعاي فهم و فراستت مي شود،چشم عقلت کجا رفته است؟! آيا اين همان همان شهر خراب شده اي نيست که به حق درباره اش گفته اند: بغداد به آو کرمانشاه به چو؟از کجا معلوم همين حالا تشت رسوايي تو از بام نيفتاده باشد.” (همان:148)
کشمکش اخلاقي:
“تو اگر براي من که مادر بچه هايت هستم و از رگ جانم به آنها زندگي بخشيده ام همانقدر که مردم براي يک دايه ارزش و احترام روا مي دارند روا مي داشتي چه حرفي داشتم .حالا علاقه هاي مشترک و دو طرفه ميان ما که آن همه من دلبسته آن بودم هيچ،خاطرات و سابقه هاي زندگي گذشته و زحمت هاي بي دريغي که در راه زندگي با تو و به خاطر تو کشيدم به فنا،همين قدر..آدم ..آدم يک مرغي را در که در قفس مي کند لااقل روزي يک بار به او سر مي زند،آب و دانه اي جلواش مي ريزد اما تو سال و ماه مي گذرد و يک نظر در اين اتاق را نگاه نمي کني ببيني که ما زنده ايم يا مرده. ” (همان:508)
کشمکش ذهني:
“سيدميران از سر نصيحت گفت:
– سينما معصيت دارد، اختراع شيطان است، گناه است گناه. گذشته از آن يکبار ديگر هم به تو گفته ام ،اين نوع تفريحات به مردم کاسبکاري از قبيل ما نيامده است.
– پس بفرماييد گناه من چه بوده است که با آدم کاسبکار شوهر کرده ام؟چطور آن سال بي آنکه کسي از تو خواهش کرده باشد خودت جلو افتادي و همه ما-آهو و بچه ها را- برداشتي و بردي. آنروز گناه نبود؟!
– فيلم مسافرت شاه به ترکيه را مي گويي؟اولأ اينکه در آن فيلم ساز و آواز يا رقص و از اين قبيل کار هاي معصيت بار نبود و ثانيأ،اصلأ بليتش اجباري بود.
– ولي آخر چه بدي داشت؟دختر هاي خوشگل و خوش پوش مدرسه را ديدي که به صف مرتب جلوي شاه رژه مي رفتند،تو که بدت نمي آيد.
– بله و شاه همين رژه را ديد که به وزير فرهنگ تلگرافي دستور داد: به ورود من دختران مدرسه بي حجاب …و آبي ريخته شد که هرگز جمع شدني نيست.
– چه آبي ريخته شد؟کجاي آسمان به زمين آمد؟چطور شد؟من نمي دانم شما مردها چرا اينقدر خشکه مقدس و ريايي هستيد.اگر ما زنها از آن جلد سوسک هايمان بيرون آمده ايم به کجاي مذهب يا ناموس بر خورده است؟مگر تا بوده و هست مادران و خواهران ما در دهات با روي بدون پوشش نگشته اند؟..
– همه اين حرفه ها به خاطر سينما است…به تو گفتم تو زني و نمي تواني هر جا که دلت مي خواهد بروي.مردم شايسته نمي دانند.از اين گذشته من تا به حال عادت نداشته ام هر جا مي روم زنم را نيز دنبالم بيندازم.
– …خيلي خوب،حال که چنين است منهم مي فهمم تکليفم چيست.خودم هر جا دلم خواست بي آنکه لازم بدانم از تو اجازه بگيرم خواهم رفت.آيا آزادي اعطايي به زنان براي اين نبود که بتوانند در مجامع مردان شرکت جويند و از اين مزاياي ظاهري که رنگ آميزي جامعه را دل انگيز تر مي سازد استفاده برند؟ وقتي که تو مرا به سينما نمي بري دستم چلاق نيست خودم بليت مي خرم و به تماشا مي روم.
– خراب شد سينما! و تو هم غلط مي کني چنين کاري بکني! تو معلوم مي شود در بند آبروي خودت نيستي.تو اين مردم را هنوز نشناخته اي.
– چرا در بند آبروي خودم هستم،مردم را هم مي شناسم شايد بهتر از تو مردم شناس باشم اما عسل نيستم که کسي انگشتم بزند.مردم!مردم! اين هم براي تو بهانه اي شده است.وقتي که کردم خواهي فهميد…
– همه اين ها دروغ است،ساختگي است،براي گمراه کردن مردم و ترويج بد بيني است.” (همان:538-537)

5-13-7-هيجان در شوهر آهوخانم
هيجانات و احساسات شخصيت ها بايد چگونه باشد؟
1-“احساسات و هيجاناتي که اشخاص داستان را در پنجه مي گيرند و آن ها را به حرکت و عمل وا مي دارند بايد با خصوصيات و صفات آنها سازگار باشد،وگرنه پندار واقعيت ايجاد نخواهد شد.” (يونسي،1379: 232)
2-“واکنش شخصيت هاي داستان بايد متناسب با اهميت حادثه باشد.” (بيشاب،1383: 143)
“براي سنجش ميزان هيجان شخصيت ها مي بايست به جبهه گيري ها، تکيه کلام ها،واکنش ها،حالات جسماني و رواني و تمايلات نفساني آنان رجوع کرد. شخصيت هايي که از جنبه هاي هيجاني پاييني بهره مند باشند از تحول و پويايي بي بهره اند و به تبع آن از جذابيت و کشش کافي در نزد مخاطب بي نصيب خواهند .” (يونسي،1379: 235)
در شوهر آهو خانم،با شخصيت هايي رو به رو هستيم که به حد کمال ،احساس هاي تند و شورانگيز نشان مي دهند و از اين طريق بر شور و هيجان داستان مي افزايند و نويسنده نيز به خوبي، احساسات و هيجانات آن ها را نشان مي دهد به گونه اي که واکنش شخصيت ها نشان دهنده خوي و خصلت آن هاست .
براي نمونه به چند مورد اشاره مي شود
نويسنده، با نشان دادن خشم و حسادت آهو در دعوا به خوبي نشان مي دهد که او زني است ساده و بي سياست و ناتوان از گرفتن حق خود و برعکس او، هما زني است سياستدان و مکار.
“چي داري ميگي تو !؟ اين گوشه کنايه ها را به کي داري مي زني !؟
– هيچي خانم، به شما ربطي ندارد.
– پس به ننه خانم شله پز ربط دارد؟ حالا يک روز من نتواستم صبح زود از خواب برخيزم،آيا آسمان به زمين آمده است؟
آيا راستي راستي خيال کرده اي کنيز کمر بسته ات هستم؟
– نه خانم،من کلفت کمر بسته شما هستم از اين به بعد شما خانم و من کلفت! فاطمه زهرا براي شلخته ها و سليطه ها که همچنين زود عزيز بيجهت و همه کس شوهر مي شوند دو رکعت نماز حاجت خوانده است
– مي دانم کجايت مي سوزد،از حسادت مي خواهي بسوزي!
_ من از حسادت مي خواهم بترکم زنيکه بيشرف که حيا را خورده اي آبرورا قي کرده اي؟! مگر من به تو چيزي گفته بودم؟ خورشيد خانم ترا به خدا مي بيني اين گيسو بريده چه به من مي گويد.
رنگ آهو مثل گچ ديوار سفيد شده بود….هما دوباره به لب کفشکن برگشت و با دريدگي زنان کوني که در ملاحظه کوچکي گير کرده اند و به طور نيمه خاموش گفت :
_ بي شرف نيستم بي شرف شناسم، ميان بيشترين ها تو را مي شناسم،برو حرف دهانت را بفهم . اگر مي داني من زني بيحيايي هستم پس کاري نکن که پاشنه دهانم را بکشم و هر فحشي از آن بد تر نيست ، نثارت بکنم. اگر من احترام ترا خيال نکني از ترسم بوده است،مي خواستم توهم در عوض به من احترام بگذاري
هما با اين که کم تر از هوويش آتشي نشده بود اين کلمات را با خونسردي و با تکيه ادا مي کرد.سر و گردن را با حالت مخصوصي که ملاحت رفتار او را از ميان نمي برد به طرف آهو تکان مي داد….
آهو او را بي جواب نگذاشت
– تو به من فحش بدهي زنيکه دريده؟هر که مي گه هروش،تو خواهش مي کنم سرش را بپوش! و اين دورها را هم جايي بيا که نشناسندت. دفتر چه زندگي توزير بغل منست و همه هم مي دانند چه کاره بوده اي.
– آخر يکي نيست از تو بپرسد که به چي چي ات مي نازي . دهان مرا باز نکن
آهو با حرص هر چه بيشتر سرش جيغ کشيد :
– مگر باز بکنم شب ميشه يا روز ؟ مگر باز بکنم شب يا روز؟” (افغاني،1345: 333)
نويسنده به خوبي واکنش و تمايلات نفساني هما را نشان مي دهد، تکيه کلام ها،تکرار ها و جملات کوتاه به خوبي نشان دهنده خشم و احساسات تند سيد ميران و هما است :
” هان،چيه؟ چپ چپ نگاهم مي کني

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم، ناخودآگاه Next Entries منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم