منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم

دانلود پایان نامه ارشد

به يک شوهر شرعي بلکه در هر کوي و محله بالغ به هزار پير و جوان مي شد که تنها آرزوي وصالم مايه سعادت آنان بود. اگر من مي دانستم که خاکستر آتش هاي عشق اين چنين کودکانم را فرا خواهد پوشيد آن جامه زيبنده اي را که از شکم مادر چسب تنم دوخته شده بود نمي کندم و دور بيندازم؟ با اين وجود از سرنوشت خود افسوس نمي خورم. اين هم رنگي از سعادت زندگي است که براي خود مزايايي دارد. خيالت از هر سو آسوده باشد و راحت در کنار من بخسب که هرگز دست از دامان تو نخواهم شست. تو مال من هستي همانگونه که من مال توام.” (همان،470)
بيشترين توصيف حالات و احساسات رواني در رمان شوهر آهوخانم مربوط به ميران است زيرا ميران داراي خصلت هاي ضد و نقيص فراوان است و هدف نويسنده نشان دادن خصلت و طبيعت اوست. و از سوي ديگر سيد ميران سخت گرفتار عشق هما است، نويسنده با توصيف حالات رواني سيدميران مي خواهد احساسات اورا نسبت به هما و ظلمي که در حق آهو و فرزندانش دارد را به خواننده نشان دهد. نويسنده گاه چندين صفحه از رمان به عنوان مثال (803-796 )را به توضيح حالات و افکار و احساسات وي اختصاص مي دهد. گاه نيز از ذهن ميران به عنوان منبعي براي توضيح مسائل و پيش بردن طرح بهره مي گيرد. مثال:
“اگر اسبابش فراهم مي آمد و مي توانست به کمک خالو کرم در ده زمين يا باغي اجاره کند به همه اين افکار هردمبيل پايان مي داد. در گذشته او اغلب با خالو کرم در خصوص چنين امکاني صحبت کرده بود. درست بود اين گونه صحبت ها که هميشه پس از صرف ناهار پيش مي آمد و از تاثيرات معجزه آساي معده بر مغز بود هرگز به طور جدي مطرح نشده بود، اما آنچه مسلم بود خسوره اش از يک چنين کاري، اگر عملي شد، کلاهش را به هوا مي انداخت و از ته دل حاضر به هر نوع ياري او بود. طبق اظهار کدخدا او مي توانست باغ بزرگ سفيد چغا يا موريچي يا آسياب هاي ده زکي يا سراب نيلوفر را اجاره کند. اگر اينها را نخواست يا نشد بستان بردارد، گاوداري و کشت و زرع کند. همه اين صحبت ها قبلاً شده بود و در هيچ يک اين کارها او آدم بي سر رشته يا ناواردي نبود که در پنجه افراد و اشخاص اسير شود و نداند چه کند. همين قدر که نسيم فرح انگيز صحرا گرد تيره شهر و خيابان را از چهره فرسوده او پاک مي کرد آن وقت چه کارها که نمي توانست بکند. زن ها و بچه ها را بر مي داشت، بنه زندگي و علاقه هاي مختصر شهري را مي کند و براي هميشه به ده رفت: اما نه، مسلماً او نمي بايد از کار و کسب ديرين خود دست بشويد. دکان بر سر جاي خود باقي بود و کار مي کرد و او ضمن اينکه در ده سکني داشت هر چند روز يک بار به شهر مي آمد و به کارها سرکشي مي نمود. آيا او از ميرزا نبي که نانوا بود آسياب ملکي خود را نيز مي گرداند، رعيتي داشت، قاچاق فروشي نيز مي کرد، کمتر بود غير از اين بود که تا آن زمان کوتاهي و سستي همه از جانب خود وي بود؟” (افغاني،1354: 802-801)
* کشمکش:
ميران داراي چهار نوع کشمکش متضاد دروني و بيروني(احساسي، ذهني، اخلاقي و فيزيکي)است اما بيشترين کشمکش هاي دروني-احساسي در شوهر آهو خانم مربوط به ميران است. کشمکش هاي متضاد دروني-احساسي شخصيت را گيرا و جذاب کرده است. او هم خانواده اش را دوست دارد و در برابر آنان احساس مسئوليت مي کند، هم از آنان متنفر و بيزار است و از مسئوليت شانه خالي مي کند. هم هما را عاشقانه دوست دارد و هم آرزو مي کند کاش او را هرگز نديده بود. نمونه اي از کشمکش هاي دروني ميران:
“مي خواست قدم پيش بگذارد و چکش در را به صدا درآورد از گمان بد مي ترسيد، از خود هما شرم داشت، از موهاي سپيد خود خجلت مي کشيد، بي موقع بود و بهانه اي در دست نداشت. در وجودش دو نيروي جنگنده در مقابل هم صف بندي کرده بودند، عشق، که او را به سوي ماجرا پيش مي راند، پرهيز، که به وي نهيب مي شد: حوصله، سيد ميران، حوصله! اين زن از تو تصور ديگري دارد، در اين وقت شب کجا مي روي؟!” (افغاني،1345: 146)
“يک طرفش روياي شيرين و آسان ياب وصل زني بود که اگر چادر از سر بر مي گرفت شهري را در آتش آشوب مي سوخت. يک طرفش انديشه مجهول ماجراها، کشمکش ها و رسوائي ها.” (همان:266)
“بارها شده است از در که تو آمده ام در اين تصميم بوده ام که به اتاق تو پيش بچه ها بيايم، که ديگر براي هميشه به بازي دردناک جفاها و جدائي ها پايان دهم، اما همين که پايم را از آخرين پله دالان به حياط گذاشته ام مثل اينکه قوه اي مرا بکشد بي اختيار به آن سو رفته ام.نرفته ام بلکه دويده ام” (همان:681)
با بررسي ده جنبه گفته شده مي توان گفت: سيدميران سرابي مردي است ساده و نازک طبع، با ديدن هما ابتدا به قصد کمک به سوي او مي رود اما يک دل نه صد دل عاشق او مي شود. سيدميران با وجود اينکه از بي وفايي در حق آهو مي ترسد اما عشق هوس آميزش، او را به سوي هما مي کشاند. بعد از وصال با هما به کلي از آهو و فرزندانش مي برد و نا خواسته به آن ها ستم مي کند. سيد ميران با وجود اينکه در اوج عشقش به هما از وصال او چندان خرسند نيست و از ستم به آهو و فرزندانش ناراضي است اما با دل و جان هما را خواهان است. به او اعتماد ندارد و در کمال يگانگي با او بيگانه است اما خود را مي فريبد.
عشق هما پايان يافتني نيست، او براي خاموش کردن اين آتش به شراب پناه مي برد(افغاني،1345: 684) و از آن پس براي حفظ عشق خود مي کوشد با تغييرات زمانه خود را سازگار سازد(همان:786)تغييرات زمانه با مصرف گرايي همراه است. ميران براي داشتن هما با زمانه پيش مي رود تاجايي که تمام زندگي خود را فداي رضايت و خرسندي او مي کند اما شکست مالي روز به روز حلقه خود را بر او تنگ تر مي سازد، سيدميران ناچار با فروش خانه و تحويل دادن مغازه بزرگ ترين ستم و بدترين ضربه ها را بر روح و روان آهو و فرزندانش وارد مي سازد زيرا سخت اسير عشق هوس آميز و کشته شهوات و خود خواهي هاي خويش است.(همان: 886)

2-1-2-7-شخصيت درجه 1:هما
سخني در باره شخصيت هما:
هما شخصيتي است تيپيک، وي خصلت تازه طبقه اي از زنان ايراني را منعکس مي کند که مانند آن قبلاً در جامعه سنتي و طبقه متوسط وجود نداشته است. هما شخصيتي است جامع، کشمکش هاي متضاد دروني و خصلت هاي ضد و نقيض و ناهماهنگ او را در عين عادي بودن،چنان پيچيده کرده که خواننده را مجذوب مي کند. وي در پي منظور و منافع خويش است، با اين حال نمي توان اورا در يک عبارت خلاصه کرد. زماني که احساس مي کنيم او را شناخته ايم در واقع او را نشناخته ايم و با اين وجود شخصيتش در حوزه ي داستان طبيعي و پذيرفتني است.يکي از ويژگي هاي شخصيت پردازي شوهر آهو خانم ،پيچيدگي شخصيت هما است که البته سبک افغاني نيز مؤيد اين حالت است . نويسنده چنان چه نشان داده خواهد شد در مورد هما ما را کمتر راهنمايي مي کند ما در جريان اعمال و سخنان وي قرار مي گيريم اما انديشه و احساسات رواني وي کمتر از سيد ميران و آهو تشريح مي شود و نويسنده توصيف خصوصيات اخلاقي وي را بر عهده ديگر شخصيت هاي داستان مي گذارد. مي توان گفت هما زني است آزاد و استقلال جو اما اسير و در بند ، در اوج بي پروايي و بي بند و باري اما سرسخت و تسليم ناپذير ،در عين خوشبختي بي سعادت ،در اوج ستمگري، مظلوم و ستمديده و قرباني و درعين وفاداري غدر پيشه . او شخصيتي است که”فقط درياي بزرگي چون اجتماع مي توانست بي آنکه او را از خود بداند وجودش را با آغوش باز بپذيرد . او هر چه هم تر دامن مي بود مانند فرينه در جامعه اي که به دست برگزيدگان خود قصد محکوم کردنش را داشت رأي بيگناهيش را صد در صد مي گرفت. ” (افغاني،1345: 135)
* نام شناسي: هما،پرنده اي دست نيافتني که با خود سعادت و خوشبختي مي آورد اما هديه او براي آهو و فرزندانش و براي سيدميران چيزي جز بدبختي نابودي نيست.
* تاريخچه زندگي:
پدر و مادر او در گذشته اند، خواهري دارد که در ده چغا سفيد زندگي نمي کند، برادرانش براخاص و باباخان در ده چغا سفيد زندگي مي کنند، وضع چندان خوبي ندارند. پسر عمويش، خالو کرم کدخداي ده چغاسفيد است. زمان آشنايي با ميران 20 سال دارد. پدر و مادر او پدر و مادر حقيقي اش نيستند. آنها او را در چهارسالگي که شيفته رقص هاي چوبي اش شده بودند از کولي ها به صد من گندم خريده اند. در ده سالگي شهرتش در رقص به آنچنان نقطه اي مي رسد که هنگام عروسي ها از دهات دور دست به دنبال او مي آيند. پيش از آنکه به حد تکليف برسد عروس دلهاي صدها کرد چابک سوار و يکه بزن است. پدر خوانده اش ترجيح مي دهد او را به يک شهري گمنام که تصادفاً گذرش به آن ده مي افتد بدهد تا زندگي اش را از آشوب و فتنه هاي اجتماعي وا رهاند. دختري دوازده ساله است که به همراه دايه و عروسک او را به خانه حاج بنا مي فرستند. در بيست سالگي به دليل سختگيري ها و بد خلقي هاي شديد شوهرش با وجود داشتن دو فرزند براي نجات جان خود، با همراهي يکي از دست خواهرچه هايش با نقشه قبلي، خود را عاشق البرزنامي نشان مي دهد و از خانه شوهرش فرار مي کند. البرز به دليل نداشتن مسکن و مأوايي او را به خانه دوستش حسين خان ضربي مي برد و خود مي رود تا براي او پول، لباس و وسايل زندگي بياورد حسين خان که پنج سال پيش هما را در بازار ديده و سخت شيفته حرکات ظريف او شده است. در فکر به دست آوردن اوست. زمان برگشت البرز، با کمک زنش، زهرا دشتي، به دروغ مي گويند: او از اين خانه رفته است. پاي پليس وسط مي آيد، پليس مي داند، هما درخانه حسين خان است، از روي مصلحت به او بروز نمي دهند و به اين ترتيب دست البرز از سر او کوتاه مي شود.
تاريخچه زندگي او از زبان خودش گفته مي شود و ماجراي البرز از زبان خودش، حسين خان و ننه اصغر بيان مي شود زيرا نويسنده مي خواهد، خواننده از خود بپرسد که آنچه مي گويد حقيقت دارد يا نه؟ گفته هاي حسين خان در مورد او حقيقت دارد يا نه؟
* پيوند با ديگر شخصيت ها:
خواهر براخاص و باباخان، دختر عموي خالوکرم، زن مطلقه حاج بنا، مادر همايون و کتايون، زن سيد ميران سرابي، هووي آهو، زن باباي کلارا، بهرام، بيژن و مهدي.
* نشانه هاي ظاهري:
خصوصيات ظاهري هما در جاهاي مختلف و به بهانه هاي مختلف به صورت مستقيم از زبان نويسنده و نگاه ديگر شخصيت هاي داستاني وصف مي شود. توصيفات نويسنده از خصوصيات ظاهري هما اغلب شاعرانه و همراه با تشبيه است. مانند:
“گيسيوي نرم و خرمائي رنگ او که با جلوه اي بس دلاويز مي درخشيد شانه زده و مانند زلف دختر بچگان کوتاه و چتري بود. گردن صاف و بلند و بناگوش نقره فامش چون رازي از پرده برون افتاده غوغا مي کرد.چهره ظريفش گرد و دخترانه و اسباب صورتش يک يک و همه با هم نمونه بديع صنع خدا بود. مژگان خاکي رنگ بلند و برگشته اش، اگر چه فرو افتاده تر از حجاب آسيه زن پرهيزکار فرعون بود، حقيقت ترسناکي را فاش مي کرد که در پس آن، چه چشمان سحرانگيزي به قصد صيد دلها، تير و کمان به دست کمين کرده بود. “(افغاني،1345: 17)

قيافه ظاهري قبل از حادثه:
“زن چادر سفيد، زيباروئي بود در برو برو حسن و جواني، پيراهن سيکلمه بي رنگ و رو و کت دامن گرد نيمداري به تن داشت. گونه هايش پريده و لاغر بود و هنگامي که دستهاي سفيد و بي نهايت ظريفش را، يکبار براي نان و بار دوم براي پول از زير چادر به در آورد.سيد ميران سرابي توجه کرد، آستين کت از تو زدگي چندين باره سر دستها بيش از اندازه کوتاه شده بود. تمام مچ دست و النگوي مفتوليش بيرون بود.” (همان،14)
نشانه هاي ظاهري هما نشان مي دهد که او يک زن رنج ديده و سختي کشيده است.
قيافه ظاهري پس از حادثه:
“به زودي بدن نقره فام هما با آن سفيدي ملايم و مطبوعش به هيجده عيار آراسته گشت. زن زيبا و پرهوس که به همان نسبت خوش سليقه بود و همه چيز لايق بود رفته رفته آن شخصيت و ارزش زنانه اي را که بايد داشته باشد باز مي يافت. لباس به تن او مي خنديد. وقتي براي انجام کاري از هر قبيل که بود آهنگ کوچه رفتن مي کرد، چنان که گوئي مي خواهد به عروسي برود، از ساعت ها قبل مي نشست و به خود مشغول مي شد و بالاخره وقتي که از

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد سرمایه اجتماعی، زیست محیطی، محیط زیست، جهان بینی Next Entries منبع مقاله درباره زني، هما، چيزي، همين