منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

ميران يک لحظه از رفتن باز ايستاد،چشم هايش دوستانه کوچک شدو پرسيد: صبرکن ببينم ، از گفته هاي تو اين طور مي فهمم که اين شخص همان حسين خان ضربي،تارزن معروف باشد.آدم قد بلند و خشکيده و سبيل نازکي است که تو دماغي حرف مي زند.ريش هايش را با تيغ مي تراشد.کراوات يا پاپيون مي بندد و غالبا هم مست است.مجموعه قيافه اش به ماهي دودي مي ماند.از سنش هر چه نباشد شصت و پنج را به خوبي مي توان قبول کرد،و شايد دود و الکل شکسته اش کرده است.پاتوقش قهوه خانه زير سکوست. دکاني هم در حوري آباد دارد که روزها ساعتي درش را باز مي کند و به تعميرآلات موسيقي وقت مي گذراند. سه سال پيش در جشن ختنه سوراني که براي بچه هايم گرفتم دعوتش کردم.همراه او دورقاصه خوش افت و جوان بودند که مي گفتند خواهرند.در خاطرم هست، نام يکي از آن ها بدري بود.هوم! هوم! انصافا اگر اين ها پرورده دست او بودند از هنرمندي و ذوق خود هر چه بگويد کم گفته است.همين بدري که مي گويم، لباسي به تن کرده بود که شکل گل به او داده بود. به راستي وقتي در جاي خود بيحرکت مي ماند يا در نسيمي خيالي به چپ و راست موج مي خورد آدم با گل حقيقي صحرا اشتباهش مي کرد.از راه حرکت و جنبش که مجسم کننده شادي و حالت بود اين دو خواهر چنان شور و غوغائي در مجلس افکندند که همه نخورده مست شده بودند دو روز بعدش باز همين حسين خان را براي ختنه سوران بچه هاي همسايه دعوت کردم.اين بار خواهر بدري که نامش تا همين حالا زير زبانم بود رقص پيچه را کرد که در هجو حجاب بود و من از همان موقع فهميدم که اين آدم بايد در عين حال مرد باکلّه اي باشد” (افغاني،1345: 106-105)
در رمان شوهر آهو خانم،توصيفات نويسنده از حالات و احساسات روحي و کشاکش ذهني آدم هاي داستان ظريف،دقيق و روشن است و آنگاه که توصيف همراه با اعمال اشخاص داستان به جريان مي افتد سرزنده و جاندار مي شود. افغاني،در شوهر آهو خانم قدرت مشاهد وافري دارد،وي به خوبي مي تواند درون و برون و حال و قال را يکجا ببيند،چنان چه هيچ دقيقه ذاتي و عرضي بر او پوشيده نمي ماند.وي دررمان از توصيفات خاص و جزئي استفاده مي کند.با اين وجود گاه توصيفات عيني نويسنده حالت تصنعي به خود مي گيرد به خصوص توصيفات طولاني و پر اطناب رمانتيک،” اين قبيل قلمفرسائي ها ، انشاي مفصلي است که هر شاگرد دبيرستاني بنويسد مسلما نمره بيست خواهد گرفت ، ولي از نويسنده اي که مي تواند صحنه اي چون باريدن برف و پناه آوردن گنجشکان آستانه اتاق را پديد آورد ، انتظار مي رود که از آن ها صرف نظر کند.” (دريابندري،1340، 937)
ذيلأ به پاره اي از آنها اشاره مي کنيم :
توصيف نويسنده با قدرت و دقيق است.
“آنجا سيد ميران شوهرش با چتر بسته دستش و در دو قدمي پشت سر او زني چادر سفيد که کفش پاشنه بلند نو و جوراب ابريشم قهوه اي پوشيده بود در صحن حياط ظاهر و جفت هم به طرف ايوان بزرگ پيش مي رفتند. زن سخت و سفت رويش را گرفته بود.چادرش از آب باران اندکي خيس بود.سر را چنان به زيرانداخته بود که گفتي فقط به نوک کفش هاي خود توجه داشت. نقره به علت آنکه چادر به سر نداشت از ديدن سيد ميران،بزگ خانه،فوراًخود را در پس آشپزخانه پنهان کرد . اما قيافه مرد کاملاً بيگانه مي نمود. نه به طرف آشپزخانه و زن ها نگاه مي کرد و نه به بچه ها که از ترس او يا به پاس احترامش موقتا دست از بازي کشيده هر يک در جاي خود ايستاده بودند. چنانچه گويي هزاران جفت چشم نا آشنا مراقب رفتار اوست، سر به زير و دستپاچه صحن حياط را ميان بر کرد و غريب وار از پله هاي ايوان بزرگ بالا رفت . آهو ابتدا شک کرد که زنک نيز همراه شوهرش باشد، زيرا هيچ چنين چيزي سابقه نداشت. اما وقتي او هم در دنبال مرد از پله ها بالا رفت از تعجب نتوانست خودداري بکند.مثل اينکه چائيده باشد لرزش خفيفي بر جانش نشست. از روي استفهام و با چشماني گرد شده به نقره نگاه کرد مثل آنکه بپرسد : اين زن کيست همراه او خير است انشاءالله . يک حس باطني به طور ضعيف و ناخودآگاه خانم خانه را از ماجرائي ناخوشايند يا لحظه اي شوم با خبر کرد .” (افغاني،1345: 191-192)
“عرق تن سيد ميران بوي ماست تازه مي داد که پيش از پيش سستي مي آورد و غدّه هاي ذائقه را بر مي انگيخت . آ

آ آيا اين رويا بود که به سراغ او آمده برود يا بيداري و حقيقت؟
شوهرش آن شب مال او بود.هر لحظه که اين فکر به خاطرش مي آمد لرزه اي که از کانون دلش برمي خاست به سر تا سر وجودش را ه مي يافت و همين خود کافي بود که به قول شاعر شب صحبت غنيمت داند و داد خوشدلي بستاند. قضيّه درست شبيه اين بود که به کسي گفته باشند تا کي عمر خواهي کرد و آنگاه به چه مرضي خواهد مرد . هر چه مي کوشيد لبخندي که حاصل يکي از هزاران اشارات گوياي عشق و دوستي باشد بر لب آورد مثل کسي که قدرت تکلّم را از دست داده باشند با منت هاي تعجّب خود را عاجز مي ديد. ترس مبهمي او را گرفته بود که نمي دانست از چيست. در عين حال بر دوران گذشته و آن همه شبها و روزهاي مفت و بي رقيب افسوس مي خورد که چرا چنانکه بايد و شايد قدر زندگي و شوهر، و عشقي که مانند چيني شکستني و قابل محافظت بود ندانسته است.احساس مي کرد که اکنون بيش از هر موقع ديگر احتياج به دوست داشتن و دوست داشته شدن دارد. آرزو داشته که بتواند به همان زودي ها رقيب نحس و نامبارک را از سر راه خود بر دارد .” (افغاني،1345: 319)
توصيف نويسنده تصنعي است :
“اما لنگه چپ کفش مثل بچّه اي که از پستان مادر دل نکند به پاي او چسبنده بود، هما دندان بر لب فشرده و با آن کشتي مي گرفت. در تقلِّايي که هر لحظه بيشترعجزش را آشکار مي کرد يک دقيقه غافل ماند که دامن سيکلمه چه خطاي بزرگي نسبت به صاحب خود مرتکب شده بود. را نهاي خوش ترکيب و صندل گون او با لطافتي که جاذبه پريوار داشت بيچاره سيد را چنان سحرزده و از خود بيخود کرد که ملتفت افتادن آتش سيگارش نگرديد.” (افغاني ، 1345: 180)
توصيفات رمانتيک پر اطناب و خسته کننده :
“….آب نهر با حباب هاي زاينده و پر جنب و جوش نقره گون شده بود و اندام خوش زن جوان در سايه بهشتي آن خلوتگاه انس مانند برفي که مهتاب بر آن بتابد جلوه اي خيالي داشت . گردن بلند و قو مانند او ، شاخه هاي گرد و سينه سفيدش با دوگوي برجسته و مطلقاً صاف و بلورين، از چنان شکوه و لطف هيجان انگيزي برخوردار بود که گفتي آب و درخت وگل و همه آنچه که پنهان يا آشکار، ثابت يا متحّرک ، در آن خوابگاه پريان هستي داشت در حالت وجد و سرور به جنبش درآمدند به زبان بي زباني به آن الهه ميوه ها و باغ ها خوش آمد بگويند. اين زن اگر نعوذ باللّه پيامبر خدا نبود- که زنان هرگز نمي توانند پيامبرباشند- بي شک خود پيام بود، اگر ، آسماني منزل از جانب پروردگار نبود ، آيت قدرت او بود . بي شک زيبائي بارقه اي خدائي يا پرتوي از يک روح آسماني بود که با آن صلابت در دل چنگ مي زد…..
سيد ميران براي بهتر ديدن گنج هاي خيره کننده اندام آن پري ناگزير گشته بود يا وجود ابتلا به رماتيسم کهنه در آب برود. هر دو پايش چون تگرگ يخ زده شده بود و با اين حال چيزي درک نمي کرد. دل گرم و گدازانش که گوئي راز عشق ازلي در درون آن راه يافته بود وي را از خود بيخبر کرده بود. مانند هميشه در خلسه آسماني سير مي کرد و در اين خلسه، با همه احوال چيزي سکر آورد جريان داشت که مانندگل و سبزه و خاک بوي بهار و نسيم و طراوت آب و هوا را در خود آميخته داشت. در وجودش حرارت و تپش موج مي زد که حالت معمولي چشمانش را دگرگون کرده بود. نگاهش سوزان و گناه آلود بود. مثل اينکه با صدها بيم و اميد جانگذا او تحمّل هزاران مشقّت از سوراخ راه آب به درون قصر خليفه را ه يافته، روزها و شب ها گرسنگي خورده و در نهانگاه خود به انتظار نشسته است تا از بلورهاي خرواري و بي همتاي اندام زبيده ، آن ملکه دوران، در ساعاتي که آهنگ استخر داشت، نگاه بر گيرد و همان دم با خون خود بر نطع چرمين بوسه زد ….” (افغاني ،1345: 708)
برخي از نويسندگان معتقدند، نويسنده زماني در توصيف موفق است که خواننده بتواند اشخاص داستان را ببيند و تصوير روشني از آنها داشته باشد.(يونسي،1379: 305) يعني”وظيفه توصيف اين است که کيفيت هاي موضوع خود را ( توصيف عيني )و بازتاب اين کيفيت ها را در ذهن نويسنده (در توصيف اکسپرسيونيستي) به خواننده انتقال دهد و هر توصيفي آنگاه به مقصد رسيده است که در اين انتقال ، کيفيت هاي موضوع توصيف و تأثيرات ذهني نويسنده را معيوب و بي روح و نامملوس نکند بلکه آن ها را درست به همان اندازه اي که به چشم و در ذهن نويسنده به هنگام دريافتشان روشن و واقعي و زنده بود، به چشم و در ذهن خواننده نيز روشن و واقعي و زنده سازد ” (ايراني، 1364: 107)
با توجه به تعريف ايراني از توصيف دقيق بايد پرسيد آيا شوهر آهو خانم اين ويژگي را دارد ؟ افغاني ، در شوهر آهوخانم، با ايجاد يک رابطه متقابل ميان صحنه و محيط زيست و شخصيتهاي داستاني و توصيف عميق و دقيق جزئيات و اعمال و رفتار و احساسات و واکنش هاي دروني شخصيت ها، آنها را به نحوي زنده و مملوس و واقعي ارائه کرده ، به طوري که همان تأثيري که اين جزئيات بر نويسنده داشته، به خواننده نيز القا مي شود و همان حال و هوايي که نويسنده حس کرده ؛ خواننده نيز احساس مي کند .

12-7-نام و عنوان شوهر آهوخانم
متخصصان فن براي انتخاب عنوان دستورالعمل هايي ارائه داده اند و ويژگي هاي عنوان خوب را اين گونه برشمرده اند:
1- گيرا باشد و نگاه خواننده را تسخير کند و برانگيزنده فکر باشد و موجب شود که خواننده فکر کند که با چيزهاي جالبي سروکار خواهد داشت. (يونسي،1379: 110)
2- “به داستان بخورد و در ارتباط با فضاي داستان باشد، چون در غير اينصورت خواننده زود يا دير احساس مي کند که گول خورده است .” (همان،ص110)
3- موزون و خوش آهنگ باشد و گفتنش به دهان و شنيدنش به گوش خوش بيايد. (عابدي،1377: 58)
4- طرح داستان را آشکار نسازد و در عين حال در ارتباط مستقيم با فضاي داستان و موضوع و درونمايه باشد. (همان:59)
5- “بکر، جذاب، پرکشش و حاوي نکاتي از خود داستان باشد. بهترين عنوان داستان، عنواني است که ناظر بر درونمايه آن باشد و خوانندگان را به انديشه وادارد.” (حنيف1379: 216)
نويسنده شوهر آهوخانم، نام و عنوان اثر خود را از نام يکي از شخصيت هاي اصلي رمان اقتباس کرده است.
عنوان شوهر آهو خانم نشان مي دهد که اسم “آهوخانم” به نحوي بر اسم نخستين “شوهر” تاکيد مي کند و شخصيت او را تحت شعاع قرار مي دهد و آشکار مي سازد بنابراين او با انتخاب عنوان شوهر آهوخانم، به هر دو اسم “شوهر” و “آهوخانم” مرکزيّت بخشيده است و با وابسته ساختن اسم نخستين به اسم دوم، به طور غير مستقيم اين حقيقت را تداعي مي کند که شخصيت آهوخانم و سرنوشت او و شخصيت و سرنوشت فردي که در داستان به اين عنوان”شوهر” منسوب است، دررمان از نقش اساسي و محوري برخوردار مي باشد.
عنوان شوهر آهوخانم در ارتباط مستقيم با فضاي داستان و ناظر بر موضوع و درونمايه آن است.

13-7-تنه داستان
“تنه داستان، مجموعه اي متشکل از مقدمه، گره، بحران، تعليق و انتظار، هيجان، اوج و پايان است.” (يونسي،1379: 151)
1-13-7-مقدمه
ابراهيمي در کتاب ” استهلال يا خوش آغازي” هشت نوع مقدمه يا خوش آوازي را عنوان مي کند: (ابراهيمي،1378: 50)
1- خوش آغازي موضوعي
2- خوش آغازي شخصيتي
3- خوش آغازي زباني و بياني که با گفت و گو آغاز مي شود.
4- خوش آغازي فضاساز که مي تواند محيط داستان را ارائه دهد.
5- خوش آغازي حرکتي که حوادث داستان را آغاز مي کند.
6- خوش آغازي محتوايي که محتواي داستان را عنوان مي کند.
7- خوش آغازي تصويري
8- خوش آغازي بافتي
مؤلف ” هنر داستان نويسي” هر نوع مقدمه اي را که گفت و گو نباشد، مقدمه نقلي مي داند. وي معتقد است:” در مقدمه نقلي نيز گفت و گو در بيشتر موارد به زودي در مقدمه ظاهر مي شود” (يونسي،1379: 124)
مقدمه هاي نقلي در

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم Next Entries منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم، ناخودآگاه