منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

داستان کاربردهاي فراوان دارد:
1- “در مقدمه نقلي نويسنده به جاي آنکه اشخاص را به سخن وادارا و خصوصيات و صفاتشان را از خلال گفته هايشان به خواننده نشان دهد، با شرح و توصيف مستقيم يا ضمني، صفات يا خصوصياتشان را در پيش روي خواننده مي نهد.” (همان:124)
2- “با استفاده از مقدمه نقلي مي توان محيط داستان را منتقل کرد.” (همان:124)
3- “نويسنده با استفاده از مقدمه نقلي، حوادث داستان را آغاز مي کند.” (همان:131)
4- “مقدمه نقلي مي تواند پيش درآمد مقدمه اصلي واقع شود.” (همان:133)
5- ” مقدمه نقلي را مي توان براي معرفي شخصيتي که خود، داستان را در اول شخص خواهد گفت به کار برد.” (همان:133)
مقدمه شوهرآهوخانم، مقدمه فضاساز و محتوايي است. نويسنده پس از دو بيت از يک غزل حافظ، با محور قراردادن يک زمان و مکان خاص به توصيف محيط داستان مي پردازد و پس از آن به تدريج شخصيت هاي داستان وارد مي شوند. به طور کلي مقدمه شوهرآهوخانم بسيار طولاني و تمام فصل يکم و دوم را شامل مي شود.
در فصل يکم نويسنده ما را با دو شخصيت اصلي داستان يعني شخصيت سيد ميران سرابي و هما آشنا مي سازد؛ ما مي توانيم خصوصيات ظاهري، خلقي و حتي موقعيت سيدميران را با توصيفات مستقيم نويسنده و با اعمال و رفتار، گفتار و افکار خود شخصيت بشناسيم و با گفتار و توصيفات مستقيم نيز با شخصيت هما آشنا مي شويم.
در فصل دوم ما با خانواده سرابي، يعني آهوخانم و فرزندانش آشنا مي شويم. نويسنده در اين فصل با بازگشت به گذشته، تمام حوادث مهم چهارده سال زندگي مشترک سيدميران با آهوخانم را به طور مختصر روايت مي کند. به طور کلي با پيش رفتن داستان، ما متوجه مي شويم که اين مقدمه طولاني تا چه اندازه سودمند و تفهيم کننده موضوع است.
چنان چه پيشترگفته شد، محيط در شوهر آهوخانم، جزئي برجسته است. بنابراين نويسنده با ترسيم محيط داستان وعناصر آن يعني زمان و مکان داستان، فضاي داستان را بنا مي کند. فضايي شاد و آرام که ناخودآگاه موجي از اندوه و نگراني ظاهراً بي علت را به قلب خواننده مي فرستد.
” بعد از ظهر يکي از روزهاي زمستان سال 1313 بود. آفتاب گرم و دلچسبي که تمام پيش از ظهر بر شهر زيباي کرمانشاه نورافشانده بود، با سماجتي هرچه افزونتر مي کوشيد تا آخرين اثر برف شب پيش را از ميان بردارد. آسمان صاف و درخشان بود. کبوترهائي که در چوب بست شيرواني هاي خيابان لانه کرده بودند در ميان مه بي رنگي که از زير پا و دور و بر آن ها برمي خاست با لذت و مستي برغروري به جنب و جوش آمده بودند، مثل اينکه غريزه به آنها خبر داده بود که روزهاي برف و باران سپري شده و موسم شادي و سرمستي فرا رسيده است. (افغاني، 1345: 1)
” ….ميان اتاقي که او در گوشه پائينش سجاده گسترده بود، دور کرسي بزرگي که لحاف اطلس و روپوش سفيد داشت، يک زن و چهار بچه آرميده بودند. زن، با يک نوع سرفرازي که به طور محسوس چاقي زير گلويش را نشان مي داد، گردنش را کج گرفته بود. چادر که از سر به روي دوشش لغزيده بود هنوز انبوهي از گيسوان شبق رنگ و خرمنش را مي پوشاند. از چشمان مشکي خوش حالت، پوست تر و تازه و چهره شادابش تندرستي و نشاط زني کم و بيش سي ساله خوانده مي شد. نگاه مهرآميز و نوازشگر به بچه ها و شوهر، تبسم شيرين هميشگي اش که نقش دلاويز روحي بود شاد و بي غم. به خوبي نشان دهنده حقيقتي بود که او زني است خوشبخت، زني است که از لذت مست کننده يک زندگي گرم و هستي بخش و به تمام معني کلمه سعادت آميز برخوردار مي باشد. اين زن، آهوخانم، همسر سيدميران سرابي نانوا و مادر بچه ها بود.” (افغاني، 1345: 45)
ابراهيمي در تعريف استهلال يا خوش آغازي مي نويسد:” موثر، مقبول، جميل و جذاب آغاز کردن يا شدن داستان، آن گونه که اين آغاز، درارتباط با، يا در خدمت يک يا چند عنصر از عناصر پايه در داستان باشد، و نيز در ارتباط با سازه هاي اصلي و ساختار داستان” (ابراهيمي،1378: 18)
افغاني در مقدمه شوهرآهوخانم، از يک سو، مخاطب اثر را برمي انگيزد که کل داستان را تا پايان بخواند و از سوي ديگر مقدمه را در خدمت چند عنصر اصلي و پايه قرار مي دهد. بنابراين مي توان گفت مقدمه شوهر آهوخانم، تمام وظايف يک مقدمه خوب و کارآمد را ايفا نموده است: انگيزه خواندن را در مخاطب برانگيخته، موضوع و درونمايه داستان را به دست داده ، محيط داستان را منتقل کرده، حوادث داستان را آغاز کرده و شخصيت هاي اصلي را وارد داستان ساخته و آن ها را معرفي نموده است.

2-13-7-گره و بحران در شوهر آهوخانم
در رمان دو نوع گره افکني وجود دارد:
1- گره افکني ساده:” به سرعت حل و تمام مي شود. يعني گره افکني ساده باعث رخ دادن چند حادثه گشته و بعد تمام مي شود. “
2- گره افکني پيچيده: “اين نوع گره افکني تداوم دارد و نامحدود است و قبل از اينکه تمام شود گره پيچيده ديگري به داستان مي زند.” (بيشاب،1383: 334)
لورنس پرين معتقد است: ” اگر داستان را از نظر گره يا درگيري اصلي مورد بررسي قرار دهيم احتمالاً مفيدتر خواهد بود زيرا ما را به سرعت به سوي نکته اي از داستان که از همه مهمتر است خواهد برد.” (پرين،1362: 42)
گره رمان شوهرآهوخانم، از عشق سيدميران به هما و ازدواجش با او به وجود آمده است. پس از اين گره، بحران ها يکي پس از ديگري رخ مي نمايد. گره رمان، گره اي پيچيده است، عشق سيد ميران به هما و پيوندش با او مدت مديدي ادامه پيدا مي کند، اين ازدواج سيرعادي و طبيعي امور زندگي را به هم مي زند و باعث وقوع حوادث ناخوشايند و ماجراهاي ناگواري براي خانواده سيده ميران مي گردد و قبل از اينکه پايان يابد و با رفتن هما خانواده به آرامش برسند با ورشکست شدن سيدميران و به هم ريختن وضعيت اقتصادي خانواده، گره ديگري در داستان ايجاد مي شود. نويسنده با اين گره افکني، شخصيت هاي رمان را به کشمکش وامي دارد و تحول و دگرگوني آنان را در طول داستان رقم مي زند.
بحران داستان، ممکن است،اتفاقي ناگهاني يا نقطه تحولي باشد ياممکن است يک دوره بحراني باشد و مدتي به طول انجامد و حتي فواصلي از انتظار يا حوادث فرعي جريان آن را قطع کند. اما به هر حال بحران پايه و اساس انتظار است و احساس اشخاص داستان را به سطحي برتر از سطح احساس عادي بر مي کشند و علاقه و هيجان خواننده را تشديد مي کنند. (يونسي،1379: 468)
” بحران داستان مي تواند با واقعه اصلي داستان يکي باشد، زيرا حوادث اصلي که طرح داستان را مي سازد و بناي داستان را بر دوش مي گيرد از آنجا که خود حوادثي هستند که براي اشخاص داستان روي مي دهند خطوط يا نقاط تغيير احساس نيز هستند ، اما هر حادثه اصلي مي تواند با بحران داستان يکي باشد ، يا بدان بينجامد.” (همان:438)
“حادثه اصلي لازمه طرح داستان و نشان دهنده يک گام پيشرفتي است که درحوادث داستان حاصل آمده حال آنکه بحران داستان نه تنها لازمه طرح داستان بلکه نقطه اي است که در آن سرنوشت بخشي از حوادث تعيين مي شود . بنابراين بحران نتيجه تضاد و کشمکش در داستان لحظه يا مدت زمان معيني است که تغيير قطعي داستان در آن صورت مي گيرد . ” (همان:467)
“بحران با اوج داستان نيز تفاوت دارد . اوج داستان، يک بحران است و در حقيقت بحران، عمده داستان است در برخي از داستان ها علاوه بر اوج ، در روند داستاني ممکن است بحران هاي متعددي رخ دهد که هر يک مراحل قطعي حوادث داستانند و آن را با شدت فزاينده اي به سوي بحران عمده داستان که همان اوج داستان است هدايت مي کند.” (همان:468)
“قاعده ي کلي اين است که نويسنده بحران ها را طوري در داستان بياورد که شدت آن ها به نحو فزاينده اي بالا گيرد . به اين معني که شدت بحران دوم بيش از شدت بحران اول و بحران سوم بيش از بحران دوم باشد و الي آخر.” (همان:473)
بحران هاي شوهر آهو خانم :
1- در شوهر آهوخانم ، عشق سيدميران نسبت به هما کشمکش عاطفي او را به وجود مي آورد و موجب بحران روحي او مي شود، اين بحران عمل داستاني را پيش مي آورد و باعث مي شود هما را با خود به خانه بياورد .
2- طي گفتگويي که آهو با هما دارد، آهو متوجه رابطه سيد ميران با هما مي شود، به سيد ميران اعتراض مي کند اما سيد ميران تصميم خود را گرفته است با عقد هما ، تغيير قطعي داستان رخ مي دهد و زندگي شخصيت هاي اصلي وارد مرحله ي جديدي مي شود .
3- در مشاجره و درگيري ميان آهو با هما و سيد ميران کشمکش داستان به اوج مي رسد و تغيير قطعي در خط داستاني به وجود مي آيد .
4- سيد ميران سرابي به بهانه ي ترس هما در شب هاي غير نوبت و براي به دست آوردن دل هما خرجي اش را از آهو جدا کرده و با او قطع رابطه مي کند .
5- مشاجره آهو با سيد ميران ، موجب دگرگوني و تحول شخصيت آهو و در نتيجه زندگي او مي گردد .
6- ضرر مالي سيد ميران بر اثر لو رفتن اجناس قاچاق، بحراني است که عمل داستان را پيش مي برد و سرنوشت بخشي از حوادث داستان تعيين مي گردد .
7- زماني که سيد ميران ، هما را با پيراهن آستين کوتاه و دامن کوتاه در کوچه مي بيند لحظه اي است بحراني که در آن کشمکش به اوج شدت خود مي رسد و طي آن تغيير قطعي داستان روي مي دهد .
8- بازگشت هما به خانه ي سيد ميران
9- بسته شدن دکان نانوايي توسط مأموران ، بحراني است که عمل داستان را پيش مي برد و فرا رسيدن نقطه ي اوج را تسريع مي کند .
10-با تصميم سيد ميران به مهاجرت از کرمانشاه و فروش خانه و تحويل دادن دکان ، کشمکش داستان به اوج مي رسد و در نتيجه داستان را به بزنگاه يا نقطه ي اوج مي کشاند نويسنده با ايجاد بحران در شوهر آهو خانم ، بر جذابيت آن افزوده است .و با شدت يافتن بحران ها موجب کشمکش مي شود و مخاطب را بر مي انگيزاند تا داستان را پيگيري کند .

3-13-7-تعليق در شوهر آهوخانم
دو راه ساده براي ايجاد شک و انتظار وجود دارد :
1- “طرح کردن معما : نويسنده در اين شيوه با به وجود آوردن وقايع غير عادي و مطرح کردن رازي در داستان ، خواننده را مشتاق دريافت و درک آن را مي سازد.”(يونسي،1379: 32)
2- “گذاشتن زن يا مرد قهرمان در بلاتکليفي : يعني نويسنده شخصيت يا شخصيت هاي داستان را در وضعيت و موقعيت دشواري قرار دهد بطوري که مجبور است ميان دو عمل و دو راه يکي را انتخاب کند و گاهي اين دو عمل يا هر دو راه نا مطلوب است و خواننده کنجکاو مي شود که آنها کدام يک از اين دو راه را انتخاب مي کنند و همين موجب هول و ولاي داستان مي شود خواننده را نسبت به سرنوشت شخصيت هاي داستان علاقمند مي کند و همين علاقمند شدن او را در حالت تعليق و انتظار و دل نگراني نگاه مي دارد و اشتياق او را براي خواندن داستان بر مي انگيزد .” (همان: 32)
در رمان شوهر آهو خانم ، عاشق شدن سيد ميران او را بر سر دو راهي قرار مي دهد که آيا با هما ازدواج کند يا به عهد و پيمان خود نسبت به آهو وفادار بماند و با پيش رفتن داستان باز سيد ميران بر سر دو راهي مي ماند که آيا هما را طلاق دهد و به سوي خانواده ي خود باز گرداند يا همچنان ديوانه وار با هما بماند .
زمينه سازي،اشاره به حوادث بعدي و عنصر شگفت انگيزي از راه هاي به وجود آوردن حالت تعليق يا همان شک و انتظار در داستان است.(کلارک،1378: 44) نويسنده شوهر آهوخانم با زمينه سازي و اشاره به اتفاق هايي که بعداً رخ مي دهد حالت تعليق را در داستان افزايش مي دهد .
براي نمونه به چند مورد اشاره مي شود :
” به علاوه از دردسرهاي جدي تري که در حکم جهاز او هستند و با خود به خانه ي شوهر خواهر برد نبايد غافل بود. ” (افغاني،1345: 127)
“با همه ي کم التفاتي بي سابقه ي او که زلزله در ارکان وجود آهو افکنده بود در آنچه که گاهي به شکل يک التماس ترحم انگيز از نگاه سرد و تيره اش جرقه مي زد جز اين خوانده نمي شد : تو و بچه هاي تو آهو هميشه براي من بوده و هستيد . اما هما دمي بيش نيست چرا نمي گذاريد اين دم را خوش باشم ؟ چرا در راهم سنگ مي اندازيد؟!” (همان: 355 )
“هر چه مي کوشيد لبخندي که عامل يکي از هزاران

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم، ناخودآگاه Next Entries منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم