منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم، عناصر داستان، آداب و رسوم، عشق و محبت

دانلود پایان نامه ارشد

براي پي بردن به درونمايه يک داستان، رهنمود ها و دستور العملهايي ارائه داده اند :
1- “گاه دقت در حوادث ، به خصوص حادثه اصلي آن ، خواننده را به راحتي متوجه درونمايه مي کند يعني ، خواننده از درگيري اصلي داستان ،متوجه بسياري از مسائل مي شود ، از جمله اينکه نويسنده چه قصدي از نوشتن داستان داشته است .” (عابدي،1377: 36)
2- “در مواردي نيز عنوان داستان سرنخ خوبي به ما مي دهد تا درونمايه داستان را پيدا کنيم.” (پرين،1362: 68)
3-شخصيت داستاني ، نيز يکي از عناصر منتقل کننده درونمايه داستان است .” بنابراين در غالب اوقات مي توانيم مضمون يا درونمايه هر اثري را از طريق تفسير و تعبير شخصيت اصلي هر داستان تشخيص بدهيم .” (ميرصادقي،1376: 179)”وقتي شخصيتي در طول داستان تغيير مي کند و متحول مي شود اين تغيير و تحول مي تواند راهي براي پي بردن به درونمايه داستان باشد . ” (کلارک،1378: 196)
با توجه به آنچه در بالا براساس نظريات متخصصان فن آورده شد، با بررسي شخصيت سيد ميران که بيشترين تغيير و تحول را در داستان از سر گذرانده است مي توان به درونمايه شوهر آهو خانم پي برد.يکي از درونمايه هاي اصلي شوهر آهوخانم، نمايش شخصيت سيد ميران است .
در رمان شوهر آهوخانم ، درونمايه اصلي و فرعي داستان به دو صورت مستقيم و غير مستقيم بيان مي شود :
به صورت مستقيم ،توسط نويسنده :
1- انسان وقتي که رداي انسانيت بر دوشش سنگيني مي کند ، کشته شهوات و خود خواهي هاي خويش است . حتي به قيمت فداکردن فرزندانش .
2- طينت او و شوهر و وضع معمول قوانين و اخلاق اجتماع هر سه دست به دست هم داده بود تا زني رنج بکشد و مادام العمر به کشيدن اين بار طاقت فرسا محکوم باشد .
3- از زنان يا حتي دختران جوان هيچ عرف و عادت و قانون يا نظم اجتماعي محکمي حمايت نمي کرد، ازدواج قماري بود که غالباً با دغلبازي شروع و با نقص اصول و عهد شکني پايان مي يافت .
از طريق گفتگوي شخصيت هاي داستان :
” حاجيه در همانحال که کمک ميکرد تا آهو کت خون آلودش را بيرون آورد باز با اشاره گفت :
– اين خانم با اين چوب شوهر بزن بزن .
ابروهاي ارمني بالا رفت :
– په ! خايلي بد ، خايلي بد !
– حاجيه گفت : مادام مسلمان خيلي بد. شوهر اين خانم دوزن گرفت (دوانگشت خود را نشان داد.)
تعجب ارمني بيشتر شد :
– په ! شما راست گفت ؟ من حالا ندانست . پس آن دگر کجا رفت ؟
– حاجيه که ظاهراً ديلماج جمع شده بود به سمت مقابل حياط اشاره کرد :
آن دگر آن جا در اتاق خودش. مادام ، ما مي گوييم تنبان مرد که دو تا شد به فکر زن نو مي افتد .
مادام هنگامي که مي رفت برود تأکيد کرد در وقتي که خود مرد در خانه هست براي موضوع آسيابان به آن جا خواهد آمد و همچنين به او خو اهد گفت که اين دوزن گرفتن در اسلام خيلي بد رسمي است ، و از آن بدتر کتک زدن زن ” .
درونمايه که در اصل فکر اصلي در هر اثر ادبي است ،هماهنگ کننده موضوع با شخصيت ،صحنه و ديگر عناصر داستان است و سمت و سوي فکري و ادراکي نويسنده را نشان مي دهد ، به اين مفهوم ، درونمايه به معناي کل اثر است، يعني فکر يا مجموعه افکاري که موضوع اساسي مورد نظر نويسنده را در داستان تحکيم مي کند.
انديشه و پيام اصلي داستان : نکوهش آيين زشت چند همسري و قوانين نادرست جامعه،نکوهش موازين نادرست اخلاقي و آداب و رسوم خانواده هاي ايراني.

7-7-لحن در شوهر آهوخانم:
لحن ، طرز برخورد نويسنده با شخصيت هاي داستان و تلقي او از جهان اطراف خود است. (اسحاقيان،1385: 17)
براي نمونه به چند مورد اشاره مي شود :
1- “بهرام چادر مادر را عمامه مي کرد به سر مي گذاشت ، عباي زري قديمي پدر را روي دوش مي انداخت، روضه خوان مي شد و به منبر مي رفت . و چون از صداي گيرنده صاف و رسائي نيز بهره مند بود کاري مي کرد که تمام همسايگان خانه آن جا به تماشا گرد مي آمدند . بچّه ها با اداهاي مسخره پا منبري مي کردند، دروغي مي گريستند ، راستي مي خنديدند، مي زدند و مي رقصيدند، مي خواهند و هورا مي کشيدند و از اين بزن و بکوب و سروصدا که هيچ امر و نهي و بند و باري نمي شناخت اتاق را روي سر ميگرفتند . آيا آن دو جغد نر و ماده شوم هم در اتاق سوت و کور خود به اين اندازه خوش بودند؟ مسلم بود که تنبلي و سکوت و هميشه در يک جا لم دادن ، چيزي جز کسالت و رخوت در دنبال نداشت . حال آن که آهو هميشه زنده و در جنب و جوش زندگي بود هرگز از کار وکوشش در راه بچّه هايش آرام نمي گرفت . آري ، اين بچه ها در زندگي او نقش بزرگي بازي مي کردند .” (افغاني ، 1345 : 501 )
2- “پسر فتح الله ترکه ، ميراب محل، ديوانه شده بود و سيد ميران عاشق ، و بر هيچ کدام ايرادي نبود، البته تصوّر مردم از کار او به اين روشني نبود. آن ها هماي بيگانه را مقصر مي دانستند، مي گفتند چيز بخوردش داده است و برجنس زن لعنت مي فرستادند. رفتار او با آهو اگر چه جفا کارانه و خشن بود، ليکن بيش از يک رو نداشت . مقايسه اين مرد با کساني که از محيط عوامل انساني جز همان لاک خود پرستي که با سر در آن فرو رفته اند چيزي را نمي بينند اشتباهي است که کمتر عقل و احساس درستي آنرا مي بخشد . از جهات کلي که بگيريم او همان سيد ميران سرابي شش سال پيش بود با فرق اين که ديگر نه آن حواس جمعي و تمرکز فکر را داشت که به ضبط و ربط کارهاي صنف برسد و نه آن نيروي تک و دو را که به وضع خودش. به قول يکي از همسايه ها ، مثل مرغ کرچ، اگر برحسب ضرورتي از خانه بيرون مي رفت طولي نمي کشيد که فوراً بر مي گشت . چنين مي نمود که ريه هاي او جز در اطاق پنجدري آنهم در کنار هما و نه جنبنده اي ديگر ، قادر به دم و بازدم نبود . ” (همان : 787)
“لحن، آهنگ بيان نويسنده است و مي تواند صورت هاي گوناگوني به خود بگيرد، خنده دار، گريه آور ، جلف، جدي و طنز آميز باشد.” (ميرصادقي،1376: 521)
حب و بغض نويسنده در قبال شخصيت ها از رهگذر لحن ممکن مي شود : (اسحاقيان،1385:17)
“غمگساري بي گفتگويي چهره ساده و مهربان او را پوشانده بود . کلمه شوهرم با غريزه اي چنان شور انگيز و آهنگي چنان شيرين از سينه سوزان او بيرون آمده بود که قلب تيره سيّد را بي اختيار لرزاند. آيا براي او اين يک تسکين عميق و حقيقي نبود ؟ آيا اين زن که يک بار با تلخترين سرشکستگي هاي ممکن تا لب پرتگاه جدائي رانده شده و دوباره خود به خود بازگشته بود همدل و همراز اوّل و آخر او نبود ؟ زن سليم النّفس و بردباري که يک همجنس عشوه گر حقّش را به زور و با شيوه هاي فريبکارانه غصب کرده بود . ” ( افغاني ، 1345 : 672) .
لحن در گفتگو و طرز تفکر شخصيت ها، موقعيت ها، طنزها، نمادها و حتي نامگذاري بعضي از شخصيت ها رخ مي نمايد .(بيشاب،1383: 208)
لحن گفتگو پر از نفرت ،قساوت قلب ، التماس آلود ، ترحم انگيز و غم انگيز و گريه آور است :
“ترا به شمايل جدّت پيغمبر، ترا به هر جه که در دنيا دوست داري و برايت عزيز است ميران، بيشتر از اين با من بد نکن ، بيشتر از اين به من سرسنگين نباش ! (زانوها و کفشش را بوسيد )
مرد که وقتش دير شده بود و عرصه را برخود تنگ مي ديد ناگهان هر چه ملاحظه داشت از دست داد، با تکاني شديد پاها را از بغل او آزاد کرد و بر آشفت :
-چه مي گوئي آهو؟ از جان من چه مي خواهي ؟ نمي خواهمت ، از تو بيزارم . اگر زور است يا حسين ! اگر زور است بيا مرا ! بکش ! عشق و محبت حقنه کردني نيست ، هر چه به خودم فشار آورم بلکه قلبم را با تو صاف کنم نشده است ، نمي شود !
-از من چه خطائي سرزده است ، هيزي يا دزدي ، که قلب تو را نا صاف کرده ام ؟ از من چه ناخدمتي ديده اي ؟ !
-نه هيزي کرده اي نه دزدي ، از تو بدم مي آيد ، همين مجبورم مي کني آنچه در دل دارم رک و راست بگويم. آهو، تنها بر سر بد آمدن نيست ، از تو خوف جاني دارم ، از تو وحشت مي کنم ، مثل اين که موي گرگ به تن داري هر وقت چشمم به چشمت مي خورد مورمورم مي شود . از بچّه هايم نه بريده ام و نه مي توانم ببرم ، اما از آنها هم همين قدر که خون تو را در بدن دارند بيزارم . اين حقيقت آن چيزي است که من احساس مي کنم ، دلم از تو سياه شده است . ” ( افغاني ، 1345 : 511 )
افکار آهو غم انگيز ، ملال آورد و ترحم انگيز است :
“جنايت آشکار را مي ديد امّا ذرات روحش آنرا قبول نمي کرد ، براي او باور نکردني بود که عشق ، يعني مسلّم ترين سعادت و حقّ طبيعي اش که آن هم دلبسته آن بود اين چنين پوچ از آب درآيد، مانند يک سکه گم شدني و مثل تيکّه اي زمين بشود قابل انتقال به غير باشد . در ميدان حريف خود مانند کشتي گيري که در لحظه پيش از آغاز مسابقه خون دماغ بشود احساس ضعف و هراس مي کرد. تغيير ناگهاني سيد ميران و رفتار عجيب او همچون رگبار شديدي از تگرگ در فاصله زماني ناچيزي همه شکوفه هاي شادي و يادبودهاي شيرين زندگي اش را بر زمين ريخته بود…” (همان:354)
نويسنده مي تواند با بهره گيري از کلمات، عبارات ، جملات و حتي صنايع بديعي و فنون بيان تأثير عاطفي رويدادها و شخصيت ها را در خواننده در جهتي که خود مايل است افزايش دهد و با ايجاد لحن، علاقه يا همدردي خواننده را نسبت به اين شخصيت و نفرت يا خشم او را نسبت شخصيت ديگر برانگيزد . (ميرصادقي،1381: 31)
” نقشه گرفتن باغ موريچي ، با اينکه شرايط اجاره اش قابل قبول بود با پيش آمدن اين قضه عجالتأ در بوته تعويق افتاد. و دليل آنکه سيد ميران به نظمّيه شکايت نکرد تنها اهمال او نبود . در پهلوان گشاده دل اين داستان شايد به تصّور بعضيها يک ضعف و شايد به تصور بعضي ديگر يک قوّت اخلاقي بس عجيب وجود داشت که به هر حال در وي ريشه دار بود . ” (افغاني ، 1345 : 807 )
“دل آهو که خالي بود خالي تر شد. غم همچون سنگي که در چاه افتد در قلبش صدا کرد . بوم بد نهادي که بر بام خانه او منزل کرده بود اينک به شکل کرکس شومي بر دنده هاي او فرود مي آمد تا همچنان که تاريکي روشنائي را ميبلعد و خردخرد هضم مي کند، دل و اندرون او را تيکّه تيکّه بيرون آورد و فرو بلعد “(همان : 754)
“اندام خوش زن جوان در سايه بهشتي آن خلوتگاه ، مانند برفي که مهتاب بر آن بتابد جلوه اي خيالي داشت. گردن بلند و قومانند او ، شانه هاي گرد و سينه سفيدش با دوگوي برجسته و مطلقاً صاف و بلورين ، از چنان شکوه و لطف هيجان انگيزي برخوردار بود که گفتي آب و درخت و گل و همه آنچه که پنهان را آشکار، ثابت يا متحّرک ، در آن خوابگاه پريان هستي داشت در حالت وجد و سرور به جنبش در آمدند تا به زبان بي زباني به آن الهه ميوه ها و باغها خوش آمد بگويند . ” (افغاني ، 1345 : 707 )
“عصر آن روز پس از آنکه شوهر بيرحم با آن خشونت و خواري نگفتني از در خانه راند و بيرونش کرد و در را پشت سرش بست ، زن بينوا سر و پا برهنه و بدبخت خود را وسط کوچه اي ديد که ساليان سال کوچک و بزرگ ساکنينش او را کد بانوي تمام عيار خانه و کلانتر زن محل مي شناختند . ” ( همان: 627 )
موضوع ، پيرنگ و شخصيت هم به عنوان سه عنصر مهم داستاني مي تواند در ايجاد لحن سهم عمده اي داشته باشد.(ميرصادقي،1376: 521)
پيرنگ شوهر آهوخانم ، مجموعه اي است از حوادث تلخ و ناخوشايند و حاکي است از سقوط انساني خوب و بلند پرواز به قعرچاه شکست و نا اميدي و سرشکستگي و ظلم و ستم زنان داستان است نمي تواند لحن شاد و پر نشاط به کليت رمان بخشيده باشد .
شخصيت هاي شوهر آهوخانم نيز با اعمال ، رفتار ، گفتار و افکار خود لحن مناسب را به رمان مي دهند. شخصيت دوست داشتني،مظلوم و بي پناه و فعل پذير آهوخانم که قادر نيست در برابر حوادث ناخوشايند مقاومت کند و زير دست و پاي روزگار له مي گردد و حتي هما که در اوج ستمگري، مظلوم ، بي پناه و قرباني جامعه است .حتي ميران که به سرنوشتي شوم دچار مي شود به سهم خود عامل موثري هستند در غمگينانه و تلخ تر شدن لحن داستان .
در شوهر آهوخانم شکست و ناکامي بر سر سرنوشت شخصيتهاي داستان سايه

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد زیست محیطی، رفتارهای زیست محیطی، منابع طبیعی، فراوانی تجمعی Next Entries منبع تحقیق درمورد اعتماد اجتماعی، اعتماد تعمیم یافته، اعتماد بین شخصی، هنجارهای اجتماعی