منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم، ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

کند و خود و خانواده را از بلايي بدتر نجات دهد .
ويژگي هاي يک پيرنگ خوب و استادانه چيست ؟
• “انداموار باشد، پيرنگي اند امواراست که اولاً هر جزء آن معلول طبيعي اجزاء پيشين است و يکي از عاملهاي دخيل در شکل پذيري اجزاي پسين . ” (ايراني،1380: 425)
• “از انسجام برخوردار باشد يعني هر جزء آن با اجزاي ديگر رابطه متقابل داشته باشد ، درهم جوش خورده باشد. و يکديگر را تکميل کند . ” (ايراني،1364: 165)
• “داراي وحدتي هنري است .هيچ نکته اي در آن نيست که بي ربط با کليت داستان بوده و نقشي در القاي مفهوم و هدف کلي داستان نداشته باشد . بنابراين در طرح خوب چيزي به خاطر خودش وجود ندارد تا آهنگ دلبخواه خودش را بزند. ” (پرين،1362: 39)
• “محکم باشد يعني هيچ حادثه اتفاقي يا تصادفي در پايان طرح رخ نمي دهد و رفتار شخصيت ها و موقعيت هاي داستان به گونه اي غير منطقي تغيير جهت نمي دهد. ” (عابدي،1377: 47)
• “سرعت پيشرفت باطني و دروني طرح ثابت است .” (سليماني،1370: 371)
چگونه يک طرح مي تواند اين ويژگي را داشته باشد ؟
1- با توالي و تسلسل حوادث واضح و لاينقطع
2- با تحريف زمان
3- با نشان دادن تغيير احساسي و جسمي شخصيت هاي داستان
4- با تازه بودن صحنه ها (همان:373-372)
يکي از ويژگي هاي مهم پيرنگ شوهر آهو خانم ، گذشت زمان و تمرکز بر روي حادثه و فاصله گذراي زمان است. افغاني با گذر زمان رشد جسمي و تغيير تحولات جسمي و احساسي شخصيت هاي داستان را به خوبي نشان مي دهد .
• “روشن و کامل است. يعني نقطه شروع، تنه داستان و پايان آن روشن و مشخص است . ” (عابدي،1377: 43)
• “پايان آن آشکارنيست يعني خواننده به راحتي نمي تواند پايان آن را حدس بزند. ” (بيشاب،1383: 123)
پيرنگ شوهر آهو خانم يک پيرنگ انداموار و کاملاً منسجم، داراي وحدت هنري و محکم و قابل قبول است . پيرنگي است روشن و کامل و داراي آغاز، پايان و تنه حساب شده ، منطقي و طبيعي است. آغاز آن ديدار هما و سيد ميران و آمدن هما به خانه سيد ميران و پايان آن رفتن هما و بازگشت ميران و ميانه آن شرح کشمکش ها و درگيري ها و دردها و رنج هاي شخصيتهاي داستان است . گاه خواننده را با شگفتي روبه رو مي سازد ، اوجش قوي است و به طور کلي از شخصيت و مفهوم کلي داستان جدا نيست .

2-7-شخصيت و شخصيت پردازي در شوهر آهوخانم
نويسنده براي نشان دادن خصوصيات و ويژگي هاي آدم هاي داستان به طور کلي از دو روش استفاده مي کند:
• شخصيت پردازي مستقيم يا گزارشي: نويسنده در اين روش با صراحت و با ياري گرفتن از شرح و توضيح مستقيم به خواننده مي گويد که آدم هاي داستانش چگونه هستند يا از زبان ديگر شخصيت ها يا از زبان خود شخصيت او را به خواننده معرفي مي کند. (پرين،1362: 48)
• شخصيت پردازي غير مستقيم يا نمايشي: نويسنده در اين روش با نمايش اعمال و رفتار، گفتار و کشمکش هاي ذهني و عواطف دروني شخصيت، ويژگي وخصوصيات شخصيت را به خواننده نشان مي دهد. (همان،48)
براي نمونه به چند مورد اشاره مي شود:
توصيف مستقيم نويسنده:
“زن زحمتکشي بود که تا از کارخانه و رسيدگي به بچه هايش دمي فارغ مي شد کار گيوه بافيش را پيش مي کشيد، با اين که به ناز و نعمت رسيده بود از راحت طلبي گريزان بود. چون زن پاک طينت و خوش قلبي بود از حسادت ها و بدگوئي هاي زنانه و بيجا فاصله مي گرفت. در چهره ي با معنايش لبخندي ديده مي شد که با همه چيز موافق بود و هيچ چيز را تاييد نمي کرد. آنچه حقيقتاً رنجش مي داد غم ديگران بود، زيرا معني غم و غمخواري را او پيش از شادي و با گوشت و پوست لمس کرده بود. از زندگي دنياي تجمل و شهرت کم و بيش چيزهائي مي دانست و خانواده هايي را مي شناخت که نوکر و کلفت نگه مي داشتند. اين چيزها در دل زن سي ساله آرزوهاي دوري را بر مي انگيخت. ولي هرگز به کسي حسادت نمي ورزيد. او پيوند خود را با خانواده هاي فقير فرودست قطع نمي کرد براي او و شوهرش زندگي و آميزش با خانواده هاي فقير دلچسب تر از دولتمندان بود. طبيعت افتاده و بي آزار اين زن که همه اهل خانه “خانم” خطابش مي کردند پس از تغيير زندگي او همچنان ثابت مانده بود، زن ساده دل نيک نفس غير از آنکه شاد باشد شکر گذار بود. ” (افغاني،1345: 70)
از زبان شخصيت داستان: (شناخت هما از زبان آهو)
“هما زن خود پسند و پر افاده اي است که خيال مي کند از دماغ فيل افتاده است، خودش را بالاتر و عزيزتر از همه مي داند. هوسي و سر کش است. نسبت به امور جاري زندگي بيقيد است، خود نماست. در هر جا و انجمني که هست اگر مردي نباشد تا او را ببيند و بپسندد ياحتي لبخندي نثارش کند ناراحت و بي قرار است اما او داراي آن استعدادي است که خطا کار باشد و نيست و عفافش نيز در همين است.” (همان: 562)
از زبان خود شخصيت: (شناخت ميران از زبان خودش)
“-نه، نه، نگو. او اگر تقصيري دارد جز اين نيست که من باعثش شده ام. مي دانم که تو با همه ذرات وجودت مرا رانده و محکوم کرده اي. چنان محکوميتي که اگر توبه نصوح هم بکنم اثر جورها و ناروائي هايم هرگز از دل تو محو نخواهد شد، خود من هم از خود، نه نفرت بلکه وحشت دارم. از نظر تو يا هر کس که از نزديک به احوال من آشنايي دارد سيد ميران سرابي مردي است بي قيد و هوسباز و از نظر خودم ديوانه و بدبخت و اين اعتراف کمتر از اصل گناه براي تو چندش آور نيست که روح من تا چه اندازه دستخوش تغيير شده است، که اين زن مرا تا به کجا دنبال خود کشانده است.” (همان: 678)

شناخت شخصيت از طريق اعمال و رفتارش:
” اکرم از روي کنجکاوي آزار دهنده ذاتي، و هم براي آنکه خدمتي به آهو کرده باشد، به بهانه بازکردن سوراخ حوضچه پاي چاه- گو اينکه گرفته نبود- نزديک اتاق زن و شوهر خود را مشغول نموده بود و گوش مي داد و در همانحال گاه به طوري که ديگر همسايگان نيز توجه داشتند ناخنهاي شصت دستش را از پشت بهم مي ماليد تا جنگ بالا بگيرد.” (همان: 543)
شناخت شخصيت از طريق گفتارش:
“هما- من اگر بخواهم شيريني بدهم به آهو خانم مي دهم که در اين مدت از هر لحاظ جورم را کشيده است. آهو خانم، والله من از روي تو شرمنده هستم. ان شاء الله نميرم و در عروسي کلارا و شاه بهرام تلافي ها را باز کنم. با خود عهد کرده ام اولين پيراهن زنانه اي که بدوزم مال تو باشد.
ميران- چه بود، نان اول تنور مال سگ است؟ آهو دستکار اول ترا مي خواهد چکار کند. بچه گول مي زني؟ آن روز که تو بريدن و دوختن يا وادوزي کردن را خوب ياد گرفته باشي تازه بايد يک چند مشغول کردي دوزي بشوي و آنهم ده تا را خراب کني تا بتواني يکي را موافق دلخواه از زير کار در آوري.
هما- هرگز! هرگز! به شما اطمينان مي دهم چيزي که از زير دست و پنجه من بيرون بيايد لااقل ارزش آنرا دارد که آهو منتش را داشته باشد.
آهو- لازم به اينقدر منم زدن نيست هما، و حرفت را هم برنگردان. اين مطلب را قبل از آنکه تو بگويي از خيلي وقت پيش خود او به من گفته است. تو اگر با دلخشکنک نمي خواهي مرا خام کني، عوض وعده سر خرمن آن قواره پارچه مسک پيراهني را که خويشت جافراز قصر شيرين براي سوغات آورده به من بده. دوختش هم به پاي خودم. رنگ اين پارچه خيلي دل مرا گرفته است. ببينم اهل عمل هستي. ببينم راستي آدم حق شناسي هستي.
هما- واه، چه چيزها! تا به حال کي ديده است که آدم هديه کسي را به ديگري ببخشد؟ پس تو هم آن مخمل آبي را که مي گوئي سوغات خراسان مشهدي است به من بده. مي خواهي چه کار؟ ته صندوقت انداخته اي بپوسد. گرچه لباس مخمل اين روزها ور افتاده است و من هم لازم ندارم، اما مي خواستم بدانم خواهي داد و تو هم اينقدر منت بر سر من نگذار. همچنين کار فوق العاده اي برايم نکرده اي که ببيني حق شناس هستم يا نه. غذائي براي بچه ها و شوهرت پخته اي که منهم لقمه اي از آن خورده ام. آدم بايد نظر تنگ نباشد. فرض کن من هم يکي هستم مثل کلارا.” (افغاني،1345: 481-480)
شناخت شخصيت از طريق کشمکش هاي ذهني و عواطف دروني: (افکار ميران)
“-طلاهائي را که برده است از او نخواهم گرفت، آن هم بگذار براي او باشد. اما ضمناً مهريه اي هم ندارم که به او بدهم. هرچند مهر او سر تا ته بيست تومان پول نقداست. اگر بچه ها را پيش خود برد که از آنها نگهداري کند، به شرطي که در فکر شوهر نباشد، به او کاسه کوزه و فرش و اثاثي خواهم داد. نفقه اش را نيز تا آنجا که بتواند در جائي اتاق بگيرد و به راحتي زندگي کند مي دهم، همين قدر مثل مجسمه ابوالهول ديگر در اين خانه جلوي چشم من نمي گردد که صبح به صبح از ديدارش بخواهم کفاره بدهم. خود او هم شايد از طلاق ناراضي نباشد و لابد فردا در محضر به من خواهد گفت که تکليف بچه ها چه خواهد بود. ” (همان: 621)
نويسنده براي آنکه بتواند شخصيت هاي زنده و قابل قبولي عرضه کند، بايد سه عامل مهم را در نظر داشته باشد:
• شخصيت ها بايد در رفتار و خلقياتشان ثابت قدم و استوار باشند. نبايد در وضعيت و موقعيت هاي مختلف رفتار و اعمال متفاوتي داشته باشند مگر اين که براي چنين تغيير رفتاري دليلي وجود داشته باشد.” (پرين،1362: 49)
• “شخصيت ها، براي آنچه انجام مي دهند بايد انگيزه معقولي داشته باشند، به خصوص زماني که تغييري در رفتار و کردار آنها ظاهر مي شود. خواننده بايد دليل و انگيزه اين تغيير را تشخيص دهد. امکان دارد که در آن بخش از داستان دليل تغيير رفتار شخصيت ها را نفهميم اما بايد با پايان يافتن داستان ما انگيزه تغيير شخصيت ها را بدانيم.” (همان:49)
• “شخصيت ها بايد پذيرفتني و معقول جلوه کنند آنها نبايد نمونه مطلق پرهيزکاري و خوبي باشند و نه ديو بد سرشت و شرير، بلکه بايد ترکيبي از خوبي و بدي و مجموعه اي از فرديت و اجتماع باشند. به هر حال بايد احساس کنيم که آنها از تجربه و مشاهده نويسنده زاده شده اند و بايد در محيط و حوزه داستان قابل قبول و طبيعي جلوه کنند. ” (همان،50)
شخصيت هاي داستاني رمان شوهر آهو خانم، شخصيت هاي زنده و قابل قبولي هستند زيرا “هيچ يک ساخته پرداخته ذهن نويسنده نيستند، همگي وجود خارجي دارند و با همه گوشت و خون و پي خود زنده اند” (پرهام،راهنماي کتاب:1340: 972)) در وراي اعمال آنها انگيزه معقول و منطقي وجود دارد که نويسنده خود در خلال داستان با شرح و توضيح انگيزه هاي شخصيت و نشان دادن کشمکش هاي ذهني و عواطف دروني، آنها را زنده و قابل باور مي سازد.
نويسنده با نمايش افکار و عواطف دروني شخصيت ها در قبل و بعد از حوادث داستاني کمک مي کند که خواننده، ارتباط بيشتري با داستان و افراد آن برقرار سازد. در رمان کوچکترين انگيزه هاي شخصيت هاي داستاني بيان مي شود.
شخصيت هاي داستاني مجسمه شر و بدي يا خير و خوبي نيستند. نويسنده با اينکه مي خواهد ظلم و ستم ميران را نسبت به زنش آهو نشان دهد او را مجسمه شر و بدي نمي سازد. بلکه او را آن چنان تصوير کرده است که احساسات انساني ديگر نيز در وي تبلور يافته است انسان نسبت به او که رو به پيري مي رود و با وجود تقدس به مي خواري مي افتد و دست به قاچاق مي زند و تحت تعقيب قرار مي گيرد و آبرويش مي رود، تحت تاثير عشق نوخاسته به کارهايي دست مي بازد که وجدانش اجازه نمي دهد، نيز احساس غمخواري مي کند.
به طور کلي افغاني با چيره دستي، چنان تناقضي در قهرمان هايش عجين مي کند که خواننده در مي ماند چه عکس العملي در برابر آنها از خود نشان دهد، خشم بگيرد يا دلسوزي کند.
پرين براي قابل قبول بودن تغيير و تحول شخصيت هاي داستاني سه شرط قائل است:
• “شخصيتي که تحولي در درونش روي مي دهد يا تغييري را به وجود مي آورد نبايد اين کارها از حد و توانايي او خارج باشد.” (پرين،1362: 55)
• “شرايط وعوامل محيطي اي که شخصيت اصلي، خود را در آن مي يابد، دقيقاً متناسب با تغييري باشد که روي مي دهد.” (همان:55)
• “زمان تغيير متناسب با اهميت وميزان تغييري که روي داده باشد.” (همان:55)
شخصيت هاي داستاني به شش چند نوع تقسيم مي شوند:
1- شخصيت هاي پويا: “شخصيتي است که در طول داستان، دستخوش

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد سرمایه اجتماعی، محیط زیست، توسعه اقتصادی، سازمان بهداشت جهانی Next Entries منبع تحقیق درمورد زیست محیطی، سرمایه اجتماعی، محیط زیست، رفتارهای زیست محیطی