منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم، ضرب المثل، سه طلاقه

دانلود پایان نامه ارشد

باشند”(سليماني،1370: 390) زيرا”دخالت مستقيم راوي يا نويسنده در توصيف وضع و حال شخصيت ها، از تاثير گفتار آنها مي کاهد، البته حرکات و اشاره هاي پرمعنا نبايد حذف شود اما نويسنده بايد به خود گفت و گو بيشتر تکيه کند تا به توضيح و تفسير وضع و حال گوينده آن.” (ميرصادقي،1376: 477)
“از روي خيرخواهي و اندرز گفت:
– در اين سرما بچه را چرا از خانه بيرون مي آوريد خانم ….”(افغاني،1345: 20)
“کربلايي عباس، پيرمرد نکته سنج و روشن دل و نابينائي که همسايه همان خانه بود و در جمع حضور داشت، زيرکانه افزود:
– دل آسوده باش دختر، لابد خودش عوض تو اينکار را کرده است” (همان:77)
“سيد ميران با مهرباني تحکم آميز و مردانه که گوهر ذاتي اش بود دوباره به او دلگرمي داد:از هر لحاظ خاطرت آسوده باشد.” (همان:109)
“سيد ميران از سر تمسخر ميان کلام او رفت و گفت:شراب بهشتي را چشيده که اينطور نطقش گويا شده است.” (همان:101)
“بيژن با شادي خلانه به پدر خبر داد:امروز در خانه ما عروسي بود” (همان:390)
“صفيه بانو به طعنه گفت:ندزديده، يواشکي برداشته است” (همان:399)
استفاده بجا از کنايه ها و ضرب المثل ها و تلميحات از جمله خصوصياتي است که گفت و گوهاي شوهر آهو خانم را زيبا ساخته است.
“چه دارند که بگويند. دستي که مو ندارد بيا يک دانه از کفش بکن. نه مي خوريم، نه مي دهيم، نه حاشا مي کنيم، اين زبان حال آنهاست. (قبض ها را تا کرد و دوباره در کيف گذاشت) بايد جان خودم اين ها را هم بگذارم در کوزه و آبشان را بخورم. آنروزي که من گردن شکسته اين پول را به آن ها دادم خيال نمي کردم که اين قدر مردمان دنده پهن، بيکاره و گوش بر باشند. گفتند بذر نداريم، ارباب به ما تقاوي نداده است. نمي دهد، رعيتمان به زمين مانده است و از اين قبيل عزّ و جزها. و حالا اي کاش اين ها هم، مثل ديگر بدهکاران با غيرت که ديدار طلبکار را حيض خود مي دانند و تا مي توانند از او رو مي پوشانند، گورشان را از در اين خانه گم مي کردند و من هر صبح و عصر هيکل نحسشان را نمي ديدم.
آهو به طرز شومي سرتکان داد:
-هي هي! نه،خيالت کاملاً آسوده باشد.اين جماعت که ترا نانداني گير آورده اند يقين داشته باش تا سفره آردي را هم نتکانند و نخورند دست بردار نيستند.تا وقتي ريشت را به دست اين کهنه آپارتي داده اي غير از اين هم نبايد انتظار داشته باشي. بارک الله شوهرم که گاودوشاي براخاص و خان بابا شده اي. با همه زرنگي و حسابگريت که اگر مارمالت را مي خورد قي ميکرد حالا داري مفت پانصد مي بازي. کردها که خود ما هم پشت در پشت جزء آن ها بوده ايم و هستيم روي هم رفته مردمان بدي نيستند، اما اين ها نمي دانم چه حسابي است که…” (همان:582)
-“بگو، بگو، گفته هاي تو را تصديق مي کنم. تو نه تنها، چنانکه مي گويي، آن موجودي نيستي که اول بودي، بلکه اصلاً گويي در عالم خاکي ما فرزندان آدم جاي نداري. اين نيمچه خدا يا انسان مسيحادم، همچون پروانه که قبل از پيله کرم زشت و زمين گيري بيش نيست، از لطف مخصوص خود بر دوش هاي تو بال هاي ظريفي رويانده است تا جولانگاهت آسمان، نشيمنت گل و غايت زندگي و آرمان هايت نور و زيبائي باشد.اين طور نيست؟ اما نه عزيزم، چشم هايت را باز کن تا به جاي بال چه مي بيني؟ شيطان لعين، همچنانکه شانه هاي ضحّاک را لمس کرد و بر آن جفتي مار ويانيد، بر دل تو بوسه زده است تا در آن کرمي پديد آيد و کم کم به اژدها تبديل گردد، چنان که مي بينيم و خود نيز منکر آن نيست، اژدهائي آن قدر زشت و دوزخي که روزگارت را به سياهي بکشاند،اژدهائي که خوراک آن از مغز سر کودکان من است. اين برداشت ها و در آمدها، با اين صحبت ها و سوز و گدازهايي که از آن خون مي چکد براي من جاي هيچ گونه حرف و حق و چون و چرائي باقي نمي گذارد که روزگار بدبختي ما تازه در عقب است، که سر بزرگ زير لحاف است…” (افغاني، 1345: 686)
گفت و گو در شوهر آهو خانم، گفت و گويي است تازه و با روح زيرا هر جمله آن گويا است و گفت و گوها در بسط داستان يا وصف اشخاص و انتقال صحنه نقش معيني دارند. ديگر آنکه گفت و گو با حوادث داستان، وضعيت صحنه، اتمسفر داستان و با خصوصيات فردي، يعني خصوصيات روحي و اخلاقي(نه سطح معلومات) افراد داستان در لحظه خاص سازگار است.
اگر چه افغاني، در شوهر آهو خانم، گفت و گوهايي در دهان شخصيت هاي داستان خود مي گذارد که با سطح معلومات موقعيت اجتماعي آنها ناهماهنگ است اما گفتگوي ميان شخصيت ها با نشان دادن فعل و انفعال افکار و ويژگي هاي روحي و خلقي افراد، علاوه بر اينکه احساس طبيعي و واقعي بودن را به خواننده منتقل مي کند به داستان نيز عمق مي بخشد.

10-7-کنش و حادثه در شوهر آهوخانم
حوادث در داستان به دو دسته اصلي و فرعي تقسيم مي شود: (يونسي،1379: 153)
حوادث اصلي يا طرحي: “حوادثي هستند که وجودشان براي طرح داستان ضروري است. اين حوادث همان رشته وقايعي هستند که در فکر نويسنده به هم گره خورده اند و بر روي هم طرح داستان را به وجود آورده اند و چنانچه طرح داستان، طرح در خور و جامعي باشد، حذف يا تغيير هر يک از آنها، داستان را پاک دگرگون خواهد ساخت.” (همان: 153)
حوادث فرعي يا بسط دهنده:”اين حوادث، حواث کمکي هستند و نويسنده به ياري آن ها طرح داستان را گسترش مي دهد، حلقه هاي آن را که همان حوادث اصلي باشند به هم مي پيوندد يا با استفاده از آن ها راه را براي وقوع حوادث اصلي هموار مي کند يا آن ها را کامل مي کند، اين حوادث مي تواند جزء مهمي از حوادث داستان را تشکيل دهد و به توصيف اشخاص و محيط داستان مساعدت کند اما به هر حال در درجه دوم اهميت قرار دارند و با حذف يا تغيير هر يک از آنها تغييري اساسي در داستان روي نخواهد داد.” (همان:154)
براي حوادث فرعي سه نوع کارکرد قائل شده اند: (يونسي،1379: 165)
4- پيش بردن آکسيون داستان
5- آشکار ساختن خصوصيات و صفات ويژه آدم هاي داستان
6- قراردادن خواننده در جريان محيط داستان
يونسي، معتقد است “هر حادثه اي بايد يک يا چند وظيفه را از اين وظايف را انجام دهد، درغير اين صورت جايي در داستان نبايد داشته باشد، زيرا تراکم اين گونه حوادث بي اهميت، حوادث مهم را از نمود خواهد انداخت و در نتيجه داستان را بي مايه خواهد کرد.
حوادث اصلي در شوهر آهو خانم:
در بعد از ظهر يکي از روزهاي اواخر زمستان، سيد ميران، هما را در دکان نانوايي مي بيند. هما از گذشته تلخش با او سخن مي گويد:
چند شب بعد سيد ميران بر حسب تصادف هما، را در سبزه ميدان مي بيند با انديشه کمک به او تعقيبش مي کند، هما متوجه سيد ميران مي شود هما، پس از گفتگوي طولاني با سيد ميران از او کمک مي طلبد.
سيد ميران براي گفتگو با هما به خانه حسين خان، مي رود. هما به سيد ميران پيشنهاد مي کند تا او را به عقد موقت خود درآورد. دو روز از عيد فطر گذشته است، طرف عصر، سيد ميران، هما را همراه با خود به خانه مي آورد.
عصر است، آهو در گفتگويي که با هما راجع به پيراهن او دارد متوجه ارتباط هما با سيد ميران مي شود.
شب، آهو به سيد ميران اعتراض مي کند، سيد ميران که سخت عاشق و دلبسته هماست در دفاع از خود به بهانه حفظ آبرويش به آهو مي گويد: هما را صيغه خواهد کرد.
صبح با رفتن آهو به حمام، سيد ميران همراه با هما به محضر مي رود.
فرداي آن روز، آهو متوجه عقدي بودن هما مي شود.
آهو براي طلب کمک به خانه ميرزا نبي مي رود، ميرزا نبي با آوردن سيد ميران و هما به خانه خود، آن ها را با هم آشتي مي دهد. شب سيد ميران به اتاق آهو مي رود و ميان هما و آهو نوبت مي گذارد.
ننه اصغر، دلاک حمام، به خانه سيد ميران مي آيد، با ديدن هما، او را به جا مي آورد، گذشته هما را براي آهو تعريف مي کند.
آهو آنچه را که از ننه اصغر شنيده براي سيد ميران بازگو مي کند، سيد ميران با حالت قهر اتاق را ترک مي کند و نزد هما مي رود. با مشاجره آهو با هما و سيد ميران، سيد ميران با آهو قطع رابطه مي کند و از آن شب به بعد نوبت به هم مي خورد.
سيد ميران با حرف مهدي، به اتاق آهو مي رود و پس از آشتي با او، دوباره نوبت برقرار مي شود.
سيد ميران به بهانه ترس هما در شب هاي غير نوبت دوباره از رفتن نزد آهو سرباز مي زند.
يک روز سرد پائيزي، سيد ميران به اتاق آهو مي رود، آهو با ناآرامي به او پرخاش مي کند و دست دادخواهي به سوي او دراز مي کند، اما سيد ميران با خشم به او پرخاش کرده و مي گويد: نه تنها از او متنفر است که خوف جاني دارد.
سيد ميران به دليل لو رفتن اجناس قاچاق ضرر سختي را متحمل مي شود.
طرف عصر است، سيد ميران به خانه باز مي گردد، در کوچه هما را با پيراهن آستين کوتاه و دامن کوتاه مي بيند، از ديدن او با اين سر و وضع و لودگي هاي مردم کوچه و بازار نسبت به او، سخت آشفته مي شود، پس از يک مشاجره سخت با هما، هما خانه را ترک مي کند و به منزل حسين خان ضربي مي رود. خورشيد و آهو به دستور سيد ميران به دنبال او مي گردند اما هيچ نشاني از او نمي يابند.
فرداي آن روز سيد ميران، با خانجان برخورد مي کند، خانجان زني را در فاحشه خانه که به جاي هما اشتباه گرفته است به سيد ميران نشان مي دهد ،سيد ميران چنان خشمگين مي شود که يکسر به محضر مي رود و هما را سه طلاقه مي کند.
فردا صبح، هما همراه با ميرزا نبي شب پيش براي وساطت به خانه ميرزا نبي رفته با او به خانه سيد ميران باز مي گردد. ميرزا نبي براي حفظ آبروي دوستش به دروغ مي گويد: هما هر دو شب در خانه او بوده است.
خالو کرم که از چغا سفيد به شهر آمده وساطت هما را مي کند و سيد ميران را قانع مي سازد که طلاق هما به اين شکل به نفع آبروي سيد ميران و هما نيست.
سيد ميران براي اجاره کردن باغ موريچي همراه با هما به آنجا مي رود و قبل از رفتن خود، کچونامي را که قابل اعتماد نيست موقتاً پشت ترازو به جاي حبيب که رفته است مي گذارد.
روز پنجم سفر، در راه بازگشت، سليمان خود را به سيد ميران مي رساند و به او خبر مي دهد که ترازو دار دخل دو روز دکان را که حواله طلبکار بوده است را يکسر به جيب زده و سر زير آب کرده است. سيد ميران ضرر جبران ناپذيري مي بيند چنانچه دکان تا دو هفته شل و ول مي شود.
شاطر زمان، به دنبال حبيب مي رود و او را به دکان باز مي گرداند.
ظهر است در حالي که سيد ميران در اتاق مشغول استراحت است، طالب به او خبر مي دهد که ارژنگي، يکي از مامورين آشنا با سيد ميران، نان پيرزني را جلوي دکان از دستش مي گيرد و پس از کشيدن متوجه مي شود که يک چارک آن کم است، بلوا به پا مي کند و پول پيرزن را مي گيرد و به او مي دهد. پس مدتي با يک پاسبان و دو مامور باز مي گردد، پس از حراج کردن نان هاي دکان، دکان را به علت گرانفروشي به مدت يک ماه تخته مي کند.
سيد ميران در غياب آهو که به سراب، به منزل تازه خريده ميرزا نبي رفته است خانه را مي فروشد.
فرداي آن روز سيد ميران با تحويل دادن دکان، همراه با هما عازم همدان مي شود، آهو که توسط خورشيد از فروش خانه و قصد و سفر سيد ميران آگاه شده به شهر باز مي گردد، به گاراژ مي رود و باز گردان سيد ميران به خانه، خود و فرزندانش را از بدبختي بزرگتر نجات مي دهد.
هما نيز همراه با البرز، راننده اتومبيل که عاشق سابق اوست به همدان مي رود.
“در داستان هميشه حوادث به اقتضاي پيرنگ در توالي زماني دگرگون مي شود. اين توالي زماني ممکن است به ترتيب روايت شود که در اغلب قصه ها و بعضي رمان ها و داستان هاي کوتاه از چنين قاعده اي پيروي مي شود و از آن ها به عنوان داستان هاي خطي يا افقي نام مي برند، گاهي نيز ترتيب توالي زماني به هم مي خورد و حوادث به لحاظ پيرنگ، پس و پيش مي شود، در اين صورت داستان غير خطي است.” (ميرصادقي، 1381: 96)
حوادث در شوهر آهو خانم، به ترتيب توالي زماني رخ مي دهد.
“عمل اشخاص داستان يا حوادث آن هيچ گاه نبايد متکي بر تصادف باشد. وقايعي که پيش مي آيد بايد نتيجه منطقي وقايع ما قبل خود باشد و هر حادثه از يک يا چند

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم، صاحب نظران، دستور زبان Next Entries منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم