منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم، زنان باردار، ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

دغدغه اي لازم داشت تا بنشيند و چشم به راه مسافر کوچکي باشد که از بهشت مي آمد.” (همان:59)
“اما ناگهان از جا برخاست. مثل کسي که در گور زنده شده باشد وحشت محاصره اش کرده بود. ” (همان:263)
“وضع او با سابقه تلخ و شيرين و جانفشاني هايش در خانه شوهر شبيه آدم صالحي بود که پس از مرگ از جلوي ميزان عدل الهي سرفراز و روسپيد رد شده بود اما دژخيمان دوزخ بي آنکه گوششان به هيچ گونه فريادي بدهکار باشد چهار دست و پايش را گرفته باشند سنگين و سبک بکنند تا عوض بهشت به قعر جهنم پرتاب کنند. آن فرشته مغضوبي که در قصص و روايت مي گفتند همان او بود. ” (همان:351)
“پس از شش سال دوري از مرد نازنين خود اکنون که باز به او مي رسيد مثل نارون جواني که در يک خشکسالي بي امان آخرين قطره آب خود را از دست داده باشد تشنه بود. ” (همان:379)
“او مانند کفش کهنه بيکاره اي در ميان گرد و غبار يک گوشه تاريک و فراموش شده بي استفاده افتاده بود. ” (همان:674)
“شوريده و خسته دل مثل مرغي که هدف تير بلا واقع شده است با پيکاني از ترس و دلواپسي در سينه به لانه خود بازگشت . ” (همان:369)
تشبيهات جز چند مورد که درباره خصوصيات ظاهري آهوست بقيه حالات و احساسات رواني شخصيت را بيان مي کند و در خدمت انتقال احساس است.
* توصيف حالات و احساس رواني:
بعداز ميران بيشترين حالات و احساسات رواني در رمان شوهر آهوخانم مربوط به آهوست.حالات و احساسات رواني او بيشتر بيان کننده ظلم و ستمي است که بر وي وارد آمده است.براي نمونه به چند مورد اشاره مي شود.
“آهو دلش به هم بر آمد. ديگر طاقتش تمام شده بود. يأسي هولناک درونش را خالي کرده بود، گوئي جلوي پاي خود پرتگاهي مي ديد. آيا اين همان شوهر چندين ساله و جاني جاني او بود که آن حرف ها را مي زد؟
سوزش تيري جانکاه از زير پستان آهو شروع شد که سراسر سينه را طي کرد و به استخوان جناغ و چال گلويش ختم گرديد. درد توي دلش پيچيد، دردي جانکاه و درمان ناپذير، زن نگون بخت حال خود را نفهميد. مثل اين که عوض پاها روي سر ايستاده بود. رديف در و پنجره اتاق ها و دالان با هنجاري غير عادي و ترسناک به نظرش کج معوج و لرزان مي آمد. آهو سر به آسمان کرد و در ميان غم بي پايان خود هفت برادران را تشخيص داد. يکي از ستاره هاي اين مجموعه با روشني دلپذير يک گل آتش هنگام باد زدن به نور سرخ و زرد روشن و خاموش مي گرديد. زن سرگشته بي آنکه خود بداند به طور مرگباري مي لرزيد. دست متشنجش با اراده مردگان روي يقه پيراهنش گشت، دکمه اش را گشود و در همان حال که دست ديگرش به سوي آن ستاره بلند مي شد زير لب چيزي گفت، هو حق کشيد و به شدت به سينه اش کوفت. ” (افغاني،1345: 328)
“اگر اين ها را نمي ديد شايد مي توانست آن يک الماس درشت يا گوهر شبچراغي را که از خاطرات عشق پيشين خود با اين مرد خودکامه در گنجينه دل پنهان داشت و همه دلخوشي فعلي اش بسته بدان بود بدلي نداند. ترجيح مي داد خود و بچه هايش براي هميشه از سيد ميران دور بودند و شاهد مظلمه هاي قانوني او نباشند. طوفاني از کين و نفرت نسبت به ستم آشکاري که شوهرش و اين زن لوند در حق او روا داشته بودند در اندرونش سرکشيده بود. چه چيز مي توانست به اين ماجراها پايان دهد؟ اگر به خاطر بچه هاي دستگيرش نبود تا کنون صدباره خود را از غم زندگي راحت کرده بود. آري، با دو قران ترياک که به دست آوردنش آب خوردن بود خود را راحت کرده بود و فقط در اين صورت بود که شوهرش به درجه بدبختي و عذاب او پي مي برد. و فقط در اين صورت بود که ممکن بود دل سنگ اين مرد جفاپيشه با پشيماني و اندوه چاره ناپذير نسبت به او، اويي که ديگر وجود نداشت، اندکي نرمتر گردد.” (همان: 482)
“آهو اول کاري کرد که به اتاق پنجدري که پرده هايش دست نخورده سر جايش بود سرکشيد. کليدش را داشت. در را از روي دستپاچگي و جنگ با قفل باز کرد. خورشيد دروغ نمي گفت و دليل نداشت که دروغ بگويد، اتاق بزرگ مثل يک خانه دزد زده در هم ريخته و خالي بود. با اين وجود او نمي توانست حرف همسايه اش را بپذيرد که آنها خانه را فروخته باشند، خورشيد از روي قرينه اين حدس را زده بود و حدس با حقيقت هميشه منطبق در نمي آيد. پر دور نبود همچنان که عيد پيش با هم رفته بودند اکنون نيز هوس چنين مسافرتي زير پوست آنها افتاده بود. لعنت خدا بر شيطان، في الواقع مگر اين مرد ديوانه شده يا اين که از زندگي با بچه هاي خود بري گشته بود. ” (همان: 873)

* کشمکش:
آهو داراي هر چهارنوع کشمکش دروني و بيروني(اخلاقي، احساسي، فيزيکي و ذهني) است اما کشمکش هاي اخلاقي و بيروني شخصيت چشمگيرتر است. کشمکش هاي دروني وي عميق نيست و با تصميمات شخصيت به پايان مي رسد. براي نمونه به چند مورد اشاره مي شود.
“به اينجا که رسيد براي آنکه نگريد از روي خواري و بيچارگي تبسم تلخي کرد و کاغذ را از دست سيگار فروش گرفت. يک لحظه در سرگرداني بين رفتن يا به خانه برگشتن ماند و بلافاصله دوان دوان به سمت خيابان به راه افتاد . ” (افغاني،1345: 877)
“بعد از آن يک هفته بود هر صبح که مرد از در خانه قصد بيرون رفتن داشت آهو به خود جرات مي داد تا براي چند دقيقه به اتاق خود صدايش بزند و به او بگويد: آخر تکليف من چيست؟ چرا با من اين طور رفتار مي کني؟ چرا حق مرا زير پا مي گذاري؟ چرا؟ چرا؟ اما هر بار کوشش ناکام مي ماند. تا لب ايوان مي رفت، مثل اين که زبانش ياراي صدا زدن او را نداشت. با همه طوفاني که در دل داشت شرمش مي آمد ناراحتي خود را به روي مرد بياورد. خونسردي سيد ميران هنگام رد شدن و اين که به نظر مي آمد اصلاً او را نمي بيند بيشتر دو دلش مي کرد. بالاخره يک روز او را صدا زد. ” (همان: 503)
با بررسي ده جنبه گفته شده مي توان گفت: آهو، شخصيت درجه اول داستان، زني است مهربان، شوهر دوست، پرتکاپو و زحمت کش، مطيع شوهر، نرم خو و باگذشت، بسيار ساده دل و زود باور و در يک کلام بي سياست. چنان چه طينت او و شوهر و وضع معمول قوانين و اخلاق اجتماع هر سه دست به دست هم داده بود تا او مادام العمر در مقابل عمل انجام شده شوهر قرار بگيرد، رنج بکشد و با بخت نامساعد خود سر در گريبان باشد.

1-2-2-7-شخصيت درجه 2: خورشيد:
نام شناسي: خورشيد،آورنده نور و روشنايي،آورنده حيات و زندگي
تاريخچه زندگي: نويسنده زندگي او را تشريح نمي کند. بلکه تنها به فقر و نداري و وضع نامناسب زندگي او اشاره مي کند. از خلال زندگي او زندگي شخصيت اصلي را بهتر مي توان شناخت.
پيوند با ديگر شخصيت ها: دختر خاله بيگم، خواهر گلمحمد و بي بي، خواهر شوهر نقره، خواهر زن سلطانقلي، مادر زري، جواد و محمد حسين، عمه رباب و جلال، خاله کوکب
نشانه هاي ظاهري: نويسنده تنها به چاق بودن و مريض حال بودن او اشاره دارد.
تحول و دگرگوني: خورشيد شخصيتي است که هم پويا و هم ايستا است، او با وجود اينکه شخصيت فرعي است اما ساده و تک بعدي نيست. شخصيتي است که خواننده نمي داند در برابر او خشم بگيرد يا با او همدردي کند.
” زن فضول و کنجکاوي که آن زمان ها به همه چيز مردم کار داشت، از موقعي که روزهايي کار اتوکشي از خانه بيرون مي رفت گوئي يک دوره طولاني زندگي را پشت سر نهاده بود، چنان خاموش و بي اعتنا شده بود که گويي حتي حال و حوصله انديشه در کار و زندگي خود و بچه هايش را هم نداشت.” (افغاني،1345: 867)
خصوصيات اخلاقي شخصيت:
قبل از حادثه: تند مزاج، طمع کار، پرتوقع، طعنه زن، بدبين، لغزگو، به ظاهر مردم دار، کم طاقت، فضول، سخن چين، حق نشناس، منفعت طلب، بي وفا و بي معرفت، دوستي او دوستي حقيقي نيست، حسود، مغرور، نا مهربان، وظيفه شناس،بدخواه نيست، دروغگو نيست، گرايش به هما، تلخ زبان، بلغمي مزاج، بي علاقه به شوهر، خودبزرگ بين.
بعدازحادثه: ساکت و خاموش، بي اعتنا و کم حوصله، فداکار
نويسنده، خصوصيات اخلاقي او را به دو شيوه مستقيم و غير مستقيم آشکار مي سازد.
گفت و گو: در گفتگوهايي که با شخصيت هاي داستاني دارد بسياري از خصوصيات وي آشکار مي شود.
خورشيد زني است طعنه زن، حسود و طماع:
“حتّي نکردند يکچارک نقل يا دست کم کشمش ناقابل بخرند و قسمت کنند تا لااقل دهاني شيرين کرده باشيم، اگر نقل کردي هم خريده بودند باز حرفي نداشتيم.” (افغاني،1345: 284)
خورشيد آمرانه سخن مي گويد، لغزگو و با دشنام دادن بيگانه نيست:
“البته او را، نه تو را انتيکّه. چطور شد که برگشتيد؟ گردش شما همين بود؟ پس هما خوبست تو هم چادر نمازي روي سرت بيندازي.” (همان: 572)
” تا هستم، مشهدي، بيخ ريشت بسته ام. حالا که ديگر بگه خوردن افتاده است از تقصيراتش بگذر. من اين گيس سفيدم را پيش شما گرو مي گذارم که او ديگر بي اجازه و رضايت شما حتّي آب هم نخورد، چه رسد به اين که سر برهنه يا با پيراهن بي آستين از خانه بيرون برود” (همان: 752)
خورشيد بد خواه و دروغگو نيست:
“اگر به خانه دوست و آشنا رفته بود تاکنون شمارا بي خبر نگذاشته بودند، کسي را مي فرستادند و فوراً به شما مي گفتند. اگر او جائي رفته است به همين زودي ها برخواهد گشت، يا اگر بر نگردد …. نه، نه، ممکن نيست او به خانه غريبه رفته باشد. اگر هما چنين زني بود تا به حال در اين خانه بند نمي شد.” (همان: 730)
دوستي او دوستي حقيقي نيست اما موقعيت شناس و وظيفه دان است:
“ناراحت نباش، من مي دانم کجا رفته است. يک لقمه نان بخورم که جاني بگيرم آنگاه به گور جن هم رفته باشد پيدايش خواهم کرد. زنيکه نادان مگر بچّه شده است. در اين وقت شب اين چه اداهائي است که از خودش در مي آورد. او نمي داند که تاريکي شب براي زن ،مثل چاه است براي کور. هرجا باشد او ديگر کسي نيست که بتواند تنها برگردد. خوب، مشهدي مگر بين شما دعوائي پيش آمد که کتکش زدي؟ اختلاف بر سر چه بود؟” (همان: 729)
لغزگو و طعنه زن است:
“لابد پيشنماز مسجد چشمش به گيسوان بريده و گردن برهنه او افتاده بود که گفته است ماندنش را در مسجد صلاح نمي داند.” (همان: 285)
“او اگر خجلت سرش مي شد هيچ وقت رضايت به يک چنين عمل زشت و ناروائي نمي داد. يکي نيست ازش بپرسد مگر شوهر براي تو قحط بود که آمدي خاک توي کاسه کنداله زني ريختي که تا به حال موچه اي را از خودش نرنجانده است. الهي مرد ريشت بشود پنبه…” (همان: 285)
صفات و تشبيهات:
“زنک مثل نديمه آبستني که دنبال قابله آمده و در عين حال به روز درد خود مي انديشيد خودش را با بيچارگي بيخ درشکه انداخته بود.” (افغاني ،1345: 878)
“او که در حالت عادي هميشه از درد سپرز مي ناليد، رنگش زرد و شکمش مثل زنان باردار بالا آمده بود.” (همان: 871)
“خورشيد مثل چيزي که از سگ که معمولأ در خانه هاي روستايي يافت مي شود واهمه داشت.” (همان:872)
توصيف حالات و احساسات رواني:
نويسنده خود افکار خورشيد را تشريح مي کند.
“خورشيد خانم از شاهکاري که زده بود وجداناً راضي بود اما خواه ناخواه نمي توانست دلواپس نباشد. معلوم نبود اگر سيد ميران شستش از قضيّه با خبر مي شد چه تصميماتي براي او مي گرفت. اين مرد مثل اغلب اهالي کرمانشاه هر چه در لحظات معمولي نرم و دمدمي، دهن بين و باري به هر جهت بود در لحظات بحراني، يکدنده، نازک بين و کج تاب مي گرديد. آن چرمي مي شد که به هيچ آبي نمي خيسيد. خصوصاً اينکه زن فقير و بينوا که قصد داشت به اتوکشي برود از او خواسته بود که پيش صاحب کار ضامنش بشود.” (افغاني،1345: 628)
“زنک، مثل نريمه آبستني که دنبال قابله آمده و در عين حال بروز درد خود مي انديشيد خودش را با بيچارگي بيخ درشکه انداخته و در دريايي از افکار و چاره جوئي هاي مبهم بر حال زن صاحبخانه خود و کار شوهر او گم کرده بود. آيا في الواقع ورشکستگي و آبروريزي اين مرد در آن شهر به حدي رسيده بود که حتماً مي بايد کوس رحلت به ديار ديگري را بکوبد يا اينکه داعاي سرش را گم کرده بود؟ آيا همچنانکه بعضي بيماري هاي قلبي و نقرس از تنبلي و تن آسائي پيدا مي شود خوشي هاي بيکاري زير دل او نزده بود؟ بر درخت سرو آساي عشق افسانه اي خود از شاخه اي به

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره سه طلاقه Next Entries منبع تحقیق درمورد زیست محیطی، محیط زیست، نگرش زیست محیطی، سرمایه اجتماعی