منبع مقاله درباره شوهر آهوخانم، زمان گذشته

دانلود پایان نامه ارشد

خود اختصاص بدهد.” (ميرصادقي،1376: 410)
تک گويي را به سه گروه تقسيم مي شود: (همان:411)

1-5-4-7-تک گويي دروني:
“تک گويي دروني، گفت و گويي است که در ذهن شخصيت داستان جريان دارد. در اين شيوه بازگويي، انديشه و احساس شخصيت داستان در زاويه ديد اول شخص بيان مي شود. اساس تک گويي دروني بر مفاهيمي است که ايجاد تداعي معاني مي کند.به کمک تک گويي دروني، خواننده به طور غير مستقيم در جريان افکار شخصيت داستان و واکنش هاي او نسبت به محيط اطرافش قرار مي گيرد و سير انديشه هاي او را دنبال مي کند(همان:412) اگر صحبت کننده به محيط دور و بر حاضر خود واکنش نشان بدهد، تک گويي دروني او داستاني را تعريف مي کند که در همان موقع در اطراف او مي گذرد، اگر افکار او بر محور خاطره هايي مي گذرد، تک گويي او بعضي از حوادث گذشته را که با زمان حال تداعي مي شود مرور مي کند. اگر تک گويي او اساساً واکنشي است، سير انديشه صحبت کننده نه زمان حال را گزارش مي کند و نه ياد آور زمان گذشته داستان است، تک گويي دروني، خود داستاني است با زمان نامشخص.
براي نمونه به چند مورد اشاره مي شود:
“اينک که دست تصادف گمشده او را جلوي رويش نهاده بود فکري به خاطرش رسيد:
بي آنکه بگذارم ملتفت وجود من در دنبال خود بشود، سياهي به سياهيش گام بر خواهم داشت، خانه اش را خواهم يافت و همين امشب يا حداکثر صبح فردا يکي از زنان همسايه يا خود آهو زنم را پيشش مي فرستم تا از حالش جويا شوند. در اين صورت اگر به راستي احتياج به کمکي دارد يا گرهي در کارش هست آشکار خواهد شد. اين کار، کار خود من نيست، بايد از همجنسان خود او کمک گرفت.” (افغاني،1345: 84)
“در دل انديشيد: آري پدر سوخته سوزماني! خودت که مثل کبک سرت را زير برف کرده اي و کسي را نمي بيني به خيالت رسيده هيچکس تو را نمي بيند. اما ارواح دمت به خيال نشسته اي، مدرک زنده تري هم از تو دارم. اگر آن شوهر دروغزن و دغلبازم که تازه بعد از باد پنجاه بيد چل چليش گل کرده است در اين خانه پيدايش شد چيزي به تو نشان خواهم داد، همچنين پته ات را به آب بدهم که گريه کنان نداني در حياطي که از آن تو آمدي کدام ور است. توي همين خانه کاري بر سرت بياورم که مثل مرغ کرکر تا عمر داري ونگ بزني و بگوئي بد بد است.” (همان:256)

2-5-4-7-تک گويي نمايشي:
“در تک گويي نمايشي، شخصيت داستان مثل اينکه با صداي بلند براي مخاطبي که در خود داستان است حرف مي زند و دليل خاصي براي گفتن موضوع خاصي به مخاطب خاصي دارد.” (ميرصادقي،1376: 414)
براي نمونه به چند مورد اشاره مي شود:
” شش سال است ديوانگي مي کنم، گيرم شش روز ديگر نيز به آن ادامه دادم. با اين کارهاست که مرا فريب مي دهي. ديگر چه دارم که با آن ترا دوست بدارم و متقابلاً فريب بدهم، يک خانه، اگر آنرا هم از دست بدهم و بچه هايم را آواره کوچه ها بکنم آنوقت چه؟ آيا دوستي من و تو و اين فريب دو سره همچنان پا برجا خواهد ماند؟ آيا تو مانند همان بچه ها با ناداري من خواهي ساخت؟ دلم گواهي مي دهد که نه. دلم گواهي مي دهد که پيمان من و تو تا همين لحظه بوده است. خيلي آرزو مي کنم اين جرعه آخر را تا آن جا که ميسر است قطره قطره بنوشم، اما قدرت همه چيز از دستم بيرون رفته است. اي عزيز، روزگار آهنگ جدائي ما را مي نوازد.” (افغاني،1345: 717)
“آيا ممکن است دواهاي سقط جنين مرا براي هميشه نازا کرده باشد؟
واه، خدا چنان روزي را نياورد که من نازا باشم! نه، هر طور که هست بايد آبستن شوم. خدايا هما از تو بچه مي خواهد.” (همان:415)

3-5-4-7-حديث نفس:
“حديث نفس که به آن خودگويي يا حرف زدن با خود نيز مي گويند، شگردي است که شخصيت افکار و احساسات خود را به زبان مي آورد تا خواننده يا تماشاچي از نيات و مقاصد او با خبر شود. در حديث نفس علاوه بر اينکه افکار و احساسات شخصيت به پيشبرد عمل داستاني کمک مي کند، خصوصيات رواني راوي نيز بر خواننده يا تماشاگر آشکار مي شود.” (ميرصادقي،1386: 475)
“تفاوت حديث نفس با تک گويي دروني آن است که در حديث نفس شخصيت با صداي بلند فکرش را بر زبان مي آورد، در حالي که در تک گويي دروني، گفته ها در ذهن او مي گذرد. حديث نفس در عين حال با تک گويي نمايشي نيز تفاوت دارد زيرا در تک گويي نمايشي، شخصيت داستان براي گفته هاي خود مخاطبي دارد، حال آنکه در حديث نفس، شخصيت از وجود و حضور ديگران غافل و بي خبر است.” (همان:418)
براي نمونه به چند مورد اشاره مي شود:
“پيش خود گفت: اين طفلک هم بيخود از من رنجيد. با همه پرخوابي و سر به هوائيش پسر نقره انگشت کوچکش نمي تواند به حساب بيايد. اما خوب، تنها کسي که مي داند هما قبلاً کجا زندگي مي کرد اوست. بعد از اين صلاح نبود به در اين خانه بيايد. تقصير از من بود که آنروز به وسيله حمّال صندوق را به خانه حسين خان نبردم .” (افغاني،1345: 283)
“خوره توي آن صورتت بيفتد تحفه نطنز! کاش که خدا اين چشم و ابرو را هم به تو نداده بود! ديگر بلند نمي شود گورش را گم کند.” (همان:472)
در رمان شوهر آهو خانم نويسنده از چهار زاويه ديد استفاده کرده است اما زاويه داناي کل غالب است. عواملي چون نوع رمان، پيرنگ، شخصيت پردازي و صحنه پردازي باعث انتخاب اين زاويه ديد توسط نويسنده شده است. به طور کلي “هرگاه فضاي عادي و معنوي داستان وسعت داشته باشد، هرگاه شخصيت هاي داستان متعدد باشد و رويدادهايش در طول زماني و مکاني زيادي گسترده باشد، بويژه هرگاه موضوع داستان علاوه بر گسترده بودن به استنتاج و استدلال هم نياز داشته باشد” نويسنده از زاويه ديد داناي کل استفاده مي کند. به طور کلي نويسنده با استفاده از اين چند زاويه ديد مي کوشد ستيزهاي بيروني و دروني شخصيت هاي اصلي را نشان دهد و به روانشناسي شخصيت بپردازد.

5-7-موضوع شوهر آهوخانم
موضوع داستان ها به طور کلي به پنج دسته تقسيم مي شود : (ميرصادقي،1376: 218)
1-داستان هاي حادثه پرداز:
“داستان هايي که در آن تأثير به لحاظ خود تأثير مي آيد نه به علت واقعيت هاي زندگي، در واقع نويسنده حقايق زندگي را فداي تأثير و گيرندگي داستان مي کند تا خواننده را بيشتر مجذوب کند، به همين دليل اين داستان ها اغلب به قصه و لطيفه شبيه است و اغلب حادثه اي اتفاقي و نادر محور داستان قرار مي گيرد .” (همان: 218)
2- داستان هاي واقعي :
“داستان هاي واقعي امروزي بيشتر تصويرگر تاروپود ظريف روح انساني و نمايشگر رابطه هاي دايمي و همبستگي آن ها با هم ، اختلاف هايشان ، انتظارها و آرمان هايشان ، اميد ها و روياها و غم ها و شادي ها ، رنج ها و محروميت هايشان است. داستان هاي واقعي تعريف کردني نيست، خواندني است . حتي خلاصه کردن اين گونه داستان ها به صورتي که تمام خصوصيت ها و امتيازهاي آن ها حفظ شود،ناممکن است،زيرامحتواي آن ها اغلب در حرف هاو پيام هايي است که بازگو نشده است و غير مستقيم از خواندن آنها به ذهن خواننده انتقال مي يابد . اين داستان ها معمولاٌ حرفي و پيامي براي گفتن دارد، هرگز از واقعيت زندگي به دور نمي افتد و از کيفيت حقيقت مانندي برخوردار است .اغلب اين داستانها نه هيچ حادثه هيجان آور و تکان دهنده دارد و نه بخش هاي موثري که خود به خود برانگيزنده باشد. “در اين نوع داستان ها تأثير به خاطر تأثير جايش را به تأثير به خاطر زندگي داده است و داستان به خاطر زندگي نوشته شده است فشردن حداکثر زندگي در حداقل فضا کمال مطلوب اين گروه از داستان ها است .” (همان،264-263)
3-داستان هاي و هماهنگ :
“در اين داستان ها خصوصيات روانشناختي با ويژگي هاي نماديني مي آميزد و ناراحتي هاي رواني به صورت نمادهايي در داستان ظاهر مي شود . نويسنده داستان هاي وهمناک اغلب مي کوشد با استفاده از ابزار و مصالح واقعي و تجزيه و تحليل هاي روانشناختي به داستان غير عادي خود جنبه قابل قبول دهد. اين داستان ها اغلب از پاره اي از خصوصيات مکتب نمادگرايي برخوردار است.شخصيت هاي داستان از دلهره ها و اضطراب ها و ترس و لرزهاي ناشناخته اي رنج مي برد و داراي ذهنيتي بيمار هستند. فضا و رنگ اين داستان ها اغلب تار و مه آلود است .” (همان:293)
4- داستان هاي خيال و هم :
“داستان هاي خيال و وهم که به آن داستان هاي فانتزي نيز گفته مي شود ، دوري آگاهانه از دنياي واقعي را به نمايش مي گذارد . اين داستان ها با جهان واقعي اشياء و انديشه ها ارتباط اندکي دارد و با دنياي خيالي پري ها ، جن ها ، ديوها و کوتوله ها سروکار دارد .” (همان:307)
5- داستان هاي واقع گرايي جادويي :
“در اين داستانها الگوهاي واقع گرايي با خيال و وهم و عناصر رويا گونه و سحر آميز با هم جا عوض مي کنند و در هم مي آميزند در اين آميزش ترکيبي به وجود مي آيد که به هيج کدام از عناصر سازنده اش شبيه نيست و خصوصيتي مستقل و جداگانه دارد .” (همان:366)
“موضوع يک اثر داستاني هميشه جايي يا کسي يا موقعيتي است” (يونسي 1379: 30)
” عنوان داستان موضوع آن را آشکار مي سازد .”(ميور،1364: 8) با توجه به اين مدعا، آيا شوهر آهوخانم، عنوان کتاب مورد تحقيق ، موضوع آن را آشکار نمي سازد ؟
آنچه اين رمان مي خواهد بيان کند، به بهترين وجه ، در عنوان آن آمده است . افغاني، شوهر آهوخانم را براساس شخصيت ها و حضور آن ها در موقعيت هاي خاص و بر اساس دردهاي زمانه نوشته است .
موضوع شوهر آهوخانم ،يک موضوع واقعي است درباره زندگي خانوادگي شخصي است به نام سيد ميران سرابي که در سال هاي 1313 تا 1320 در کرمانشاه رخ ميدهد . سيد ميران سرابي ،صاحب نانواي سنگکي پزي در کرمانشاه است .وي در عرض چند سال به کمک همسرش آهو توانسته ثروتي چند به دست آورد و با خريد خانه اي در کوچه عليخان لر با خانواده شش نفري خود زندگي آرامي را سپري کند و بارياست صنف نانواها به شهرت و اعتباري برسد اما سيد ميران سرابي که در بحبوحه پنجاه سالگي است روزي با ديدن زني به نام هما دل در گروه عشق او مي نهد،در نتيجه يک روز او را عقد کرده و با خود به خانه مي آورد . آمدن هما از يک سو آرامش و سعادت خانواده را از بين مي برد و موجب کشمکش و درگيري هايي در خانواده مي شود و از سوي ديگر وصال با هما سيد ميران را واله و شيداتر از پيش مي سازد، تا جايي که وي نه تنها به زن و بچه خود پشت مي کند، که از مال و ثروت و دارايي و همه هست و نيست خود نيز ريشه کن مي شود سيد ميران از آبرو اعتبار، رياست صنفي ، کارو تلاش ، اميد ها و آرزوها و حتي از عقايد خود دست مي کشد . دين و ايمان، نماز و روزه را رها مي سازد و به مي خواري مي افتد. اونه تنها همه زندگي خود را فداي اين عشق خانمان سوز مي سازد که در اوج گمنامي و سرخوردگي قصد ترک وطن مي کند، باقيمانده دارايي خود را بر مي دارد و بدون اطلاع از همسر بزرگش ، آهو، همراه با هما عازم دياري ديگر مي گردد و تنها در آخرين لحظات آهو خود را به گاراژ مي رساند و به باز گرداندن او به خانه ، همه خانواده را از پريشاني و بدبختي بزرگتر رها مي سازد .

6-7-درونمايه شوهر آهوخانم
مولف هنر داستان نويسي معتقد است “درحالي که داستان معمولاً جز يک انديشه غالب که ما آن را تم داستان عنوان کرديم ندارد ، داستان هايي هم هستند که علاوه بر تم اصلي، تم هاي فرعي نيز دارند .” (يونسي،1379: 32)
بيشاب مي گويد “رماني که فقط يک مضمون داشته باشد،رمان پيچيده و متنوعي نيست.رمان بايد مضامين زيادي داشته باشد.” (بيشاب،1383: 475)
درونمايه داستان به دو صورت نشان داده مي شود :
1-درونمايه گاهي مستقيم و صريح به وسيله نويسنده يا يکي از شخصيت ها بيان مي شود
2-گاهي غير مستقيم از طريق تقابل اشخاص و افکار ايشان و از طريق ديالوگ ها و حوادث داستان روشن مي شود (پرين،1362: 60)
“براي دستيابي به پيام يک داستان نبايد سوال کرد که از اين داستان چه پندي مي آموزيم ؟ بلکه بهتر است سوال کنيم که : اين داستان چه چيزي را نشان ما مي دهد ؟ ” (همان،62)
برخي از صاحبنظران

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد زیست محیطی، رفتارهای زیست محیطی، منابع طبیعی، فراوانی تجمعی Next Entries منبع تحقیق درمورد اعتماد اجتماعی، اعتماد تعمیم یافته، اعتماد بین شخصی، هنجارهای اجتماعی