منبع مقاله درباره شاهنامه فردوسی، رستم و اسفندیار، اهورامزدا، پورنامداریان

دانلود پایان نامه ارشد

بنابراین« سی » به هیچ وجه نماینده عددی نیست، بلکه در اوستا به معنی « شاهین » بکار رفته است، اما علاوه بر آن، اوصافی که در کتابهای دینی زردشتی (اوستا یا کتب پهلوی ) درباره عقاب و وارغن آمده نیز همانندی بسیاری با حالات سیمرغ دارد. » ( سلطانی گرد فرامرزی،1372: 13 ) سَئِن در اوستا هم به سیمرغ و شاهین گفته می شود و هم نام یکی از پارسایان پیرو زرتشت است. سیمرغ در پهلوی سین مرو یعنی مرغ سین و در بهرام یشت مَرَغوسَئِن آمده است که خاورشناسان آن را به شاهین و عقاب ترجمه کرده اند . از سیمرغ مرغ بسیار بزرگ شکاری اراده شده است. در شاهنامه آمده است که چگونه سیمرغ زال را در بالای کوه البرز پرورش داد و بزرگ کرد و بعدها وی را تعلیم داد تا پسرش رستم به اسفندیار روئین تن غلبه کند. » ( دانشنامه مزدیسنا : 315 ) بخش اول کلمه سیمرغ در اوستایی11 همان است که در زبان پهلوی به شکل « مرو » تغییر یافته و در فارسی دری به صورت مرغ تحول یافته است.
وقتی سخن از سیمرغ به میان می آید ذهن آدمی همواره به سمت و سوی موجودی متعالی می رود که متعلق به عالم باطن است و در دوردستها و جهان افلاک جای دارد و سیر در ملکوت دارد. در اوستا، سیمرغ نشان و رمزی از چهره ای اهورایی است و نشانی از هوش و خردمندی دارد « چنانکه پورداوود در حاشیه ترجمه یشتها اشاره کرده، اوزبیوس به نقل از فیلوس بیبلیوس (80 – 130 میلادی ) از زبان زردشت گفته است: « خداوند را سری است مثل شاهین »، اما در اوستا به جمله ای بر نمی خوریم که اهورامزدا به عقاب یا مرغ شکاری دیگری تشبیه شده باشد، این امکان وجود دارد فیلوس با اوصافی که از اهورامزدا برمی شمارد، از سر عقاب معنایی مجازی و بسیار عالی اراده کرده باشد و « لابد مرغی که نقل می کند همان است که در اوستا بصورت سئن آمده و در تفسیر پهلوی اوستا سیمرغ گردیده است. » گمان می رود که منظور از سر عقاب ، هوش یا نیرومندی آن بوده باشد. » ( سلطانی گرد فرامرزی، 1372: 15 ) در اساطیر هندی و در کتابهای مقدس برهمنان نیز خدایانی چون اندرا و آگنی به عقاب مانند شده اند، در ریگ ودا نیز « سوم » به شکل عقاب مجسم شده است که مظهر نیرومندی است.
سیمرغ به عنوان پرنده ای نمادین در افسانه ها و باورهای کهن ایران، در بن مایه نمادین خود در بردارنده رازها و رمزهاست و علاوه براینکه در اسطوره های حماسی می درخشد، در اسطوره های عرفانی این مرز و بوم نیز جایگاهی بس والا دارد در منطق الطیر عطار سیمرغ ذات الوهیت است که مرغان دیگر مشتاق اویند و به سوی او که همانا عالم جان است در سیر و حرکتند. « سیمرغ اساطیری اوستا و شاهنامه، بعد از رساله الطیر غزالی، وارد عرفان می شود و به علت صفات و کیفیات و نیروهای مابعد الطبیعی جمع شده در وجود این مرغ، رمز ومثال والاترین حقیقت کائنات و برترین نیروی عالم می گردد و از این نظر در کنار خورشید، نیّر اعظم، قرار می گیرد، که به قول سهروردی، خلیفه خدا در عالم افلاک است. » ( پورنامداریان، 1364: 363 ) در متون عرفانی دیگری از جمله رساله عقل سرخ و رساله الطیر ابن سینا و غزالی، سیمـرغ همواره نیرویی ایزدی و نقشی اهـورایی دارد. به نظر می رسد که تنها در شاهنامه سیمرغ دارای دو چهره خوب و بد است و با چهره و سویه ای دوگانه، گاه اهورایی و گاه اهریمنی ظاهر می شود، آنجا که با عشق و عاطفه و احساس بشر دوستی زال را پرورش می دهد و آنجا که به صورت پزشکی ماهر جان رودابه را با دستو جراحی نجات می بخشد و با توجه به اینکه با خاصیت گیاهان دارویی آشناست و طریقه ساختن دارویی شفابخش را به زال می آموزد، در نمودی اهورایی ظاهر می گردد، ولی در رویارویی رستم و اسفندیار، این بار چهره اهریمنی خود را نمایان می کند و با آموزش افسون و ترفندی ناجوانمردانه به رستم، اسفندیار را از پای در می آورد. سیمرغ در شاهنامه تجلی عناصر عشق ، عقل و از طرفی چاره اندیشی و حیله است. « رمز سیمرغ، چون همه رمزها ، دوسوگرا و لاجرم پیوند دهنده اضداد است. » ( واحددوست، 1387: 313 ) این دوگانگی، جامع اضداد است در ضمیر ناخودآگاه آدمی، و همچنین نشانی است از نبرد همیشگی اهریمن و اهورا و نبرد خیر وشر. اسطوره همواره نشان دهنده این جمع اضداد است. سهروردی نیز در کتاب عقل سرخ ، این دوگانگی وجود آدمی را در نبرد رستم و اسفندیار به تصویر می کشد که رستم را نماد نفس ناطق انسان و بخش نورانی وجود او و اسفندیار را نماد بخش تاریک وجود آدمی می داند که همواره نبردی سازنده و بنیادی میان آنها در می گیرد. اما نویسنده کتاب سیمرغ در قلمرو فرهنگ ایران به اینکه در شاهنامه سیمرغ نقش دوگانه اهورایی و اهریمنی دارد واینکه سیمرغ زال را خوب و سیمرغ هفتخوان اسفندیار را اهریمنی و بد خوانده اند معتقد نیست و « می نویسد: « اصولاً به کار بردن صفت خوب و بد در این خصوص وجهی ندارد و تنها با مقایسه صفات این دو سیمرغ، نمی توان یکی را با نور اهورایی قرین کرد و بر پیشانی دیگری داغ اهریمنی نهاد. شک نیست که پرونده این دو سیمرغ را از یکدیگر جدا باید کرد، اما در تفسیر و تحلیل مطلب راه دیگری باید جست. سیمرغ اساطیری ، همان است که در اوستا و دیگر کتب مذهبی زرتشتی ازآن سخن رفته است و در شاهنامه، پروراننده زال و حامی خاندان اوست. این پرنده شگفت که هر یک از صفات آن نشان دهنده حقیقت و رمزی در جهان اساطیر است، همان است که تا بالاترین قله ملکوت اوج می گیرد و مشبه به خدایان می گردد و حقیقت وجود آن را به هیچ وجه در زمین نمی توان یافت. »( واحددوست، 1387: 307 )
کتاب سیمرغ در قلمرو فرهنگ ایران، سیمرغ هفتخوان اسفندیار را با سیمرغ هایی که در گرشاسب نامه و فرامرزنامه آمده اند در برابر هم قرار می دهد و همچنین با استناد از کتابهای عجایب البلدان ابوالمؤید بلخی و عجایب هند رامهرمزی « می نویسد: اینک به روشنی درمی یابیم که وجود پرنده ای که وزن بیش از نیم تن داشته باشد و بتواند حیوانات نسبتاً بزرگ را شکار کند، موضوعی خیالی نیست . چنین پرنده ای از جهت درازی بال و پر خود، یکی از عجایب آفرینش به شمار می رود. اکنون می توان با توجه به آنچه درباره پرندگان شگفت آور یاد شده در عجایب البلدان و عجایب هند نتیجه گرفت که منظور از سیمرغ در هفتخوان اسفندیار، چیزی جز یک پرنده غول آسا و عجیب نیست و به آسانی می توان حالات همانند را در مورد آن مرغ و مرغان عجیب و واقعی تشخیص داد …..
با پیش رو قرار دادن این فرایند ، شاید بتوان گفت سیمرغ نخستین که پرورنده زال است، پرنده ای نمادین و اساطیری است و سیمرغ هفتخوان اسفندیار ریشه در واقعیت دارد و بیشتر سویه حقیقی آن را باید در گستره دید قرار داد. » ( همان: 308 )
سیمرغ در داستان های شاهنامه فردوسی به عنوان پرنده ای که مظهر دانایی و خرد است نقش مهمی را ایفا می کند و به رازهای پنهان آگاه است.
« سیمرغ در شاهنامه، نخستین بار در پادشاهی منوچهر آشکار می شود و در حماسه ملی ایران نقشی بزرگ را برعهده می گیرد ، نقشی که نمودار همه شخصیت ها و افسانه هایی است که درباره این مرغکان مرغ در اوستا و کتابهای پهلوی یاد شده است. » ( سلطانی گرد فرامرزی، 1372: 41 )
سیمرغ در شاهنامه پروراننده زال است، در داستان زال، سیمرغ زال را که کودکی سپید مو است و به پندار این که کودکی شوم است، در صحرا رها شده، می یابد و به سبب مهر و محبتی که به کودک پیدا می کند او را در دامان خود و در کنار بچه هایش پرورش می دهد. هنگامی که زال از سیمرغ جدا می شود او پری از پرهای خود را به وی می دهد تا به هنگام نیاز زال آن پر را به آتش بزند و سیمرغ حاضر گردد. به این ترتیب پیوستگی بین زال و سیمرغ ادامه می یابد و سیمرغ، زال را در مواقع سختی یاری می رساند.
نگه کن که مرسام را روزگار چه بازی نمودای پسر گوش دار
( ش/ 40/ 2 )
سیمرغ بار دیگر به یاری زال می شتابدو آن هنگامی است که رودابه ، به هنگام زادن رستم با مشکل جدی مواجه می شود و زال، ناتوان و نگران از این که نمی تواند کاری بکند، ناگاه به یاد سیمرغ می افتد و از چاره جویی می کند، سیمـرغ نیز چاره کار را به زال می آمـوزد و برای رودابه دستور جـراحی می دهد.
همـان پــر سیمـرغش آمـد بـیاد بخندیـد و سیندختـرا مــژده داد
یکی مجمـر آورد و آتش فـروخت وز آن پـرّ سیمـرغ لختی بسوخت
همـان در زمان تیره گون شد هـوا بـزیـر آمـد آن مـرغ فـرمان روا
چـو ابـری که بارانش مرجان بـود چه مـرجان که آرامش جـان بـود
بــرو کــرد زال آفــرینـی دراز ستـودش فـراوان و بــردش نمـاز
چنین گفت سیمرغ کین غم چراست بچشم هـزبر انـدرون نـم چـراست
( ش/ 64/ 22 – 17)
پیوستگی میان زال و سیمرغ، یک باردیگر به هنگام نبرد رستم و اسفندیار نمود پیدا می کند وآن هنگامی است که رستم از شکست دادن اسفندیار ناتوان می شود و در ورطه ی هلاک قرار می گیرد. سیمرغ دوباره به کمک خانواده زال می شتابد، زخم های بدن رستم و رخش را دروان می کند و این بار چاره گـری و افسون را به زال می آموزد و بدین ترتیب رستم را در شکست دادن اسفندیار یاری می رساند.
نگه کرد مرغ اندر آن خستگی بجست انـدر آن نیـز پیـوستگی
ازو چـار پیکـان ببیرون کشید بمنقار از آن خستگی خون کشید
بــر آن خستگیها بمـالید پــرّ هم اندر زمان گشت با زور و فرّ
یکی پـرّ من تـر بگـردان بشیر بمـال انـدریـن خستگیهـای تیـر
( همان/ 464/ 32 – 28)
رستم که از شکست اسفندیار روئین تن ناامید شده از سیمرغ چاره جویی می خواهد، سیمرغ وی را به کنار دریا فرا می خواند و درخت گزی به او نشان می دهد، تا با چوب آن درخت، تیری بسازد و بر آتش راست کند و در آب زر پرورده کند و تیر را به چشم اسفندیار فرو کند و به این ترتیب سیمرغ با افسون و چاره گری، رستم را در این راه یاری می کند.
چـو بشنید رستــم میانـرا ببست و از آنجایگه رخش را بر نشست
همی رانـد تـا پیش دریــا رسید ز سیمــرغ روی هـوا تیـره شد
چـو آمـد بنـزدیک دریـا فــراز فـرود آمد آن مــرغ گردنفـراز
گـزی دید بـر خاک سر بـر هـوا نشست از برش مـرغ فرمـان روا
بدو گفت شاخی گـزین راستـتـر سرش بـرتـر و تنش بـر کاستتـر
بریـن گـز بـود هـوش اسفندیار تو این چـوب را خوار مایه مدار
برآتش براین چوب را راست کن یکی نغـز پیکـان نگه کـن کهـن
بنه پــرّ و پیکـان بــرو بـر نشان نمـودم تــرا از گــزنـدش نشان
… بزه کن کمانرا و این چوب گز بدینگــونه پـــرورده در آب رز
ابرچشم اوراست کن هردو دست چنان چـون بـود مـردم گـز پرست
( ش/465 – 464/ 74 – 56 )
سیمرغ در منابع رزدشتی و شاهنامه فردوسی، دارای صفاتی انسانی چون هوشمندی، دانایی، چاره گری، پزشکی و سخن گفتن است و گمان می رود سیمرغ در بن مایه وجود خود رمز انسانی است روحانی و وارسته.
جزء اصلی نام سیمرغ در اوستا « سئنه » است و اینک باید بدانیم که این نام دوبار در اوستا در مورد انسان بکار بـرده شده است: نخست در بخش نـود و هفتـم « فـروردین یشت » به این نـام بـرمی خـوریم: « فروهر پاکدین سئن پسر اهوم ستوت را می ستائیم؛ نخستین کسی که با صد نفر پیرو در این زمین ظهور کرد » در بخش صدو بیست وششم « فـروردین یشت » نیز از یک خانواده به نام سئن و سه تن از افراد آن یاد شده است. همین شخصیت روحانی است که به احتمال قوی در وجود سیمرغ افسانه ای حلول کرده و با آن آمیخته شده است و شاید به همین دلیل، بعضی از فرهنگهای

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره شاهنامه فردوسی، گونه های روایی، اسطوره شناسی، مرگ و زندگی Next Entries منبع مقاله درباره اهوره مزدا، اسطوره های ایرانی، شاهنامه فردوسی، فرمانبرداری