منبع مقاله درباره شاهنامه فردوسی، ایران باستان، تاریخ ایران، زبان فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

و اهورای بزرگ این فرزند ایران را برای چنین کاری سترگ به کاروانسالاری برگزیده بود.
حکیم فرزانه توس با آفریدن شاهنامه سند بزرگی ها و برترین های ایران کهن را چنان بلند و استوارساخته و پرداخته که همچون گوهری ارزشمند برتارک ادبیات ما می درخشد. شاهنامه فردوسی حماسه نامه ایست که جز به خود به هیچ چیز ماننده نیست زیرا تجلی گاه راستین کیش و تبار ایرانی است. فردوسی بزرگ بی هیچ گزافه ای شاهکار خودر را زنده گر فرهنگ ایران می داند و در این نامه سترگ بار دیگر روشنی آتش مقدس و نهادین ایران باستان را که فروغ و روشنی اش رو به خاموشی می نهاد گرمی و روشنی می بخشد و بی مزد ومنت دگر باره آنرا به مردم ایران زمین هدیه می دهد به راستی اگر فردوسی نبود ایران وپارسی هم نبود و پیوند ما با گذشته خویش اگر هم بود بدین استواری نبود.
« شاهنامه پلی است استوار و ستبر و سترگ، برآورده بر مغاکهای زمان و رشته پیوندی است ناگسستنی که پیشینیان را با پسینیان پیوسته و همبسته می دارد. از آن است که این نامه نامور را شیرازه و شالوده تاریخ و فرهنگ ایران می توانیم دانست. » ( کزازی، 1392: 6 )
« ادبدانان و سخن سنجان شاهنامه را نامه ای پهلوانی می شمارند و می انگارند، اما راست آن است که پایگاه و جایگاه شاهنامه در فرهنگ ایرانی در ادب پارسی فراتر و فزونتر از آن است که تنها نامه ای پهلوانی باشد چون دیگر نامه ها. شاهنامه « ناخودآگاهی» تباری و منش تاریخی ما را، چونان ایرانی پایه میریزد و شالوده می نهد . پیوستگی و پایداری فرهنگی و تاریخی ما در گرو شاهنامه است. » ( همان: 6 )
« شاهنامه دروازه جهانی است فراخ، شگرف، روشن، فسانه رنگ و فسونبار که آن را جهان ایرانی می خوانند، جهانی که به یاری شاهنامه از آسیب پریشانی و پراکندگی بدور مانده است » ( همان: 7 )
جلال الدین همایی نیز درباره شاهنامه می نویسد: « شاهنامه فردوسی ستون اصلی کاخ زبان و ادبیات فارسی و پایه و بنیاد ملیت اصیل قدیم ایرانی است ، عظمت نژاد اصیل ایرانی و اساس و پایه زبان و ادب فارسی و مفاخر ملی ما بر شاهنامه فردوسی استوار است » (همایی، 1369: 158 )
چرا که شاهنامه را با هیچ اثر ادبی و هیچ نامه پهلوانی دیگری نمی توان سنجید و چنین سنجشی بر شاهنامه روا نمی تواند بود شکی نیست که شاهنامه فردوسی « جان مایه خود باوری ایرانیان به توانایی های خویش است » ( جیحونی، 1379: 12 ) و عناصر این اثر سترگ از روزگاران پیش از تاریخ گرفته تا زمان تاریخی خود و حتی در زمانی که فردوسی آنها را به قلم توانای خود به رشته تحریر در آورده وظیفه خود را به خوبی انجام داده است و به یاری یگانگی و یکپارچگی کشور آمده و نگاهبان و شهریار کشور گشته است و همانا صفت شهریاری برازنده ی این شاهکار بزرگ است و عجیب نیست که خود « فردوسی در سه بیت از دیباچه شاهنامه خود را بدان موصوف کرده است:
از این نامــور نامه شهــریار بمـانـم به گیتی یکی یادگـار
مرا گفت کایـن نامه شهـریار گرت گفته آید به شاهان سپار
کنون باز گـردم به آغـاز کار سوی نامــور نامه شهــریار
این کلمه مرکب از دو جزء است یکی « شهر » به معنای کشور و دیگری پسوند « یار » مخفف یارنده به معنای یاری دهنده و دارنده، جمعاً یعنی « آنکه کشور را نگاه می دارد » (همان: 11 )
2-1-1 تدوین شاهنامه
درباره تولد فـردوسی و آغاز نظم شاهنامه نظریه های گوناگونی اظهار شده که غالباً هر کدام از این نظریه ها توأم با شک و تردید بوده و بر پایه حدس و گمان و هر یک از محققان زبان فارسی در این زمینه به زعم استدلال های خویش بین سالهای 329-320 هجری قمری را تاریخ تولد فردوسی بزرگ دانسته اند بطور مثال « نولدکه با قبول پایان نظم شاهنامه در سال 400 هجری قمری و 80 سالگی فردوسی در آن سال، تولد وی را در سال 320 هجری قمری دانسته » ( ریاحی، 1382: 32 ) و یان ریپکا در کتاب خود به نام تاریخ ادبیات ایران درباره فردوسی می نویسد: « درباره او بظاهرآگاهی کافی هست اما بیشتر آنها از روزگاران پس از وی است و پر است از عنصرها و حتی داستانهای شک آور، پس از حذف انتقادی همه تضادهای تاریخی، ناممکن ها و احساساتی گری ها نکته چندانی از این زندگینامه ها بر جا نمی ماند، همه آنچه انسان می تواند بر پایه آن دریافت خود را سامان دهد اشاره های پراکنده ای است که شاعر در شاهنامه به زندگانی خود کرده که همیشه روشن نیست و در نتیجه بازسازی های بسیارناقص که تاکنون درشاهنامه انجام گرفته است به هیچ وجه روی چندان در خود اعتماد نیست. » (ریپکا، 1383: 291 )
و به تقلید از نولدکه می افزاید: « به دلیل تلفیق های کمابیش قطعی زاده شدن فردوسی اکنون در میان سالهای 4 – 230 / 6 – 932 / ( و بنا به نظر نولدکه ) در ظاهر سال 934 دانسته شده، هر چند سالهای 326/ 8 – 937 ، 329 / 1 – 940 نیز گهگاه آمده است. » ( ریبکا، 1383: 292 )
و دکتر عبدالحسین زرین کوب در نامورنامه می نویسد: « اگر در همان سال 329 هجری که زبان فارسی ابوعبدالله رودکی، بنیان گذار سنت های شعر دری را از دست داد، زمانه شاهد ولادت ابوالقاسم فردوسی شد، ایـن جبـران جویی را باید به حساب یک تصادف گذاشت یا یک خوش طبعی سخاوتمندانه تـاریخ » ( زرین کوب، 1381: 69 )
و می افزاید:
« تقارن ولادت فردوسی با مرگ رودکی حاکی از وجود معادلات مجهولی است که با روح تاریخ ارتباط دارد و عجب آنست که در بین تمام قرائن و اشارات مذکور در متن شاهنامه، که از آنها می توان در باب تاریخ نظم شاهنامه و ولادت شاعر مبنایی برای تحقیق یافت ، هیچ مورد به قدر آنچه تاریخ 329 برای ولادت شاعر از آن بدست می آید قطعی تر، بی تناقض تر و پذیرفتنی تر نیست. » ( همان: 69 )
« آنچه یک تاریخ بالنسبه قطعی را از آن می توان بدست آورد، اشاره ای است که شاعر به تقارن 58 سالگی با جلوس سلطان محمود غزنوی دارد یعنی سال 387. در اینصورت تردیدی نمی ماند که شاعر باید در 329 به دنیا آمده باشد. » ( همان: 70 )
« هانری ماسه بین 320 تا 323 » هجری قمری را تاریخ تولد فردوسی دانسته. ( ریاحی،1382: 32 )
به تبع نظریه های مختلفی که درباره تاریخ تولد فردوسی وجود دارد در خصوص تاریخ نظم شاهنامه نیز اختلاف نظر هایی وجود دارد که من در اینجا به مقدمه کتاب شاهنامه فردوسی بر اساس چاپ مسکو اکتفا می کنم که اینگونه می نویسد: « فردوسی نظم شاهنامه را در سال 365 هجری قمری در سن سی و پنج سالگی آغاز کرد و پس از سی و پنج سال یعنی در هفتاد یا هفتاد و یک سالگی به پایان رساند. » ( فردوسی، 1382: 8 )
اگر بخواهیم اطلاعات مختصری راجع به مأخذ شاهنامه بدانیم، همین منبع درباره آن می افزاید: « مأخذ اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه ، شاهنامه منثور ابو منصوری است که در اواسط قرن چهارم به فرمان ابومنصور عبدالرزاق طوسی تدوین شد و علاوه بر روایات کتبی و شفاهی به دست فردوسی افتاد و او مجموعه آنرا در شاهکار جاویدان خود به نظم کشید. » ( همان: 8 )
فردوسی با این شاهکار عظیم، حق سخن پارسی را به انصاف و در حد اعجاز ادا نمود. از دلایل و قراین چنین برمی آید که در اواخر عهد ساسانیان مردم قصه هایی را که از ایران باستان و نیاکان خود تا آن زمان سینه به سینه حفظ و نقل کرده بودند بر روی کاغذ آورند و چندین کتاب بزرگ و کوچک در این مورد تألیف شد که هر یک محتوی داستانی از داستان های ایران قدیم بود مثلاً « کتبی درباره بهرام گور و بهرام چوبینه و خسروپرویز موجود بوده است که جنبه قصه ای داشته. رساله های کوچکی نیز در آداب و مواعظ و نصیحت و سرگذشت در دست بوده که نسبت آنها را به شخص پادشاهان ساسانی می داده اند، مثل عهد اردشیر، کارنامه انوشیروان، نامه های انوشیروان به رجال نامدار، اندرزهای انوشیروان و غیرها. » ( مینوی، 1386: 49 )، علاوه بر این ها، در ولایات ایران نیز قصص و داستان های ملی درباره پهلوانان آن ناحیه وجود داشته، مانند داستان هایی که اهل سیستان راجع به زال و رستم و….، داشته اند.
به هرحال برخی از این مجموعه ها و نوشته ها که مربوط به دوره ساسانیان بوده تا حدی تاریخی و مبتنی بر اسناد بوده و قسمت های مربوط به ماقبل آن دوره از نوعی بوده که افسانه و داستان و اساطیر پیشینیان نامیده می شود.
در زمان پادشاهی یزگرد سوم آخرین شاهنشاه ساسانی، به دستور وی از روی کتابها و رسالات و اسناد و مدارکی که تا آن زمان درباره تاریخ پادشاهان ایرانی ضبط و تألیف شده بود و همچنین اطلاعاتی که نزد موبدان و دهقانان ایرانی یافت می شد، کتابی جامع تألیف شد که تاریخ ایران را تا زمان خود یزگرد سوم در برداشت این کتاب موسوم بود به « خَوذای نامگ یا خدای نامه، یعنی نامه شاهان و شهریاران، زیرا لفظ خدای در آن دوره به معنی اوتوکرات یا فرمانروای یگانه و مقتدر بود که شاهنشاه باشد. » ( همان: 51 )
که پس از انقراض ساسانیان نسخه هایی از این کتاب در نزد دهقانان و موبدان که در آتشکده ها وکتابخانه ها بجای مانددر زمان روی کار آمدن سامانیان ، سلاطین سامانی نیز که خود را از نژاد شاهان قدیم ایرانی می دانستند خواستار آن بودن که یک کتاب تاریخ پادشاهان ایران این بار به زبان پارسی دری جدید تهیه شود ( زیرا کتابهای دوره های قبل همه به زبان پهلوی و بیشتر به زبان عربی بودند )
در زمان سامانیان نیز چندین کتاب تحریر شد که بعضی به نثر بودند و برخی به نظم و بیشتر آن کتابها به اسم شاهنامه و یا باستان نامه خوانده می شد « از آن جمله بود شاهنــامه نثرابوالمؤید بلخی » « دیگر شاهنامه ابوعلی محمدبن احمد بلخی که ابوریحان بیرونی نام برده، دیگر شاهنامه مسعودی مروزی که منظوم بوده »، « دیگر شاهنامه ای به نثر که بفرمان ابومنصور محمدبن عبدالرزاق طوسی سردار بسیار متهور سامانیان تهیه شد. » ( همان: 52 ). در میان این کتابه آنچه بیشتر مورد توجه فردوسی قرار گرفت شاهنامه ای بود که برای ابومنصور طوسی نگاشته بودند و حتی دیباچه این کتاب در ابتدای بعضی نسخه های شاهنامه فردوسی موجود است.
قبل از فردوسی طوسی، شاعری جوان که هم عصر وی بود و تخلصش دقیقی نام داشت اقدام به نظم کردن شاهنامه ابومنصوری کرده بود که البته نظمش عاری از ضعف نبود و در بسیاری موارد پسند فردوسی نبود چرا که در هنر شعر و شاعری افسانه گویی یا واقعیت گویی چندان مطرح نیست بلکه آنچه مطرح است قدرت و نیروی خلاقه سخنوری شاعر است. دقیقی جوان هنوز هزار بیتی نگفته بود که در همان ابتدای کار عمرش کفاف نداد و به قتل رسید. بعد از او فردوسی طوسی در حدود سن سی و پنج سالگی تصمیم به نظم شاهنامه گرفت و با طبع و قلم توانای خویش بزرگ ترین شاهکار سخن پارسی را به عرصه ظهور نهاد.
2-1-2 بخش بندی شاهنامه
موضوع شاهنامه فردوسی تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت او به دست اعراب است و در زیرساخت داستانهای خود به سه دوره نمادین ( اساطیری، پهلوانی و تاریخی ) تقسیم بندی شده که از آغاز خلقت تا پایان روزگار ساسانیان را در بر می گیرد و هر کدام از این سه دوره ارزشهای نمادین و متفاوتی دارند.
دوره اساطیری: « یعنی عهد کیومرث و هوشنگ و طهمورث و جمشید و ضحاک تا ظهورفریدون. »
این دوره عهد پیدا شدن حکومت و پی بردن آدمی به خوراک و پوشاک و مسکن و کشف آتش و آموختن زراعت و پیش

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره شاهنامه فردوسی، ایران باستان، شاهنامه ی فردوسی، ادب فارسی Next Entries منبع مقاله درباره شاهنامه فردوسی، گونه های روایی، اسطوره شناسی، مرگ و زندگی