منبع مقاله درباره سه طلاقه

دانلود پایان نامه ارشد

حسين خان به خانه وي مي رود. پس از يک گفتگو، هما به سيد ميران پيشنهاد عقد موقت مي دهد. سيد ميران به خاطر همسرش، آهو پاسخي صريح به او نمي دهد.
• هما به درخواست سيد ميران بلوز و کفشي را که ميران براي او خريده است مي پوشد. سيد ميران محو تماشاي هماست، آتش سيگار شلوارش را مي سوزاند. سيد ميران دو روز از هما مهلت مي گيرد. با انديشه عشق هما به خانه مي رود.

5-5-خلاصه فصل پنجم:
• دو روز از عيد فطر گذشته است. طرف عصر است. بچه ها در صحن بزرگ حياط بازي مي کنند. آهو، با نقره مشغول گفتگو است. صداي بچه ها قطع مي شود. آهو همراه نقره از آشپزخانه بيرون مي آيد. سيد ميران و در دو قدمي پشت او هما را که ايستاده مي بيند. سيد ميران به او مي گويد: زني است مطلقه که از مسجد آورده است و چند روزي مهمان اوست.سيد ميران کليد اتاق آبدارخانه را به هما مي دهد.
• فرداي آن روز سيد ميران، همراه هما براي آوردن وسايل او به خانه حسين خان مي رود. زهرا، همسر حسين خان بيست تومان بابت خريد زعفران براي هما از او مي گيرد.
• روز سوم حضور هما در خانه سيد ميران است. زودتر از هميشه به خانه آمده است. به پشت بام مي رود و آن جا خود را مشغول به کار مي کند. به آشپزخانه مي آيد و مهدي را با خود به ايوان اتاق نشيمن مي برد. با مهدي بازي مي کند. هما، براي برداشتن سبزي خشک به اتاق مي آيد. سيد ميران با او گفتگو مي کند. هما از او مي خواهد تکليفش را مشخص کند.
• سيد ميران به مهمانخانه مي رود تا شمايلي را که تازه خريده است به ديوار نصب کند. صداي پاي هما را مي شنود. او را صدا مي زند تا به اتاق مهمان خانه برود. هما به اتاق مي رود. آنها راجع به کشف حجاب وشمايل اتاق صحبت مي کنند. ميران به سرعت به طرف هما مي رود. او را در آغوش مي گيرد، مي خواهد او را ببوسد اما هما مانع مي شود. هما، به اتاق خود باز مي گردد و در تنهايي گريه مي کند. آهو به اتاق او مي رود، او را دلداري مي دهد، به او اطمينان مي دهد که با اين زيبايي شوهرش براي بازگرداندن او خواهد آمد. هما به او مي گويد که شوهرش او را سه طلاقه کرده است. آهو او را آرام مي کند و به او قول مي دهد همسري مناسب براي او پيدا کند.

6-5-خلاصه فصل ششم:
• صبح روز پانزدهم حضور هما در خانه سيد ميران است. آهو براي تميز کردن به اتاق مهمانخانه مي رود. در حاشيه فرش گيره طلايي سر هما را مي بيند،. ناراحت مي شود، مي خواهد او را صدا بزند و به او بگويد. هما، در حياط کنار زنان همسايه نشسته است. زمان را نامناسب مي داند و سکوت مي کند.
• يک روز صبح، سيد ميران دستور پختني مي دهد. هنگام بازگشت به خانه يک سيني کباب مي خرد. آهو عصباني مي شود. کباب را ميان بچه هاي نقره و خورشيد، همسايه هاي خود قسمت مي کند. رضاخان آسيابان، دوست سيد ميران به خانه آنها مي آيد. آهو مجبور مي شود به جلال، پسر نقره پول دهد تا برود يک سيني ديگر بخرد.
• سيد ميران براي گفتگو با هما جلوي اتاق او توقف مي کند. هما، بيژن را نزد خود فرا مي خواند. آهو به بهانه برداشتن خاک از باغچه، گفتگوي آن ها را گوش مي دهد. ميران براي دک کردن بيژن به او پول مي دهد تا برود کبريت بخرد. هما مانع او مي شود. به آشپزخانه مي رود و براي او کبريت مي آورد. به آشپزخانه بر مي گردد به آهو پيشنهاد مي دهد به بازار بروند و مايحتاج را به صورت کلي خريداري کنند.
• ظهر است. سيد ميران بالاي کرسي و هما پايين کرسي نشسته است. بچه ها به مدرسه رفته اند. آهو براي انجام کاري بيرون مي رود، براي بردن سماور به سرعت به اتاق باز مي گردد. مي بيند که سيد ميران دست هما را در دست گرفته است. خود را به نديدن مي زند.پس از آن درباره سيد ميران و هما از بيژن سوال مي کند و حقيقت را مي فهمد.
• آهو در راه بازگشت از دکتر، همراه مهدي به خانه حاج بنا مي رود. پس از گفتگو با ملوس، خواهر شوهر هما مي فهمد که او چهار ماه است طلاق گرفته است و قبل از آمدن به خانه آن ها در محله هاي بدنام بوده است.
• آهو ماجراي رفتن به خانه حاج بنا را براي سيد ميران تعريف مي کند. سيد ميران بي تفاوت است و حتي به اقدام شوهر او و برادرانش که او را رها کرده اند اعتراض مي کند.
• آخر شب است. پس از شب نشيني سيد ميران براي خوابيدن به اتاق بزرگ مي رود. هما لباس هايش را براي خواب از تن در مي آورد. ميران ناگهان براي انجام کاري به اتاق باز مي گردد. با ديدن هما دچار هيجان شديد مي شود. داخل اتاق مي شود. کنار کرسي مي نشيند نمي تواند سر صحبت را باز کند. به اتاق خود باز مي گردد.
• هما و آهو در اتاق مشغول گفتگو با هم هستند. عصر است. سخت برف مي بارد. آهو از پيراهن کشباف تن هما تعريف مي کند. هما گمان مي کند سيد ميران راجع به پيراهن با او صحبت کرده است. به او مي گويد پيراهن را سيد ميران خريده است. آهو با يک دستي زدن به هما مي فهمد کفش را نيز سيد ميران براي او خريده است.
• شب است. همه دور کرسي نشسته اند. سيد ميران به بچه ها مي گويد هما را براي شام صدا بزنند. آهو، اعتراض مي کند، مي گويد بهتر است در اتاق خود شامش را بخورد، همسايه ها مي گويند شوهرت با هما رابطه دارد. ميران خشمگين مي شود. به آهو مي گويد براي حفظ آبرويش او را صيغه خواهد کرد.
• نزديکي هاي صبح است. آهو براي دلجويي به اتاق شوهرش مي رود. سيد ميران به او مي گويد: هما را صيغه خواهد کرد. پس از يک گفتگو سيد ميران به حالت قهر اتاق را ترک مي کند.
• آهو پس از خوردن صبحانه به حمام مي رود.پس از بازگشت، زنهاي همسايه به او خبر مي دهند، سيد ميران با هما به محضر رفته است.
• سيد ميران بعد از آمدن به خانه براي عذرخواهي به اتاق آهو مي رود.
• شب است. سيد ميران پيش هما مي رود. صفيه بانو و دخترش، حاجيه، همسايگان خانه، براي دلداري آهو به اتاقش مي آيند. صفيه بانو او را به صبر نصيحت مي کند.

7-5-خلاصه فصل هفتم:
• فرداي روز عقد، آهو مي فهمد که سيد ميران، هما را عقد کرده است. سيد ميران چند روز خود را به آهو نشان نمي دهد. روز سوم، سيد ميران به اتاق آهو مي رود. به او مي گويد: هما را به خاطر آبروي او عقد کرده است. آهو با گريه حرف او را رد مي کند. سيد ميران از گريه او خشمگين مي شود، با عصبانيت از خانه بيرون مي رود.
• خاله بيگم، مادر خورشيد و گلمحمد، با تصميم همسايه ها نزد هما مي رود و با او صحبت مي کند. هما به او مي گويد براي اينکه به شوهر اولش حلال شود اين کار را کرده است و هر چه سيد ميران تصميم بگيرد همان است. نازپري، همسر کربلايي عباس نزد ميران مي رود. او را به اتاق خود دعوت مي کند. هما، بعد از رفتن نازپري به اتاق ميران مي رود، ماجراي آمدن خاله بيگم به اتاقش را براي او تعريف مي کند. سيد ميران به اتاق کربلايي عباس مي رود. يک ساعت بعد سيد ميران با حالت اخم از اتاق کربلايي عباس به اتاق خود مي رود.
• صبح است آهو به اتاق کربلايي عباس مي رود تا از نتايج گفتگو خبر بگيرد، کربلايي عباس به او مي گويد: شوهرت حرفي که مبني بر طلاق هما باشد نزده است.
• آهو به خانه ميرزا نبي، دوست شوهرش مي رود. هاجر، همسر ميرزا نبي به اصرار او را نگه مي دارد. ميرزا نبي به دنبال کلارا و بهرام، فرزندان آهو مي رود، سيد ميران و هما را نيز به خانه خود مي آورد. ميرزا نبي، آهو، سيد ميران و هما را با هم آشتي مي دهد. هما از آهو عذرخواهي مي کند، بعد از رفتن مردها، آن دو به خانه باز مي گردند.
• آهو، نقره را صدا مي زند به او مي گويد: ميرزا نبي گفته گل محمد، شوهرش مي تواند براي اسپار و آبياري به هرسين برود. سيد ميران شب به اتاق آهو مي رود، بين آهو و هما نوبت مي گذارد.
• آهو و هما، روزي را براي گردگيري عيد تعيين مي کنند. سيد ميران، شب همراه با آهو از اتاق هاي تميز ديدن مي کند. آن دو به اتاق هما مي روند. هما خواب است . در خواب حرف مي زند و مي گويد: آهو را دوست دارد. هما ناگهان از خواب بيدار مي شود. متعجب به آنها نگاه مي کند. آهو به طرف او مي رود، او را مي بوسد و مي گويد: آه عزيزم پس تو مرا دوست داري، پس از آن هر سه به اتاق بزرگ مي روند.
• هما و آهو مي خواهند به حمام بروند. هما بعد از کمي معطلي مي گويد: به حمام نمي رود و از بردن بيژن و مهدي، بچه هاي آهو به حمام نيز سرباز مي زند. آهو مشغول خوردن نهار است. هما لب حوض ظرف ها را مي شويد. ننه اصغر، دلاک حمام، وسايل آهو را مي آورد. هما را مي بيند و مي شناسد. گذشته هما را براي آهو تعريف مي کند. هما به حمام مي رود، زن هاي همسايه به اتاق آهو مي روند، آنها تصميم مي گيرند، خبر را به وسيله شيرين جان خانم، مادر رضا خان آسيابان، دوست سيد ميران به اطلاع ميران برسانند.
• شب بعد از خوردن شام، هما به اتاق خود مي رود. بچه ها، لباس عيد خود را به پدر نشان مي دهند، هنگام خواب آهو، ماجراي هما را که از زبان ننه اصغر شنيده است با ميران در ميان مي گذارد. ميران با حالت قهر از اتاق خارج مي شود. به اتاق بزرگ مي رود. پس از گذشت چند دقيقه سيد ميران به اتاق هما مي رود. آهو به دنبال سيد ميران مي آيد. صداي ميران را از اتاق هما مي شنود. گوش مي دهد، سيد ميران به هما مي گويد: طاقت دوري تو را ندارم، هر چه تو را دوست دارم از او بيزام و بدم مي آيد. ماجراي ننه اصغر را براي هما بازگو مي کند. به هما قول مي دهد که هيچگاه پيش آهو نرود. آهو ديگر حال خود را نمي فهميد، آشفته و پريشان در حالي که سر به آسمان بلند کرده است، به اتاق خود مي رود.

8-5-خلاصه فصل هشتم:
• صبح است، آهو مشغول درست کردن چاي است. از شدت اندوه شب گذشته زير لب غر مي زند. هما براي شستن دست و صورت، لب حوض مي آيد. حرفهاي آهو را مي شنود. به سوي او سر بر مي گرداند و به او اعتراض مي کند. با هم مشاجره مي کنند. همسايه ها از خواب بيدار مي شوند. سيد ميران کمي تحمل مي کند، دعواي آن دو از حد يک دعواي ساده مي گذرد، سيد ميران با حالت خشم بيرون مي آيد. دست آهو را مي گيرد، با خود به اتاق مي برد و او را کتک مي زند. سپس بر روي کرسي مي نشيند، کلارا و بهرام گريه مي کنند.ميران مي خواهد با نرمي از دل زن بيرون بياورد، به آهو نگاه مي کند، احساس مي کند، او را دوست نداشته و ندارد. باز به آهو پرخاش مي کند. آهو از خود دفاع مي کند، ميران با حالت خشم بر مي خيزد، چوبي از ايوان بر مي دارد و محکم بر سر آهو مي کوبد. آهو غرق در خون مي شود. همسايه ها به کمکش مي شتابند. ميران بدون اينکه دلش براي زن بسوزد و از کار خود پشيمان باشد، از خانه خارج مي شود.
• غروب سيد ميران به همراه خالو کرم، پسر عموي هما و براخاص، برادر هما به خانه مي آيد. هما سعي مي کند با آهو آشتي کند، آهو به او محل نمي گذارد. آهو روز آخر، قبل از رفتن خالو کرم به مصلحت همسايه ها به اتاق بزرگ پيش مهمان ها مي رود. براخاص، براي عيد نزد سيد ميران مي ماند.
• ارديبهشت ماه است. سيد ميران در اتاق بزرگ نشسته است. مهدي به اشاره مادر نزد سيد ميران مي رود و از پدر مي خواهد که به اتاق آن ها برود. سيد ميران، همراه مهدي به اتاق آن ها مي رود، از همان شب دوباره نوبت برقرار مي شود.

9-5-خلاصه فصل نهم:
• صبح است، سيد ميران از اتاق آهو براي گرفتن وضو به حياط مي رود، هما او را نزد خود صدا مي زند، مي گويد: ديشب کسي پشت در اتاق من آمده بود، تو بودي؟ ميران پاسخ منفي مي دهد. هما مي گويد: از تنهايي تا صبح نمي خوابد. براي حل مشکل، کلارا شب هاي غير نوبت پيش او مي رود.
• شب سوم، ساعت دوازده، هما که بيدار است، کلارا را بيدار مي کند. کلارا مي بيند در اتاق تکان مي خورد. جيغ مي کشد. همسايه ها از خواب بيدار مي شوند. آهو و سيد ميران سراسيمه به اتاق هما مي روند. گلمحمد و نقره همه جاي خانه را مي گردند، با باز بودن در راه پلکان نتيجه مي گيرند دزد بوده و از آن جا گريخته است. از آن شب دوباره نوبت بهم مي خورد.
• سيد ميران در اتاق هما، صبحانه مي خورد، صفيه بانو، زن همسايه، هما را صدا مي

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره عناصر داستان، شوهر آهوخانم، واژه نامه Next Entries منبع مقاله درباره ميران، هما، رود.، گويد: