منبع مقاله درباره سه طلاقه

دانلود پایان نامه ارشد

برد و مي فروخت. هنگام ازدواج با ميران شانزده سال داشت، يعني کمتر از نصف سال شوهرش با اين وجود از هوش و پختگي يک زن جا افتاده بهره داشت. بعد از ازدواج با ميران از خاله اش تشتي براي خمير کردن و ساجي براي نان پختن امانت مي گيرد و با ميران به شهر مي آيد. به هر جان کندني است سر نبش چهار سو با ميران دکاني علم مي کند روزها هنگامي که ميران پي هيزم يا آرد ارزان به سرا و سر راه ها به بزگيري مي رفت، آهو در دکان مي ماند و کار مي کرد. خودش خمير مي کرد، خودش چونه مي گرفت، خودش نيز مي پخت و مي فروخت. آن دو سخت کار مي کردند شب ها، تابستان وزمستان، و در همان دکان مي خوابيدند. نتيجه دو سال و نيم عرق ريزي و تلاش آن ها درحالي که آهو داشت بچه دار مي شد، غير از آن کاسه کوزه و وسايل اوليه، سيصد تومان پول نقد بود. پنجاه تومانش در دست آنها مي گشت و باقي را آهو در گوشه دکان چال کرده بود. آهو به دليل بارداري به سراب نزد خاله اش مي رود، ميران مغازه اي اجاره مي کند، 5 سال بعد خانه اي مي خرد و به ترتيب آهو و به کودکش کلارا و بهرام از ناراحتي هاي کرايه نشيني رهايي مي يابد.
نويسنده براي معرفي بيشتر شخصيت به گذشته آن رجوع مي کند و تاريخچه زندگي او را به طور کامل تشريح مي کند.
* پيوند با ديگر شخصيت ها:
زن سيد ميران سرابي، مادر کلارا ، بهرام، بيژن و مهدي.
* نشانه هاي ظاهري:
گيسوان شب رنگ و خرمن، چشمان مشکي خوش حالت، پوست تر و تازه، چهره شاداب، نگاه مهرآميز و نوازشگر، تبسم شيرين، لبان قلوه اي.
مثال:
“صورت بيضي شکل، پوست لطيف و شاداب، لب هاي گوشتي و به خصوص تبسم نمکين او حتي در حالت معمولي گرم و گيرنده بود. گيرندگي ساده و بي جلوه اي که تپش هاي يک قلب حساس، خون فشان و شوهر دوست را عيان مي ساخت. از رفتار و حالات او به همان نسبت که از هوويش عشوه و ناز مي باريد سادگي و فروتني خوانده مي شد، سادگي و فروتني که به بيننده نجابت و محبت را القا مي کرد نه هوس يا حسد را.” (افغاني، 1345: 493)
نويسنده در فصل 10 کتاب با مقايسه اي که ميان هما و آهو انجام مي دهد به اين نکته اشاره مي کند که آهو از نظر پوشش”زني است ساده، فروتن و کاملا بي تکلف و تظاهر. لباس هاي نويش در صندوق روي هم بود، در پوشيدن امساک مي نمود، به جز در روزهاي مخصوص، عروسي يا مهماني، مثل اينکه اصلاً صحيح نمي دانست از لباس ها و زيور آلات خود استفاده کند”(افغاني،1345: 427 ) اما “به مرور زمان آهو نيز خواه نا خواه از زمانه و هوويش پيروي مي کند. منتهي پيرويي که با متانت و احتياط يک زن عاقل همراه بود. او به جاي تکپوش هاي لاستيکي سابق کفش پاشنه بلند را انتخاب مي کند، از نظر پوشش از هوويش پيروي مي کند و حتي به تقليد از او موهاي خود را کوتاه مي کند.”(همان:491 ) در تمام اين توصيفات و مقايسه ها مي توان فهميد، آهو زني است ساده و بي شيله پيله مانند تمام زن هاي سنتي طبقه متوسط.او برعکس هما بازيچه تغييرات زمانه نمي شود بلکه آهسته و باسياست مي کوشد خود را با زمانه سازگار سازد، سازگاري که شايسته يک زن متين و عاقل چون اوست.
* تحول و دگرگوني:
آهو يکي از پوياترين و گسترش يابنده ترين شخصيت هاي رمان است. وي از لحاظ تغيير و تحول در درجه دوم بعد از ميران قرار مي گيرد.
“تبسم شيرين هميشگي اش که نقش دلاويز روحي بود شاد و بي غم، به خوبي نشان دهنده حقيقتي بود که او زني است خوشبخت، زني است که از لذت مست کننده يک زندگي گرم و هستي بخش به وبه تمام معني کلمه سعادت آميز، برخوردار مي باشد”(افغاني،1345: 44 ) اما در طول داستان تغيير مي کند. او ديگر آن زن خوشبخت و سعادتمندي نيست که تا آن زمان ملکه بلامنازع خانه بود و کمترين شکايتي از زندگي نداشت. او حالا زني است که هدف بزرگترين حقارت هاي و اهانت ها واقع شده، کتک مي خورد واز خانه رانده مي شود. او ديگر آن زن خونسرد نيست آن زن صبور و آرام که هرگز صداي بلندش را کسي نشنيده بود. او شير زني است که مي خروشد و با چنگ و دندان از حق خود و فرزندانش دفاع مي کند.
آهو در طول رمان در برابر حوادث واکنش نشان مي دهد. او شخصيتي است که در پايان رمان دست به عملي مي زند که قبلاً از پس آن بر نمي آمد، اين عمل، تغيير شخصيت او را ثابت مي کند و خواننده در مي يابد که شخصيت آن شخصيت قبلي نيست بلکه دگرکون شده است.
* خصوصيات اخلاقي شخصيت:
اخلاق آهو پيش از حادثه
مهربان، خاکي و فروتن، مطيع شوهر، شاکر، حق شناس، مردم دار ، دلسوز ، خوش زبان ، بردبار ، سازگار در هر چيز و با هر کس، با گذشت، نرم خو، سليم النفس، کارکشته و پرتکاپو، زحمت کش، بيزار از راحت طلبي و تن پروري ، پاک طينت و خوش قلب،گريزان از حسادت و بدگويي هاي زنانه ،خوش رو ، شاد وخندان ،غمخوار، بي آزار، ساده دل، نجيب، سادگي بيش از حد، خويشتن دار و شوهر دوست، رازدار، وابسته به شوهر و خوش خلق، زودباور و با گذشت، بي تکلف و بي تظاهر، سخاوتمند، مهمان نواز، پرهيزکار، مانع، مسئوليت پذير، عاقل و فهميده، سنگين و با وقار، گرايش به شادي، بي شيله پيله، حسود و کينه اي نيست، اميدوار، مني الطبع، صرفه جو و آينده نگر، ترقي خواه، آزرمگين، خودخواه نيست، مکار و موذي نيست.
اخلاق آهو پس از حادثه:
بي حوصله، خودخواه، غمگين و افسرده، دائم غر مي زند، خودخوري مي کند، ناآرام، رفتارهاي کينه توزانه انجام مي دهد، اهل دعوا، بدگو و غيبت کار، ديگر رازدار نيست، با زن هاي همسايه قهر مي کند ، او عاقلانه و با سياست سخن نمي گويد،باسياست رفتار نمي کند، گوشه گير، بدزبان و طعنه زن.
خصوصيات اخلاقي آهو مدام در داستان عوض مي شود،ابتداي داستان او زني است آرام و معقول با همه خصوصيات نيک اخلاقي با ازدواج ميران و هما ضربه روحي که به او وارد مي شود. نا آرام و پرخاشگر مي شود سپس با حرف هاي ميران و تأثيري که مرگ نقره و گلمحمد بر او مي گذارد خصوصيات اخلاقي او باز دستخوش دگرگوني واقع مي شود. اين بار برعکس گذشته، آرام و سازگار مي شود و” آخرين پوسته زشت و ناهنجار خود پرستي را از لوح وجود تراشيد و دور ريخت ودر ديرخاموشي که براي خود ساخته و پرداخته بود پيش از پيش منزوي مي شود. در چهره اش حالتي ديده مي شود که مي گفت اين دنيا وفا ندارد، هيچ چيز آن وفا ندارد.” (افغاني،1345: 557)
پس از اين، نويسنده رفتاري از او به نمايش مي گذارد که در کمتر زني ممکن است ديده شود. هيچ زني اين قدر سليم و بردبار نيست، اما اين آخرين تحول اخلاقي او نيست، با توجه اندک ميران به او باز مي خروشد و خواهان حق پايمال شده خويش مي شود.
* گفت و گو:
با گفتگوي آهو با ديگر شخصيت ها بسياري از خصوصيات اخلاقي او آشکار مي شود:
آهو،مهربان،دلسوز و غم خوار ديگران است:
“چرا گريه مي کني؟ دلتنگي ات از چيست عزيزم؟ به من بگو!…مگر نمي گوئي سه طلاقه ات کرده است، به يک ور زلفهاي بورت که کمند عاشقان است. از کجا معلوم که سعادت تو در همين نبوده است. به تو قول مي دهم يک آقاي کمر باريک و متشخصي گيرت بيايد که شوهر سابقت از حسادت و غصه اين شهر را بگذارد و برود. در جلسه اي که گفتم تو را مي برم و معرفي مي کنم، همينقدر با همه و به خصوص آن ها که اشاره مي کنم گرم بگير و کاري نداشته باش. ” (افغاني،1345: 216)
آهو خود خواه و موذي نيست، او خواهان عدالت است، ستمگر نيست، قانع و سازگار است و نمي خواهد حق هما را ضايع کند:
“تو اگر براي من که مادر بچه هايت هستم و از رگ جانم به آنها زندگي بخشيده ام همانقدر که مردم براي يک دايه ارزش و احترام روا مي دارند روا مي داشتي چه حرفي داشتم .حالا علاقه هاي مشترک و دو طرفه ميان ما که آن همه من دلبسته آن بودم هيچ،خاطرات و سابقه هاي زندگي گذشته و زحمت هاي بي دريغي که در راه زندگي با تو و به خاطر تو کشيدم به فنا،همين قدر..آدم ..آدم يک مرغي را در که در قفس مي کند لااقل روزي يک بار به او سر مي زند،آب و دانه اي جلواش مي ريزد اما تو سال و ماه مي گذرد و يک نظر در اين اتاق را نگاه نمي کني ببيني که ما زنده ايم يا مرده. ” (همان:508)
آهو رند و سياستدان نيست. موقع شناس نيست به دليل سادگي، نسنجيده حرف مي زندو برعکس هما که رند و سياستدان است و رگ خواب ميران را در دست دارد، او با سخنان خود به جاي جلب سيد ميران موجب خشم او نسبت به خود مي شود مثال:
آهو طعنه مي زند:
“کاسه را کاشي مي شکند تاوانش را قمي مي دهد، مهدي زودتر چايت را بخور تا برخيزيم برويم. اگر من هم يک دور تسبيح از اين خويش و قوم هاي شينگ و پاغازه يا پوست و روده فروش داشتم که اين جا را خانه هميشگي خود مي کردند. اگر من هم نيمخورده دست ديگري بودم يا مي دانستم چطور خاک توي چشم او بپاشم و براي آن که طعمش معلوم نشود هر شب با شراب، مهرگياه به خوردش مي دادم البته صد البته عزيز بودم.” (همان:614)
آهو غيبت مي کند و با دشنام و مسخره کردن بيگانه نيست:
“هان، حالا دستگيرم شد، پس نگو اين نجيب خانم چرا امروز با من حمام نيامد. حتي حاضر نشد بچه ها را بياورد بشويم. تو نگو گيس بريده کارش از جايي ديگر خراب بوده است .هوم! هوم! مردم تله مي گذارند بلبل مي گيرند، شوهر من تله گذاشته دلدل گرفته است. بيچاره تا روباه شده بود توي همچنين راه آبي گير نکرده بود که زن عقد کرده اش معروفه رسمي از آب در آيد. اي خداي آهو، بنازم آن يد و قدرتت را که چه زود پته اشخاص را روي آب مي دهد.” (همان:315)
آهو ساده، شوهر دوست و راز دار شوهر است و مي کوشد آبروي او را حفظ کند:
“اِ وا نه اکرم جان،آن شيشه حتماً شربت چاقي بوده است که هميشه براي اين سليطه مي خرد. يا اگر عرق بوده براي آن است که به پايش بمالد….جنس قاچاق؟ نه خواهر، اين چه حرفي است که مي زني باز اگر مشروب بگويي باري. من خودم بارها از سوراخ جاي کليد کمين آنها را گرفته ام.همين طور که حالا ديدي با هم خوشند، عيش و نوش مي کنند. خوب، هوس بر جوانان عيب نيست. شوهرم تازه چل چليش گل کرده است. اگر شک تو به آن يک قواره اطلسي مي رود که هما در صندوقش دارد بايد بداني که آيه و مايه همان يکي است. من هرچه کشيارش شدم بلکه بتوانم آنرا از او بگيرم و پولش را بدهم قبول نکرد. مي گويد من عادت ندارم سوغات کسي را به ديگري، ولو اين که خواهرم باشد، ببخشم، يا از آن بدتر بفروشم. ” (همان:523)
آهو مهربان، مردم دار و خاکي وفروتن است:
“امروز عصر ننه بي بي و دخترش رعنا اينجا بودند، آمده بودند از ما دعوت بکنند که هر جوري هست امشب را ساعتي به خانه آن ها برويم. بيچاره پيرزن اين بار سوم است که از ما خواهش مي کند. اين زمستاني دو بار از راه دور برخاسته اند و به اينجا به شب نشيني آمده اند و ما حتي يک بار بازديد آنها را پس نداده ايم. اگر باز هم نرويم پيش دامادش خجلت خواهد کشيد خواهد گفت: هان، پس مشهدي، داماد مرا که سپور شهرداري است داخل آدم حساب نمي کند که به خانه ما نمي آيد. کسرش مي آيد.” (همان:47)
آهو کينه توزانه رفتاري مي کند، دشنام مي دهد، بدگويي مي کند و به نفع خود از آب گل آلود ماهي مي گيرد:
“چه کتکي، يک کشيده دو انگشتي به او زده است. اين عصري با پيراهن تي تيش مامانيش باز هوس بيرون به سرش زده بود. راستي حالا که مي خواست بگذارد برود يا قهر کند چرا نکرد نا سلامت جانش آن را عوض کند؟ هان، براي اينکه به خاطر صاف ايستادن پايين تنه اش زيرش هيچ چيز نپوشيده بود، شرم داشت يا مي ترسيد در حضور شوهر لباس عوض کند. اين زنيکه چرا به فکر آبروي خودش نيست. ” (همان:729)

* صفات و تشبيهات:
در رمان شوهر آهو خانم بيشتر صفات و تشبيهات مربوط به آهو وهما است. براي نمونه به چند مورد اشاره مي شود:
“آهو از يک زيبايي عميق و جا افتاده تري برخوردار بود که خط کوفي نسبت به نستعليق دارد.” (افغاني،1345: 490)
“با شادي گيج کننده کسي که مرده اش زنده شده است به اتاق خود برگشت. مثل بيماري که غده صعب العلاجش را عمل کرده اند خود را راحت و سبک مي ديد و کاملاً هم حق با او بود.” (همان:738)
“وستاي نوزده ساله گوشه راحت و دور از

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد زیست محیطی، سرمایه اجتماعی، محیط زیست، رفتارهای زیست محیطی Next Entries منبع تحقیق درمورد سرمایه اجتماعی، محیط زیست، هنجارهای اجتماعی، زیست محیطی